پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

از غارنشینی تا ادعای 2500 سال تمدن

 

هفته گذشته یک مقاله آبکی با عنوانی جذاب خواندم که هرچند محتوای بی سرو ته آن نظرم را جلب نکرد اما سر نخ خوبی به من داد که دنباله آن را در اینجا میخوانید.
در این مقاله بعد از مقداری مجیز گویی متناقض و صد درصد از جنس چاپلوسی و تعارف یکی از علل اصلی فرم عجیب رانندگی ایرانی ها را به غرور، خودمحوری و خود را متمایز از جامعه دانستن تلقی کرده بود. من این را قبول دارم اما نه به عنوان دلیل تامه این بلبشو بلکه به عنوان یکی از معلول های فرهنگ ویران ایرانی. (چه جالب! اگر الف ایران و ایرانی را با حرف واو عوض کنید "ویران" و "ویرانی" میشود!). در آن مقاله آمده است که رعایت فردی اصولی منجمله رانندگی در کل و در نهایت به نفع کل جامعه است که ایرانی ها به آن اعتقادی ندارد. بدین معنی که اگر فضایی به قدر عرض یک خودرو در چهار راهی گره خورده باز شود دیوانه وار و بدون سر سوزنی عقل، سواد، وجدان، شعور، ایمان، محبت، اسلام و هر چیز خوب دیگری آن فضا را با حرکتی رو به جلو و با چسباندن سپر به خودروی مقابل از بین می برند غافل از اینکه که میتوان تصور کرد یک توقف و طمانینه 2 دقیقه ای به جای یک حرکت احمقانه و بی هدف به طول 2 متر می تواند در نتیجه گره ترافیکی را تا یک ساعت زودتر باز کند و این به کل ترافیک مسیر منتقل می شود. در یک قیاس نیمه طنز می خواهم اینطور نتیجه گیری کنم که انسان غارنشینی که خام می خورد و تقریباً تمام عریان بود و فرقی جزئی با میمون ها داشت - که بنا به گفته ها در ابتدا انفرادی و تنها بود - پس از اندکی به این عقل و درایت و حس تمدن رسید که برای رسیدن به منافع دراز مدت ، حفظ بقا و یک زندگی بهتر و با مشارکت دسته جمعی و گذشت از بخشی از منافع شخصی میتوان به منافع و سطح زندگی بیشتری دست پیدا کرد اما این ایرانی با ادعای فرهنگ 2500 سال الی 7000 سال و پیشینه ای قبل از پیدایش منظومه شمسی (مث خودشون دارم آمار و ارقام میدم... جون شما الان مست قلیان فرهنگ ایرونی شدم دارم تو فضا سیر میکنم) به اندازه همان غار نشین نمی فهمد که وقتی آن آشغال را پس از برانداز کردن چپ و راست خود شبانه میگذارد جلوی در خانه همسایه، یا وقتی که اندک مسیر ترافیکی را با یک حرکت احمقانه صد در صد مسدود می کند این در نهایت به ضرر خود اوست. آن غارنشین به دور از اصطلاحاً تمدن فهمید که اندکی کم خوردن و گذشت به نفع سایرین در اصل کمک به خود است و این ایرانی همه چیز دان و لکسوس سوار درک، تمدن و عقل و شعور به قدر همان غارنشین ندارد! بعضاً حیوانات در اینگونه امور از ما جلوترند! مثلاً وقتی که یک خروس دانه ای پیدا می کند با صدایی خاص بقیه را برای الحاق به خودش فرا میخواند اما در ایرانی اگر یک تنه به کوهی از نعمت و فراوانی برسد، نه خود درست بهره می برد، نه آن را به حال خود رها می کند و نه میگذارد کسی از آن بهره مند شود. مثلی شنیدم که نمی دانم مصطلح است که حکایت کار این دسته افراد است:" نه خود خوری، نه کس دهی، گنده کنی به سگ دهی".
از سگ گفتم بد نیست این ماجرا را از اینجا بخوانید. بسیار زیبا و تاثیر گذار.

