سفرنامه تصویری هنگ کنگ

 

من آسیا رو دوست دارم. برای این حرفم هم دلیل دارم و هم ندارم. امتحان منم تمام شد وبا نمره الف و نفر دوم منتظر کلاس کلکش رو کندم. از دوستانی که لطف داشتند ممنونم. به پاس لطف دوستان استثناءً شب جمعه به روز میکنم که برسه به روح اموات و اسیران خاک!

سفر هنگ کنگ خوش گذشت! به دو دلیل عمده. یک اینکه تنها نبودم و دو اینکه هوا خیلی بهتر از اونی بود که سال 2009 رفته بودم. از اون بارونهای وحشتناک که از ابر تا سرازیر شدن یک هوار آب فقط 12 ثانیه طول میکشه هم خبری نبود اما نزدیک بود اسیر یک طوفان سیگنال هشت (!) بشیم و بخیر گذشت.

از هنگ کنگ می تونید در اینترنت بخونید اما خیلی خلاصه میگم. این کشور (در اصل کشور نیست بلکه یک قطعه خودمختار از خاک چین خودمونه) تا سال 1997 در اجاره طولانی مدت استعمار پیر بوده و واسه همین یک جورایی هنوز هم جایی انگلیسی محسوب میشه. از فرمان خودرویی که در سمت راست هست تا لهجه و نظم و دیسیپلینی که انگلیسیها به کارهاشون میدن رو میتونستی ببینی. واحد پول خودش رو داره و یک جورایی دبی منطقه آسیای دور محسوب میشه که خیلی ها برای تفریح و ریخت و پاش و خرید میرن اونجا. در ماکائو قمار و کاسینو قانونیه اما در هنگ کنگ نه! اما یک سری کارهای دیگه اوه اونجا قانونیه! اگر با خانواده تشریف می برید از قبل مراقب باشید در منطقه Wan Chai هتل نگیرید چون برای خرید یک بطری آب معدنی از جنب هتل باید از بین صد تا زلیخای بی جنبه رد شی! ده تا حلقه ازدواج هم روی هم بندازی باز هم بی فایده است! 

این بار با خانمم رفته بودیم. ایشون هم از قبل از طریق اینترنت یک فهرست بلند بالا برای بازدید از یک سری جاها تدارک دیده بودن که در راس همه شون موزه مادام توسو Madame Tussauds Museum بود. در آسیا فکر کنم همین یک دونه و یک دونه هم در زبونم لال تایلند وجود داره.

قبل از اینکه عکسها رو ببینید باید بگم که من دوربین خودم رو گم کردم و نصف شبی رفتم و دوربین یک دوستی را غرض گرفتم که خیلی هم چنگی به دل نمیزد اما از هیچی بهتر بود. من زیاد عکس نمیگیرم و این دیگران بودن که بیشتر از من و اطراف عکس گرفتن. برای حفظ حریم خصوصی یک سری از تصاویر رو برش دادم و خودم توی تصویر نیستم. برای همین کادر بندی و قواره بعضی عکسها ناجوره چون که از عکس اصلی جدا شده.

این دو تا خیلی طرفدار داشتن. یک عکسی با زنش گرفتم که اصلاً برد جان پشت من دیده نمیشد. بی غیرت هیچی نگفت...

با عروسش که دست نمیدیم... من در عوض با مادر شوهرش دست دادم!! 

اون شصت منو اون بالا ببینید....بعد تا آخر نظرم در مورد این مردک رو بگیرید دیگه


عکس دوم من با این دیدنی بود که شرمنده... نمیذارم.

اون دست منه... قسمت دوم عکس این پایینه

 

من با این عکس در کنار آدولف هیتلر چی میخواستم بگم؟

نیست که ببینه این قانونش کار دنیا رو به کجا کشونده... میگن کُردان شاگرد این هم بوده... مدارکش هم هست! راسته؟


نمیشناسی؟ واقعاً نمیشناسی؟ آلفرده دیگه! آلفرد خودمون. شاگرد مسعود خان! مسعود ده نمکی... ای بابا!

