پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

نقدي بر كتاب ابوالهول ايراني

من كه اين كتاب را به توصيه يكي از دوستان و فقط به صرف تماشاي تصاوير آن در دست گرفتم به ناگاه متوجه شدم كه بيش از شصت صفحه آن را در حالي كه پاسي از نيمه شب گذشته بود را خوانده ام و بهانه اي شد تا اين كتاب 450 صفحه اي را كه بر اساس برگردان كتاب منتشر شده در خارج از كشور بود را بخوانم. اين كتاب به شرح زندگينامه امير عباس هويدا نخست وزير دوران پهلوي اختصاص دارد كه به قلم دكتر ميلاني به رشته تحرير در آمده و فروش بسيار خوبي هم در داخل كشور داشته است.
انتقداتي كه مي توان از لحاظ نگارش و البته از نگاه يك مخاطب عام به اين كتاب گرفت را مي شود در چند مورد اشاره كرد:
1. لحن اين كتاب به گونه اي ناهمگون به نظر مي رسيد.
2. صفحات بسياري از اين كتاب اختصاص داشت به شخصيتهايي كه نقشهاي كمرنگي در جريان زندگي شخص هويدا داشتند. تطويل و درازه گويي در مورد اين افراد و موضوعات مشابه كاملا مشهود بود.
3. با توجه به اين كه ابوالهول ايراني در زماني منتشر شد كه بخش زيادي از مخاطبانش را نسل جواني تشكيل مي داد كه با دوران حيات وي و شاه بيگانه و نا آشنا بودند و توجه بيش از حد به امور دوران و كم توجهي ملموس (شايد هم مغرضانه) به شخصيتهايي كه نسل جوان شناخت بيشتري با چهره و شخصيت آنان داشته و دارند را مي توان نام برد. ذكر چند مورد محدود از افرادي چون رفسنجاني، امام خميني (ره)، حاج احمد خميني و ديگر شخصيتها ذهن را به سمتي سوق مي داد كه انتظار خوبي از آن نمي رفت.
4. بخش پاياني كتاب كه شامل بحث دادگاه هويدا و نتيجتا اعدام ترور گونه آن است به شدت سر هم بندي شده است. علت را نمي دانم ولي اين را مي توانم به جرأت بگويم كه جملاتي كه در مورد اركيده و لباس پوشيدن هويدا در طول حياتش بكار رفته بود به مراتب بيش از مسائل پيرامون دادگاه و مخصوصا مرگ وي بود. مرگي كه به نظر مي رسد در نظر نگارنده در صحت آن شك و شبهه اي كمرنگ ديده مي شود.
5. مطلب نهايي مربوط مي شود به كليت اين كتاب و ذهنيتي كه مولف آن را به خواننده (مخصوصا غير ايرانيها و يا كساني كه بعد از انقلاب از ايران رفتند) القا مي كند. جملات نفرت بر انگيز و محرك وي مخصوصا در مورد خلخالي و انقلابيون و در مقابل به تصوير كشيدن چهره اي مظلوم و حق به جانب براي هويدا و اطرفيانش كه اكثرا در پانويس و براي آخرين بار با جمله :" توسط انقلاب اسلامي اعدام شد" از آنان ياد مي شد ديدگاهي را انتقال مي داد كه به نظر مي رسيد دكتر ميلاني در آن كوشا و مصر يوده است. بدين ترتيب مي توان گفت كه اين كتاب به نحوي تريبون نويسنده در لواي زندگينامه هويداي معدوم به شمار مي رود.


   + سعید ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸۱/۸/٢٤
comment نظرات ()