پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

خواب ديدن

بنظر شما خواب ديدن چيه؟ چه تعريفي ميشه براي اين پديده واقعا عجيب و غريب ولي عادي در نظر گرفت؟ اين خواب ديدن از كجا نشات ميگيره؟ يا اينكه چه عواملي بر روي كيفيت و كميت اون موثر هستند؟
من مدتي بود كه به قدري خواب مي ديدم كه واقعا كلافه شده بودم و كار رو به جايي رسوندم كه خواستم برم به يك مشاور مراجعه كنم ولي به حمدا... بعد از چند روز ديگه كم كم مشكل حل شد و من تونستم راحت بخوابم. خوابهايي كه توي اين مدت مي ديدم بقدري واضح و رنگي بودن كه محال بود از يادم برن. من در خوابهام عمدتا موضوعاتي رو مي بينم كه اكثرا مربوط به مسائل علمي، حقوقي و حادثه اي ميشن. بيشترين حيووني كه در خواب مي بينم سگه و بيشترين حادثه هم سقوط. من در خوابهام هميشه در حال اثبات يك حقيقت هستم چون در اكثر موارد من مي دونم كه اين چيزها واقعي نيستن. يك مثال مي زنم. چند هفته پيش خواب مي ديدم كه دارم از اسپانيا به سمت سوئيس حركت مي كنم ولي اين بين به اين فكر مي كردم كه من اصلا به خاطر ندارم كه بليطي تهيه كرده باشم يا اينكه به سفارت خانه اي رفته باشم پس حدس زدم كه اين واقعيت نيست و جريانات طي خواب رو با سردي و بي رغبتي پي مي گرفتم. من در خوابهام به شدت علاقه به جمع آوري اطلاعات دارم حتي پارسال يك شماره تلفن تونستم كه بدست بيارم. از طرفي اگر متوجه شده باشيد منطق خواب و اين دنياي عجيب با منطق زميني خيلي فرق ميكنه. شما در خواب محصور زمان و مكان نيستيد و اجسام فرم هميشگي و عادي خودشون رو ندارن. در خواب مقدمه و موخره كم به چشم مي خوره و حوادث خيلي سريع ورق مي خورن مثل فلاش. بعضي وقتها قابليتهاي آدم زياد ميشن و بعضي مواقع كم. ولي عمدتا از سرعت فرد كاسته ميشه. من چون خيلي به هواپيما و هوافضا علاقه دارم خوابش رو هم زياد مي بينم. ولي سقوطش رو هم كم نديدم!!! اگر در خواب من اطلاعات غلطي به من برسه مخالفت مي كنم و يا شك مي كنم و به اون تن نمي دم. چون مي دونم و به راحتي در خواب فكر مي كنم. حتي به مباني و اصولي كه معتقدم پايبند مي مونم. خلاصه اين خواب كه خيلي هم عادي شده خيلي چيز عجيبيه. ولي من يك تعريف از اين پديده ((خواب ديدن)) ميگم كه دوست دارم نظر شما رو هم بدونم.
(( انسان در اصل روح است و كالبد زميني اون فقط بخشي از هويت يك فرد بشمار مي رود. شما وقتي فكر مي كنيد از مغزتان (كه در كاسه سر است) كمك مي گيريد كه يك عضو جسمي است ولي چيزي كه از شما يك شخصيت ساخته روح شماست چون انسان از وقتي كه متولد ميشود بارها و بارها سلولهاي سازنده بدنش عوض مي شوند ولي هويت شخص ثابت مي ماند. روح انسان با جسمش در تعامل و كنش و واكنش به سر ميبرد. اين بحث كمي پيچيده است ولي اين كه روح هر فرد در كنش هاي روزمره انسان نقش مهمي دارد كاملا بارز است. بعضي قابليتهاي فراجسمي و متافيزيكي جسم انسان را كه فاكتور بگيريم متوجه ميشويم كه كار و وظيفه اصلي بر عهده روح است كه انسان گاه با تمركز مي تواند بهره بيشتري را از اين بخش از وجودش ببرد و حتي جسم خودش و ديگران را هم تحت تاثير قرار بدهد. وقتي كه فردي خواب مي بيند جسمش به نسبت وقتي كه بيدار است فعاليت كمتري دارد و فقط روح آن فرد امكان خود نمايي و آزادي عمل بيشتري دارد اما اين بين رابطه ميان مغز و روح كاملا قطع نميشود (اگر بشود فرد مرده يا در حالتي مثل كما و ... بسر ميبرد) و آن روح شماست كه به هر جا ميرود و اين بين از منطق و عقل زميني هم تماما فارغ نميشود و براي همين ياد آوري و تحليل خوابها در زمان بيداري كار سختي است چون با منطق عقلي نبوده كه بشود آن را تحليل و تعريف كرد. ولي مسائلي كه روزمره با آنها برخورد داريم و بر روي روح ما هم اثر ميگذارند در هنگام خواب بيشتر به نظر مي آيند چون روح ما رو تحت تاثير قرار داده در حالي كه جسم در حال استراحت نباتي خودش بسر مي برد. بعضي مواقع به قدري كه اين رابطه ميان جسم و روح شديد شده كه اين عالم مجازي و غير واقعي جسم خاكي را به شدت تحت تاثير قرار ميدهد. ))
من اين موضوع رو تموم مي كنم و صبر مي كنم تا ببينم كه به حقايق تازه اي دست پيدا مي كنم يا نه.

   + سعید ; ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/۳/۱٤
comment نظرات ()