من اینو نمی شناختم اسمش رو خوندم باز الان یادم رفته... بی شباهت به هانیه توسلی نیست. آهان... audrey hepburn

 

دیوید... بهم گفت به عشق عمو فتح الله میخوام بیام وسط صد هزار تا تماشاگر ورزشگاه آزادی با 2500 سال تمدن که میکنه به عبارتی 250 میلیارد سال تمدن فحش و سنگ بخورم... فقط به عشق ایران و آریا و هخامنش و سایر وابستگان

بیتلز... اون خانومه جزو گروه نیست... نسبتی هم با من نداره که اینطوری به من نیگاه میکنه!

قدش تا شونه من بود... اگر کسی میخواد بگیرش قبلش قدش رو چک کنه! فکر کنم اسم شوهرش باید Gentle Tribyte  باشه

این چشم بادومی های بی تمدن نه عرضه داشتن بوق بزنن و نه لایی می کشیدن و نه میتونستن سه لاین خیابون رو به هشت لاین خودرو افزایش بدن! آخه چی دارن اینا؟ سوسک میخورن! فقط سوسک! نوشابه عصاره سوسک! کیک صبحانه سوسک...! بویی از تمدن اصیل و عمیق و فهیم و ثقیل و ... ایرانی نبردن که.

هنگ کنگ کلاً مجموعه ای از جزایره! این دورنمای منطقه Wan Chai هست. یک نمای سمبلیت از هنگ کنگ.

اینجا (مرز پر گهر) صد میلیون پول میدی ماشین ثبت نام میکنی... سه ماه بعد به نرخ روز نقره داغت میکنن بعد نمیذارن بری توی ماشینی که میخوای بخری رو یک دل سیر ببینی یا یک دوری باهاش بزنی! اینجا (سوسک لند) ماشینو وسط مرکز فروشگاهی گذاشته بودن که هر کی هر کار دلش میخواد بکنه و از سر و کولش بره بالا! خوشش که اومد میره میخره.

ما تا سه نسل لباس بچه خریدیم! اصلاً هم ربطی به علاقه شخصی به خرید نداره! همه اش به عشق بچه اش...! میخوایم پیشرفت کنه!

تنها دیزنی لند آسیا! بهشت بچه ها... حال میکنن... این هم کارنیوال موزیک... اینجا از دیزنی لند پاریس آروم تره اما بهترین حسنش برای ما اینه که اینجا با قد خودمون میتونیم از بین جمعیت همه چی رو ببینیم ولی توی پاریس کلآً جز تنه و کله چیزی دیده نمیشه.

این خاله شادونه شونه. البته این روزی ده برابر نسخه وطنی ما بچه ها رو خوشحال و سرگرم میکنه بدون اینکه بچه ای کشته و مجروح بشه.اصلاً مراسم بدون هل دادن و خفه شدن و فحش و زور زدن و کشته و دعوا و مجروح حال نمیده... بچه ها از همون بچگی باید با راه های زندگی در جامعه شون اشنا بشن و راز بقا رو با هل دادن و جا زدن و غیره یاد بگیرن.



خلاصه داستان زندگی سیمبا (شیر شاه) به صورت نمایش زنده

این عمو قنادشون بود! بی عرضه! عرضه نداشت بگه: یه برنامه ببینید... یه برنامه ببینید


آکواریوم بزرگ Ocean Park

رامکال یادتونه؟ این نوه پسریشه!

امکاناتی که این پاندا داشت باور کن Business Lounge  فرودگاه IKIA نداره


ماهی قرمز خانواده با طولی نزدیک به هفتاد سانت. مردی اینو بذار سر سفره هفت سین


تله کابین هنگ کنگ آبرود


اقیانوس آرام

 

الحمدالله من زنده ام. برخی دوستان لطف دارند و پیگیر احوال من هستند. امتحان نهایی زبان انگلیسی دارم و خانه نشین شده ام. ان شالله فردا شب (چهارشنبه) پس از مدتها از این داستان طولانی تمام میشود. برای ختم به خیر شدنش دعا کنید. هفته بعد مهمان شما خواهم بود.

