پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

سیگار نکشید، هر کاری که می کنید، فقط سیگار نکشید


بیش  از 13 سال پیش بود که یک نوار VHS از برنامه های ضبط شده چند شبکه برون مرزی به دستم رسید و چون حوصله ای به مراتب بیشتر از امروز داشتم به تماشای اون نشستم. مجموعه ای بود از تبلیغات، تاک شوهای تلویزیونی و موزیک که حتی در آن زمان که به اندازه امروز دست صدا و سیما برای سرقت و کپی برنامه های خارجی رو نبود تعجب من از همین حیث بر انگیخته شد که تا چه حد برنامه های تولیدی ایران مستقیم یا غیر مستقیم وارداتی و سوار بر ابتکار و زحمت و هزینه سایر ملل راه میره.
در اون نوار و درست بین تبلیغات برندهای معروف که قاعدتاً در بهترین و گرانترین زمان ممکن پخش میشن فردی نسبتاً اخمو با کله ای از ته تراشیده ظاهر می شد و چیزی میگفت و می رفت. من در اون زمان نمی دونستم که اون کیه و چه مگه اما بعد از چندی که به طور اتفاقی فیلمی از همون فرد دیدم فهمیدم که بازیگر مطرح هالیوود یعنی یول براینر Yul Brynner است که طی تیزهای تلویزیونی و در حالی که به سرطان مبتلا‌ است مردم رو از مصرف سیگار پرهیز می ده. به قول آقای رئیس جمهور: عنایت بفرمایید! یک بازیگر درجه یک هالیوود بعد از یک عمر سیگار کشی و ژست و بگیر و ببند وقتی به همین دلیل به سرطان دچار میشه میاد روبروی مردم و در ساعت اوج ترافیک بیننده بهشون میگه من سرطان دارم و جون مادرتون سیگار نکشید.




ترجمه متن: حالا که من از میانتان رفته ام به شما می گویم:
سیگار نکشید، هر کاری که می کنید فقط سیگار نکشید. یول براینر 1985

حالا! من یک مدت که خبرنگار بودم و توی تحریریه که با دوستان سرویس ورزشی بودیم می شنیدم که ناصر خان حجازی سیگار می کشن. بعید هم به نظر نمی رسید چون خوش تیپی کلاسیک بدون سیگار و ژست های مخصوص خودش بی مزه میشه دیگه یا به تعبیر دیگه ای حسابی می طلبیده. من به ذهنم اومد که اگر ناصر خان حجازی که دلیل محبوبیتش همچین قلمبه توی نظرسنجی برنامه نود سر خصوصیات اخلاقیش زد بالا بیاد و یک کاری مثل همین بازیگر مرحوم سینمای آمریکای جهانخوار انجام بده من مطمئنم برای مدتی هم که شده کلی طرفدار فوتبال و جوون و بیننده برنامه 90 دست از این لعنتی و یا به تعبیر من "باب الاعتیاد" خلاص بشن. دلیل هم دارم که ناصرخان باید این کار الان بکنه. دلیلش هم  این که اگر من مردم این کشور رو تا حدی هم شده می شناسم. شما صد بار بهشون بگید، بنویسید، پیامک بدید، با همایش و میزگرد فرهنگ سازی کنید، زیر نویس بدید، پای علی پروین رو وسط بکشید آب از آب تکون نمیخوره اما تا پای یک جنازه، چند قطره اشک به همراه موسیقی متن بوی پیراهن یوسف وسط میاد همه تکنیکهای رایج و غیر رایج مدیریت ناگهان به هوا رفته و سیل لبیک و اجابت به سوی تو روانه! مثال:
یک متکدی، یک معتاد پلشت و ژولیده رو تصور کنید که به سمت آدمها میره که از اونها چیزی بخواد؛ اما شیشه پنجره ماشین رو میدن بالا، زود حرکت می کنن، با دست اشاره می کنن برو پی کارت، رو شون رو بر می گردونن و خلاصه هیچ محلی بهش نمی دن و شاید یک لیچاری هم بارش کنن...
 حالا درست سه دقیقه بعد رو با هم مرور می کنیم...
همین ژولی پولی داستان ما با یک وسیله ای مثلاً ماشین یا موتور تصادف می کنه و پخش زمین میشه و خون (این ماده موثره و پیشبرنده اغلب ایرانیها) جاری می شود. بیا و ببین که اگر شیرین عبادی و دارو دسته اش جمع بشن این همه وکیل و وصی و شاکی پیدا نمیشه که آی بیچاره، آی مفلوک و اشک و آه و حسرت و دوربین موبایل و ترافیک و ...! تا سه دقیقه پیش صورتشون رو بر می گردوندن که ریختش رو نبینن اما کف خیابون و خونی مالی با دوربین موبایل عکس هم میگیرن و کله میکشن و هجوم می آرن و همدیگه رو هل می دن که این صحنه رو از دست ندن! جداً عکس یا فیلم یک جنازه کف خیابون چه حسی داره که این همه حریص اون هستن!؟ باری، بعد از این کوهی از اسکناسهای ریز و درشت بر روی جنازه همون بنده خدا سرازیر میشه در حالی که دیگه بهش نیازی نداره. پس این منطق ( البته اسمش منطق نیست) داره میگه درست وقتی که دست کم احتمال زیادی میدم که تو احتیاج داری هیچ کمکی بهت نمی کنم و درست زمانی که به کمک احتیاج نداری حاضرم برات پول بدم، ماشینم رو کثیف کنم، زنگ بزنم پلیس و ...!

