پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

مروری بر بحث گفتگوی تمدنها



هر تمدني يك سرگذشت تاريخي دارد و يك اندام ظاهري كه عبارت از استيل بناي آن و عناصري كه در ساختمان آن بكار رفته اما آنچه عميق تر و ديرياب تر و سخت پيچيده است، بررسي روح و گرايش ها و افكار و عقايد و تضاد هاي دروني و عقده هاي پنهان و تحقيق در بطون متعدد و زواياي مخفي و بخصوص ارزيابي ارزشهاي يك نمدن است، چون هر تمدن، نشانه يك انسان است.


تمدن چيست؟

تمدن از ريشه مدن و خويشاوند مدينه است. بنابراين مدينه به معناي شهر است و تمدن به معناي انتساب، استناد، وابستگي نمودن به آن معنايي است كه در اين باب آمده. مثلا كبر به معني بزرگي و تكبر به معناي وابستگي به بزرگ نمايي است. بنابراين تمدن يعني احساس وابستگي به مدينه و نمايش آن.
تمدن به معناي كلي عبارت از مجموعه ساخته ها و اندوخته هاي معنوي و مادي جامعه انساني، وقتي مي گوئيم ساخته هاي انساني، مقصود آن چيزي است كه در طبيعت در حالت عادي وجود ندارد و انسان آن را مي سازد. بنابراين ساخته انساني در برابر ساخته طبيعت قرار مي گيرد.
مجموعه تمدن بشري عبارت از ميراث گذشته، تقليد از ديگران و ساخته اكنون خود است و وجه مادي و معنوي دارد و وجه معنوي تمدن را فرهنگ مي گويند. آنچه معنوي است فرهنگ و آنچه مادي است تمدن مي گوئيم.

تمدن معلول چهار عامل است ( با آگاهي و اراده خودش )

1- قوانين جبري موجود در متن زندگي اجتماعي – يعني- پس از تشكيل جامعه، خود به خود بدون خواسته افراد، جامعه به طرف تكامل نظام هاي اجتماعي پيش مي رود. قوانين موجود در متن جامعه، جامعه را به سمت تكامل مي كشاند.
2- قرارداد اجتماعي يعني انسانها با هم قرارداد بسته اند كه اجتماعي زندگي كنند و بر اساس آن زندگي اجتماعي خود را آگاهانه ادامه مي دهند.
3- عشق و گرسنگي به معني اعم يعني نياز مادي و معنوي آدمي ( نيازها او را به حركت وا مي داشته است ). دو وجهه تمدن هم ناشي از اين دو عامل است. بعضي آثار فقط زاييده عشق و بعضي رفع نيازهاي مادي است.
4- تدافع و تهاجم. آدمي در زندگي يا در حال تدافع است يا تهاجم. در حال تدافع در برابر حمله طبيعت و دشمن ( خواه رقيب انسان باشد يا حيوان ) براي جلوگيري دست به كاري مي زند كه او را به كشف و خلق ابداع وا مي داشته و يا حالت تهاجم نسبت به هر دو براي استثمار يا نابود كردن آنها داشت.
در دو جامعه تمدن به وجود نيامده:
1- جائيكه زمين خشك و غير قابل زيست بوده و نمي توانستند به آن حمله كنند.
2- در جائيكه طبيعت بركت فراوان داشته، نه با هم مي جنگيدند نه با طبيعت. در آمريكاي شمالي و اروپا تمدن به وجود نيامده، در ايران به وجود آمده. در بين النهرين و همچنين سومر كه زمينها باطلاقي بوده و كار و كوشش آنها را مجبور به اختراع و كوشش و انديشيدن مي كرده و در يونان كه شامل جزاير بسيار است و بايد بر دريا مسلط شوند، تمدن به وجود آمده است.
تمدن عبارت است از مجموعه اندوخته ها و ساخته هاي معنوي و مادي در طول تاريخ. انسان و فرهنگ عبارت است از مجموعه ساخته ها و اندوخته هاي مادي و معنوي يك قوم يا نژاد يا ميليت خاص در طول تاريخ، بنابراين نمي توانيم بگوئيم تمدن اسلام و مسيحيت يا شرقي و غربي، بلكه بايد گفت تمدن قرن 17، 15 و 5 . چون تمدن انتسابش به يك نژاد خاص نيست، بلكه مربوط به بشريت است. پس تمدن منسوب به بشريت است ولي فرهنگ خاص يك قوم است. فرهنگ سياهپوست، زرد و شرق و غرب. تمدن مجموعه ساخته ها و اندوخته هاي مادي و معنوي جامعه انساني است، اما اين تمدن و فرهنگ گاه جنبه نسبي و قومي و منطقه اي دارد و گاه تمدن و فرهنگ جنبه بشري و جهاني و ابدي.

