پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

تا حالا پلیس شما رو زده؟


پیش از مطالعه این مقاله دو نکته مهم:


اول. مقاله پیشین من با عنوان "و سعیدی که همین نزدیکی است" رو بخونید.
دوم. این مقاله کما فی السابق سیاسی نیست.

توی متن پیش نوشته بودم که در مقاله جدید به خاطرات مکه مکرمه پرداخته خواهد شد اما این بین اتفاقی افتاد که ترجیح دادم اون رو زودتر بنویسم.
عصر یک روز کسل کننده که از بی حالی حتی صبح به سر کار نرفته بودم پشت چراغ قرمز بودم و کلاچ رو فشار دادم که حرکت کنم که ناگهان از پشت سر بدون هیچ صدای جیغ ترمزی یک خودرو به شدت به پشت ماشین من برخورد کرد. پیاده که شدم و سریع فهمیدم که من در آخر یک تصادف زنجیره ای هستم که از قضا در راس اون یک خانم قرار داره. در حالی که از شدت گردن درد دو دستم بر روی گردنم بود به سراغ راننده خاطی اصلی رفتم و دیدم که بچه اش گریون تو بغلشه و یک خانم دیگه از صورتش خون میاد. هیچ خط ترمزی نبود. یک تصادف ناب از نوع بدون ترمز. خیلی سریع متوجه شدیم که خانم راننده و سرنشین کنار ایشون از برو بچه های پلیس 110 هستن! در یک نگاه اجمالی تخلفات ایشون رو مرور می کنیم.

1.    عدم استفاده از کمربند ایمنی برای هیچ یک از چهار سرنشین خودرو.
2.    استقرار کودک شش ساله در فضای بین دو صندلی جلو.
3.    عدم رعایت فاصله طولی
4.    عدم توجه به چراغ راهنمایی
5.    عدم توجه به روبرو