   + سعید ; ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/٩/٢۸
comment نظرات ()

پاسخ به یک شبهه در مورد بر رفتاری در فرودگاه دبی


اما در مورد نگرانی که یکی از دوستان عزیز در خصوص دبی مطرح کرده بود مایلم اینطور تشریح کنم که بنا به نظر و تجربه من که بارها و بارها به دبی سفر کردم عمده گزارشهای آنچنانی که از دبی مطرح می شود یا  اساساً کذب است و یا داستان سوزناک ایشان ناقص و تحریف شده عنوان می شود. همانطور که فوقاً اشاره شد ایرانی دست طویلی در ایجاد بی نظمی، بی توجهی به قوانین و نخواندن و بی اعتنایی به علائم و دستورات دارد تا جایی که از بستن یک صف پنج نفره عاجزند. این رفتار ایرانی ها سوژه خوبی را برای سرگرمی به عده ای بیکار داده است. یعنی اساس و مرکز اصلی همه این مشکلات اغلب خود ایرانی ها هستند. من شخصاً بارها به دبی از مسیرهای مختلف، در فصول گوناگون، با خطهای هوای متنوع، از شهرهای متنوع ایران، در کلاس پروازی اکانمی و بیزنس و ... با خانواده و دوستان و تنها و ... به دبی رفته ام. در هیچ مورد با هیچ مشکلی برخورد نکردم که هیچ، خودم برای آنها دردسر شده ام. مثلاً همین چند روز پیش که دبی بودم به راننده تاکسی نشانی را گفتم و پیش از سوار شدنم با تاکید پرسیدم که آیا مقصد را می شناسد یا نه، که پاسخ مثبت داد. بین راه که با تلفن صحبت می کرد به او متذکر شدم که مسیر را اشتباه می رود که او هم تاکید کرد که مسیر صحیح است. وقتی رسیدم فهمیدم اشتباه رسانده. من همیشه رسید چاپی تاکسی را می گیرم. دست تکان دادم و برگشت و با عصبانی و الفاظی که شاید تا به آن روز استفاده نکرده بودم سرش داد زدم (روز پنج شنبه بود ساعت 1 و 15 عصر بود و وقت کمی برای آن کار اداری داشتم). دیدم دارد داستان می بافد که موبایلم را برداشتم که به پلیس زنگ بزنم که فوراً به برادر برادر گفتن افتاد و فوراً و مجاناً من را به مقصد رساند! یک راننده تاکسی را هم سئول کره جنوبی به دلیل ارائه فاکتور غلط و پس ندادن مبلغی نزدیک به یک هزار تومان ایران به پلیس کشاندم. در همین دبی فقط به دلیل کند بودن سرعت اینترنت ساعت 11 و نیم شب اتاقم را عوض کردم. وقتی شما از فرهنگ و اخلاق و عرف شهروندی بویی برده باشید خیلی بعید است که به مشکل بر بخورید. کلاً فرهنگ بومی های امارات چندان بالا نیست اما باز بهتر از اعراب سعودی هستند. در بین اعراب بهترین و آرام ترین اعراب به نظر اعراب عمان هستند و مردم بومی قطر هم مردم خوبی هستند. بحرین و کویت را ندیدم اما فکر میکنم مردم بحرین با فرهنگند و کویت فرهنگ پایینی دارد.
ایرانی ها ناشیانه و وقیحانه در مقابل پلیس گذرنامه (در فرودگاه و خیلی اماکن پلیس ها و مسوولین دشداشه دارند و لباس نظامی بر تن ندارند) به اعراب ناسزا می گویند و آنها به راحتی کلمات کلیدی مثل "خر"، "احمق"، "سوسمار خور" و امثالهم را می فهمند اما در اصل نمی توانند کار خاصی بکنند و دق دلیشان را به نحو دیگر یا سر نفر یا گروه ایرانی بعدی در می آورند. ایرانی ها فکر میکنند هنوز در چند هزار سال پیش زندگی می کنند که از همه طلبکارند و به خاطر چهار ستون سنگی که 2500 سال پیش معلوم نیست توسط چه کسانی جایی در خاک این سرزمین توسط فردی که هیچ رد و نشانی از ارتباط خود با او ندارند علم شده در سال 2012 دنیا باید برای آنها سر خم کند. وقتی در تلویزیون رسمی ما گفته می شود که سن وزیر امور خارجه امارات از کشورش 3 سال کمتر است یا اینکه آنها را ریز می بینیم این دست واکنشها در مقام قدرت و تلافی دور از ذهن نیست. از قدیم گفته اند که کرم از سیب است! گذرنامه من یک جای مهر نخورده ندارد اما تا به امروز به جز در ژاپن (آن هم به دلیل مسخره بازی چند نفر از همراهان آریایی) چمدان من باز نشده اما همین دفعه قبل هر آنچه که در چمدان داشتم را پلیس فرودگاه