پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

عشق!


وقتي عاشق مي شوي كه طرفت را خوب بشناسي، وقتي تمام زير و بم شخصيتي اش را شناختم، يك دل نه صد دل عاشقش شدم.
مشاوره ويژه:
حرف مفت! ما معمولا وقتي عاشق كسي مي شويم كه او را خوب نمي شناسيم. در واقع مجذوب يك بعد شخصيتي خاص از او مي شويم (شايد هم ظاهري) و در خيالمان آن را بال و پر مي دهيم. تراژدي آنجاست كه طرفمان كمي هم خرده شيشه داشته باشد و كاملا وجوه خاصي از شخصيت خود را پنهان كند و برخي ديگر را به نمايش بگذارد و آنوقت، تو، عاشق بخت برگشته و مفلوك رمانتيك را با سر به درون چاه مي روي. پيشگويي حالات ديگري كه عده زيادي هم متأسفانه دچار آن مي شوند كم نيست كه جنس مخالف ستيزي، خوي انتقام و تجرد مادام العمر از انواع معمولي آن به شمار مي روند.
فرض كن عشق خود را صد در صد مي شناختي. فكر كن مثلا مي دانستي كه طرفت موقع عصبانيت هاي شديد فرهنگ عاميانه فحشهاي چارواداري را مرور مي كند. فرض كن مي دانستي كه طرفت عادت دارد در مواقع تنهايي ته گلو خود را بخاراند و صداي عجيب و غريب از گلوي خود بيرون بياورد. فرض كن مرد محبوبت عادت پوشيدن زير شلواري زير شلوار رسمي را نتوانسته ترك كند و تو از ماجرا آن هم در جايي كه نمي بايست با خبر شوي! فرض كن محبوبه ات در دهانش هفت دندان كرم خورده دارد و ناگهان ناغافل از ماجرا با خبر شوي. خب ديگر فكر مي كني حس و حالي براي عاشق شدن داري؟ تازه اينها كه گفتيم وجوه مشهود و بيرون آدمها است. هر كدام از ما در تاريكترين زواياي شخصيتي خود، عجيب ترين و دلخراش ترين خصوصيات اخلاقي خود را پنهان كرده ايم و به جد مواظبيم تا كسي از اين سردابه وحشتناك خصايل و صفات مطرود سر در نياورد.
دلدادگان و عشاق معمولا وقتي از شخصيت حقيقي همديگر به شكل كامل مطلع مي شوند كه كار از كار گذشته و زندگي مشترك را سالهاست كه از سر گذرانده اند و آنگاه از خود مي پرسند:" آخر مگر مغز خر خورده بودم كه عاشق چنين آدمي شدم؟".
راه حل:
راه حل منطقي ماجرا اين است كه در هر ماجراي عاشقانه، تمام پيش فرض هاي موجود را بررسي كنيد. ((عاقلانه)) با موضوع برخورد كنيد و نه به صرف احساسي. و تا آنجا كه مي شود آتش عشق را پايين بكشيد. از نيمه خالي ليوان شروع كنيد و چشمان خود را در پس پرده عواطف قرار ندهيد تا بعد وقتي به نيمه پر ليوان مي رسيد شگفت زده شويد و به وجد بياييد. از محبوبتان بت نسازيد. تا جايي كه مي توانيد او را در ذهنتان ساده كنيد. او يك ملكه و شاهزاده نيست، يك انسان معمولي است. بگذاريد تا به تدريج شاهزاده درونش را كشف كنيد. تمام آن داستانها و رمانها و فيلمهاي رمانتيك را فراموش كنيد. همچنين يك سري نشانه هايي كه ذهن خلاق بشر آنها را با تمام نامربوطيشان به هم مربوط مي كند و نتيجه و برداشتي كه مطلوب خودش است را از آن برداشت مي كند و نوعي اميدواري كاذب به فرد القا مي كند كه در صورت انفصال اين رابطه اثرات بسيار بدي در ديدگاهها و انتخابهاي آتي آن فرد به همراه خواهد داشت. در عوض توصيه مي كنم فصلي از كتاب ((كوير)) دكتر شريعتي در مورد برتري دوست داشتن بر عاشق شدن را بخوانيد.
مشكل لاينحل:
پروژه دوست داشتن در بلند مدت دلپذير و لذتبخش است، اما آن تب و تاب و تكانه هاي عشق هاي سودايي را ندارد. دل باختن با يك نگاه، رويا بافي، مفتون و واله محبوب شدن و او را در تصورات به عرش رساندن و چشم بر تمام نقايصش بستن، دنيايي است كه نمي توان آن را به هيچ شكل ممكن توصيف و يا مقايسه كرد. بسته به خودتان است كه دوست داريد پايتان را با احتياط در آب دريا خيس كنيد و با سنجش درجه حرارت و عمق پا به درون آب بگذاريد يا دل به دريا بزنيد. اين پارادوكس هرگز هيچ گاه حل شدي نيست.

   + سعید ; ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/۸/٢٢
comment نظرات ()