تمدن و فرهنگ

انسان متمدن انساني نيست كه دارنده مصالح تمدن باشد، چون مي توان مصالح تمدن ( ماشين و … ) را در اختيار يك وحشي گذاشت. بلكه تمدن عبارت است از يك مرحله تعالي فكري و روحي و انساني يا جامعه و در حقيقت خودآگاهي انساني و اجتماعي و سياسي شاخصه تمدن فردي و نظام و جهت مشتركي كه در آن افراد در حاليكه فرديت خويش را در جامعه مي بازند از آن شخصيت مي گيرند شاخصه تمدن اجتماعي است. آنهايي كه تمدن را عيسي مي دانند به لباس و ثروت و توليد و مصرف و ساختمان بطور كلي ظاهر افراد و مظاهر خارجي تمدن نگاه مي كنند. در حاليكه در صورت دوم طبق نظر من تمدن يك حالت روحي و درجه معنوي و فكري است و اين تمدن را از طرز فكر و بينش و انديشه و درجه احساس و گسترش جهانبيني و وجدان اجتماعي و ميزان خودآگاهي و احساس مسووليت و هدف و ايدئولوژي و آگاهي سياسي افراد مي شود فهميد، هرچند سطح زندگي مادي و تكنيكي پايين باشد. بايد انسانها را تغيير داد، نه اينكه وسايل زندگيش را مدرن كرد.
انسان در صورت اول با تغيير ظاهري وسايل زندگي، انسان متجدد مي شود در حاليكه در صورت دوم با تغيير بينش، انسان متمدن مي شود. اولين تمدنهاي بزرگ مال بين النهرين است ( بابل، سومر، آكاد، آشور )، در اين مورد تمدنها كه مربوط به 5000 الي 6000 سال پيش است، تاريخ مي گويد كه اين تمدنها بعد از مهاجرت آرامي ها به بين النهرين تشكيل شده است. مثلا يهود معمولا يك نژاد مهاجر است. از داستان ابراهيم ( كه خود مهاجر بزرگ است) مهاجرتها شروع مي شود. از بين النهرين به فلسطين و بعد به مصر مي روند و بعد به اسارت قبطي ها مي افتند و به فلسطين باز مي آيند و تمدن عظيم اسرائيل را در فلسطين مي سازند. اينها همه با مهاجرت توأم است. مهمترين تمدنهاي كه پس از مهاجرت پديد آمده، تمدن آريايي است. از هند گرفته تا ايران و تا غرب يعني آريايي هاي مهاجر بودند كه در هند يا ايران و اروپا ساختند.
عكس مسأله اينكه خود هند و ايران مردم بومي داشتند كه آريايي ها با بوميها به هنگام تهاجم مي جنگيدند و بوميها چون ساكن ماندند، در هيچ جا از آنها خبري نيست و اگر اسمي هم از آنها هست به خاطر جنگ آنها با مهاجرين است. بنابراين نه نژاد خاصي تمدن ساز است، چون آريايي ها و آرامي ها قبل از هجرت تمدن نساختند و نه سرزمين خاصي تمدن ساز است. چون هند و ايران و غرب پيش از ورود مهاجرين آدم نشين بود و تمدن نساخت. پس نفس هجرت، انسان وحشي را متمدن مي كند. تمدن عبري و عرب هر دو بعد از آمدن يمن و بعد از آمدن عرب به شبه جزيره و بعد از آمدن به فلسطين است. پس از آغاز تمدن عرب بوسيله مهاجرين است. تمدن يونان تمدن بومي ها نيست بلكه تمدنش از كرتهايي مهاجر است. آخرين تمدني كه در دنيا تشكيل شده تمدن آمريكاست كه كاملا تمدن مهاجر است.

