چرا ناراضی هستیم؟



به دلایل متفاوت و خانوادگی و فرهنگی، متاسفانه، از کودکی به غلط می آموزیم که دوست داشتنی نیستیم؛ و دوست داشتنی بودن برای فرزند انسان امری فوق العاده حیاتی و ضروری است. کودک می یابد کاری کند که بتواند خود را دوست داشتنی و خواستنی ببیند، وگرنه خواهد مرد (این موضوع در یک آزمایش هم تجربه شده است که به "پرورشگاه سیاه" معروف است). کودک به طور غریزی می داند که زنده ماندن و بقای وی دقیقاً بستگی به میزان خواستنی بودن و پذیرش وی از طرف پدر و مادر و اطرافیان بزرگ خودش دارد. در تربیت درست کودک هرگز به اعتماد به نفس سالم دست نمی یابد و پیوسته حتی در بزرگی به دنبال کسب تایید و تصویب دیگران است. چراکه هنوز به طور ناخودآگاه تصور و فکر می کند اگر دوستش نداشته باشند خواهد مرد. برای اینکه صحت این سخن را دریابید، کافی است به واکنش افراد در مقابل انتقاد توجه کنید. چرا اینقدر یک فرد مقابل یک انتقاد ساده می بایست تا این حد بر آشفته یا مایوس شود؟ زندگی ها از هم بپاشد، کسب و کارها ورشکست شوند و اینقدر کنترل و سرمایه هزینه شود که کسی با من یا خانواده یا باورها و عقاید من مخالفت نکند؟ از چه می ترسیم؟ واکنش های شدید و تند بطور نسبی نشان دهنده عدم اعتماد به نفس کافی است. به عبارت بهتر، شنوندهء تندخو یا افسرده هنوز به غلط تصور می کند مخالفت با او یعنی "او را دوست ندارند" پس خواهد مرد.
به همین دلیل است که ما انسانها میلیاردها در روز خرج می کنیم، از وقت و کار خود می گذاریم تا دیگران به ما توجه کنند و ما را تایید کنند. شاید حالا بیشتر برایتان روشن شده باشد که چرا در جوامعی که احساس ناخواستنی بودن و عدم اعتماد به نفس بیشتر وجود دارد، ریا، تملق و چاپلوسی رایج تر است. در این جامعه کارها کند، کم اثر، پرهزینه و به تدریج مخرب می شود. چراکه در این چنین محیطی رابطه افراد با خودشان به تدریج بد و بدتر می شود. از خودشان به خاطر اینکه برای حفظ مصالح باید خلاف عقیده و باورشان عمل کنند، بدشان می آید. مجیورند پنهانی کارها را انجام دهند و حفظ مصلحت کنند و حتی برخی اوقات خود را مجبور به تملق و ریا می بینند. اینجاست که خانواده، کارخانه، شرکت، شهر یا کشور یا یک ملت شروع به خودزنی و تخریب در کار خود می کند. تخریبی پنهانی و کشنده که چون دیده نمی شود و اشخاص به خصوصی مسوول آن نیستند نمی توان در ظاهر برای آن کاری کرد.
اینجاست که خوشبختی را قیراطی میلیاردها میخرند، با اعتیاد به الکل، مواد مخدر کشنده، رانندگی و رفتارهای شدیداً مخاطره آمیز در حد خود یا دگرکشی، پرخوری، افسردگی، خشمهای غیر قابل کنترل، افزایش عصیان و اقدامات ضداجتماعی در حالی که تقریباً همه چیز دارند ولی دائم غر می زنند و ایراد می گیرند. بی آنکه به روشنی بدانند چه می خواهند.فقط حس میکنند راضی نیستند و میل به تخریب شدید و مهلکی را در درون خود حس می کنند.

نوشته محمود معظمی از ماهنامه پنجره خلاقیت شماره 20 با اندکی ویرایش و تخلیص.  


یک فایل صوتی مرتبط دز خصوص ریای مذهبی از اینجا

/ 8 نظر / 8 بازدید
یک مسلمان ایرانی

سلام متن جالبی ست درکنار پیام مفیدی که با خود دارد نباید فراموش کنیم که متأسفانه اکثر ما راه درست ابراز محبت را هم نمیدانیم و گاه بدتر اینکه محبت و علاقه واقعی را هم نمی شناسیم شاید بزرگترین مشکل ما جهل ونادانی ست علممان از بدیهی ترین امور زندگی هم بسیار کم است ممنون ازمتن و فایل صوتی! شخصا از سخنرانی های مذهبی که بدون غرض و صرفا جهت آگاهی دادن می باشند همیشه استقبال میکنم. روزگارتان خوش!