حرص دوربین


پس ناصرخان حجازی (که عمرش فزون باد) اگر می خواهند فردین وار و به سبک خودشون و هم دوره ای هاشون یک کار بزرگ انجام بدن بهترین و صد البته سختترین تصمیم اینه که  چند تیزر با همین مضمون پر کنن که در اون افراد از مصرف سیگار اجتناب داده بشن. همین! یک نفر هم واسه این کار ترک کنه تا آخرین روزی که فرد زنده است برای ناصر خان حسنه می نویسن صد برابر بیشتر و سریع تر به درد بخور تر از پیامک های برنامه نود.
باور کنید این تیزر صد برابر همایش، این انیمیشن های شکسته پکسته تلویزیون که همه اش دستاشون به با بالا و پایین پرتاب میشه، زیرنویس، آمار وزیر بهداشت  و... جواب میده چون یکراست میخوره وسط مخ این جماعت. یک فوتبالیست خوش تیپ که حالا موهاش ریخته، درست نمیتونه حرف بزنه و شرایط ظاهری بدی داره به همراه یک موزیک اشک بگیر به اضافه فلاش بکهایی از روزگار خوش ایشون و بعد ... صدای انفجار بمب اثر گذاری رو توی همون نیمه شب سه شنبه شب (یعنی برنامه نود) خواهین دید. میگیم یک عده جو گیر میشن دو روز میرن تو ترک بعدش مجدد می رن سراغش... باشه! همین هم خوبه. فرض کنید 5 هزار نفر به خاطر همین تیزر موقتاً ترک می کنن. یکی از هر کدوم از اقشار اعم از مسوول و وزیر و جامعه شناس و طبیب و فرهنگی بیاد ادعا بکنه می تونه در این فاصله زمانی و با این حجم یک چنین کاری بکنه!  عمراً بتونه... عمراً.
من چون این فکر رو خوب دیدم طی یک نامه پیشنهادم رو با برنامه نود در میون گذاشتم. نمی دونم چه واکنشی به این پیشنهاد داده میشه. دعا کنید بهش  اهمیت بدن و البته دعا کنید ناصرخان حالش خوب بشه. این هم از سهم ما برای تنویر اذهان عمومی. باز بگید تو بدی و بدبینی و منفی بافی...! اصلاً خودتی...!

آقای بازیگر با سیگار




آقای بازیگر با سیگار



آقای بازیگر با وقتی که فرعون بود

آقای بازیگر مبتلا به سرطان و در حال صحبت برای تیزرهای ضد مصرف سیگار 

آقای ناصرخان حجازی


و امروز دوشنبه دوم خرداد 1390 ناصر حجازی به دیار باقی شتافت. افسوس...