هر چند با درد و عصبانیت زیادی از ماشین پیاده شدم اما شرایط راننده خانم حتی برای یک طعنه کوچیک مساعد نبود چه برسه به پند و نصیحت و اینطور حرفها. زنگ زدم آمبولانس و سرنشین کنار راننده به همراه دختربچه شش ساله که از عقب به جلو پرتاب شده بود و با داشبورد برخورد کرده بود رو آمبولانس برد. خانم سرنشین از ناحیه بینی و سینه آسیب دیده بود. بعداً فهمیدم که کتف بچه شکسته که البته پدر ایشون فوق العاده بعد از شنیدن این خبر شاد و شنگول بودند که علتش رو بعداً میگم.
یک آمبولانس، یک گشت پلیس انتظامی و یک پلیس راهنمایی و رانندگی بساط تماشای کلی ایرانی همیشه در صحنه و مشتاق خدمت و نوعدوستی رو فراهم کرده بود که جز سرک کشی و فحش برای ترافیک بوجود اومده و دلقک بازی سهمی به ما نرسید. پیرمردی هم انگار نواری رو قورت داده بود و هی میگفت: صدقه... صدقه... صدقه...! کم مونده بود خمس و زکات و خیرات و مبرات و همه رو یکجا مطالبه کنه.
منی که باید چهار و نیم عصر محل کارم می بودم تازه ساعت هفت و نیم شب از کلانتری فارغ شدم. قرار بود ماشین همه رو بخوابونن تو پارکینگ. بعدش ما شرح ماجرا رو دادیم و بعد سه ساعت کروکی هم رسید و مقصر که البته از قبل معلوم هم بود رسماً اعلام شد. گفتن فرداش بیاید کلانتری. دوباره رفتیم کلانتری. بعدش پس فرداش گفتن برید دادگاه و از قبل از هشت صبح تا نزدیک یک عصر بین صد جور دزد و لات و خیابونی و مافنگی و غیره ما رو معطل کردن و حتی به بیمه هم نرسیدیم! همه اینها در حالی بود که پدر این خانواده که راننده اتوبوسهای درون شهری هم بود یک پوزش و رضایت لفظی هم نخواست و مقدمتاً از ماشین جلویی خودش به بعد رو مقصر میدونست! خانومه هم میگفت شما چرا چراغ سبز رو ایستاده بودید؟؟ سوال اینجاست که دادن اختیار و جواز استفاده از یک خودرو با قابلیت سرعت 60 کیلومتر بر ساعت به وزن حدودی یک تن به این دست افراد عقلانی است؟ کافی بود که یک عابر بین این خودروها در حال تردد بود و یا فردی با سن بیشتر و مستعد دریافت شوک های حرکتی و روحی بود. علت شنگولی پدر مهربان هم رای به یک دیه ده میلیون تومانی بود که برق عجیبی به چشمان این پدر دلسوز و فهیم داده بود. تا جایی که حتی نمی تونست جلوی خنده مستانه خودش رو بگیره!
مرد میانسال ابلهی امروز مثلاً داشت نصیحت می کرد آره اتفاق بوده... ! با تندی گفتم: اگر گربه پرید جلوی ماشین شما اتفاق بوده اما این که دو نفر تحصیلکرده و درگیر با قانون و اجرای قوانین کمربند خودشون رو نمی بندن و حتی یک مادر به غریزه مادریش برای محافظت از بچه هاش که در سگها و گربه ها و پرنده ها بهترش دیده میشه توجه نمی کنه اسم این "اتفاق" نیست! این همه آدم علاف این هستن که ایشون حال نکرده کمربندش رو ببنده و الان ما بی تقصیر داریم جورش رو می کشیم. چون اگر کمربند ایمنی رو بسته بود الان یک اینجا نبودیم و گشت سیار بیمه همه چیز رو ظرف یک ساعت تموم میکرد نه این که پنج روز هر روز از این ور به اونور.
ار افاضات این میانسال ابله این که محکم میگفت: اصلا بستن کمربند توش شهر دیوونگیه!!!
بهرحال همونطور که بارها از قبل گفتم ناظمین ما تا به این حد بی نظم و سر به هوا هستن پس انتظاری در بهبودی نیست. پلیس ما که روی خط عابر پیاده توقف میکنه و ماشینش دود آبی میکنه و چراغهاش یکی در میون خرابه و رفتار و تفکرات خودش هیچ فرقی با یکی از همونهایی که جریمه اش میکنه نداره چه گلی میتونه به سر این جامعه بزنه؟ تیزرهای میلیونی تبلیغاتی ساخته میشه مثلاً برای ترویج راستگویی و صداقت و بعد درست سی ثانیه بعد یک مجموعه با کلکسیونی از دروغ و بدرفتاری و بد اخلاقی (مخصوصاً از ناحیه زنها به مردها) به نام "ساختمان پزشکان" میاد و همه چیز رو ده برابر خراب میکنه.
خلاصه نتیجه اینکه بستن کمربند ایمنی و کلا رعایت اینطور قوانین جدید فقط برای من و شماست و حتی اگر پلیس بودید، حتی اگر مادر بودید، حتی اگر پدر یا تحصیلکرده هیچ الزامی به رعایت ندارید. چون قانون جنگل کماکان پابرجاست.

پ.ن: اصل این متن جمعه ارسال شده است.

   + سعید ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳۱
comment نظرات ()

حاجی ایرانی

 

و خداوند ما را بُرد... چه شد که برد نمی دونم... اما به چشم به هم زدنی خودم رو در مدینه و پای خانه کعبه دیدم... بله! خدا دست ما را گرفت یا خودمان جسارت کردیم و به خونه اش پا گذاشتم نمی دونم. یک سفر دوازده روزه به شهر رسول الله (ص) و مکه مکرمه و یک تجربه بی نظیر و بی مانند که امیدوارم نصیب همه مشتاقان بشود.
می تونید زیر لینک خبری زیر کلیک کنید اما جنس صحبت الان من از این جنس نیست.

