پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

برداشت من از فیلم موهن


هر چند هفته ای که گذشت یک سفر فوق العاده عالی به شمال ایران داشتم که هم هوا عالی بود و هم غذاخوشمزهاما نظرم رو چیز دیگه ای به خودش جلب کرد! شاید باورش سخت باشه که طی هشت روز بیش از یک کیلو وزن اضافه کردم. میخواستم عکسها و خاطرات این سفر رو بذارم توی وبلاگم اما لازم دیدم که در مورد موضوع داغ اخیر یعنی فیلم موهن علیه حضرت محمد (ص) بنویسم.
من تریلر این فیلم رو دیدم. بسیار زننده و موهن و جسارت آمیزه و از نظر من و هر باورمند مسلمان دیگه ای محکوم و زننده است و من هم به نوبه خودم ناراحت شدم. اما میخوام در یک جمع کوچکی که هستیم برداشتهای خودم رو اضافه کنم بدون اینکه نظری یا برداشتی از سایر نظرات و مقالات و تحلیل ها داشته باشم. پس هر گونه شباهت، طرفداری یا ضدیت احتمالی کاملاً تصادفی است!


اولاً اینکه اطلاق عبارت "فیلم" به این چرندی که ساخته شده بود به نظر من بی معنیه! ساختار این هجو بی سر و ته در حد یک برنامه تلویزیونی در پیت و مادون آماتور در یک گاراژه که از ابتدایی ترین امکانات برای ساختش استفاده شده! مثلاً دکور برنامه های خاله شادونه پیش این استدیو یونیورسال محسوب میشه!! بیشتر شبیه به یک سر هم بندی و تفریح دست جمعی یک مشت آدم بی سواد و الکلی بود تا چیزی که بشه بهش گفت فیلم.  
ثانیاً بر روی گفتار زنده بازیگران اسامی اساسی مثل "محمد"، "قرآن" و "اسلام" بعداً و با صدایی متفاوت قرار داده شده بود و با لب خونی بازیگران هماهنگی نداشت. منظورم اینه که فقط همین واژگان کلیدی بودن که همخونی نداشتن و مابفی گفتار و صدا منطبق و درست بود. همین خودش شاید دلیلی باشه که بازیگرهای این فیلم هم به نوعی غافلگیر و مغبون شدن.
در مورد سایر اسامی مثل "خدیجه"، "جعفر" و ... شاید اطلاعات عمومی و دینی بازیگران در حدی نبوده که بخوان ربط اونها رو به شخصیتهای محترم دینی ما ربطش بدن. از این فیلم دفاع نمی کنم اما این احتمال رو هم حق دارم که اضافه کنم.
هالیوود و غرب به مرور تقریباً همه چیز رو از تیغ هجو در امان نذاشته. می بینید که هر بلایی که خواستن سر حضرت مسیح (ع) و حواریونش و حضرت موسی (ع) و ... آوردن. در اون سیستم بازی کردن با یک پیامبر دیگه چیز عادیه! اما نباید عادی باشه. جسارت و وهن به تعلقات و مقدسات دینی در هر قالبی اعم از نگاه آزادی و سیاسی و .... به نظر من مردوده. در این باره من حرفهایی دارم که بعداً اگر عمری بود خواهم زد! حرفهایی که همه از جنس وهن اسلام و قرآن است اما این بار نه در آن سوی دنیا و بدست یک دزد کله پوک امریکایی! بلکه توسط عده ای مدعی و در جوار آن! عاقلان خود قصه را تا به انتها خواندند!

ساختار احمقانه و بسیار ابتدایی این فیلم رو میشه از همین تصویر حدس زد

   + سعید ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/٦/٢۸
comment نظرات ()

سفرنامه تصویری هنگ کنگ

 

من آسیا رو دوست دارم. برای این حرفم هم دلیل دارم و هم ندارم. امتحان منم تمام شد وبا نمره الف و نفر دوم منتظر کلاس کلکش رو کندم. از دوستانی که لطف داشتند ممنونم. به پاس لطف دوستان استثناءً شب جمعه به روز میکنم که برسه به روح اموات و اسیران خاک!

