پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

دايره


دايره فيلمي است از جعفر پناهي كارگردان سينماي ايران كه حتما فيلم بادكنك سفيد آن را به خاطر داريد. پناهي كه چند سالي است كه بر سر آخرين ساخته اش بحث و جدل هاي زيادي را با مميزي هاي مربوط به سينما داشته و تا به حال موفق به پيشبرد خواسته اش براي اكران عمومي آن نشده است. اين فيلم كه بدوا تنها ميشد در منزل شخصي خود پناهي تماشايش كرد به مرور و به دست دلالان فيلم افتاد و نسخه هايي از آن به بيرون درز كرد و هم اكنون امكان دسترسي به آن بسيار آسانتر از پيش شده. من هم نسخه اي از آن را ديدم و نظرم را در مورد اين فيلم نه چندان طولاني مي نويسم.
شروع فيلم توام با اضطراب و استرس است، طوري كه براي بيننده بسيار گنگ و نامفهوم بنظر مي رسد و مخاطب عام مصرانه به دنبال جايي يا شخصي است كه بتواند او را در چيدن اين پازل پيچيده كمك كند در حالي كه با گذشت فيلم نه تنها اين زمان كمكي به بيننده نمي كند بلكه او را دچار گيجي مضاعفي مي كند كه تا مدت زيادي از فيلم به همراه تماشاگر است. پارادوكس بين مستند يا ساختگي بودن صحنه ها، نداشتن هيچ آشنايي قبلي با خود فيلم، نوع فيلم و كارگردان در اين مقوله سبب مي شود كه ابهام و ترديد مخاطبان چند برابر شود. براي ديدن اين فيلم بايد حوصله و دقت زيادي به خرج داد و از دنبال گشتن كليشه در اين فيلم بايد خودداري كرد چراكه راه به جايي نخواهيد برد. اين فيلم به نوعي ضد كليشه عمل مي كند و بيننده را به تفكري بيشتر از ساير فيلمهايي كه قبل از اين انتظار داشتيم وا مي دارد. موضوع فيلم صرفا و مطلقا زن است. زن در اجتماع ما. اينكه در اين جامعه تاريك به تصوير كشيده شده زنان و دختران مثل يك دايره رايج به ورطه نابودي كشيده مي شوند و در نهايت سرخورده و مغموم به دايره اي ديگر پرت مي شوند. بي هيچ پايگاه و پناهي، تنها و بي كس به دنبال كسي كه بتواند آنها را از منجلابي كه در آنند نجات دهد و در همه موارد به در بسته مي خورند كاري كه نمي بايست را انجام مي دهند. اگر شرايط كاراكترهاي مختلف موءنث اين فيلم يكي فرض كنيم متوجه مي شويم كه كنار هم قرار گرفتن اين وقايع چندان هم دور از ذهن نيست ولي استثنائا" مورد آخر كه در بازداشتگاه رقم خورد را فقط مي توان يك مثال اتفاقي و تقريبا نادر از بين انبوهي از حوادث و افراد تلقي كرد كه علت مهمي در برخورد مميزي سينماي ما با اين فيلم بشمار مي رفت. اگر به شروع اين چرخه نگاهي بياندازيد قطعا شروع چرخه را از دو مقوله بزه و فرار دختران جدا نخواهيد ديد. حال اينكه به چه علت پاي كاراكتر زن ماجرا كه بيش از اينكه تمايل به شخصيت و قهرمان پروري داشته باشد به اين دايره فجيع باز شده از حوصله اين بحث خارج است ولي اجمالا مي توان به مشكلاتي چون فقر، تعصب خانوادگي و بي سوادي اشاره كرد. كارگردان اين فيلم با ديدي كلي و منتقدانه تنها سرگذشت آنها را به گونه اي مستند وار به تصوير مي كشد تا بيننده را نسبت به آنچه كه بر سر شخصيت زن اين ماجرا آگاه سازد. نكته مهمي كه توجه من را به خود جلب كرد شهرستاني بودن اين زنهاست كه در درون شهر بزرگي چون تهران حيران و سرگردان به مانند تكه برگي به هر طرف كشيده مي شوند و سرانجام به جايي مي رسند كه مادربزرگ از دختر بودن نوه تازه متولد شده اش ابراز تاسف مي كند. اوج اين حس غربت را مي توان در صحنه ترمينال غرب و در فروشگاه لباس ديد. جايي كه فروشنده تهراني با چرب زباني خاص خودش چنان آن دختر شهرستاني را تحت فشار روحي قرار مي دهد كه تاب سخن گفتن از او ساقط مي شود و مثل بنده اي تنها به تاييد گفته هاي نامربوط و تا حدي زننده فروشنده جوان مي پردازد. از ديگر مراكز شروع اين دايره (بعد از دو مورد مذكور) ترمينالهاي بزرگ به شمار مي روند. مكانهايي كه عده اي فقط به همين منظور و شكار همين طعمه ها پرسه مي زنند و از اين راه كثيف پولهاي كثيف تري را به جيب مي زنند. عده اي از آنها به كشورهاي همجوار يا اروپاي شرقي منتقل مي شوند (در اين زمينه فيلم نگين را ببينيد) و بخش اعظم آنها اگر سريعا گرفتار نشوند پس از مدتي به انواع چيزها كه تا قبل از اين خواب آنها را هم نمي ديدند تن مي دهند و به چرخه اي مشابه آنچه كه در فيلم دايره ديديد دچار مي شوند. البته به شرطي كه كشته نشوند، به بيماري مبتلا نگردند يا اينكه حبس هاي طولاني يا اعدام به تقديرشان نخورد. بد بيني روزافزون نسبت به مقوله فساد و پديده روسپي گري كه به تازگي وارد فاز جديدي از فرايند خود شده چندي است كه مركز توجه بسياري از محافل هنري و سياسي را به خود جلب كرده است. با توجه به محدوديتها و سانسورهاي موجود در زمينه آمارهايي چون تعداد اين افراد يا پراكندگي و ديگر اطلاعات امكان بررسي دقيق اين پديده و پديده هاي مشابه كه موجب تشويش اذهان عمومي مي شوند نيست ولي آماري كه به طور غير رسمي ارائه شده خطر بزرگي را گريبانگير جامعه شهري ما نشان مي دهد. پرداختن به اين موضوع از جانب پناهي كه فيلم دوستداشتني چون بادكنك سفيد را در كارنامه سينمايي خود دارد كمي انسان را به فكر فرو مي برد كه كارگرداني كه در آن سال بادكنك سفيد را ساخته و او كسي نيست كه تجاري ساز باشد چه اتفاقي افتاده كه فيلمي چون فيلم دايره را بايد از او شاهد باشيم. دايره تصوير تاريكي را از جامعه ما به نمايش مي گذارد كه به هيچ وجه نمي تواند وجهه جهاني كشور را ارتقا ببخشد و حامي و مويد سينماي باصفا و بي پيلايه كشورمان باشد. تمايل افراد و كشورهاي مغرض براي تبليغات منفي عليه ايران در اين بين بسيار مشهود بود و براي مدتي اين فيلم به مانند وسيله اي دست به دست ميشد و هر كس به زعم خودش از آن بهره مي برد. حتي جريان كانديداتوري اين فيلم براي كسب جايزه اسكار جريانات وسيعي را در پشت پرده با خود داشت كه با عدم كاميابي براي جايزه فيصله يافت.


   + سعید ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸۱/۱٢/۱٠
comment نظرات ()