زائرین بدحجاب ایرانی از مکه اخراج شدند

در یک کلام بخوام بگم می تونم بگم که ما ایرانی ها عجیب و غریب ترین مردمی بودیم که در مکه و مدینه حاضر بود. این که دیدگاه اعراب نسبت به ما چیه من دقیق نمی دونم اما اگر از دید بسیاری از ایرانیان آنها سوسمارخور هستند خدا می داند پس ما "چه چیز خوار" هستیم. تصور بکنید عده ای رو که برای عمره مفرده و دیدار از مدینه و بقیع اسم می نویسن و با شوق هیستریکی برای ده نفر پول واریز میکنن، در مجالس حسرت دیدار به جون همدیگه میدن، ولیمه حاجی های تازه رسیده میرن، گوسفند و اسفند و پرده نویسی، وعده کنار قبرستان بقیع میدن، تو سر و صورتشون می زنن، قربان گنبد و بارگاه نداشته ائمه بقیع (ع) می رن و خلاصه از فیلم و نمایشی دریغ نمی کنن. اما فیلم واقعی یا بهتره بگم پشت صحنه واقعی از اینجا شروع میشه که من میخوام بگم.
با هر سر و وضعی خواستی بیا فرودگاه و جا بزن و هل بده و صف کنترل گذرنامه رو نفس به نفس نفر جلویی هل بده و توی سالن ترانزیت و زیر یک سقف با این همه پیر مرد و پیر زن سیگار بکش همه و همه فقط یک مقدمه از شوق حضور و آمادگی روحی و سنخیت وجودی ما از دیدار خانه خدا و سرزمین اسلام و انجام یک فریضه مستحب است.
در این که برای پلیس چی مهمه که حاضره بالای بوم خونه ها بره اما به چند نفر که دارن زیر یک سقف با 300 مسافر سیگار میکشن چیزی نگه من عقلم به جایی قد نمی ده اما حسب وظیفه یک شهروند و نه یک پلیس موظف به حفظ سلامت و حقوق مردم و قانون به سراغ دو نفری که در یک حالت روحانی و معنوی سیگار می کشیدند و همزمان قد هم می زدند رسیدم گفتم:
پسر ایرانی: خسته نباشید
سیگاری دو: (دستی بر روی سینه گذاشت و گفت): قربانت برم
پسر ایرانی: شما قبل از اومدن حلالیت هم طلبیدید؟
سیگاری دو و یک: (با خوشحالی) بعله
پسر ایرانی: من از شما دو نفر راضی نیستم...!
سیگاری شماره یک فوراً سیگارش رو به جایی فرو کرد و ببخشید شلی گفت.
سیگاری شماره دو که قربان من هم میرفت دو پک دیگر به سیگارش زد و با اکراه آن را به گوشه ای انداخت.
این داستان برای دو سه نفر دیگر هم ادامه داشت که مرد میانسالی در پاسخ گفت: چیه؟ تو پلیسی؟ گفتم: من پلیس نیستم اما اینجا نفس می کشم. چند قدمی که دور شدم با صدای بلند گفت: پس تو چطور این آلودگی هوا و کربن (!) رو تحمل می کنی؟ گفتم: اون رو مجبورم... تو رو مجبور نیستم.
تا به اینجای کار همه مردان و زنان روایت ما در آستانه یک سفر معنوی هستن که صاحب دین و سرزمین میگه به حیوانات و گیاهان و خودتون صدمه وارد نکنید و قدر دانه ارزنی از شما حساب کشیده میشه که شرح آن برای توفیق داران بی فایده و برای ندیده ها غیر قابل توصیفه. پس اینها حاجی های ایرانی هستن...!
 شما از این طیف نیستین؟ وظیفه تونه.
 همه اینطور نیستن؟ بله! ولی ادامه روایت رو از دست ندید.

