پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

من اون دور دورام

 

 

سلام. من هنگ کنگ هستم. دوستان و دشمنان عزیز! کمک نقدی یا غیر نقدی به زلزله زدگان فراموش نشود. پاداش نیکی آن به شما و آنهایی که دوستشان دارید بر خواهد گشت. بدون شک...

   + سعید ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/٢٤
comment نظرات ()

چهار کلمه حرف حساب

دوستان من رفته بودم دبی شرمنده نبودم. جاتون خالی حسابی گرما خوردیم... 46 درجه سانتی گراد.


میخوام سه موضوع رو خیلی سریع بگم و برم.

1.    به قول هورمزد عزیز وقتی من یک مطلب جدی و به نسبه پر مغز مینویسم واکنشها بسیار سرد و بی تفاوت و درست وقتی بعضاً چیزی سطحی و در پیت می نویسم خیل عظیم نظرات و اقبال سرازیر میشود...! تحلیل این که چرا اینطوری است به عهده خود شما.
2.    دارم به این فکر میکنم که وقتی انجام دادن یا ندادن یک کاری شما را از عرف جامعه دور میکند و این کار یا ترکش وجداناً کار خوبی هست این نشانه بیماری فرهنگ مردم جامعه شماست. در این سیستم می توان به سادگی در خصوص مردم آنجا قضاوت کرد بدون آنکه از عبارات کلی مثل "همه جا بد و خوب داره" استفاده کرد. اگر شما در حین رانندگی برای یک فرد مسن که روی خط عابر مشغول عبور با سرعت اندک است توقف میکنید و قاطبه خودروهای پشت سر شما دستشان را روی بوق می گذارند و اعتراض میکنند این یعنی فرهنگ آنجا به شدت خراب و ویران است و تا شما را نیز به دیوانه ای مثل خودشان تبدیل نکنند آرام نمی گیرند و راضی نمی شوند. تاکید میکنم که اگر خوب بودن و انجام درست کارها در محیط شما دشوار است جامعه شما خراب است.
3.    دمکراسی هنوز عافت مردم ماست. سخترین رانندگی و دشوارترین شرایط را میتوان در شرایطی دید که ما حق انتخاب داریم و راحت ترین وضعیت را در وضعیتی داریم که نیروی قهری یا جبری حق انتحاب و حاشیه روی را از ما میگیرد. مثلاً در خیابانی که تنها یک خودرو می تواند عبور کند (البته به غیر از مواردی که یک نفر خلاف از روبرو وارد شده و کل جماعت را به فحش میکشد و بالعکس) شما کمترین تنش را می بینید و کافی است که این یک لاین به دو یا سه لاین افزایش یابد تا هنر اصیل ایرانی را در گوشه گوشه خیابان ببینید. کافی است در یک رستوران یا تور حق انتخاب به مهمانان داده شود تا همه را به دردسر و درگیری بیاندازد. وقتی در هواپیما به مسافرین حق انتخاب صندلی می دهی دست به یقه می شوند و وقتی که مجبورشان میکنی که در همان صندلی که شماره اش در دستشان است بنشیدند صدایشان تا آخرین لحظه در نمی آید. در این مورد میخواهم مثال واقعی بزنم. در سفارت فرانسه در نوفل شاتو بودم که جماعتی از دکترهای متخصص ایرانی با صورت های تراشیده و کت و شلوار و کراوات شیک و پیک آمدند داخل و بسیار سر و صدا می کردند. در حالیکه در گوشه گوشه آنجا به دو زبان فارسی و فرانسه محترمانه خواسته شده بود که سکوت را رعایت کنند. این همهمه و موبایل های روشن در محیط قدغن و جا زدن و هل دادن ادامه داشت تا اینکه مامور امنیت فرانسوی سفارت آمد و خطاب به همه این اطبای ایرانی داد زد: SHUT UP…SHEEEEEE  و بعد همه تا وقتی که آنجا بودند صدایشان در نیامد و سر و صدا نکردند! من قویاً معتقدم که در تاریخ بعد از قاجار فقط دو شخصیت تاریخی ایران و ایرانیها را به درستی شناختند و حکومت کردند و مابقی قویاً از همین محل کلیدی شکست و یا لطمات جدی خوردند.

   + سعید ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩۱/٥/۱۳
comment نظرات ()