پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟

 

ممکنه برای بعضیها این قیاسها دیگه خسته کننده باشه. من نگاه مغرضانه نسبت به یک طیف خاص دست کم توی این نوع مطالب ندارم. عنوان وبلاگ من از سال 1382 همینی بوده که می بینید: "پسر ایرانی". اگه عمری هم باشه پیرمردی هم بشم این همون پسر ایرانی هست و عوض نمیشه. اینکه چرا من از این طور چیزها می نویسم معنی خیلی ساده ای میده. اون هم این که ما از یک توهم بی پایه و اساس و از یک پس زمینه فکری به معنی خارج بشیم. بدونیم  و بفهمیم که این تمدن 2500 ساله که حتی از زبون اراذل و اوباش هم در میاد چی بوده و ما دل به چی خوش داریم. شاید خیلی از شما از تاریخ و فخر عرب بی اطلاع باشید. اعراب هم مثل ما دوران بزرگی داشتن. تا غرب اروپا و باختر چین رو فیزیکی گرفتن و علی الظاهر دینی از منطقه شون معرفی شد که الان یک و نیم میلیارد پیرو داره. من خودم یک زردشتی روس در مسکو دیدم کلی ذوق کردم (تغییر دین داده بود از مسیحیت) در حالیکه الان از غرب تا شرق همه جا مسلمون و مسجد و معماری عربی و اذان عربی هست. این فقط یک مثال ساده از نژاد و قومی که ((ما)) اونها رو پایین و عقب مونده می دونیم. چرا هیچ کس به این فکر نمیکه که سن و سال و قدمت و گذشته کارایی امروزی نداره. یک کشور میتونه 37 سال عمر داشته باشه یک کشور 4 هزار سال. اما این چیزی رو تغییر نمیده. این نگاه نه اسلامیه و نه اصولی. فکر و تعقلی هم پشتش نیست. ما به افغانیها هم نگاه از بالا به پایین داریم و کشورشون و خودشون رو عقب مونده می دونیم. این افغانستان تا 100 سال پیش کجا و جزو کدوم مرز سیاسی بود؟ اگر به هر دلیلی از ایران جدا نمیشد الان همونها مثلاً در دهاتهای اطراف هرات و مزار شریف دم از تمدن ایرانی، آریایی بودن و چه و چه دم نمی زدن؟ با پیروزی تیم فوتبال ایران در آسیا شادی نمی کردن؟ به تخت جمشید و فلان و بیسار فخر نمی فروختن؟ از منابع زیر زمینی و خلیج فارس بهره مند نبودن؟ پس این ایران و تمدن کجاست؟ در اسلام کعبه مشخصه، مسلمان در هر نژاد و رنگ و جنسیتی تعریف و مثال داره، این ایران و ایرانی چه چیز مشخصی داره؟ چه چیزی جز یک خط بسته فرضی دور یک منطقه خشکی و آبی از کره زمین که به دست پادشاه ها و حکام ترسیم و بعد بزرگ و کوچک شده؟ الان اگر ایران به هر دلیلی به 20 بخش تقسیم بشه ((ایران)) کجا خواهد بود؟ تهران؟ اصفهان؟ شیراز؟ کرمان؟ مشهد؟ یزد؟ سنندج؟ کجا؟ شما بگید. این ایران کجاست؟ اگر ایران همین گربه روی نقشه اس پس ایران 100 سال پیش چی بوده؟ اگر اون ایران 100 یا 200 یا هر سال پیشی ایران بوده پس چرا دیگه افغانها و بحرینیها، عربهای اماراتی که هر چی به دهنمون میاد بهشون می گیم و پاکستانی های فالگیر و غیره و غیره دیگه ایرانی نیستن و به اونجا نمی گیم ایران، خاک ایران. مام وطن و...!؟ ما که به بلوچ مرز ایران و پاکستان میگیم ایرانی و حق و دیه و نماینده مجلس و یارانه و شناسنامه و پاسپورتش به راهه اما دویست متر اونطرف تر حتی پسر عموی این آقا یا خانم دیگه ایرانی نیست، آریایی نیست،‌‌ غیور و برومند نیست، از نسل پاکان نیست، به یک شاعر و شخصیت حتی بلوچ هم بخواد چپ نگاه کنه سریع داد و هوار راه میندازیم که مثلاً میرزا بلوچ خان شاعر رو پاکستانی ها بردن، مولوی رو ترکها بردن، فلانی رو عربها بردن و ...! این متن رو خلاصه می کنم شما فقط یک مقایسه ساده این توهم تمدن ایرانی رو در لینک پایین با یک فرهنگ منهوت، منشق از قرون وسطی و ... در یک قیاس همزمان و هم مکان ببینید.