اساطير روح همه تمدنهاست

اساطير عبارت است از آينه تمام نماي بودنها و همچنين نبودنهاي يك دوره اجتماعي. بودنها يعني ما از اساطير مي توانيم بفهميم كه در دوره اي كه اين اساطير شكل گرفته چه چيزهايي وجود داشته و همينطور كمبودها را هم مي توانيم از اساطير بفهميم زيرا اساطير آرزوها و تخيلات انسان است كه دوست داشتند در هستي مي بود. جهان اساطير، جهاني است كه بايد مي بود. اساطير متن هنر است. يعني اصولا يك خلق هنري و اين خلق هنري توده هاي مردم است كه دلشان مي خواست آنچنان باشد. اساطير جهاني است كه انسان مي سازد در برابر جهاني كه خدا مي سازد در برابر جهاني كه خدا مي سازد و تاريخي كه تاريخ مي سازد در برابر اساطيري است كه در تاريخ واقعيت ندارد اما مورد ايده آل او هست. واقعيت ندارند، اما حقيقت دارند. بر خلاف تاريخ كه واقعيت دارد، اما حقيقت ندارد. اساطير در كنار تاريخ ادامه دارد و قصه هايي كه هم اكنون شناخته مي شود نيز جزء اساطير يك قوم است. هنر و اساطير مترادف هم هستند. هم هنر جزء اساطير است و هم اساطير جزء هنر. يكي از وجود مشترك همه تمدنها، اساطير مربوط به خلقت انسان است.
پيامدهاي ارزنده (( گفت و گوي تمدنها ))