   + سعید ; ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٧
comment نظرات ()

افراط و تفریط رو عشق است



توی محل کارم داشتیم کارمون رو می کردیم که دیدیم یک بساطی پهن شد و سه سوت مقابل پلمون که دست کم روزی ده بیست بار ماشین میاد و میره ایستگاه دائم اتوبوس زدن! پل ما به جهنم درست سر یک کوچه (یعنی در فاصله ای که قانوناً حتی توقف خودروی سواری ممنوعه) این داستان پیاده شد. الان راننده هایی که از این کوچه نسبتاً پر تردد میان بیرون ماشینشون رو به امید خدا و با سلام و صلوات وارد مسیر اصلی میکنن چون با وجود یک اتوبوس گنده هیچی از مسیر سمت چپ دیده نمیشه!
ما هم به سبک انسانهای متمدن (که امروزه بعضاً احمق و ساده لوح نامیده می شوند) یک نامه ای روی سر برگ تنظیم کردیم و شخصاً تحویل مدیریت اتوبوس رانی منطقه دادیم. البته قبلش به سرپرست پایانه و خود مدیریت دو نوبت یک بار خودم و یک بار بزرگترها تذکر دادیم. بعد بنا به درخواست خود مدیریت منطقه نامه ای برای اداره کل نوشته شد. این بین تقریباً همه همکاران به بیهوده بودن این کارها تاکید داشتن. در این بین دو بار دیگه نامه و پیغامی داده شد. بعد از اون مجدد من بطور اتفاقی با یکی از مسوولین که با بی سیم در منطقه حاضر بود بر خوردم و ازش خواستم بیاد به محل کارم. با بی سیم و ژست پلیسیش وارد شد و ما هم یک چایی مرتب بهش دادیم و این پا روی پا انداخت گفت آقا حله. الان ساعت چنده؟ گفتیم نه و نیم صبح. گفت تا ساعت 10 جمعش می کنیم. خوبه؟ گفتیم بله خوبه! خدا خیرتون بده.
از اون ده صبح که والامقام فرمودند شاید چیزی بیش از 14 ماه میگذرد اما ایستگاه و اتوبوس و دود و بوق و غرولند همچنان باقی است!! این داستان رو بگیرین تا بعدیش رو براتون بگم.
همین دیروز حدود هفت و خرده ای از صبح بود که پشت چراغ قرمز یک سه راه توقف کردم اما وقتی توی آینه ماشین رو دیدم، چیزی دیدم که عضلات گردن و صورتم رو منقبض کرد. یک اتوبوس درون شهری (واحد) با چنان سرعتی در حال حرکت بود که عنقریب ماشین من رو از عقب تا وسط جمع کنه و شوت کنه به بالا. فلاشر رو بعنوان تنها کار ممکن روشن کردم و چشمام رو بستم اما اتوبوس تقریباً با همون سرعت با تغییر لاین از سمت راست من از چراغ قرمز عبور کرد و با ترمزی شدید در ایستگاه بعدی که فقط 50 متر آن طرف تر بود متوقف شد. من زیاد دیدم اتوبو س ها تند یا بد برن یا ماشین های زیادی از چراغ قرمز عبور کنن اما به دلایل فنی مهندسی از این یکی نمیشد گذشت. شماره اش رو برداشتم و تا به محل کارم رسیدم به پلیس زنگ زدم و گزارش دادم. واسه خنده اش یک پیامک فارسی یک خطی هم برای اتوبوسرانی دادم. هنوز یک ساعت نگذشته بود که یکی از انوبوسرانی زنگ زد گفت جریان این پیامک چیه. من هم توضیح دادم. پیامک حتی ناقص رسیده بود و شماره اتوبوس رو شفاهی براشون خوندم. هیچی! باز دو ساعت بعد یکی از مدیران زنگ زد و من براش دوباره با جزئیات بیشتری توضیح دادم. بعد ساعت حدود سه و چهار عصر بود که دوباره زنگ زدن که آقا اون راننده رو از کار برکنار کردیم و تخلف ایشون محرز شده!!!!! دوباره امروز صبح به من زنگ زدن که آقا ایشون از کار معلق شده، جریمه شده و اعمال قانون شده!!!! فکر کنم اگر اینطور پیش بره فردا باز دوباره زنگ بزنن که آقا راننده رو خوابوندیم داریم بهش حد شرعی و 300 ضربه شلاق میزنیم این هم صداش...  آخ! وای! آه! اوه! جون مادرت! وای ی ی...!!! لطفاً آدرس بدید لوح فشرده اش رو هم براتون بفرستیم!!!
واقعاً آخر خنده است. من اینجا به همکارام گفتم لابد از این راننده دق دلی یا خرده شخصی داشتن که با یک پیامک نصفه و نیمه از یک ناشناس سر صبح یکی رو اینطور کله کردن وگرنه چیزی که من انتظار داشتم همون حالتیه که وقتی پیامک جوک و مسخره بازی واسه یکی میاد  بلند بلند برای همه میخونه و همه قاه قاه میخندن. اینطوری:
ایول! بچه ها یک لحظه ساکت یک پیامک اومده آخره خنده... (پیامک من رو میخونه) ... همه از شدت خنده میزنن روی پاشون... حالا جرعه آخر چاییشون رو میرن بالا....!
خلاصه افراط و تفریط و جو زدگی رو توی هر دوی این دو داستانِ واقعی میشه دید. یک ایستگاه با تایید مهندس و ناظر و سازمان ترافیک و پلیس راهور و شهرداری در یک جای ممنوع مستقر میشه و با ده تا نامه و پیغام از جاش تکون نمیخوره و یک روزی همون سیستم یکی رو با یک پیامک و اظهار پشت تلفن یک ناشناس اینطور میزنه زمین! چی بگم والله...؟!؟!

