پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

ادامه داستان شازده و دادگاه

 

بعد از نظرسنجی که کردم اکثر دوستان و آشنایان و حتی شما همراهان اینترنتی نظرشون این بود که شازده رو تنبیه کنم! ساعت 7 صبح شنبه هم دست بردار نبود و من بعد فهمیدم که اصرارش برای تماس عصر پنج شنبه و جمعه و صبح زود شنبه چی بوده. من برای کنجکاوی رفتم دادگاه و قاضی تنها بود. به قول خودش برای یک سخنرانی کردم و گفت که شازده از اون هم شکایت کرده!!!!! میگفت یکی داره از خود مجتمع به این خط میده و حتی شازده اصرار داشته که حتماً یک فرد خاص توی هیئت سه نفره باشه که اون هم پذیرفته. خلاصه به شازده به هر دری که فکر کنی زده و از هیچ مغلطه بازی دریغ نکرده. خود قاضی به من گفت که به نظرش شازده باید تنبیه بشه، اون هم با این سن و سال. من فیلم رو توی موبایلم بهش نشون دادم و گفتم که کاری این کرده مربوط به یک نوجوون 16 ساله بدون گواهینامه است که از ترس پدرش و قانون فرار میکنه و منطق نداره. قاضی زیرکی نیست اما اقتدارش خوبه. یعنی به طرفین میدون نمیده. یک کلامه و کم حوصله است. امروز صبح دوباره برای کنجکاوی رفتم شعبه که منشی قاضی به من گفت که امروز آخرین روزی هست که میتونه فیش 210 هزار تومن رو واریز کنه و فکر نمیکنم که این کار رو کرده باشه. از حالا باید صبر کرد و دید که قاضی چی میگه. یک چیزی باز داره من رو قلقلک میکنه که بخاطر افزایش قیمت خودرو توی این مدت به نظر کارشناسی مربوط به افت ارزش ماشینم اعتراض کنم که باز هم از اینی که هست بیشتر بسوزه. باید ببینیم که چی پیش میاد... بی خبر نمی ذارمتون.

   + سعید ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢٤
comment نظرات ()

