پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

معجزه سال

 

توی این مطلب میخوام از یک موضوعی بنویسم که شاید در طول همه ما به زحمت رخ بده. عمر کم و بیش من که چنین اتفاق خارق العاده ای رو به خودش ندیده بود. اون عده که یادشون هست که پارسال گمرک پست برای یک بسته ادویه چه بلایی سر من آورد دستهاشون بالا. حالا اونهایی که دستهاشون پایین مونده اینجا http://iranianboy.persianblog.ir/post/438/ رو بخونن و بعد بیان اینجا ببینن چه معجزه ای شده.

راست حقیقتش داشتیم زندگیمون رو می کردیم که به قول فرزاد حسنی ابرو قشنگ تلیفون ما زنگ خورد. اسم ما رو گفت و تایید شد و بعدش خودش رو معرفی کرد. چون جداً اذیت کرده بود همه اون ماوقع در کسری از ثانیه مرور شد و آدرنالین خون رفت بالا و سفت و سخت گفتم: بفرمایید. این بنده خدا که نمی دونم چی بگم در حقش با علم به این که اون زمان می دونسته داره چه کار غلطی میکنه زنگ زده به من داره غذرخواهی میکنه! فکرش رو بکنید؟ رئیس گمرک پست زنگ میزنه به من میگه ببخشید شما رو پیجوندیم. حالا توی این مواقع انتظار این جماعت اینه که بشنون که مثلا شما اختیار دارین، این چه حرفیه و ... . فکر کنم توی همین حال و هوا بود که بیچاره اونی که انتظار نداشت رو از من شنید. گفتم خیلی بیجا کردی اذیت کردی، کاری که کردی قانونی نبوده و من هم بعد از اون اصلاً پامو اونجا نذاشتم و .... اون کارمند بخش بازرسی کالات هم که و... خلاصه این بیچاره به هر زبانی بود مدام معذرت خواست (لابد هورمزد یعقوبی نژاد الان دو تا بال در آورده چسبیده به سقف) گفت اون رو خدا رو شکر بیرونش کردیم . هر چی میگفت یکی می زدم روش. تا این که گفت بیا این بسته ات رو ببر. داشتم کشوم رو تمیز می کردم دیدم این هنوز اینجاست! حالا داشته باشین که من همون زمان فرم ارجاع به مبدعش رو هم پر کرده بودم که پس بفرستن بعد از 8 ماه توی کشوی میزشه!

خلاصه هر کی همچین تجربه شگفت انگیزی توی زندگیش نداشته دلش بسوزه چون من یکی دارم!

 

عکسهایی هم که صحبتش شده بود باشه ان شالله واسه یک وقت دیگه. فعلا مست غرور کاذب هستیم...

 

 

   + سعید ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/٢٤
comment نظرات ()

غریزه آینه تمدن ایرانیان

 

 امیدوارم تعطیلات به شما خوش گذشته باشه و سال خوبی در انتظار باشه. حقیقتش علت تاخیرهای من معمولاً مسافرت هستن که این بار هم همین مسئله بود. از دوستان و آشنایان پوزش می طلبم.

حقیقت اینکه نیت ندارم که هر جا و مکان پشت سر هم از این فرهنگ مشوش خودمون و تناقض ها و بعضاً اثبات کردن ها بنویسم اما سفر اخیر من که به اسپانیا و فرانسه بود یک نکته جالبی رو به یاد من آورد. دوست دارم اون عده ای که باید خوب گوشهاشون رو باز کنن و به این چیزی که میگم دست کم به خودشون پاسخی بدن. شاید بدونید که من طی دو سال گذشته چندین سفر کردم چه داخل و چه خارج و همین فرصتی شد که اونچه که بعضا رسانه ها و توهم زده ها از بیرون برامون خبراش رو می آرن رو از نزدیک ببینم. بگذارید از اونجایی شروع کنم که هر کی توی این جامعه یک روی خوشی به غرب نشون می ده و یا ابراز کراهت و برائتی از برخی وقایع یا رفتارها در ایران میکنه فوری انگ غرب زده، مزدور، جیره خوار، وطن فروش، فریب خورده و مشتری بی بی سی، عامل نفوذی، صهیونیست، اخیراً یزیدی، عامل دست بیگانه، ملحد، منحرف، همجنسگرا و ...بهش می زنن. میگن فلانی گوشش به بی بی سی بدهکاره، منافعی در غرب داره، دستش توی یک کاسه است، با سرویس های امنیتی بیگانه مثل موساد و سیا سر و سری داره. همه اینها رو که گفتم در مورد اون عده ای میگن که گفتار و رفتاری باب هوس و سلیقه داخل ندارن. یعنی وقتی میگن فلان واقعه مصداق توحش یا بی تمدنی هست سیصد نفر می پرن طرف رو لت و پار میکنن که ثابت کنن اشتباه می کنه و اون موضوع مصادق توحش و ضد تمدن نبوده و ما متمدنیم. اون سوال من حالا اینه که آقا یا خانم محترم، به نظر شما پرنده ها و گربه های اون ممالک هم شب تا صبح پای بی بی سی هستند یا هآرتص می خونن که توی این مملکت تا یک آدمیزاد می بینن لقمه به زحمت به دست آورده رو خورده و نخورده ول می کنن و در می رن تا زمانی که از بیست متریشون فقط رد شیم و از اون طرف واقعاً خجالت داره که این موجودات تماماً غریزه از وقتی که چشم باز می کنن از بابا و مامان هی گفتن و دیدن که از اینها دور باش و بترس و سلامت و جون خودت و بچه ها در گرو رعایت همینه. این رو در شرایطی می گم که با پرنده های اونجا می شد والیبال بازی کرد و یا مثل ضربه آزاد فوتبال شوتشون کرد به دیوار! عزیزان من، من نمی فهمم، قبلتر از من هم نمی فهمیدند و از ما به بعد هم نخواهند فهمید که در اشتباهیم، اما این زبان بسته ها به زبان بی زبانی صبح و شب دارن به ما میگن که در کجای تمدن اسلامی و ایرانی قرار داریم. گمون کنم طبیعت معیار بی طرف و خوبی برای سنجش ما باشه و نه تعداد مقالات در کجا و ثبت اختراعات کاغذی در ناکجا. صحبتم رو با مثالی از همین برنامه نود دیشب تموم می کنم که آقای شفق داشت همین طور به هم می بافت و گفت که بیرون کشیدن تیم وسط بازی سابقه بین المللی هم داره و مثال از ایران و کره شمالی زد. حالا کار نداریم که یک پای این بازی ایران بود اما عادل فردوسی پور گفت: لطفا یک مثال از یک کشور متمدن بزن؟ و شفق پاسخی نداد و وقتی که کمی گذشت خود عادل فهمید چی گفته یک دو سه جمله سر هم کرد که مثلاً ما شک نداریم که کشور خیلی متمدنی داریم. خب دیدید که تا وقتی با توهم و تعارف زندگی می کنیم وضع ما همین خواهد بود اما وقتی فهمیدیم و پذیرفتیم که توی همون ((جیزها)) مشکل داریم راه برای اصلاح و ترقی باز میشه.

 

   + سعید ; ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٧
comment نظرات ()