پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

شما صفر و يك هستيد (قسمت دوم)

در ادامه بحث احساسات و عواطف ايرانيها به جايي رسيديم كه مي بايست ايراني را از بوته ايران خارج كرده و به بوته آزمايش ديگري منتقل ميكرديم تا با ابعاد جديد و مخفي اش بيشتر آشنا بشويم. ايراني با فرهنگ معلق و چهل تكه خود پا به قلب فرنگ ميگذارد. در اغلب موارد چاره و تواني جز تقليد و سازش ندارد. چون چيزي از خود ندارد و اگر دارد نمي داند و يا اصلا نميخواهد بداند. سرسختترينشان فقط به جهت تعصب بيجا و حرف مردم مدتي مقاومت مي كنند و پس از مدتي به جمع بقيه مي پيوندند. اگر همين ايراني را با همان فرهنگش در يك كشور غربي (مثلا اروپاي شمالي يا آمريكاي شمالي) فرض كنيد مي بينيد كه مبدل به چه موجود وحشتناك و چندش آوري براي ميزبان شده. چراكه نه تنها به دليل تعصب و عقب ماندگي به عرف مقبول آنجا تن نداده بلكه بدعتهايي بس قبيح به جا ميگذارد كه گهگاه نامش در تاريخ ثبت ميشود. تجسم كنيد كسي كه تا ديروز بدون گواهينامه يا با داشتن آن به آن طرز فجيع در خيابانهاي ايران رانندگي ميكرده به ناگاه پا به خيابانهاي آنجا بگذارد! يا در صف صندوق بانك يا هر صفي با شدت تمام خود را به نفر جلو بچسباند و او را هل بدهد يا به محض رويت تاكسي يا اتوبوس به سان لشكر شاهان اجداديش به سمت آن حمله ور شود. شما ميزبان باشيد حداقل يك اسم براي اين فرد انتخاب نميكنيد؟! بين او و شهروندان آن شهر و ديار فرق قائل نميشويد؟! جامعه اي كه هم اكنون در غرب ميبينيد ثمره مدتها تلاش، تجربه و خون و عرق است. به اضافه مقادير انبوهي چپاول و استثمار خارجي. استثمار و استعمار براي مردم آن ديار. براي رفاه بيشترشان. براي دوري از تكرار ادبار و بدبختي سابقشان. اما يك مثل زيباي ايراني ميگويد خشت اول چو بنهاد معمار كج تا ثريا ميرود ديوار كج. سرزميني كه بر روي سرهاي به ناحق بريده، خونهاي پايمال شده و آه و ناله زنان و كودكان ضعيف آباد شود اعتبار و مشروعيت ندارد و سقوطش حتمي است. من تقريبا تمام موقعيتهاي فعلي اروپا را مديون آب و هواي آن ناحيه ميدانم. شايد باور و قبولش براي شما سخت باشد ولي من از ديد خودم آن را براي شما ثابت ميكنم. حق اشتباه هم به خودم ميدهم كه شما مي توانيد من را راهنمايي كنيد.

  در ادامه آنكه غربيان با كلي تلاش و خونريزي توانستند اروپايي كه هم اكنون مي بينيد را بنا كنند ولي فراموش نكنيد كه اين قاره سبز و استثنائا امريكا به مانند يك سيب كرموي سرخ و زيبا هستند كه معلوم نيست كه چه موقع فساد و سستي درونش به نابودي كامل مي كشاندشان. برعكس ايران، خاورميانه و قاره كهن آسيا كه با ظاهري درهم و پيچيده داراي باطني روشن و جذاب است. مقايسه كنيد يك كاشي كاري با طرحهاي اسليمي يا يك فرش دست باف زيبا را با خطوط شكسته و خشك معماري نوين غرب و يا پاركت و كفپوشهاي نسوز گرانقيمت. و يا يك سيب آبدار و خوشبوي كوچك و زرد را با يك سيب سرخ درشت پوك و كرم خورده.

  اين بحث طويل و عريض با حداكثر ايجاز و سانسور به آخر رسيد ولي قسمت آخر اين مبحث، مجالي شد براي مطلبي جديد كه متعاقبا به مطالب وبلاگ پسر ايراني اضافه خواهد شد. (تصوير: برادرم علی)

 

   + سعید ; ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٥/٢٧
comment نظرات ()