پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

قهرمان پوشالی

  حتما اگر تا به حال فيلمهاي وسترن را ديده باشيد ملاحظه کرديد که عنصر اصلي اين ژانر را كشت و كشتار و مسائل حول همين موضوع تشكيل ميدهد. عمدتا يك قهرمان و يك يا چند ضد قهرمان كه تقريبا هميشه سرنوشت قهرمان ختم به خير يا Happy End ميشود. قهرمان فيلم ما با سيگاري بر گوشه لب، حركاتي متين و مقتدرانه بطوري كه حتي ذره اي شك براي بيننده به جا نميگذارد هر كاري كه بخواهد ميكند. كافه را به هم ريخته، ريش پيره مرد نحيفي را ميكشد، به اين و آن دستور ميدهد و از همه مهمتر كلي آدم ميكشد. حالا حتما لازم نيست كه مقتول يا مقتولها برادر و خواهر قهرمان رو كشته باشند يا قضيه ناموسي را برايش بوجود آورده باشند، بلكه حتي قهرمان ما حق دارد براي نشان دادن توانايي خود در تير اندازي سه چهار نفر را نقش بر زمين كند.  اگر ما با هم ذات پنداري خودمان را به جاي شخصيتهاي داستان بگذاريم آيا باز هم كارهاي قهرمان ماجرا را موجه و درست مي دانيم؟! مثلا به صرف يك مجادله لفظي سرت رو بي جهت به باد بدهي يا چون نوچه فلان كله گنده هستي تير بخوري و از بالاي پشت بام به داخل آبشخور اسبها بيفتي و اصلا انگار نه انگار كه اين فردي كه تير خورد يك انسان بود. يك فردي كه مثل همه ما عشق داشت، نفرت داشت، كسي را دوست داشت، كسي او را دوست داشت، گرسنه ميشد، تشنه ميشد، آرزو داشت، خاطره داشت، حرف ميزد، ميشنيد. مادري با درد و مشقت او را به دنيا آورده بود و بزرگ كرده بود. پدري خرجش را به زحمت داده بود و تربيتش كرده بود. او هم درد را احساس ميكرد. او هم سرماي و ضعف خونريزي رو حس ميكرد، او هم از سوز سرب داغ مي سوخت، او هم زنده بود.                                                                   

 

   + سعید ; ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٢/٥/٢۳
comment نظرات ()