پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

من نيتم خير بود

   پولي كه در صندوق صدقات مي اندازيد يا به تكديگري مي دهيد نه شما را ندار مي كند و نه او را ثروتمند. ولي وقتي پاي سوء استفاده به ميان مي آيد بايد تصميمگيري كرد. در اكثر شهرهاي بزرگ يك نوع طلب دستي پول مرسوم شده كه خيلي ها مثل خود من هنوز نميدانند كه با اين عده چه بكنند. صداي لرزان، بغض در گلو، چشمان سرخ و گاه قطرات اشك و قسمهاي مكرر هر قلبي را كمي تكان ميدهد يا حداقل جاي تاثر ميگذارد. در اين لحظات احساسات حكم مي كند:" هي! چرا معطلي؟ مگه نمي بيني ميگه مريضه، گرسنه است يا تازه همين الان از زندان آزاد شده؟! اشكاش رو نمي بيني؟ قسمهاش رو نمي شنوي؟!...". بعد نوبت منطق و استدلال ميرسد:" از اينا زيادن؟ اصلا به تو چه؟! پس كميته امداد و اين خيريه ها واسه چي هستن؟ خودت مصيبت كم داري؟! ولش كن بابا دلت خوشه...". باز دوباره نوبت به قلب ميرسد و پشت سرش استدلالهاي عقلي. ايندو آنقدر با يكديگر كلنجار مي روند تا بالاخره يا دستت به داخل جيبت مي رود و يا راهت را ادامه مي دهي. شايد مورد دوم براي عده اي كار سختي باشد و اگر هم تن به اين عمل بدهند روزشان خراب شده و تا مدتي ذهن مشغولي در اين باره دارند. براي خود من از اين دست بسيار پيش آمده ولي هيچ وقت تصميم قاطعي در اين موارد اتخاذ نكردم. در تمامي مواردي كه در مورد آن فرد تحقيق كردم و يا به تعقيبش رفتم متوجه شدم كه طرف كاسب است (اينكاره است) و قضاي روزگار به جاي آنكه فرصت ايفاي نقش را در صحنه تئاتر به او بدهد به نمايشهاي خياباني (!) اكتفا نموده. با وجود تمام اين موارد باز هم نميشود حرفي تمام كننده درباره اين عده زد. ولي ميتوانيم با اين جمله خيال و دل خودمان را آسوده كنيم.

((من نيتم خير بود))

   + سعید ; ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٥/٢٩
comment نظرات ()