سفر هنگ کنگ خوش گذشت! به دو دلیل عمده. یک اینکه تنها نبودم و دو اینکه هوا خیلی بهتر از اونی بود که سال 2009 رفته بودم. از اون بارونهای وحشتناک که از ابر تا سرازیر شدن یک هوار آب فقط 12 ثانیه طول میکشه هم خبری نبود اما نزدیک بود اسیر یک طوفان سیگنال هشت (!) بشیم و بخیر گذشت.

از هنگ کنگ می تونید در اینترنت بخونید اما خیلی خلاصه میگم. این کشور (در اصل کشور نیست بلکه یک قطعه خودمختار از خاک چین خودمونه) تا سال 1997 در اجاره طولانی مدت استعمار پیر بوده و واسه همین یک جورایی هنوز هم جایی انگلیسی محسوب میشه. از فرمان خودرویی که در سمت راست هست تا لهجه و نظم و دیسیپلینی که انگلیسیها به کارهاشون میدن رو میتونستی ببینی. واحد پول خودش رو داره و یک جورایی دبی منطقه آسیای دور محسوب میشه که خیلی ها برای تفریح و ریخت و پاش و خرید میرن اونجا. در ماکائو قمار و کاسینو قانونیه اما در هنگ کنگ نه! اما یک سری کارهای دیگه اوه اونجا قانونیه! اگر با خانواده تشریف می برید از قبل مراقب باشید در منطقه Wan Chai هتل نگیرید چون برای خرید یک بطری آب معدنی از جنب هتل باید از بین صد تا زلیخای بی جنبه رد شی! ده تا حلقه ازدواج هم روی هم بندازی باز هم بی فایده است! 

این بار با خانمم رفته بودیم. ایشون هم از قبل از طریق اینترنت یک فهرست بلند بالا برای بازدید از یک سری جاها تدارک دیده بودن که در راس همه شون موزه مادام توسو Madame Tussauds Museum بود. در آسیا فکر کنم همین یک دونه و یک دونه هم در زبونم لال تایلند وجود داره.

قبل از اینکه عکسها رو ببینید باید بگم که من دوربین خودم رو گم کردم و نصف شبی رفتم و دوربین یک دوستی را غرض گرفتم که خیلی هم چنگی به دل نمیزد اما از هیچی بهتر بود. من زیاد عکس نمیگیرم و این دیگران بودن که بیشتر از من و اطراف عکس گرفتن. برای حفظ حریم خصوصی یک سری از تصاویر رو برش دادم و خودم توی تصویر نیستم. برای همین کادر بندی و قواره بعضی عکسها ناجوره چون که از عکس اصلی جدا شده.

این دو تا خیلی طرفدار داشتن. یک عکسی با زنش گرفتم که اصلاً برد جان پشت من دیده نمیشد. بی غیرت هیچی نگفت...

با عروسش که دست نمیدیم... من در عوض با مادر شوهرش دست دادم!! 

اون شصت منو اون بالا ببینید....بعد تا آخر نظرم در مورد این مردک رو بگیرید دیگه


عکس دوم من با این دیدنی بود که شرمنده... نمیذارم.

اون دست منه... قسمت دوم عکس این پایینه

 

من با این عکس در کنار آدولف هیتلر چی میخواستم بگم؟

نیست که ببینه این قانونش کار دنیا رو به کجا کشونده... میگن کُردان شاگرد این هم بوده... مدارکش هم هست! راسته؟


نمیشناسی؟ واقعاً نمیشناسی؟ آلفرده دیگه! آلفرد خودمون. شاگرد مسعود خان! مسعود ده نمکی... ای بابا!

