پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

مالزی

 

 

اینقدر توی این چند سال از مالزی مشهور و بورس شد که فکر کنم از دبی هم جلو زد. بدون ویزا با یک پرواز مستقیم یا غیر اون میری مالزی و کلی اونجا هستی با قیمت های ارزون، قدی و تیپی بهتر از متوسط جامعه و با البته فعلاً یک سری مزایای دیگه! مالزی من اتفاقی شد. یعنی بین راه من از ایران به تایوان بود که بد ندیدم مالزی رو هم ببینم و سه روزی اونجا موندم. راستش بعد از یک سفر استثنایی به تایوان شاید باغ عدن هم تا مدتی جلوه نداشت چه برسه به مالزی. من تایوان رو یک جای استثنایی دیدم با سر سبزی که شمال ما در برابرش یک مرتع ساده بود، در حالیکه خیلی جاها باید توضیح بدی که تایوان، تایلند نیست!

از اونجا که خوبها و برنده ها رو آخر از همه معرفی می کنن واسه همین از مالزی شروع میکنم. جایی حدا کثر معمولی بدون نظم مورد انتظار و مردمی که چندان مسوولیت پذیر  و منظم نیستن. کلاً جامعه ای که توش برای یک مسیر مشخص و روزانه باید با راننده تاکسی چونه بزنی از نظر من خیلی مشکلات دیگه هم توش هست و زیاد میزون نیست.

من فقط کوآلا لامپور بودم و نتونستم جای خاصی رو ببینم. هوا گرمه و دیگه آدم نمیکشه. میونه خوبی هم که با هندی ها ندارم پس خیابون و بازار گردی هم جواب نمیده. فقط میمونه طبیعت بعضی جاهاش. واسه همین به یکی از ارتفاعات بیرون شهر رفتم که بنا به ادعاشون طولانی ترین تله کابین دنیا توشه (گینتینگ هایلندز Genting Highlands). بی شباهت به شیطان کوه (بام سبز) لاهیجان نبود با این تفاوت که کسی کنار جاده بلال کباب نزده بود و موتور سوارها از سر و کولت بالا نمی رفتن. اینجا تنها جایی بود که به من خوش گذشت چون هوا و طبیعت خوبی داشت و سرشار از اکسیژن بود. البته معبد هندی ها هم رفتیم و اونجا میمون ها از سر و کولمون بالا رفتن و تا چشم به هم می زدی که بلایی سرت در میاوردن. از بردن وسائل شخصی مثل دوربین و غیره تا خرابکاری و ...! تا اون ته ته معبد رفتیم که ببینیم چیه آخرش دیدیم که مرد مذهب دینی با شکمی به شکل کدو که عریان انداخته بود بیرون نشسته و داره به در و دیوار نیگاه میکنه! شونصد تا پله رفتیم بالا یک تشکر از ما نکرد. سر کاری بود کلاً.

خب! خسته شدم. شوخی کردم. مالزی جایی هست که ارزش یک بار دیدن داشته باشه. سواحل و جزایر قشنگی داره. من اساساً شکمو نیستم پس از غذایی هیچ جا از من نپرسید.

عکسها رو به زودی آپلود میکنم.

 

   + سعید ; ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٢۳
comment نظرات ()

بازگشت مجدد به یک وجب خاک وطن مجازی


جالبه که اگر اسم اینجا رو خاک وطن بذاری دسترسی بهش خیلی وقتها از دسترسی به خاک وطن واقعی آسون تر میشه. خلاصه ما بعد از دو هفته به مام وطن بازگشتیم. الان به علت افت فشار از عریضه نویسی مفصل معذورم اما به زودی _ شاید بعد ماه مبارک - دروغگونسبت به خاطره نویسی اقدام کنم. البته قلقلک میشم که سفرنامه هام رو از اول دونه به دونه بنویسم و بذارم روی نت اما سفرنامه بدون عکس نمیشهابرو. عکس دارم زیاد هم دارم اما نمیشه اینجا گذاشتشون. نمیدونم چرا کار نمیکنه.)الان دوباره امتحان کردم دیدم کار میکنه!( تعجب

پس منتظر مطالب بعدی باشیداوه. آقای هورمزد و خانم سپیده هم خیلی مودب کما فی السابق منتظر باشن و جو سازی و اغتشاشیول ایجاد نکنن تا من ملوکانه بازگردم. پس تا درودی دیگر بدرود سبز

   + سعید ; ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٩
comment نظرات ()