پيامدهاي گفتگو در زندگي فردي و اجتماعي
تاريخ تفكر دين و سابقه بشري نشان مي دهد كه مناظره، گفتگو و مباحثه در رشد و اعتلاي فرهنگ ها، عقايد، علوم و… جايگاه مهم و برجسته اي داشته باشد. تأكيد فلاسفه بخصوص سقراط در اين زمينه از سويي و امعان نظر روانشناسان مختلف از سوي ديگر اهميت و نقش انكارناپذير گفتگو را در زندگي فردي و اجتماعي دوچندان نموده است.
براي بيان اهميت و نقش ((گفتگو)) كافي است بدانيم خداوند بزرگ در ((بدايت طريق)) از اسلوب و روش گفتگو براي هدايت ابنا بشر استفاده نموده است. به تعبير عارفانه تر، قرآن در سراسر آيات نوراني خويش با خلائق (( گفتگو)) مي كند.
از قرآن مجيد كه بگذريم، پيامبران عظيم الشأن، بويژه سيره عملي رسول ختمي مرتبت در اين زمينه مويد اين مهم است كه حضرتش در بدايت طريق از روشهاي مختلفي چون وعظ، خطابه، موعظه و … سود مي جسته است كه جملگي بر مبنا ((گفتمان)) استوارند.
گفتگو تمدنها و ضرورت صدور انقلاب اسلامي
ظهور و پيروزي پديده مبارك انقلاب خونبار اسلامي در قرن بيستم در ايران كه در آن ((دين و معنويت)) محور و مبدأ نهضت عظيم و كم نظير شده بود در عين حال كه نگاه و انديشه متفكران مختلف را متوجه خود نموده است ولي ((يكي از ناشناخته ترين انقلابات دوران معاصر)) است. لزوم تبيين عوامل مهم پيروزي انقلاب اسلامي و نحوه شكل گيري آن، بررسي وجوه تمايز انقلاب اسلامي ايران با ديگر انقلابات معاصر و … از اساسي ترين وظايف دوستداران انقلاب اسلامي است.
از طرفي ديگر، چون در اين انقلاب ((اسلام)) به عنوان اساس نهضت و حقيقت قيام شناخته شد، متفكران و انديشمندان ديندار مي بايست با استفاده از فرصت بدست آمده يعني ((گفتگوي تمدنها)) در جهت دستيابي به اهداف و اقدامات ذيل مساعي خويش را هنرمندانه بكار گيرند:
الف. تفسير واقعي معارف الهي و تأويل حقايق ديني با استفاده از اسلوب و روشهاي پيشرفته تبليغي و اشاعه ((معرفت ديني)).
ب. بيان نقش ارزنده و غيرقابل انكار دين و معنويت در عرصه ((زندگي فردي و اجتماعي)).
ج. تبيين نقش و مفهوم ((ولايت فقيه)) در اتحاد و انسجام مردم و گروههاي مختلف سياسي درون نظام.
د. بررسي و اثبات معني دار بودن مفهوم ((دين)) با مفاهيمي مهم متون سياسي نظير ((توسعه، دمكراسي، مدنيت، عقلانيت سياسي، تكثرگرايي، آزادي و … ))
ه. لزوم تبيين مفهوم و فلسفه جهانشمول بودن دين اسلام.
و. اثبات اين حقيقت مهم كه ((دين قادر به حل تمامي معضلات سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و… بشر مي باشد.
ز. بسط و تبيين مباني متقن و تئوريك ((انقلاب اسلامي و تفسير اصول اساسي سياست داخلي و خارجي آن)).
گفتگوي تمدنها، ضرورت انكارناپذير در پايانه هزار دوم
اهميت و نقش سازنده گفتگو تمدنها در حل و فصل مخاصمات بحرانها در درگيريهاي بين المللي زماني جلوه عيني و عملي بخود مي گيرد كه به موقعيت بحراني و اوضاع نابسامان سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي قرن بيستم اجمالا نظري بيفكنيم.
بشر در هزاره دوم ناخواسته دو جنگ جهاني و دهها درگيري منطقه اي را پشت سر گذاشت كه جان ميليونها انسان بيگناه قرباني خواسته هاي شوم حكام آزمند شد. انواع معادن و منابع روي زمين و زير زميني به نابودي كشيده شد. محيط زيست بشر در نتيجه آزمايشات و مسابقات تسليحاتي و بيولوژيك در معرض تهديد واقع گرديد. اقيانوسها، درياها و موجودات آبزي در نتيجه عملكرد غلط و آزمايشات خطرناك صاحبان قدرت مورد هجمه واقع شد و …
در طي قرن بيستم (بخصوص نيمه دوم آن)
در زمينه اقتصادي قطبهاي پيشرفته و برخوردار با بهره مندي از توان علمي و فني منابع غني كشورهاي عقب نگاه داشته شده را به يغما مي برند و با قيمت ((تمام شده بسيار نازل)) كالا و اجناس توليد شده را با ارزش افزوده مضاعف در اختيار مصرف كنندگان كشورهاي ضعيف قرار مي دهند و عجيب تر از آن اينكه چنانچه صاحبان قدرت تعمدا بخواهند بر اساس اغراض سوئي دولت ها را درمانده نمايند، مهم ترين ابزار قدرتشان كالاها و مواد خام ملتهاي عقب نگاه داشته مي باشد. نظير تحريم خريد نفت كشورها در چند ماهه اخير كه شرايط اقتصادي كشورهاي صادركننده نفت را به شدت تحت تأثير قرار داده است.
در صحنه سياست، صاحبان قدرت با بسط غير قانوني دامنه حاكميت سياسي خويش ضمن تهديد و تطميع اذناب خود براحتي در ريزترين مسائل سياسي داخلي كشورها اعمال نفوذ مي نمايند.
سياسيون با مفاهيم و واژه هاي مقدسي چون آزادي، دمكراسي، حقوق بشر و … به ميل خود بازي مي كنند. حق حاكميت ملت در بسياري از كشورها ناديده گرفته مي شود. زنان در كثيري از كشورها از حق رأي محرومند. نژادپرستي حتي در به اصطلاح متمدن ترين كشورها يك اصل پذيرفتني است. خلاصه كلام به تعبير شاعر، فريدون. مشيري، قرن موسي چومبه هاست.
در عرصه فعاليت هاي فرهنگي سردمداران ((استعمار نو)) به دليل ضعف و ناتواني اكثر كشورها در جهان سوم ((تهاجم فرهنگي)) گسترده اي را به منظور نسخ هويت ملي و فرهنگي كشورها آغاز نموده اند. و در انجام اين مهم با انجام اقدامات و ترفندهايي چون زير سوال بردن پيشينه پرافتخار تاريخي ملت ها: ارتجاعي معرفي نمودن آداب، سنن و عقايد ملل، تحقير نمودن شخصيت هاي مذهبي، ملي و اساطيري اقوام و با انجام دهها مورد ديگر تمام مساعي خويش را در دستيابي به نيات پليد بكار گرفته اند.
حال، با توجه به آنچه را كه ذكر شد سوال اساسي اين است كه:
آيا دولتهاي انقلابي نمي توانند با استفاد از گفتگو از ((حقانيت مردم)) در عرصه روابط بين الملل دفاع كنند.
آيا طبقات روشنفكر ملتها نمي توانند پيام ((مظلوميت)) و محروميت اقتصادي، فرهنگي، سياسي و … ملت خود را توسط استعمارگران ناحق بر ملتشان تحميل شده است به منصفان جهان منعكس نمايند.
آيا انديشمندان ملل محروم نمي توانند با فرياد بلند، رسا و انقلابي خود سر ((توسعه نيافتگي)) ملت خود به بلوك استعماري نسبت دهند و با اقامه دلايل متقن ماهيت خطرناك استعمارگران را روشن نمايند.
قطعا ملتها با بهره مندي از گفتگو مي توانند از جامعه، فرهنگ، سياست، اقتصاد و … خود دفاع مشروع نمايند، و اين به منزله يك روشي كارا، سودمند، نيك و نتيجه بخش است.
اين مقاله به همت و همكاري يكي از دوستان تهيه شده است. كه در همينجا از زحماتش قدر داني مي نمايم.





   + سعید ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/٦
comment نظرات ()