درخواست مشاوره



میخواستم در مورد این موضوع وقتی که به نتیجه نهایی رسید بنویسم اما داستان توی یک جایی گیر کرده و دوست دارم که نظر شما رو بدونم. فراموش نکنید که نظرات شما میتونه در تغییر نتیجه داستان موثر باشه.
چند وقت پیش یک دستگاه ((پژو مشکی)) جلوی خودروی من پیچید و گلگیر سمت راست من رو خراب کرد. من بوق ممتد زدم و با دست اشاره کردم که بزنه کنار که نزد، بعد پیچیدم جلوش باز هم در رفت، با سرعت فرار کرد و من هم مثل پلیس ها رفتم دنبالش و بعد سر یک دوربرگردان دوباره گیرش انداختم و تونستم از پنجره بهش بفهمونم که کاریش ندارم و فقط بزنه کنار که ببینیم چی شده و پلیس بیاد. حرفی زد که برام سنگین افتاد! گفت اصلاً تو کی هستی و من اصلاً تو رو نمی شناسم. موقع رفتن بهش گفتم میرم دادگاه و گفت برو ثابت کن یا همچین چیزی و رفت. فردا صبحش رفتم شورای حل اختلاف و باقی ماجرا. طبق سوابق ثبتی خودرو پژو مشکی متعلق به یک خانم بود. دادگاه زمان تعیین کرد که خورد به تعطیلی های ناشی از آلودگی هوا. رفتم شعبه و گفتم که یک زنگی بزنه به طرف که همینجوری خودمون رفع و رجوعش کنیم و خانم گفت که نه، ما همون دادگاه میایم. فراموش نکنید که مالک خودرو این خانم و راننده اش یک آقای 63 ساله بی ریخت بود. جلسه دادگاه اول بعد از کلی تاخیر برگزار شد و  آقا خان تشریف آوردن. سلام و ادب و منطق و شعور زیر صفر مطلق! از بیخ و بن منکر داستان بود. من فیلم تصادف رو به طرز خاصی که بعداً توضیح میدم داشتم و توی دادگاه به قاضی گفتم که ایشون قسم بخورن و بعد من ادله ام رو ارائه میکنم. ایشون به ادامه چرندیاتش ادامه داد و بعد من فیلم رو توی لپ تاپ به قاضی نشون دادم. شازده باز مغلطه کرد و حتی گفت که من پدر تو رو می شناسم (که میشناخت ولی پدرم نمی شناختش) و قاضی گفت پول واریز کنید و برید پیش کارشناس تا نظر بده. رفتیم ته دنیا و کارشناس ماشین ها رو به هم منطبق کرد و گفت که شازده مقصره. ایشون هم بعد از رفتن من میرن پیش سرهنگ و اون رو تهدید میکنن که منم کلی آشنا و بیسار دارم. سرهنگ بیچاره هم ساعت ساعت 10 شب به موبایلم زنگ زد و گفت که اون فیلمت رو سی دی کن بیار فلان جا. من هم همین کار رو کردم و اون بهم گفت که این یک همچین چیزی گفته و من این رو برای تکمیل پرونده میخوام. از شعبه به من زنگ زدن گفتن که شازده میخواد صلح کنه. رفتم اونجا و شازده باز با همون دستای باز و قلدرمئاب و بدون سلام و ادب و حتی ذره ای تغییر موضع و شرم و مواد لازم و با بیست دقیقه تاخیر اومد شعبه. نمیخوام به جزئیات برم اما خلاصه اش قاضی سه بار گفت که بیا بیخیال شو صد تومن بگیر صلوات بفرست. منم یک کلام گفتم نه. شازده گفت اصلاً من شکایت دارم. گفتم چرا همه اش داد میزنی؟ خب برو شکایت کن! اصلاً شکایت به چی؟ گفتم برو 210 هزار تومن فیش واریز کن و به حکم اعتراض کن که گفت پس چی! جالبه که توافق من با قاضی به 200 هزار تومن اختلاف رسید و هزینه اعتراض به حکم 210 هزار تومن آب میخورد. قاضی عصبانی شد و از اتاق زد بیرون. منشی از من خواست که از اتاق برم بیرون چون نظرش این بود که این شازده جلوی تو نمیخواد چیزی بگه. منم رفتم بیرون و این خانم باهاش صحبت کرد اما فایده نداشت. کار داشتم و رفتم محل کارم. منشی به من گفت که تا دو هفته دیگه نظر سه کارشناس رو میگیریم. شازده رفت که فیش رو واریز کنه و من رفتم. پنج روز بعد موقع رانندگی موبایلم زنگ خورد که شازده بود. علیرغم گذشته سلام و عرض ادب کرد و بعد کمتر از یک دقیقه چنان گریه ای کرد که بیا و ببین! من دارم مسافرکشی میکنم، فیش رو واریز نکردم، من میخواستم بیام پیش بابات والله روم نشود، به ناموس زهرا (!!!) از 6 صبح تا یک شب کار میکنم. پسر دانشجو دارم و الی آخر!!!!!!!!!!!!!!! الانم که دارم این مطلب رو مینویسم و ساعت 9 شب شنبه است دائم داره به موبایلم زنگ میزنه که جواب نمیدم. من به بهانه رانندگی صحبتش رو قطع کردم و فردا صبح شنبه میخوام برم دادگاه.
حالا توی دودلی موندم که آیا رضایت بدم یا نه. دو حالت وجود داره:
1.    ایشون میتونست از اول حسب وظیفه قانونی و شهروندیش توقف کنه و من 80 درصد همونجا رضایت میدادم. میتونست توقف کنه، میتونست در نره، میتونست صبر کنه پلیس بیاد، میتونست تلفن اول من رو برای صلح رد نکنه، میتونست طول تمام سه جلسه دادگاه دائم دروغ نگه و قسم نخوره؛ میخواست نگه برو شکایت کن، میتونست دو بار به رای اعتراض نکنه، میتونست حرف منشی رو قبول کنه اما نکرد. من هم این کار رو کردم که به اینجا برسه که رسید. اگر الان رضایت بدم میشه نقض غرض! تازه باید از خسارت افت قیمت خودروام چشم پوشی کنم. ایشون همونطور که از اول تا آخرین روز همه جوره دروغ گفت و من رو به دروغگویی متهم کرد الان هم میتونه دروغ بگه و نمایش بازه کنه. میتونسته با چند تا رفیقش شرط بسته باشن و من رو با فیلم و گریه و قسم هایی در حد "ناموس زهرا" که من حتی معنیش رو نمیدونم سر کار گذاشته باشن. میگفت مسافرکشی میکنه در حالیکه ماشینش واسه این کار نبود. تعبیر من اینه که شازده و این دست افراد همه دیگران به جز خودشون بی ارزش و پست هستن و مثل سنگ مفت و گنجشک مفت نه وقتشون و نه سرمایه شون و نه حیثیتشون مهم نیست و تا وقتی که موقعیت و فضا دارن مثل سگ با ما برخورد میکنن و وقتی که کار گیرد کرد و مطمئن شدن که دیگه با چرند گفتن و قلدرمسلکی کار رو جلو نمیره بازی جدیدی رو شروع میکنن که در اصل دست کمی از سناریوی اول نداره. من به قاضی هم گفتم که من عذرخواهی ایشون رو نمیخوام پولش رو میخوام.
2.    یک بخشی از وجدان، احتمالات، کارما، احساسات و البته سیاست پرهیز از دشمن تراشی من رو به این سمت سوق میده که گذشت کنم.
نظراتتون رو بگید....

