پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

 

 

راستش دل و دماغی برای نوشتن یک مطلب جدید مخصوصاً از اون سوهان روح های سابق ندارم. توی ذهنم میگذره که یک مقدار رویه این وبلاگ رو -دست کم موقتاً- تغییر بدم. شاید دوباره برگشتم به خاطره نویسی، حکایت و داستان کوتاه و همین جور چیزا! تا خدا چی بخواد.

راستی یک مطلب جالبی در مورد مقایسه قوانین و برخورد های قانونی با رانندگان متخلف در دنیا از همین تلویزیون خودمون شنیدم که بد ندیدم اینجا هم بیارمش.

در کشور سوئیس، راننده ای که تعداد تخلفات رانندگی اش از حد مجاز تعیین شده در سال بیشتر باشد به عنوان یک بیمار روانیابله از رانندگی محروم می شود.

حالا شما خودتون آمار سطح کیفی اعصاب و روان مردم خودمون رو حساب کنید! (بارم 20 نمره)

   + سعید ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/٢٢
comment نظرات ()

مشاعره ایرانی!

 

سه شنبه است برادر ! به روز هستی تو؟!
خمار ، نشئه ، اوور دوز یا که مستی تو؟!

رها بکن دگر اینک در ِتمدن را !
نکش به تخته سیاهت ، دوباره ناخن را !

سه شنبه ! دیدن مترو ! دریغ از اعصاب ...
سه شنبه ! مای مخاطب ! و َ جیغ از اعصاب !! کلافه

خوشا به حال شما که بلیط داری باز ...
همیشه مترو نشینی ، همیشه داری ناز ...

منم که پای پیاده جهان نوردیدم !
منم که هر چه زمین بود، آسمان دیدم !

آهاااای جان برادر ! به روز کن امروز
سعید! مَشت!  دلاور ! به روز کن امروز !!!


شعر (!) فوق متعلق به برادر هورمزد می باشد!

 

پاسخ من به برادر هورمزد با کمربند زرد مشاعره!

 

آری سه شنبه است امروز !
بیزار و ملول این جماعتم امروز!

رها کنم دل ازین تمدن بی فرجام
چه سود بر من و تو در سر انجام

سه شنبه! دیدن دوستان و بذل طرب
سه شنبه! سهم ما از این دنیا یه وجب

خوشا به حال شما که سر سرایی داری!
طبع شعری و ستار و کبوتری داری!

منم که سواره جهان نوردیدم!
منم که هر چه تمدن بود تباهی دیدم


آهای جان برادر! رها کن امروز
سعید! خوب، بد، زشت هر چه بود دمغ بود امروز!!!


 

   + سعید ; ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۸
comment نظرات ()