ایران ریخت بیرون و چند وسیله را خراب کرد. از راه برگشت هم برادران گمرک با عباراتی مثل "در خدمت باشیم" التماس دعا داشتند. من در همه جای دنیا تقریباً با فرمت استاندارد و یکسانی برخورد می کنم اما بلایی که سر من در ایران آورده و می آورند دومی ندارد. باور کنید خیلی زنان ایرانی اینقدر اهل عشوه و غش و غمیش هستند که دل هر ماموری را می لرزاند. موقع ورود به دبی که چشم شما با دستگاهی دیده می شود (Eye Print) ندرتاً مامور به مسافر دست می زند اما به سر یا چانه زنهای ایرانی دست هم می زنند. این در حالی است که صفی مخصوص بانوان وجود دارد اما اینها نه عرضه خواندن و تشخیص آن لاین را دارند و نه از این دست ماجراجویی ها  و قصه پردازی بعدش بدشان می آید. من هم باشم وقتی به کسی که مقابل دوربین امنیتی من نشسته و با تصویر و متن در تابلو نوشته "عینک خود را بردارید" باز هم با عینک می آید و بعد به او بگوییم Remove Glasses و نفهمد عصبانی می شوم و ممکن است بروم و عینکش را خودم بر دارم. این بی حوصلی ماموران فرودگاه دبی نسبت به ایرانیها به بی سوادی و بی نظمی ایرانی ها بر می گردد. وقتی می گوید Up  طرف نمی فهمد که سرش را باید بالا بگیرد و بعد خودش با سرش اشاره می کند و باز نمی فهمد و بعد مجبور می شود که چانه فرد را بگیرد و سرش را تنظیم کند. درست مثل بی سوادی که باید انگشتش را بگیری و آن را بر روی محل مناسب فشار دهی تا به جای امضایی که همه عادی می زنند و می روند بتواند اثر انگشتش را ثبت کند. صفها را به هم می زنند، روی یک خط نمی ایستند، یک لاین را به سه لاین افزایش می دهند، جا می زنند، راه ورود و خروج را عوضی می گیرند. مدارک سفر و بعضاً ویزایشان را همراهشنان نیاورده اند (داخل چمدان گذاشته اند)، اسم هتلشان را نمی دانند، دائم دنبال مدارک خود می گردند و گاهی همه را یکجا می گذارند روی میز پلیس گذرنامه! از بلیت گرفته تا جلد و کیف آژانسی که بلیت را به آنها فروخته. همانجا با موبایل صحبت می کنند و همه اینها ممنوع و ضد عرف و نظم است اما دوستان با غروری خاص که گمان می کنند ناشی از تنگ نظری اعراب و برتری ذاتی و خدادادای و لایزال ایرانی بودنشان است مورد غصب یا عطاب پلیس فرودگاه دبی قرار گرفته اند و آن را به عنوان یک برتری و یک مزیت و خاطره افتخار آمیز تلقی می کنند. بسیاری از زنان عرب روبنده دارند و همین عده ای که ایرانی ها از ایشان می نالند برای این عده انحصاراً پلیس زنی را استخدام کرده اند که با اجازه خود زن روبنده را بالا می دهد تا چهره را با عکس تطبیق دهد. چرا زنهای ایرانی که مدعی هتک حرمت هستند به آن لاین نمی روند؟ چرا مثل چسب به آقایان و بقیه همسفران خود چسبیده اند و حتی به جای یک نفر یک نفر گله ای به پای میز پلیس گذرنامه می روند؟ گناه ماموران فرودگاه دبی چیست که آن آقا یا خانم ایرانی نه معنی GCC  را می فهمد، نه معنی First & Business Fast Track  را می داند و نه از E-Gate سر در می آورد؟ هر مسیری، هر لاینی، هر طوری که بود می روند و بعد از زمین و زمان گله دارند. موقع ورود به ترمینال مخصوص ترانزیت اغلب از ایرانی ها خواسته می شود که چمدانی که قصد دارند با خود به داخل هواپیما ببرند را بر روی باسکول قرار دهند. چرا؟ چون وزن مجاز آن حداکثر 7 تا 10 کیلو است! نفر کناری من 22 کیلو را ریخته بود داخل چمدان کوچکی و با خود می برد! وقتی مامور از وزن بسته پرسید گفت:"هیچی"! خب وقتی که این عده 22 کیلو بار را "هیچی" تلقی می کنند بعید نیست که "هیچی" را هم به اندازه بار و عدد تاریخشان عظیم جلوه دهند. جماعتی که وقتی می خواهند خودشان چیزی را بگیرند یا خودرویشان را جایی ممنوع پارک کنند از عبارت "یک دقیقه" یا "یه لحظه" استفاده می کنند و درست برای همان مقدار زمان در موضع مقابل از عبارت "یک ساعت" یا "یک روزه" استفاده می کنند صلاحیت اظهار نظر در باره وقایع را ندارند.