 

 

 

 

 

 

 


   + سعید ; ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/۱٤
comment نظرات ()

دزد

 

 

چند سال پیش روی علاقه چند ماهی رفتم و زبان اسپانیایی خوندم. زبون و فرهنگ جالبیه. حداقل از فرانسه بهتر و کاربردی تره! با اون اصوات مرغیشون. نوروز امسال توفیقی شد تا پنج شش روزی رو در بارسلونای اسپانیا باشم. کار داشتم و خیلی هم اینور اونور نرفتم، هوا هم تقریبا سرد و بارونی بود. روز اول به اصرار یکی از دوستان سوار مترو شدیم (من کلا از زیر زمین خوشم نمیاد). ایستگاه دوم رو که عوض کردیم یک دختری از پشت به من تنه زد. اون هم درست زمانی که میخواستم سوار مترو بشم. چون شلوغ نبود برگشتم و عصبانی بهش نگاه کردم اون هم واکنش خاصی نشون نداد. تا این که یک پسره از بیرون این رو کشید بیرون و مترو حرکت کرد. به محض بسته شدن در فهمیدم که کیفم رو زده اما دیگه دیر شده بود.

خوشبختانه چیز خاصی توی کیفم نبود. یعنی درست پیش از حرکت همه چیزش رو بیرون ریخته بودم و به جز 50 یورو پول و  کمی خرت و پرت چیزی توش نبود. پیش خودم گفتم نمیشه ((دزدی)) رو تجربه کرد اما ((پلیس)) رو بی خیال شد. فردا صبحش رفتم اداره پلیس. گفتن بشین یکی از دایره بین الملل پلیس میاد. نشستم و یک ساعت بعد آقاهه رسید. توی این فاصله یک آقایی در حد قد و قواره مایل جردن با کله ای تاس توی اتاق انتظار بود. تا اون پلیس اینترنشنال بیاد ایشون باب صحبت رو باز کرد و ایرانی هم از آب در اومد اما دریغ از یک جمله فارسی! گفت بچه تهرانم و دو سالگی اومدم امریکا. با دوست دخترم بیرون بودیم زدن شیشه پنجره رو شکوندن و ... . بعدش میگفت اینجا که چیزی نیست. من رو توی ژوهانسبورگ افریقا چند نفری گرفتن یکی با تفنگ یکی با چاقو هر چی داشتم رو بردن و هیچ چیز جز یک زیر پوش و شورت برام نذاشتن و کله من رو هم شکوندن! این ایرانیه که رفت من رفتم داخل و یک آقایی که شبیه اسپانیایی ها نبود اومد و از من سوالاتی پرسید. من هم با جزئیات بهش پاسخ دادم. آدم خوبی بود و آخر هم فهمیدم که اصالتاً روسه.

گفتش که چهره این دو نفر رو برام توصیف کن. من هم از رنگ لباس و مو و ... گفتم تا این که یک چیزی گفتم دیدم ابروهاش رفت بالا. با تعجب پرسید: حالا تو از کجا فهمیدی اون پسره مسلمون بوده؟! من هم که نمی فهمیدم منظورش چیه. گفتم چی؟! گفت: خودت گفتی ((مسلمون)) بود. سریع دو زاریم جا افتاد. گفتم: پدرجان ماسلد من (Muscled Man) نه مسلمون (Musulmán). یک اوکی به این گندگی گفت و دستی هم به سرش کشید.

این جلسه چند نکته جالب داشت:

1.       این آقا پلیسه کف کرده بود که من چقدر جزئیاتش این چند ثانیه یادمه و دوم اینکه مدرک همراهم نبوده! کف زد برام. به خدا راست میگم.

2.       این آقا پلیسه به من هی می گفت: مگر ایران به جز نفت چیز دیگه ای هم برای صادرات داره؟ راستی اون دختر بچه اسپانیایی چی گفته بود؟ محمود...؟

3.       گفتم حالا دزد رو گرفتین، چیکارش می کنین؟ گفت: هیچی، مثل خودت یکی دو ساعت نگهش می داریم ولش می کنیم. تا 5000 یورو صفا سیتیه! برو حالشو ببر.

4.       دزد داستان ما یک دختر خانم رومانیایی بودن که چیکن هاش شهره آفاق و انفس هستن. خلاصه مسوولیت خطیر دزدی اروپایی بر عهده مردان و زنان رومانیایی بود. در حد فیوج و اینا. حالا یکی از رفقای ما (دامه ظله) با چت (!!!) از اینجا پا شدن رفتن یا یک دختر (!!) رومانیایی در اسپانیا مزدوج شدن. جگر گاو نداری، سفر چیز نرو...! بهر حال امیدوارم دست کم یک کلیه و یک قرنیه و یک *** براش باقی گذاشته باشن.

 

   + سعید ; ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٧
comment نظرات ()