/ 16 نظر / 551 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک مسلمان ایرانی

سلام 1:ممنون به خاطر این سفرنامه زیبای تصویری،نوشتاری 2:شما که با زبان انگلیسی مشکلی نداشتین،خدارو شکر که مشکل زبان هم با شما حل شد[نیشخند][نیشخند] 3:دوستان که همه خودی هستندوامین، نیازی نبود به دلایل امنیتی عکسها رو (عکس خودتونو )سانسور کنین [قهقهه] 4:تله کابین هنگ کنگ آبرود[چشمک] در پناه خداوند شاد باشید

سارا

جالب بود، دست راستتون رو سر ما!!

یک مسلمان ایرانی

سلام درسته شما علاقه خاصی به آقای یعقوبی نژاد دارین اما این دلیل نمیشه هر پیشرفتی را به ایشون نسبت بدین [لبخند] شماره نویسی من ازاستعداد آریایی بودنم نشأت میگیره و بس!و با توجه به وجود این ژن اصلا توقع نداشته باشین اعتراف کنم از ایشون الهام گرفتم. در ضمن من با همین استعداد و هوش آریایم موفق شدم چهره شما رو با توجه به عکسی که کنار ادولف هیتلر دارین شناساپی کنم پس مواظب خودتون باشین فرامش کردم بگم ،من متوجه شدم شما تو اون عکس با انگشتاتون چی میگین اما عمدا نمیگم چون ممکنه به خاطر هوش زیادم بدزدنم اونوقت وبلاگ شما تا ابد در حسرت از دست دادن یک آریایی هوشمند باقی میمونه! [نیشخند][شرمنده] روزتون خوش

یک مسلمان ایرانی

سلام شما از بس آقا هورمزد رو تو سر من زدین سر درد شدم سردردی که به هیچ مسکنی جواب نمیده اما من چون یک آریایی بزرگوار هستم شمارو میبخشم! [فرشته] خداوند شمارو برای هم حفظ کنه! این جمله دعایی آخر جدی جدی و صادقانه بود. خدا یارتان!

یک مسلمان ایرانی

سلام من از نظر جغرافیایی در شهری زندگی میکنم که فاصله اش تا تهران بیش از 1000کیلومتره،از نظر شغلی هم هیچ تشابهی با شما ندارم پس احتمال اینکه شمارو دیده باشم صفره! توصیف چهره شما به هوش آریایی من برمیگرده،گفتم من یک آریایی هوشمندم [خنده] اما از شوخی گذشته فد و وزنتونو تقلب کردم رنگ چشم و پوست و مو رو حدس زدم در مورد فاصله چشم تا ابرو هم بر اساس خشک و رسمی بودنتونو تو ذهنم ترسیم کردم! اما خدایش خوشحال شدم حدسیاتم تقریبا درست بوده! روز خوبی داشته باشین!

هاپوتی

سلام. جالب بود. در مورد کد امنیتی حق با شماست. ممنون

من

سلام در رابطه با نظری که در وبلاگ امریکا گذاشته بودید لطف دارید. البته منظورتون از فرق کردن شما را نفهمیدم. چون طبیعیه که همه فرق کنند. اگر همه درجا بزنند که میپوسند. باید روز به روز بر فهم و درکشان افزوده شود. در هر صورت سری به وبلاگتان زدم و متوجه نشدم منظورتان از تغییر کردن خودتان چی بود. تنها چیزی که متوجه شدم سفرهای دور دنیا بود که اگر تفریحی باشه خوب الحمدلله وضعتان خوب است. ما که استاد دانشگاه هستیم که به زور اگر هر دو سال بتوانیم دو روز از پس سفر مشهد بربیاییم هم از نظر وقت و هم از نظر مالی!

علی

تازه زن گرفتی اینقر جلوی زنت دم از قدت میزنی.بغل هیتلر وایستادی که مشخصه چقدری هستی.