   + سعید ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
comment نظرات ()

بی‌جهت از گذشته علمی خود تمجید می‌کنیم

 


حجت الاسلام رسول جعفریان با مرتبط دانستن افول تمدن اسلامی با عدم درک صحیح از علم در این تمدن گفت: ما مدام با آمار دادن درباره کتب قدیمی علمی مان از خودمان تمجید می کنیم، در حالی که بیشتر آنها چرندیاتند!
نشست دیگری از سلسله نشست های الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت عصر روز یکشنبه 8 بهمن با سخنرانی حجت الاسلام رسول جعفریان در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران برگزار شد.
جعفریان در ابتدا گفت: در این سخنرانی کتابی را مبنا قرار می دهم با عنوان «عجایب المخلوقات» که نسبتا اثر مهمی در تمدن و علم اسلامی محسوب می شود و به لحاظ زبان فارسی نیز اهمیت دارد اما پیش از سخن درباره این کتاب باید مقدماتی را درباره تاریخ علم در تمدن اسلامی بیان کنم. ما در بحث تاریخ علم مدام در پی تمجید از خود هستیم.
وی افزود: مباحث مربوط به انحطاط تمدن اسلامی در دو دسته جای می گیرند که یک دسته از آن معطوف به مبحث ضعف در حوزه فرهنگ و تولید علم است و دسته دیگر معطوف به عوامل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. درباره مباحث دسته نخست مطالب فراوانی مانند جنگ های داخلی، نظام های سیاسی متشتت یا ملوک الطوایفی بیان شده است. حال باید دید تمدن اسلامی به دلیل ضعف حکومت ها دچار انحطاط یا پیشرفت شده یا به دلیل عدم درک علم در مدارس چنین شده است. بحث من معطوف به ضعف شناخت علم در تمدن اسلامی است.