 

   + سعید ; ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٠
comment نظرات ()

و سعیدی که همین نزدیکی است...



دوستان اهل ادب لطفا ذوق نکنند چون بر خلاف تیتر ادبی که مشاهده کردید در این مطلب کما فی السابق خبری از شعر و شاعری و دود و دم و توهم و جام و می و دلبر رعنا نیست و هر چه هست واقعیاتی هستن که برای عده ای هویدا و برای عده ای مستورند!

تا به حال پلیس زدین؟*

خب! من ترک نیستم اما همیشه از سبک فوتبال کریم باقری خوشم می اومده. روی همین اصل اساسی کافیه که حق (یا همون توپ کریم) با من باشه که تکل برم زیر پای طرف مقابل. حالا میخواد از این جوجه سیخ سیخی ها باشه، میخواد خانم هدیه تهرانی باشه یا حتی...................................................... یک پلیس واقعی!!!!
من از بد و خوب روزگارش  رو نمی دونم اما تا به اینجا ده سیزده تا کشور رو از نزدیک دیدم خیلی حرص میخورم وقتی بر می گردم ایران. جو زده ها لطفا جو زده تر نشوند بی زحمت! کور مادر زاد هم می تونه اون تفاوتهایی که من دیدم رو ببینه. من خودم همین آقای مهندس چمران روی توی نمایندگی Rolls Royce در منطقه Pearl Qatar دوحه که در بالاترین سطح Luxury خاورمیانه قرار داره از نزدیک ملاقات کردم. بدون شک اونها هم می دونن که نمایندگی Ferrari و Bentley با نمایندگی سایپا و ایران خودرو یک فرقهایی داره. پس لطفا فشار خون خود را برای موارد دیگری بالا ببرید.
باری، یکی از این چیزهایی که من حتی قبل از سفرم به دور دنیا انجام می دادم این بود که وقتی راننده یا عابری تخلف آشکاری میکنه و حتی حاضر نیست پنج ثانیه منتظر قرمز شدن چراغ ترافیکی بشه به جای توقف و تعارفات مسخره رایج با سر و گردن نه تنها سرعت خودرو رو کم نمی کنم بلکه زیادش هم می کنم و بوق ممتد می زنم! بوق ممتد بده؟ آره بده اما اگر به قیمت آموزش یک عابر یا راننده باشه شاید ارزشش رو داشته باشه. از قضا این کار دقیقاً کاری است که در اروپا و جوامع پیشرفته دنیا می بینید. در اونجا خبری از ترمز بی خودی و تعارف کله ای نیست. بلکه در شهری که شاید صبح تا شب صدای دو تا بوق هم به گوشتون نخوره یک مرتبه یک بوق ممتد 10 ثانیه ای و اگر بتونید زبون راننده رو بفهمید فحش های درجه بندی شده رو خواهید شنید! خطاب به اون دوست ایرانی که در شانزه لیزه Champs-Elysees یک فروشگاه می بینه و می پره توی خیابون تا از وسطش رد بشه و پلیس با سوت و فحش برش می گردونه به پیاده رو. این دوست گرامی نه عرب هستند، نه هندی و نه افریقایی. متعلق به کشور متمدن ایران بودند و البته کماکان متمدنانه زندگی می کنند!!!