مدینه النبی

نماز جماعت در مسجد النبی (ص) یک توفیق بزرگه اما... تا بحال با صافی چای را از قوری به لیوان ریختین؟ تا قبل از اذان همه مسلمانان از هر کشور و قومی در مسجد تردد می کنن اما دقیقا مثل پس مانده چای روی صافی درست زمان اذان ایرانی ها و فقط ایرانی ها لابلای نمازگزاران راه می رن و حرف می زنن و عکس میگیرن (عکاسی ممنوعه) و دست جمعی بلند صحبت میکنن و با کیف ها و پلاستیک های خرید از فروشگاه های آشغال فروش اینور و اونور می رن. وقتی سیل جمعیت همه نمازگزاران از بیرون مسجد به سمت داخله این فقط ایرانی ها هستن که برعکس حرکت همه مسلمان ها و در حالی که در مسجد رسول خدا هستن پشت به مسجد کرده و با فشاری که بیشتر شبیه فرار است از میان بقیه مسلمانان و حتی نمازگزارها رد می شن. با گوش خود می شنوند که می گوید: "حی علی خیر العمل..." اما این جماعت همانقدر که از انسانیت و فرهنگ و تمدن می دانند از این گونه کلامهای نورانی هم سر در میارن. دغدغه وسواس گونه عکس گرفتن با پس زمینه گنبد سبز حرم، تلفن زدن به این و آن در ایران برای دل سوزاندن و فخر فروشی، خرید برای فری و ژاله و خانوم جون، عشوه و طنازی برای فروشنده های افغانی برای هزار تومن تخفیف، هجوم برای خرید شیلنگ مستراح(!!!!!) از بساطی های اطراف حرم. باور میکنید که گروه گروه در بیست متری ورودی حرم ایرانی ها و فقط ایرانی ها از دستفروشها شیلنگ مستراح می خریدن؟ من اگر یک عرب یا خارجی باشم و این صحنه ها رو ببینم تصور من از این که این جماعت کجا زندگی می کنن واقعاً دیدنیه. کشوری که مردمش بعد از سه هزار کیلومتر سفر معنوی در روز اول یا دوم سفر با حرص و ولع از دستفروش ها شیلنگ مستراح میخرن! البته! فراموش نکنید که ما 2500 سال تمدن داریم و اینهایی که دارید می خونید توهمات شخصی منه که وجود خارجی نداره و برگرفته از دیدگاه ایران ستیزی و اسلام ستیزی من با رگه های استکباری من ناشی میشه. آهان! دشمن قسم خورده هم هستم.
از اونجایی که من نمیخوام مطالب خیلی طولانی بنویسم به صورت خلاصه نویسی از اینجا به بعد رو بخونید.

