ما نذری داریم!


تبریک اعیاد گذشته و پیش رو. دیر زمانی بود ننوشته بودم؛ این ایام مجالی پیش آمد که بنویسم.

روز گذشته برای تعمیر یک وسیله با خودرو به یکی از مراکز تجاری رفتم و در معبر پشتی دنبال جای پارک بودم. یک معبر عریض که براحتی شش خودرو کنار هم در آن جا می شد. الحمدالله عرضی بعه پهنای پنج خودرو با یک پارک سوبله از چپ و یک پارک دوبله از سمت راست پر شده بود و فقط یک راه زاویه دار و کج برای عبور یک خودرو برای هر دو مسیر رفت و برگشت وجود داشت. خودروی چوبله سمت چپ استثنائآً راننده داشت! یک خانم حدود 35 تا 40 سال. وقتی به کنار این خودرو رسیدم (که بینی به بینی راننده شدیم) یک ماکسیما از سمت مقابل پشت این خودروی خانم توقف کرد به این امید که حرکت می کند و می رود. روبروی من که بسته بود چون یک خودرو دوبله پارک کرده بود. به ایشان با احترام عرض کردم لطفا حرکت کنید راه بندان کردید. یک خودروی دیگر پشت سر من اضافه شد. خاتون گفت: خوب تو برو عقب!
دیدم نه بابا!  از فرهنگ آریایی بالایی برخوردارند گفتم بذار من هم رو کنم. گفتم خانم! راه را بستی؛ من چرا خودم و بقیه را به زحمت بندازم؟ گفت: آخه ما داریم نذری می دیم!
عرض کردم: خانم محترم! نذری و نذر شما مستحب است اما مردم آزاری و این کار شما حرام و حق الناس....!
با اقتدار ملی و آرایی فرمودند: من تکون نمی خورم!
ایضاً بنده نیز ترمز دستی را کشیدم....! سایر راننده ها که از قضا گردن کلفت و جا افتاده بودند فقط شاید زیر لب غری می زدند و در سکوت بودند یا شاید منتظر یک دعوا برای فیلم برداری و بلوتوث و گروه های وایبری ! و جالب این که این همه صبوری و متانت برای یک کارشکنی و قانونی شکنی می کردند ولی در همان چراغ قرمز بعدی از این که برای چراغ زرد توقف کردم بوق ممتد عصبانی می زدند!!!!
رفته رفته خودروها بیشتر شد اما هیچ صدایی در نیامد. زن آریایی با گفتن جمله گهربار با تاسی به گفتار نیک، پندار نیک، رفتار نیک  " خدا لعنتت کنه" و "لعنت به روح پدرت" ترک محل فرمودند.
ای حسین، ، ای زین العابدین، ای ابالفضل.... غربت شما در کربلا و شام نبود.... شما هنوز و همینجا مظلوم و غریبید....




عکس تزئینی نیست ولی آنقدرها هم جدی نگیریدش!

/ 2 نظر / 73 بازدید
یک مسلمان ایرانی

سلام احوال شما؟خوبین؟ واقغا خیلی خوشمان امد [نیشخند] یه مورد مشابه داشتم یه بار وقتی میخواستم برم داخل یه کوچه یه ماشین سمت چپ خودش و سمت راست من روی پل توقف کرده بود با اشاره گفتم برو عقب میخوام رد بشم گفت از اون سمت برو رد میشی گفتم میدونم ،،اصلا مگه اینجا جای وایسادنه دوباره گفت تو که رد میشی برو منم ماشینو خاموش کردم گفتم نمیرم حقیقتش از جای دیگه ای ناراحت بودم اما خوی آریایم گفت جای خالی کردن خودت همین جاست[نیشخند بالاخره راه رو باز کرد و من رفتم فقط پایان داستان من و شما یه تفاوتی داشت شما به لعن آریایی دچار شدین اما طرف من متاسفانه منوو میشناخت (البته من نمیدونستم)و رفته بود به همسر گرام بنده گفته بود خدا به دادت برسه با این آدم بد اخلاق![وحشتناک]

یک مسلمان ایرانی

واما در باره نذری دوباره کوچه ها و خیابون ها و لیوان های یه بار مصرف و ........ وغم و غصه امام زمان مان[ناراحت]