پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

)بخش دوم(خودآموز فيمسازي براي همه



فيلم نئورئاليستي
 در اينگونه فيلمها نيازي به ولخرجي نيست و اصولا فيلمنامه وسيله اي تشريفاتي و دست و پاگير به حساب مي آيد.
 يك دوربين هفت، هشت ميلي متري سوپر بدون سرب برداريد و برويد خيابان ((آقاي پايين شهر)). دوربين را بكاريد و رفت و آمدها را زير نظر بگيريد. بدبخت ترين و كج و كوله ترين آدمي كه از جلوي دوربين رد شد همان هنرپيشه ((فيلمنامه سر خود)) شماست.
 پس از زدن مخ اين آدم، گروه فيلمبرداري را به محل سكونت او ببريد. دوربين را روشن كنيد و اجازه دهيد او و همسرش زندگي سگي شان را بداهه پردازي كنند. اسمش را بگذاريد ((زامپانو نعمت زاده)) و نام ((جنتامايسين)) را براي همسر فداكارش انتخاب كنيد.
 احتمالا آنها يك فرزند دختر عقب مانده دارند كه تا به حال رنگ آفتاب و مهتاب را نديده است و در خانه در حسرت خوردن يك سيب در حبس قطعي به سر مي برد. فرزند ذكور آنها نيز در كوره پزي مثل اسب كار مي كند و مورد آزار كارفرما قرار مي گيرد. زلزله تمام خانه و زندگي اين خانواده را ويران كرده و جذام نصف بدن آنها را خورده است. تيم مورد علاقه اين خانواده هر هفته با نتيجه 6-0 مي بازد و علاوه بر اين آنها مجبورند هر روز صبح در تلويزيون سياه و سفيد خود برنامه صبح بخير ايران را تماشا كنند و با مجري بانمك اين برنامه روزي پنجاه بار عربده بكشند: ((صبح بخير ايران!)). مادر خانواده گدايي مي كند تا محتاج نامرد نشود و پدر نيز به شغل شريف جوب گردي مشغول است.
 در سكانس ابتدايي فيلم براي دختر بزرگ خانواده خواستگار مي آيد و در همان مراسم خواستگاري داماد با كمربند مي زند عروس آينده را لت و پار مي كند و در نتيجه عروس، گل آينده در اعتراضي به اين عمل در دم سقط جنين مي كند.
 خلاصه جان شما و جان اين خانواده بدبخت. وظيفه تاريخي شما ايجاب مي كند كه اين بدبختي ها را به منظور شركت در جشنواره ها به تصوير بكشيد.
 سعي كنيد پس زمينه و پيش زمينه پر از كثافت باشد. از طراح صحنه بخواهيد با بيل، لجن هاي توي جوب را بپاشد به در و ديوار. اگر هم مگس هم جمع شد كه چه بهتر. وز وز مگس ها جان مي دهد براي افه هاي صوتي.
 به گريمور بگوييد كاري كند كه چرك و كثيفي از سر و روي بازيگران ببارد. اصلا يك كاري كنيد كه آدم با ديدن صحنه حالش به هم بخورد و تگري بزند.
 براي اينكه فيلم حالت طبيعي تري به خود بگيرد، مطلقا از نور جانبي استفاده نكنيد. نور خورشيد را نيز با فيلتر جرح و تعديل كنيد.
 هنر پيشه ها ترجيحا بايد لهجه داشته باشند. از آنها بخواهيد تا يك جمله كليدي را مدام تكرار كنند تا اين جمله كليدي تا دسته توي كله تماشاگر فرو برود. مثلا مرد مدام بگويد: ((سيگار دوستم پيشم جا مونده، مي خوام برم بهش بدم)). زن هم كه در حال شستن كهنه بچه ها در يك تشت لجن است، پشت سر هم جواب بدهد: ((لازم نكرده، برو نون سنگك بخر كه از نون شب هم واجب تره )).
 به بازيگران بگوييد براي واقعي تر شدن فيلم چند بار هم توي دوربين نگاه كنند. مواظب باشيد دوربين كوچك ترين حركتي اعم از كرين، زوم، تيلت، تراولينگ و هزار كوفت و زهر مار ديگر نداشته باشد. اصلا براي فيلمبردار استراحت مطلق تجويز كنيد. با هم بنشينيد پشت صحنه و ضمن نوشيدن نسكافه درباره بازيگري تئوري صادر كنيد و اجازه بدهيد تا نابازيگران فيلم خودشان را جلوي دوربين بازي كنند.
 شما داريد فيلم را بصورت ((نما-سكانس)) يا ((نما-سكانس-فيلم)) مي سازيد. پس به مونتور نيازي نداريد. اصلا در فيلم هم قطع نداريم كه مونتور داشته باشيم. كارگردان بي خود كات بدهد و كار را به برداشت دوم بكشاند. مگر نگاتيو علف خرس است؟ فقط براي عوض كردن حلقه فيلم شما مجاز هستيد قطع داشته باشيد. بعدا در مراحل فني (؟) حلقه ها را با يك من سريش به هم مي چسبانيد.
 خدا پدر منتقدان فرانسوي را بيامرزد. فيلم را به يك پخش كننده خارجي بفروشيد تا ترتيب شركت آن را در جشنواره هاي خارجي (البته به غير از جشنواره اورشليم) بدهد. بعد هم جايزه را بگيريد و دو دستي بكوبيد بر فرق منتقدان حسود وطني.

   + سعید ; ٥:٥٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۱/٩/۱٤
comment نظرات ()