1.    12 روز در عربستان سعودی بودیم اما این دوازده روز برای فهم و تفهیم این که دکمه بالای آسانسور بالا می رود و دکمه پایین آسانسور کابین را بالا می برد بسیار ناچیز بود. البته! ایرانی ها باهوش هستن و دیگران خنگ و کودن. این رو فراموش نکنید.
2.    صف؟ نوبت؟ احترام؟ مراعات؟ حقوق دیگران؟ چی داری میگی؟ فارسی حرف بزن زبان بسته. داری فحش میدی؟
3.    شب دوم در مدینه! در یک نزاع نسبتاً دسته جمعی ما بین افرادی که یکی آنها را دکتر صدا می زد شب را به انتها می رسانیم. یک دعوای یقه به یقه و کاملاً مفرح از جنس تمدن ایرانی و اسلامی در چند ده متری حرم نبوی.
4.    سیگار؟! حروم نیست داداش! در قبرستان بقیع که عده ای پا برهنه میرن و سر بالا نمیارن یک شرطه (پلیس) دست یک ایرانی رو گرفته و داره بخاطر استعمال سیگار در قبرستان بقیع میبره به دفترش. کار به اینجا تموم نمیشه. داره بلند بلند پیش همون عرب ابراز حقارت و بدبختی و بی سوادی میکنه... به خدا من نمی دونستم...! یک نکته به شما بگم! هیچ کس به اندازه یک سیگاری از مجاز یا غیر مجاز بودن محل برای تدخین خبر نداره. پس در بین الحرمین اول سیگاری می کشیم، بعد دودش رو میدیم به حلق سایر زائرین، بعد تابلوی سیگار ممنوع رو می بینیم و قانون رو به زیر پا می ذاریم، بعد پیش پلیس اظهار غلط خوردن می کنیم و فرهنگ و تمدن ایران بزرگ را پیش یک عرب خدشه دار می کنیم، بعد قسم دروغ می خوریم و همینطور الی آخر.       عمره مقبول حاجی... کلای عرق چین سفید دو سه مدل غذای ولیمه ات فراموش نشه. سوغاتی هم که دیگه حرفشو نزن. دو تا وانت باید خرخره پر بشه. مردم چی میگن؟
5.    در مورد عشق دوربین ها در بخش دوم که به مکه اختصاص داره توضیح میدم.
6.    فروشگاه های بنجل فروش تا کمر پر از ایرانی هاست. جنس ها از دم چینی و تقلبی که یکیش نبود که اونجا باشه و تو ایران نشه مثل اون رو با همون قیمت گیر آورد. اگر ایرانی ها به خرید نرن یک فروشگاه در مکه و مدینه یک ماه هم دووم نمی آره.
7.    ماشین های اسقاطی و به درد نخور جلوی هتلهای ایرانی دست مردم رو می گیرن و به زور و اصرار سوار می کنن تا مجانی ببرن فروشگاه. موقع اذان درب فروشگاه ها بسته میشه. ایرانی ها در زیر آفتاب نیم ساعت پشت در فروشگاه معطل هستن تا در باز بشه. اجرشان با خدا...
8.    در بین مسلمونهای غیر ایرانی یک نوع نظم مثال زدنی و حس همکاری خوب وجود داره. یعنی بطور خودکار برای شما راه باز می کنن، به صف ها نظم میدن و اصلاً مزاحم دیگری نمیشن، در حد عربده بلند صلوات نمی فرستن و اذکار رو فریاد نمی کشن. در پای منبر نبی (ص) و قبر مبارکشان قطعه مخصوصی وجود داره که فرش سبز داره و نماز خوندن در اونجا فضیلت داره. غیر ایرانی ها نماز رو می خوندن و می رفتن و اگر جایی بود با دست تعارف می کردن. ایرانی ها نماز خوانده یا نخوانده از وضو و نیت مهمتر دوربین ها و موبایل ها رو بیرون میارن و به احدی راه نمیدن و تا حد مسابقات مردان آهنین به خودشون و سایرین فشار میارن که نه کسی رد بشه و نه از جاشون تکون بخورن. از هوش سرشار ایرانی ها این که علیرغم این که طرح فرشها به شکلی هست که به محل و فضای استاندارد نماز گزار کمک میکنه اما چون هوش ما فوق هوش اعراب و کل دنیاست در جایی می ایستیم و تکبیر می گوییم که نمی دانیم و نمی فهمیم که دو دقیقه دیگه این نماز ایستاده رکوع و سجودی هم داره. پس راس مبارک به مقعد نفری جلویی می ره و سجده گاه وی میشود میان دو پای نمازگزار جلویی. چه نماز معنوی و با حس حالی...! این ها مهم نیست. عکس و به رخ کشی سانسور شده این کارها با همسفران و مستقبلین در ایران  مهم است. پای منبر رسول خدا (ص) مسلمانی اذیت شد و به زمین خورد هم که اصلاً مهم نیست. تو قرآن که ننوشته... نوشته؟ ما فقط قرآن.

   + سعید ; ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/٢٤
comment نظرات ()