این گفتار دفاعی صد در صد از دبی نبود چون نمی توانم منکر همه چیز بشوم اما قویاً می گویم که تا به این لحظه من شخصاً هیچ مشکلی را ندیدم که راساً و شخصاً توسط مامورین فرودگاه دبی ایجاد شده باشد و آنچه که دیده ام همیشه پای ثابت و سنگ بنای آن به خود ایرانی ها می رسید. در فرودگاه رُم ما و چند دوست دیگر زیر بغل همسفر ایرانی که از شدت شرب ودکا نیمه بی هوش بود و آب دهانش بر روی زمین می ریخت را از مرز خارج کردیم و به طیاره رساندیم.  یا آن یکی در همان گوشه سیگار می کشید! به نظر من ماموران فرودگاه دبی در قیاس با آن چیزی که در ایران رخ می دهد بسیار صبورتر هستند و پلیس ایران نسبت به مشابه همین رفتارها در ایران به مراتب بدتر و شدیدتر واکنش نشان میدهد. الله اعلم
پ.ن: من این مطلب را هفته پیش نوشته بودم اما امروز صبح در قسمت حرف مردم یکی ار روزنامه های صبح پیامکی را خواندم که می توانید تصویر آن را همین ذیل ببینید.
این دقیقاً در تایید حرف است که پس از یک هفته و درست در روز سه شنبه از آسمان رسید. این شهروند ایرانی و آریایی مدعی که از شدت بی سوادی هنوز نمی داند که:
1.     هتل را نباید از پلیس درخواست کرد!!!!
2.    طبق مقررات یاتا IATA اگر مدت زمان ترانزیت یک مسافر بیش از 9 ساعت باشد آن خط هوایی ملزم به ارائه هتل به مسافر می باشد و در غیر اینصورت هیچ مسوولیتی نیست! هر چند که من در شرایط مشابه و برای یک تاخیر دو ساعته در همان فرودگاه دوحه شرایطم را توضیح دادم و با احترام به لانژ راهنمایی شدم.
3.    اگر پرواز قطر ایرویز دارای هتل باشد با واچری که به آن STPC  می گویند در گیشه مخصوص پذیرش شده و با احترام و بعضاً با لیموزین و به هتلهای حداقل 3 تا 5 ستاره هدایت می شوید و از تمام خدمات رایگان اعم از اینترت، سه وعده غذا و .. برخوردار می شوید. موقع برگشت نیز از تمامی این خدمات به صورت رایگان برخوردار خواهید شد.
4.    اگر شما واقعاً و به ناحق کتک خوردید و اگر سواد و حق داشتید می توانستید براحتی از حقوق شهروندی خود طبق عرف و قوانین بین الملل از خود دفاع کنید اما من شک دارم که حتی شما بتوانید راه مستراح را هم با زبان ندانسته تان پیدا کنید چه برسد به این که از حق نداشته تان دفاع کنید.
5.     اگر واقعاً کتکی بین شما رد و بدل شده باشد الان در ایران نبودید که با آن از پشت دیوارهای پیامک قصه ببافید بلکه در بازداشتگاه قطر بودید و اگر خوش شانس بودید بعد از چند روزی یک نفر از سفارت ایران در دوحه به دیدن شما می آمد!
6.    شما لابد خواستید برای خودشیرینی و نمایش جلوی 30 نفر آریایی تبدیل به قهرمان ملی بشوید که نماینده آنها شدید و یک تنه جای هم وطنان خود کتک خوردید. آن چه گروه سی نفری است که یک تورلیدر ندارد و اگر دارد او با دانش و تجربه ای که دارد این حق را برای آن گروه درست ندانسته و شما یک تنه بر هوش برتر آریایی خود تکیه زدید و برای 30 نفر (دست کم 15 اتاق) متقاضی اتاق شدید؟! آن هم از پلیس. (یک موجود چقدر باید احمق باشد که از یک پلیس اتاق بخواهد؟).
7.    شما هر چند به نظر نماینده ای تیپیک از ایرانی ها و فرهنگ ایرانی به نظر می رسید اما حیثیت موجود عقب مانده ای مانند شما الزاماً ربطی به یک کشور و ملت ندارد. تا وقتی که حیثیت ایرانی و ملت ایران در دستان شما و امثال شماست هیچ قلم و هیچ رسانه و زبانی قادر به دفاع از چنین فضاحتهایی و چنین مردمی نیست.
8.    دروغگویی، مظلوم نمایی و حرفهای بی اساس و هوچی گری و بی سوادی شما در نوع خود جالب توجه بود.  
9.    مقامات و مسوولین همه تلاش دیپلماسی خارجی شان را برای احقاق حقوق حقه شما به کار خواهند بست و حاکم قطر را برای عرض پوزش و دلجویی به همراه هدایا و کنیزان کت بسته بحضورتان خواهند آورد.