من اینو نمی شناختم اسمش رو خوندم باز الان یادم رفته... بی شباهت به هانیه توسلی نیست. آهان... audrey hepburn

 

دیوید... بهم گفت به عشق عمو فتح الله میخوام بیام وسط صد هزار تا تماشاگر ورزشگاه آزادی با 2500 سال تمدن که میکنه به عبارتی 250 میلیارد سال تمدن فحش و سنگ بخورم... فقط به عشق ایران و آریا و هخامنش و سایر وابستگان

بیتلز... اون خانومه جزو گروه نیست... نسبتی هم با من نداره که اینطوری به من نیگاه میکنه!

قدش تا شونه من بود... اگر کسی میخواد بگیرش قبلش قدش رو چک کنه! فکر کنم اسم شوهرش باید Gentle Tribyte  باشه

این چشم بادومی های بی تمدن نه عرضه داشتن بوق بزنن و نه لایی می کشیدن و نه میتونستن سه لاین خیابون رو به هشت لاین خودرو افزایش بدن! آخه چی دارن اینا؟ سوسک میخورن! فقط سوسک! نوشابه عصاره سوسک! کیک صبحانه سوسک...! بویی از تمدن اصیل و عمیق و فهیم و ثقیل و ... ایرانی نبردن که.

هنگ کنگ کلاً مجموعه ای از جزایره! این دورنمای منطقه Wan Chai هست. یک نمای سمبلیت از هنگ کنگ.

اینجا (مرز پر گهر) صد میلیون پول میدی ماشین ثبت نام میکنی... سه ماه بعد به نرخ روز نقره داغت میکنن بعد نمیذارن بری توی ماشینی که میخوای بخری رو یک دل سیر ببینی یا یک دوری باهاش بزنی! اینجا (سوسک لند) ماشینو وسط مرکز فروشگاهی گذاشته بودن که هر کی هر کار دلش میخواد بکنه و از سر و کولش بره بالا! خوشش که اومد میره میخره.

ما تا سه نسل لباس بچه خریدیم! اصلاً هم ربطی به علاقه شخصی به خرید نداره! همه اش به عشق بچه اش...! میخوایم پیشرفت کنه!

تنها دیزنی لند آسیا! بهشت بچه ها... حال میکنن... این هم کارنیوال موزیک... اینجا از دیزنی لند پاریس آروم تره اما بهترین حسنش برای ما اینه که اینجا با قد خودمون میتونیم از بین جمعیت همه چی رو ببینیم ولی توی پاریس کلآً جز تنه و کله چیزی دیده نمیشه.

این خاله شادونه شونه. البته این روزی ده برابر نسخه وطنی ما بچه ها رو خوشحال و سرگرم میکنه بدون اینکه بچه ای کشته و مجروح بشه.اصلاً مراسم بدون هل دادن و خفه شدن و فحش و زور زدن و کشته و دعوا و مجروح حال نمیده... بچه ها از همون بچگی باید با راه های زندگی در جامعه شون اشنا بشن و راز بقا رو با هل دادن و جا زدن و غیره یاد بگیرن.



خلاصه داستان زندگی سیمبا (شیر شاه) به صورت نمایش زنده

این عمو قنادشون بود! بی عرضه! عرضه نداشت بگه: یه برنامه ببینید... یه برنامه ببینید


آکواریوم بزرگ Ocean Park

رامکال یادتونه؟ این نوه پسریشه!

امکاناتی که این پاندا داشت باور کن Business Lounge  فرودگاه IKIA نداره


ماهی قرمز خانواده با طولی نزدیک به هفتاد سانت. مردی اینو بذار سر سفره هفت سین


تله کابین هنگ کنگ آبرود


اقیانوس آرام

 

الحمدالله من زنده ام. برخی دوستان لطف دارند و پیگیر احوال من هستند. امتحان نهایی زبان انگلیسی دارم و خانه نشین شده ام. ان شالله فردا شب (چهارشنبه) پس از مدتها از این داستان طولانی تمام میشود. برای ختم به خیر شدنش دعا کنید. هفته بعد مهمان شما خواهم بود.

   + سعید ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/٦/۱٤
comment نظرات ()