هورمزد

سلام.مطلب بسیار جالبی بود.اعتماد به نفس مفهوم مرکبی است که تشریح آن نیازمند آگاهی از بسیاری مسائل است.اما همین قدر بگویم که معتقدم اعتماد به نفس ، فرد فردمان مشکل دارد! برای این قضیه دلیل هم دارم. 1-بارهایدیده ام که با ایجاد شکی بسیار ناچیز توسط مخاطب ، اولین چیزی را که مورد بازنگری و تغییر قرار می دهیم تصمیم یا گفتار خودمان است! مثلآ معلم یا استاد سوالی را شفاهاً می پرسد و پاسخی را می دهیم.اما کافی است که بپرسد:مطمئنی؟! آن وقت چند لحظه به فکر فرو می رویم و پاسخ را عوض می کنیم! در صورتی که ممکن است به آن علم کامل داشته باشیم! چند وقت پیش یکی از اساتید بنام جرم شناسی از من خواستن سوالات آزمون خاصی را که از تعدادی از دانشجو ها گرفته بود تصحیح کنم.جدای از اینکه آزمون به شیوه خاصی برگزار شده بود ، سوالات تستی و دارای گزینه های زیادی بود که دانش فرد را به طور کامل مورد بررسی قرار می داد.در این آزمون با اتفاق جالبی مواجه شدم.اکثر افراد در پاسخ های اشتباه ، ابتدائاً گزینه صحیح را انتخاب کرده بودند! اما بعد آن را خط زده بودند و غلطی را انتخاب کرده بودند.طوری که فردی که به راحتی 20 میشد نمره 13 گرفت!!

هورمزد

2-وقتی تحت مراقبت قرار می گیریم به شدت کیفیت کارمان افت می کند!زیرا آنقدر از اشتباه کردن می ترسیم که جرئت همیشگی مان را از دست می دهیم.برای مثال دیده ام افرادی را که بسیار با سواد بوده اند اما در مقابل جمع که قرار گرفته اند اشتباهات کلامی فاحشی را مرتکب شده اند و یا دست و پای خود را گم کرده اند.

هورمزد

3-در مورد انتقاد که فرمودی شاید چندان موافق نباشم.شاید یکی از دلایل انتقاد پذیر نبودنمان عدم اعتماد به نفس باشد .اما اکثر انتقاد ها را ناشی از خیرخواهی نمی دانم! یعنی گاهی احساس می کنی فرد برای خالی کردن عقده هاش یا آروم کردن حس حسادتش داره انتقادی رو می کنه .

هورمزد

برنامه نود را معمولاً تماشا می کنم.گاهی دیده ام خبرنگاری با چنان کینه ای از یک مربی انتقاد می کند که معلوم است به علت کمبود های خودش است!! اسمش را هم می گذارد وجدان بیدار رسانه و ... یادم است یکبار خبرنگاری به علی دایی گیر داده بود و سوالات چرت و پرت و توهین آمیز می پرسید.علی دایی بلند شد که بره خبرنگار گفت تو باید بشینی اینجا جواب منو بدی! تو که اینقدر ادعات میشه باید انتقاد پذیر باشی!! علی دایی گفت :ببخشیدا تو کی هستی که علی دایی باید از تو حرف بشنوه. خیلی ها به پاسخش خرده گرفتن اما من خوشم اومد! واقعا معتقدم آدم نباید به انتقاد هر بی سر و پایی توجه کنه! یعنی کسی حق انتقاد داره که یا موضوع اون انتقاد به خودش مربوط باشه مثلاً حقی ازش ضایع شده باشه یا اینکه شخیصیت و موقعیتش اقتضای این انتقاد را داشته باشه مثل پدر مادر دوست ، بازرس . مسئول و ... ولی اینکه هر ننه قمری بگه چرا پیرنت درازه چرا در گنجه بازه؟! بهترین جواب براش به تو چه است!

هورمزد

4-دلیل اینکه همیشه نگران دوست داشته نشدن هستیم.به نظرم این است که در جامعه مان همیشه باید یکی مورد خنده یا غیبت قرار بگیرد تا دو نفر دیگر ارتباط گرمی داشته باشند.یعنی نمی شود دو نفر یک جا باشند و در مورد نفر سومی این رفتار را نداشته باشند.به همین دلیل فرد وقتی خودش را آن نفر سوم می بیند خواه ناخواه احساس می کند شخصیتش متزلزل شده و سعی می کنه هر چه سریع تر از شر ننگ آن انتقاد خلاص شود.بعد هم عادت داریم که وقتی کسی از خودش دفاع نکند وضعیت را بدتر کنیم! یعنی وقتی فرد سکوت می کند نه تنها آن انتقاد ادامه می یابد که دیگران هم اضافه می شوند! به همین دلیل فرد ناچار به دفاع از خودش در برار انتقاد می شود که البته نوع واکنش فرد نیز به شعور و سطح فرهنگش بستگی دارد. و هرچه فرهنگ پایین تر باشد واکنش شدید تر است که یکبار هم در وبلاگم در این مورد نوشته بودم![نیشخند]

مکث

سلام... موافقم . نداشتن اعتماد به نفس یا حتی ندونستن یه روش درست زندگی کردن یا حتی ارزش گذاری های غلط برای هدف هامون و هزاران ایرادهایی که داریم نتونستیم یک محیط خوب و سالم و داشته باشیم... جالب کار اینجاست که شاید بدونیم داریم اشتباه میریم ولی تلاشی برای درست شدن نمیکنیم واقعا چرا!