لینک اصلی

   + سعید ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/٩/٢۱
comment نظرات ()

چگونه ایرانی ها در کشورهای خارجی شناسایی کنیم!



یکی از تخصص های من که طی این سالها به اون دست پیدا کردم شناسایی ایرانی ها در خارج کشور از فرسنگها فاصله است. شاید به نظر بیاد که چیزهایی که این پایین میخونید طنز یا غیر واقعی باشه، اما ضمانت میکنم که همه اش واقعیه واگر دقت کنید می تونید به این تخصص بی فایده و مدرک دست پیدا کنید.


خاتون های ایرانی:

1.    موهای رنگ شده و اغلب کوتاه دارند!
2.    گیره موی سر! من نمیدونم چرا اینقدر ایرانی ها به گیره مو اون هم از انواع گنده و پر از پر و خز و گل و بلبل علاقه دارن! چیزی زشتی نیست اما از قضا فعلاً به ایرانی ها اختصاص داره.
3.    آرایش غلیظ و گونه های قرمز. گونه های به شدت قرمز که بر اثر مالیدن رژ لب حاصل میشود (ظاهراً فرمول سرّیش فقط در دست ایران و چند کشور نا معلوم دنیاست)!
4.    به هر تعداد که باشند در عرض هم حرکت می کنند. دو نفر، سه نفر، ده نفر ... فرقی نمی کند. همه در عرض هم حرکت می کنن!
5.    دائم از یک چیزی گله می کنند و ویش و ویش می کنند.
6.    تن و لحن حرف زدنشان حتی اگر ندانی و یا نفهمی چه می گویند صدا و لحنی شبیه میو میو گربه دارد.
7.    کُند و خرامان و با غر و غمیش راه می رون اما بلند صحبت میکنن! گویی فقط برای دیگران زندگی میکنن.
8.    کیسه های خرید برندهای ZARA  و H&M  را با خود اینور  و آن می برند و خرید های حجیمی دارن.
9.    همه چیز رو به همدیگه نشون میدن و اگر اون طرف دور بود با اسمش با همان صدای شبیه میو میو صداش میکنن!
10.    شکم بزرگ و پاهای کوتاهی دارن.
11.    بینی عملی یکی از شاخص ترین نشانه های شناساییه.
12.    همیشه پشت سر خودشون رو نگاه می کنن!
13.    جوانترهاشون گاهی خودجوش توی بازار و خیابون غر میدن و یک تنی تکون میدن!!!
14.    در جا زدن تو صف و ایجاد بی نظمی و سوال پرسیدنهای مکرر نامبر وان هستن.  
15.    همه برندها رو از فروشنده خود فروشگاه بلدن اما ندرتاً خرید می کنن.
16.    انگلیسی حرف زدشان معمولاً در حد فاجعه است.
17.    در جاهای عجیب و غیر معمول اتراق میکنن.
18.    یک عدشون افتادن روسری رو سعی می کنن اتفاقی و ناشی از جاذبه زمین و جابجایی هوا نشون بدن. اونها هیچ نقشی در این رخداد ندارن!
19.    لباس خاصی برای قدم زدن در خیابون و بازار ندارن و بعضاً با لباس گرمکن ورزشی و لباسهای غیر معمول که کاراییش معلوم نیست تردد میکنن.

