پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

هم آقايون بخوانند هم خانم ها و هم شاهد!



شاهد خان!
از لطفت ممنونم. اگر مطالبي مشابه اونچه كه در مورد اون زوج داري برام بفرست تا كفه ترازو يك كمي به نفع ما سنگين بشه و ((اونا)) يه كم بيشتر حساب ببرن! و ديگه اينكه اون سالاد اصلا به مزاجم خوش نيومد و ديگه نمي خورم. آدم و حوا يك بار كه بيشتر سيب نخوردن! در ضمن اگر وبلاگ اختصاصي داري بگو.
سعيد (پسر ايروني)
حالا بخونين اونچه رو كه ((شاهد)) عزيز در ادامه اون داستان مستند اعمال سبيعانه و جنون آميز شخصيتهاي گذشته (آقاي دكتر يا بهتر بگم دكتر لكتر و مادر بزرگ بي جنبه) به عنوان سومين پروژه براي من فرستاده:

پريروز در يكي بخش اورژانس يكي از بيمارستانها مردي خانمش را آورده بود كه پوست سرش را بخيه بزند! ظاهرا آقا پس از مشاجره لفظي با خانم موهاي ايشان را گرفته و با چاقو قسمتي (حدودا دايره اي را به قطر دوازده سانت) از پوست سرشان را جدا ميكند! البته اين بريدگي توسط پزشكان با حدود سيصد بخيه راست و ريس شد. جالب اينجاست كه در تمام مدت درمان آقا قربان صدقه خانم ميرفت! (كه به نظر بنده (شاهد) از ترس شكايت خانم بود.) نكته جالبتر اينكه هيكل خانم دو برابر آقا بود.

نتيجه گيري پسر ايروني
از اين به بعد خانمها مراقب پوست سر و سر خودشون باشن و آقايون هم چشماشون را بپان! (سوء تفاهم نشه! آقايون با چشماشون ديگران (؟) رو نپان).
باز هم از شاهد عزيز ممنونم


   + سعید ; ٦:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/٢٧
comment نظرات ()