این مدرس تاریخ اسلام به ضعف رشته تاریخ علم در تمدن اسلامی اشاره کرد و گفت: رشته تاریخ علم پس از قرون چهارم و پنجم و توجهات کم و بیش فارابی و ابن سینا به آن، یه طور جدی مورد توجه قرار نگرفت و تنها عده ای آن را به صورت تکراری و بی خاصیت مورد توجه قرار دادند. اکنون نیز به رشته های تاریخ علم و تاریخ فلسفه به طور جدی توجه نمی شود. نخستین کسی که فلسفه و تاریخ علم را مطرح کرد سیدحسین نصر بود و به همین دلیل شاید این رشته به نوعی رنگ و بوی سیاسی نیز به خود گرفته باشد.
وی با انتقاد از خودتعریفی در بحث تاریخ علم گفت: وقتی ما درباره تاریخ علم سخن می گوییم قصدمان آسیب شناسی نیست بلکه بیشتر در پی تعریف و تمجید از خودمان هستیم. همواره آمارهایی را از کتاب های آن دوران می دهیم و بیان می کنیم که مثلا ما در حوزه پزشکی چند هزار نسخه کتاب داشتیم، در حالی که بیش از نود درصد این کتابها جز مشتی خرافات و مزخرفات نیستند. بسیاری از کتاب های علمی ما چرندیات هستند.
وی ادامه داد: علم نجوم ما نیز همین گونه است. بیشتر کتاب هایی که در تمدن اسلامی درباره نجوم نوشته شده اند، موضوعات غیرعلمی مانند احکام نجوم، تنجیم، پیشگویی و حرف های بی اساس را شامل می شوند. حال ما به دنبال چاپ های احتمالی این کتابها در اروپای قدیم نیز می گردیم تا بگوییم این آثار در اروپا نیز تدریس می شدند تا از این طریق بیشتر از خودمان تعریف کرده باشیم.
جعفریان با اشاره به اینکه ضمن توجه اندک به تاریخ علم، درباره تاریخ اقتصادی و اجتماعی با نگاه فرهنگی مطلقا کاری نکرده ایم گفت: ما همواره به افتخار می گوییم که قرآن 750 بار به مفاهیم علمی اشاره کرده است و به روایت های مربوطه نیز اشاره می کنیم، در حالیکه کار جدی را در علم انجام نمی دهیم و هنوز شروع نکرده ایم. ما تمجید از علم و علم آموزی زیاد داریم ولی این مشکل ما را حل نمی کند و پاسخ ابهامات ما را در علم نمی دهد. ما اطلاعات چندانی به علم یونانی نیفزودیم.
وی افزود: کسی با توصیه راهش را ادامه نمی دهد، بلکه تنها می تواند شروع کند، این در حالی است که ما پس از هشتصد سال تنها توانستیم از معلوماتی که یونانی ها به ما دادند فراتر برویم یا اصلا نتوانستیم. اروپاییان استفاده زیادی از متون ما کردند اما حقیقت این است که ما وارث یونانیان بودیم و این میراث را با یک مقدمه و اندکی اطلاعات بیشتر به غربی ها پس دادیم. اینکه ما تا چه اندازه توانستیم حصارهای علم را بشکنیم و از دایره پیشینیان خارج شویم موضوع بحث من است. مقصود این نیست که علم در تمدن اسلامی در حد صفر است اما به هر حال این بحثی است که با تامل در متون علمی قدیم ما قابل بررسی است.
رییس پیشین کتابخانه مجلس با تاکید بر اینکه وجود اندیشمندان نادر در تمدن اسلامی را نباید به منزله وجود جریان های فکری در آن دوران بدانیم گفت: ابن هضم اندلسی سخنان قابل تاملی درباره جایگاه عقل دارد و ابن خلدون نیز بسیار از او تاثیر گرفته است، اما ابن هضم یک استثنا در دوران خود بود، زیرا آگاهی عمومی مغرب اندلس در آن دوران بسیار با تفکرات او فاصله داشت. بخش زیادی از کتب قدیمی ما مزخرفاتند.
وی افزود: ابن خلدون که به یک جریان تبدیل شد حتی یک وارث به درد بخور هم ندارد. در واقع ابن خلدون را اروپایی ها فهمیدند و به مسلمانان معرفی کردند مانند ما که یونانی ها را به آنان معرفی کردیم. ابوریحان نیز چهره شاخصی در علومی نظیر دین شناسی مقایسه ای بود اما راه وی را کسی ادامه نداد. مقصودم این نیست که اصلا دستاوردهای نوین در علم نداشتیم زیرا هنوز هم متون امیدوار کننده و شاخص از گذشته پیدا می شوند. اما واقعیت است که طبق همین متون ما تا قرنها حتی از حصار فسلفه ارسطویی و طب جالینوسی و بقراطی خارج نشده بودیم.
این مدرس دانشگاه ادامه داد: هیئت ما همان هیئت بطلمیوسی بود، مزخرفاتی که جز خسوف و کسوف اطلاعات مهم دیگری در چنته نداشت. با وجود پیشرفت هایی که در قرون چهارم و پنجم در جغرافیا داشتیم اما واقعیت این است که مجموعه علم نجوم در تمدن اسلامی، در حد تاثیرگذاری اختراع تلسکوپ نیست. مقصودم این سخنان این است که آمار دادن فایده ندارد، بلکه باید ببینیم حرکت و فکر دانشمندان نادر مانند ابوریحان تا چه اندازه در تمدن اسلامی عمومی شد و رواج یافت.
جعفریان با اشاره به ادعای برخی از افراد مبنی بر اینکه نظام دینی جایی برای تفکر باقی نمی گذارد گفت: «آرامش دوستدار» کتابی با عنوان «امتناع تفکر دینی» نوشت که البته کتابی سیاسی است. وی در این کتاب بیان می کند که در نظام دینی جایی برای تفکر نیست و صرف اینکه متدین باشیم فکری باز نخواهیم داشت. به اعتقاد وی ما متهمیم به جهت اینکه در هزار سال گذشته به دلیل تحکم آرای کلامی و فلسفی که رنگ دینی داشت، تامل جدی در نظام آفرینش نداشتیم زیرا گمان می کردیم که تفکر در نظام آفرینش ممکن است باور دینی ما را متزلزل کند. ما باید برای ادعاهای این نویسنده جواب پیدا کنیم اما به نظرم تا حالا کار جدی برای پیدا کردن این جواب انجام نداده ایم.