آقایون ایرانی:

1.    شلوارک.... زیرپوش... شلوارک.... تاپ...شلوارک رکابی...! (دبی و دوحه و بعضی جاهای گرم)
2.    شکم... شکم و باز هم شکم. شکم ها بزرگی دارن... حتی جووناش.
3.    عده ایشون نوعی شرم و فاصله و سکوت ناشی از شرایط جدید زن و بچه شون دارن. مثلاً بی دلیل سقف رو نگاه می کنن یا چند قدم با فاصله از اونها راه میرن.  
4.    به هر تعداد که باشند در عرض هم حرکت می کنند. دو نفر، سه نفر، ده نفر ... فرقی نمی کند. همه در عرض هم حرکت می کنن!
5.    شاید بدون غلو 50 تا 60 درصد کل حرفهایی که می زنن زمینه ای از سکس و الکل داره.
6.    خیلی سریع روشنفکر می شوند و تز میدن.
7.    خارج لسان سیاسی دوستان را گرم می کند.  
8.    مقداری زیادی پول مچاله شده داخل جیبشون دارن.
9.    کلی زینگیل پینگیل ازشون آویزنه! کیف، عینک، زنجیر و...!
10.    جاهایی از بدنشون که لُخته به طرز فاحشی به دلیل نور نخوردن پوست سفید تری داره.
11.    شل و بی هدف قدم می زنن و یک جورایی حیرونن!
12.    چشم چرون های بدی نیستن.
13.    در جا زدن تو صف و ایجاد بی نظمی و سوال پرسیدنهای مکرر نامبر وان هستن.  

اگر خانمها و آقایون هموطن که فرنگ یا خارج رفتن و هیچ کدوم از مشخصات فوق رو نداشتن یا ندیدن یا مخالفتی اساسی با این موارد دارن می تونن خودشون و یا هر شخصی که دوست دارن رو استثنا کنن. من هیچ اصراری ندارم. شما گلید! گل!

   + سعید ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/٩/۱٤
comment نظرات ()

دبی از نگاهی متفاوت



دبی فقط Day to Day  یا پارک جمیرا یا چند بازار (Mall) نیست. منطقه دیره و رقه و میدان ساعت و ماهی و میدان جمال عبدالناصر و بن یاس اغلب جاهایی هستند که ایرانیها در آن ولو هستن و بنا به مقتضیات و احوالات خودشان سر از جاهای دیگر هم در می آورند! مثلاً بنا به اقوالی از دوستان (به قول دوست دیگری همیشه در اغلب سفرهای خارجی یک سوم شخصی وجود دارد که عرق ها را او خورده، خلافها را او کرده،جلف بازی ها را او از خود در آورده و الی آخر) در پارک آبی وایلد وادی با چادر عربی می روند و  دیسکو را با مانتو و روسری و بعضاً با چادر می روند!
من تجربه خوبی در این اماکن دارم و به اهل آن توصیه می کنم.


1.    باشگاه تیر اندازی جبل علی Jebel Ali Shooting Club


یک میدان تیراندازی با سلاح گرم با استاندارد های جهانی. انواع اسلحه از شکاری دولول، کلت رولور، کلت اتوماتیک در کالیبرهای مختلف. اسلحه شکاری با اهداف پرنده (بشقاب رُسی) را خیلی توصیه میکنم. 25 فشنگ که می توانید از شلیک تک تک آن لذت می برید. رکورد اولیه 18 بشقاب از 25 عدد به نظر خودم بد نبود. کتف درد بعد آن طبیعی است.


2.    تپن یاکی در نوک آسمان خراش


در طبقه 52 هتل رادیسون رویال (Radisson Royal) رستوران ژاپنی به نام Icho هست که در آن می توانید غذای ژاپنی را با شیوه طبخ مخصوص ژاپنی (Tippenyaki) ببینید و میل کنید. ترکیبی از کارهای دقیق، سریع و جالب با انواع چاقو، ساتور و آتش. همه در مقابل چشمان شما! طعم؟ باورنکردی خوش مزه!

 


3.    سینما 4 بعدی


یکی از بهترین سینماهای چند بعدی که رفتم. در Mall of Emirates  و در پارک بازی سر پوشیده آن یک سینمای 4 بعدی تمام و کمال هست که زمین را به آسمان می چسباند. دل و روده تان به دهانتان رفته و باز می گردد! مخصوصاً فیلم مربوط به دره و معدن (اسمش را به یاد نمی آورم).

 



(وقتی متن وبلاگتان را با صدای سریال حریم سلطان بنویسید متن و آهنگ و ادبیات مقاله تان آنی می شود که دیدید! باشد که عبرت بگیریم).


   + سعید ; ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/٩/٧
comment نظرات ()