پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

خانم ها بخوانند


انگار كه تراژدي وحشتناك شنيدن حوادث و وقايع فجيع و اسف بار من تمامي ندارد. بعد از آن ماجراي عجيب و غريب مادربزرگ قصه قبلي نوبت يك شوهر بيمار است كه از قرار معلوم متخصص جراح هم بوده و يد طولايي هم در كابرد انواع وسايل برنده اي مانند تيغ و كارد و خلاصه تيزي داشته اند!
شخصيت زن ماجراي تريلر ما كه داستانش شباهت زيادي به فيلمهاي ترسناك هاليوددي دارد يك خانم دكتر داروساز است كه به لطف خدا از جمالات هم برخوردار بوده. جا نخوريد قضيه به پانزده سال پيش بر مي گردد و ايشان الان چهل و خورده اي را راحت دارند. جريان واقعه كه شرح داده خواهد شد (!) در شهر اصفهان رخ داده ولي اين خانم اصليت كرماني دارند و همينك در يك داروخانه در شهر كرمان مشغول خدمت به جامعه هستند. صحيح و سالم. و اما جريان…
اين زوج تحصيل كرده پس از آشنايي هاي مقدماتي و دادن مقدار متنابهي (!) دل و قلوه زندگي مشترك را به طور رسمي و در زير يك سقف آغاز مي كنند. در اوايل زناشويي هيچ چيز غير عادي توسط خانم دكتر مشاهده نشده تا اين كه از آقاي شوهر كارهاي عجيب و غريبي سر مي زند. تا اين كه يك شب كه خانم خانه در بستر خواب بوده اند و در نيمه شب متوجه صدايي از سمت بيرون اتاق مي شوند و توجهشان جلب مي شود و تا مي خواهند به آقاي خودشان چيزي بگويند مي بينند كه تشريف ندارند و خود به تنهايي (نويسنده: مرسي جرئت) به سمت منبع صدا كه همان آشپزخانه باشد پيش مي روند و در كمال تعجب مشاهده مي كنند كه مرد خانه مشغول تيز كردن چاقو در آن موقع از شب است! و به محض رويت ايشان آقاهه با همان چاقو به سمت خانمه حمله مي كند تا به مقدار اندكي فقط سر مبارك زوجه گراميشان كه تنها چند ماه از ورودشان مي گذشت را ببرند و قهرمان (نويسنده: الكي الكي قهرمان شد) داستان (از نوع واقعي) ما با همان وضعيت (نپرسيد كدام وضعيت!) از منزلشان فرار كرده و به منزل پدرشان مي روند و فرداي آن روز به دفتر عقد و طلاق و صيغه و … رفته و طلاق خود را از ضد قهرمان داستان مي گيرند. بعدا معلوم مي شود بدمن مشكل رواني داشته، چيز خاصي نبوده!
و اما سوال.
خانمهاي گرامي! اگر شما به جاي قهرمان داستان ما بوديد و اين ماجرا براي شما رخ مي داد چه مي كرديد؟ براي من كه يك پسر ايروني هستم تصورش هم سخت است چه برسد به شما. كما اين كه بعضي از زنها بلايي سر شوهرانشان مي آورند كه طرف حاضر مي شود روزي صد بار سرش را ببرند و بچسباندد ولي ما فرض را بر اين مي گيريم كه دختران ايروني جزو اينا نيستن!
(خود سانسوري از سر بريدن بد تره به جون خودم!)…

   + سعید ; ٧:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۱/٩/٢٥
comment نظرات ()