وی افزود: ما با تکیه بر تفکر ارسطویی، شناخت کلیات را بهترین نوع شناخت دانستیم و به استقراء توجه نکردیم. مقصودم این است که ما باید پاسخ این ابهام را بدهیم که بحث امتناع ما از تفکر به چه شکل بوده است. البته این کتاب برخوردی کاملا سیاسی داشت زیرا به هرحال افراد متدینی نیز بودند که راه را برای تفکر باز کردند.
جعفریان در بخش دیگری از سخنانش گفت: حمله غزالی به تحصیل علم، استدلال و همچنین ترویج تصوف از سوی دیگر کمتر از حمله مغول به ما ضربه نزد. فلسفه صدرایی در معرفت شناسی بر مساله وجود ذهنی تاکید می کند، اما تاکید بر این مساله هیچ مشکلی را حل نمی کند. شاید بر من خرده بگیرند که فلسفه صدرایی را نمی شناسم اما به هر حال برخی مسایل بدیهی است. معرفت شناسی صدرایی ما را در مواجهه با دنیا و در واقع نمایی تفکر کمک نمی کند.
وی افزود: ما تا پیش از اینکه دکارت بحث معرفت شناسی خود را مطرح کند خواب بودیم، تا پیش از آن جز بحث وجود به هیچ بخشی از معرفت شناسی توجه نکرده بودیم. ما تازه حدود پنجاه سال پیش بحث گفتمانی مانند هرمنوتیک را مورد توجه قرار دادیم و اکنون بر سر فهم و نقد آن مسابقه گذاشته ایم. بیندیشیم شرقی و غربی کردن علوم به ابهامات ما پاسخ می دهند؟
جعفریان با اشاره به بومی سازی علم گفت: این بحث جای صحبت و تامل دارد. چندین سال پیش مرکزی در قم با هدف بومی سازی علوم تاسیس شد که سعی در اسلامی کردن فیزیک و شیمی داشت! یادم هست که عده ای به طنز بحث تراکتورسازی اسلامی را هم مطرح می کردند. هنوز هم این مباحث جریان دارند. باید با خود بیندیشیم که با شرقی و غربی کردن علوم ابهامات ما درباره علم حل شدند یا به ابهامات اضافه شد.
وی تاکید کرد: مردم منتظر نمی مانند تا ما علوم مخصوص خودمان را در دانشگاه ها تولید کنیم، آنها اگر به علمی نیاز داشته باشند از زیر سنگ هم که شده آن را کسب می کنند. علمی که همراه با آبادانی باشد نداشتیم.
جعفریان در ادامه گفت: باید ببینیم چرا انقلاب علمی در تمدن اسلامی اتفاق نیفتاد. متون قدیمی مزخرف را در دوره های طولانی تدریس کردیم و علمی که همراه با آبادانی و عمران باشد را نداشتیم. ما در سی سال گذشته هیچ توجهی به معرفت شناسی و تاریخ علم نداشتیم و بیشتر کار ما در این حوزه ترجمه است.
وی سپس به کتاب «عجایب المخلوقات» نوشته زکریا بن محمد بن محمود کمونی قزوینی اشاره کرد و گفت: این اثر در قرن ششم که حاصل تمدن اسلامی بود نوشته شد. در آن دوران علوم طبیعی و ریاضی وجهه خود را به دست آورده بودند. این اثر در واقع دایره المعارفی است که در سال 560 هجری قمری نوشته شد. در این اثر یک طبقه بندی او معرفی از علوم ارایه شده است. این کتاب ها نگاه خاصی به مخلوقات و عالم دارند و بسیار هم مورد قبول عام هستند.
جعفریان با اشاره به فراوانی این کتاب ها گفت: نویسنده کتاب «عجایب المخلوقات» خرافات را هم در کتابش بیان کرده است و البته اذعان به خرافات بودن آنها دارد. حیوان شناسی، جواهرشناسی، پزشکی و نجوم بخش های مختلف این کتابند که البته خواندن بسیاری از مطالب آن ما را به تعجب وامی دارد. کتاب دیگری با عنوان «الحیوان» در علم پزشکی در قرن هفتم نوشته شد که حتی یک کلمه از آن به وجهه علمی ندارد. همین کتابها دست مردم می چرخید و منبع معارف آنها می شد. مردم ما عقایدشان را از پای منبر می گیرند نه از مدارس.
وی ادامه داد: این اثر که ما آن را به عنوان نمونه ای از دایره المعارف های آن دوران برگزیده ایم، به لحاظ روشی نیز مشکل دارد و برخی مطالب غیرعلمی را با متصل کردن آنها به احادیث باور می کند. هزار سال پیش شیخ صدوق در پایان «الاعتقادات» بیان می کند که بسیاری از احادیث که مورد استناد اخباری ها بودند پایه و اساس ندارند، اما ما اکنون هنوز هم بسیاری از این احادیث را جزو دین می دانیم.
جعفریان در بخش دیگری از سخنانش تاکید کرد: مشکل ما این است که فکر می کنیم بحث علم و دین را حل کرده ایم. ما در علوم انسانی بسیار بسته تر عمل کرده ایم و با وجود نگاه شگفتی که به این حوزه داریم هنوز مبانی جامعه را نشناخته ایم. هنوز هم گمان می کنیم در شناخت جامعه باید حتما نگاه دینی داشته باشیم، در حالی که نباید عشق بیش از حد به یک امر مانند دین سبب شود که همه چیز را در قالب آن قرار دهیم. ما هنوز در بحث جوهر و عرض مانده ایم.
وی ادامه داد: ما هنوز در بحث جوهر و عرض مانده ایم و نتوانستیم یک دوچرخه بسازیم. هنوز عده ای پیدا می شوند که سعی دارند بگویند هر یک از علوم توسط پیامبران آغاز شد و برای مثال کشتی سازی با حضرت نوح و خیاطی با فلان پیامبر آغاز شد. برخی ماند نویسنده همین کتاب به دلیل اراداتشان به دین مدام سعی دارند همه چیز را به دین نسبت دهند تا از این طریق دینداری خود را ثابت کرده باشند.