این دفعه سوژه من برای این تز پر سر و صدا یک پلیس بود. بله! یک پلیس. از همونهایی که من و شما رو به دلیل عدم توجه به قوانین و بی توجهی و تخلف از قوانین شهری و راهنمایی و رانندگی جریمه، توبیخ و شاید بعضاً تحقیر و در مواردی به قوه قضاییه معرفی میکنه. یک پلیس راهنمایی و رانندگی رو با اونیفرم کامل اما نه در حال ماموریت تصور کنید که از لاین مخصوص درست در 50 قدمی خط کشی عابر و چراغ قرمز از لای اتوبوس و خودروها رد میشه و این عمل در شرایطی که چراغ راهنمایی سمت خودروها سبز است رخ میدهد. یک جرقه از نوع کریم باقری در مغز من شکل میگیره اما این بار بدون بوق ممتد. گاز نمیدم اما ترمز هم نمیگیرم اما پام برای موارد منجر به فوت آماده روی پدال ترمز آماده است. با عرض پوزش از خانواده های گرامی گرد و خاک روی چراغ سمت چپ به انضمام کمی از سپر و گلگیر ماشین من با باسن پلیس داستان ما تمیز می شوند. آقا پلیسه باورش نمی شد و ظل زده بود به من. من هم سرم را در مسیر مستقیم (برای جلوگیری از تخلف عدم توجه به مقابل ) نگه داشته و با صدای آلن دلونی خودم گفتم: چراغ سبزه!! پلیس هم چیزی گفت که دقیق نفهمیدم اما شاید چیزی نزدیک به این بود که: سبز باشه که باشه.
جدای از شوخی. من که کاره ای نیستم آقای پلیس بزرگ اما خداییش با این جور کارها و افراد شما چطوری میخواید چیزی رو حداقل توی حیطه رانندگی درست کنید؟ وقتی شما و امثال شما هنوز راجع به کاری که براش پول و احترام میگیرید توجیه نیستند و نمی فهمین چند سال واسه چی ملت رو توبیخ و اعمال قانون می کنی با چه رویی اسم خودت رو می ذاری پلیس؟ با چه نظمی میخوای ناظم باشی آخه تو!؟!
درست باش!
درست که بعیده بشی!
پس من هم باید یک مجنون و تعطیلی بشم مثل خودت تا بتونم راحت تر زندگی کنم...
حالا فهمیدی چرا ما خیلی کُند پیشرفت می کنیم شازده؟؟؟؟؟!!!

 

پلیس متخلف و بی تفاوت

 

توضیح عکس: این آقا پلیسی که می بینید تقریباً روی خط عابر ایستاده و خودرویی که سمت راست اون مورب ایستاده و تقریباً کل ماشینش روی خط عابر پیاده قرار داره در کمال امنیت و آرامش شونه به شونه "پلیس" قرار داره. به نظر شما این آدم میخواد نظم ایجاد کنه یا امنیت مضاعف بده به متخلفین که گستاخ تر بشن؟! این عکس رو خودم با موبایل از پشت فرمون گرفتم.

*. من شخصاً از برخورد با هر شخصی پرهیز دارم و آنچه که فوقاً عنوان شد صرفاً جنبه تحلیلی داشته و این گونه موارد به طور عام مذموم هستند.

   + سعید ; ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/۱۳
comment نظرات ()