پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

ظلم و خيانت



تلويزيون گسترده ترين رسانه جمعي است. از عوامل مهم اطلاق اين عنوان به تلويزيون و جلب اين همه مخاطب، سهل الوصول، ارزان و در دسترس بودن آن براي مردم است. تلويزيون پيام خود را به صورت مالتيمديا (چند رسانه اي) به مخاطبنانش انتقال مي دهد. بطوري كه يك تماشاگر تلويزيون به راحتي هرچه تمام تر، حتي در حال انجام كاري ديگر و بدون اينكه بخواهد به خود زحمت خيره شدن به حروف و كلمات كتابها و روزنامه ها را بدهد مي تواند به همان مقصود برسد. تلويزيون داراي هيجان است، از جذابيت هاي صوت و تصوير بهره مي برد، به همين علت طرفداران زيادي هم دارد. حتي افراد بي سواد، از كارافتاده و… هم محدوديتي در بهره جستن از اين رسانه وسيع ندارند. همه اينها دلايلي هستند كه اين اختراع بشر را به گسترده ترين رسانه جمعي تبديل كرده.
پس از اختراع تلويزيون در غرب، پاي اين جعبه جادويي مصنوع غرب به ايران هم باز شد. خوب تلويزيون هم درست مانند اغلب اختراعات با گذشت زمان مراحل تكامل و پيشرفت خود را طي كرد همانطور كه همچنان هم ادامه دارد. ما هم به عنوان واردكننده تكنولوژي همين مراحل را در كشورمان تجربه كرديم ولي آن كجا و اين كجا؟
ما در حال حاضر يك تلويزيون دولتي داريم كه اگر بخواهد از صبح تا شب يك گل كلوزاپ را به همراه يك موسيقي چهل تيكه، پخش مي كند و اگر هم بخواهد فوتبال، مجلس، سخنراني و … هر چيز مربوط و نامربوطي را به خورد بيننده هاي بيچاره ميدهد. صدا و سيمايي كاملا" غيررقابتي. يعني اگر صد سال هم نخواهند كاري براي ارتقاء سطح كيفي آن انجام دهند، چيزي يا كسي آنها را مجبور به اين كار نمي كند. يا احتمالا" از محلي احساس فشار نمي كنند و جايگاه خود را در معرض رقابت و تهديد نمي بينند. بينندگان آن اسير محض علايق و سلايق دست اندركاران تلويزيون هستند. با وجودي كه هم مردم و هم خود آنها از اين موضوع با خبر اند و همين امر سبب شده كه توليد كننده هاي تلويزيوني (كه اكثرا" هم دولتي هستند) از جانب توليداتشان احساس امنيت كنند كه متعاقبا سبب عقب ماندگي كشورمان در عرصه توليدات تلويزيوني شده است. تلويزيوني كه در حال حاضر نقشي به مراتب بالاتر از يك رسانه گروهي بازي مي كند و اهميت آن در جوامع جهاني بسيار بيشتر از يك رسانه پرمخاطب است. بويژه از زمان پيدايش ماهواره هاي تلويزيوني، مي توان آن را به عنوان نماينده فرهنگي، سياسي و اجتماعي يك ملت در بين مردم ساير كشورهاي جهان قلمداد كرد. پس با اين رسالت عظيمي كه تلويزيون هر كشور دارد، سهل انگاري و اهمال در اين زمينه، بازي كردن با شخصيت وآبروي آن ملت به شمار مي رود.
بهتر است مثالي بزنيم. شبكه دو سيما. شبكه اي كه به معني واقعي كلمه ضعيف و تنبل. شبكه اي كه سوراخهاي فيلتر آن به قدري بزرگ و گشاد است كه هر كسي سرش را پايين مي اندازد و مي رود جلوي دوربينِ برنامه هاي مختلف آن. شبكه اي كه بيش از نيمي از برنامه هاي روزانه آنرا فقط و فقط يك دوربين با يك پايه تشكيل داده و فردي كه تنها و تنها حرف مي زند. برنامه هاي متعلق به كودكان، نوجوانان و خردسالان اين شبكه بسيار بي محتوي هستند، و به صرف جنبه سرگرمي دارند (بحث بدآموزي آن جاي خود دارد). دوبله و صداگذاري مجدد كارتون ها و مجموعه هاي نمايشي زبان اصلي هم به نحو بسيار بدي صورت مي گيرد. كافي است كه در يك مجموعه تلويزيوني كه از اين شبكه پخش مي شود به صداي لمس فقط يك مقوي يا برداشتن يك ميله آهني يا مبارزه بين دو فرد دقت كنيد. به وضوح ضعف و بي دقتي درآن مشاهده مي شود. اين درمورد اكثر سريالها و فيلم هاي خارجي صدق مي كند. تكرار بي مورد برنامه هايي كه تحمل نوبت اول آن هم دشواراست (با توجه يه هزينه هاي بسيار هنگفت پخش سيما). پخش تكراري سريالها، مسابقات، مستند ها و… در فاصله اي كوتاه.
تمام اينها گوشه اي كوچك از بي تفاوتي ايشان به بيت المال و حقوق مردم است. شما مي توانيد موارد مذكور و ساير موارد را در طي چندين سال در نظر بگيريد! سفرهاي خارج از كشور، تاسيس استديوي ديجيتال، به هدر دادن بودجه صدا و سيما در برنامه هاي كوتاه مدت و بي محتوي، بكار بردن افراد كم لياقت در امور اجرايي، اجراي دكورهاي گران قيمت و … .
افسوس و صد افسوس

   + سعید ; ٥:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۱/٩/۱٤
comment نظرات ()