خبرگزاری مهر

 

   + سعید ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱٠
comment نظرات ()

2012


شروع کردم به فیلم تماشا کردن و یک فیلم دیدم به نام 2012. یعنی اسمش بود دو هزار و دوازده. موضوع فیلم بر میگشت به همین 21 دسامبر 2012 که قرار بود دنیا تموم بشه که نشد. چند تا دانشمند سر از این موضوع در میارن و از قبل ترتیب ساخت چند کشتی مخفی تحت پوشش یک سد در کشور چین میدن و بعد بلیتهای این کشتی نجات رو به سیاستمدران و ثروتمندان دنیا می فروشن. اون هم برای هر صندلی مثلاً یک میلیارد دلار و بعضاً یورو! این کشتی ها جمعاً ظرفیت 400 هزار نفر انسان رو داشتن و چیزی شبیه به کشتی نوح کلی ذخیره ژنتیکی از حیوانات زنده هم توی این کشتی جا داده شدن.
این وسط یکی از این دانشمندهای سیاه پوست یک چیزایی میگه من که خوشم اومد. چرا؟ چون که آقای تیزخوان باشی فیلم که یک سفید پوست کاسب مئاب هست میخواد دروازه ورودی یکی از کشتی ها رو که نصفه باز شده رو زود ببنده که موج سونامی که خیلی نزدیکه وارده کشتی نشه! یک سوم مسافرین این کشتی پشت در موندن و بلیت هم خریدن و منتظرن که سوار شن! آقای سیاه پوست خطاب به فرماندهان و روءسای جمهور  میگن که...
 But to be human means to care for each other and civilization means to work together to create a better life. If that's true there is nothing human and nothing civilized about what we are doing here.  
ترجمه: اما انسان بودن یعنی مراقب یکدیگر بودن و تمدن یعنی با هم برای ساخت یک زندگی بهتر کار کنیم. اگر اینها درست هستند پس هیچ نشانی از انسانیت و تمدن در این کاری که ما میکنیم وجود ندارد...

نمیدونم توی اون کشتی یک یا چند ایرانی بوده یا نه (چند تا عرب میلیاردر بودن) که عربده بزنه: تو غلط خوردی کاکاسیاه زغالی... ما 2500 تمدن داریم پدرسگ بی سواد... اگه مردی پاشو برو سر در سازمان ملل رو بخون که نوشته بنی آدم اعضای یک دیگرند ... و الی آخر.


   + سعید ; ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱۱/۳
comment نظرات ()