پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

پسر ایرانی در چین ختن

 

فکر کنم اگر چند ماه پیش کسی اسم شهر ارومچی را می شنید فکر می کرد جایی در ترکیه یا آذربایجان است غافل از این که یکی از شهرهای مهم و پر جمعیت کشور پهناور چین به شمار می رود. حوادث اخیر و کشته و دستگیر شدن تعداد زیادی مسلمان که شاید عدد کشتگان یک روزه مسلمانان از کل جنگهای غزه و درگیری های روزمره فلسطینیان بیشتر بود بدون اینکه حتی یک نفر مقابل فرودگاه مهرآباد (؟؟!!) خیمه بزند، یا عکسی به دست بگیرد اسم این منطقه را بالاجبار بر سر زبانها انداخت. البته این بار همانند شهادت شیعیان در پاراچنار پاکستان و قتل عام مسلمانان در سومالی نه خیابان ها قرق گشت، نه بچه مدرسه ای با پلاکارد به خیابانها هدایت شد و نه صبح و ظهر و شب و نصف شب جنازه و مجروح و الله اکبر و ضجه و ناله از تلویزیون پخش شد. همه چیز سریع تمام شد و البته این مشکل و مسئله داخلی چین است! خبرنگار اعزامی و گزارش های ویژه مستقیم و قطع راه های ارتباطی مردم اویغور هم برای اینگونه موارد اهمیتی ندارد. مهم کشته شدن یک زن مسلمان افریقایی در یک کشور اروپایی توسط یک شهروند است و کشته شدن چند صد نفر مسلمان آسیایی در آسیا توسط دولت چین ارزش تنگ کردن وقت بر مجریان عزیز وطنی و مسابقه گوی و میدان ندارد.

من سال گذشته ارومچی بودم و آنجا را شهری جالب دیدم. فراوانی و ارزانی بود. فرهنگ ایشان بی شباهت به ما نبود و پوشش زنان اویغور (غیر چینی) آن شبیه زنان ترکمن و تاجیک بود. میوه و آب و هوای و طبیعت خوبی داشت. در آنجا با عده ای آشنا و دوست شدم و تجربه خوبی بود. از همان زمان می دانستم و حس میکردم رابطه خوبی میان این مردم و حکومت چین وجود ندارد. مثلاً به کسی که مقید به خواندن نماز بود کار نمی دادند و یا این که شرایط به گونه ای بود که با وجود اکثریت مسلمان آنجا محیط و جو چندان اسلامی به نظر نمی رسید. بافت شهری که متعلق به ایغورها بود عموماً پایین و چینی های مهاجر در سمت مرفه شهر بودند اما به نظر نمی رسید این مسئله حاد باشد چون متمول غیر چینی هم کم نبود. من در این سفر فقط یک روز فرصت گشت و گذار خارج از شهر یافتم و به جنگلی در حومه شهر رفتم و سوار اسب شدم و در دشت زیبایی سوارکاری کردم. چادر مغولی هم بود و شیر اسب هم تعارف کردند که بنا بر احتیاط واجب رد کردم!

من چند روزی هم در پکن بودم. تفاوت این دو شهر زیاد بود. هوای پکن آلوده و تیره است اما ارومچی هوای صاف و مطبوعی دارد. از پکن تا ارومچی با طیاره پنج ساعت است و اگر از مهماندار خطوط هوایی چین شرقی بپرسید چقدر مانده که برسیم در هر صورت به شما پاسخ خواهند داد ((ده دقیقه)). مردم در ارومچی ما را بیشتر احترام می کردند و با وجود این که شهری توریستی نیست و عمده فعالیت آن شهر بر روی کشاورزی و مخصوصاً میوه خربزه می چرخد اما برای من خوشایند تر از پکن جلوه کرد. شاید تفاوت این دو مثل مقایسه تهران با لاهیجان باشد. در تهران همه از کنار هم به سرعت و بی تفاوت می گذرند اما در شهری مثل لاهیجان جزئیات، انسانها و روابط اهمیت طبیعی بیشتری دارند. خلاصه این که در پکن فقط یک چیز حرف اول و آخر را میزد و آن چیزی نبود جز ((پول)).

 

 

تصویر اول: میدان اصلی شهر ارومچی

تصویر دوم: حومه شهر ارومچی

تصویر سوم: خیابانهای شهر پکن و غبار همیشگی هوا - ساختمان معروف سی سی تی وی را در حال ساخت ملاحظه می کنید.

   + سعید ; ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/۱۳
comment نظرات ()

از شما نمی پرسند

 

من به عنوان مدعی اینکه تمامی کتابهای شهید مطهری را با اشتیاق و میل شخصی خوانده ام باید بگویم که این سری برنامه یا مسابقه ای که هر روز و شب از تلویزیون پخش می شود نه تنها مفید نیست بلکه گیج کننده و بی سر و ته و دور از آن چیزی است که شهید مطهری را به مطهری کرد. شما مطمئن باشید هیچ کس چه در این دنیا و چه در آن دنیا از شما این سوالات عجیب را نمی پرسد و از شما سوال نخواهد شد که مثلاً رابطه انسان با معنویت هم ردیف با کدام گزینه است؟ عمق و دامنه فکری شهید مطهری به ویژه در آن زمان بسیار فراتر و ژرفتر از این سین جیم های تبلیغاتی و پولکی است. از همه مهم تر این که این پرسش ها و پاسخ ها روشنگر، ملموس و مبتلابه نیست در حالی که معمولا شهید مطهری در آن زمان چه در مکتوبات و چه سخنرانی های خود به مسائل روز به طور ظریف و مو شکافانه می پرداخت و این گفتار در این روز و با این محدودیت چیزی جز کلی گویی و نسبی یا شخصی کردن مسائل اعتقادی نیست. به عقیده من در کنار این همه زیرنویس و آگهی از مصرف بهینه گاز و بنزین، سهام بانک تجارت و مسابقه هفتگی شازده سامان گلریز همان چند ثانیه پیش از خبر که نصیب روایات ناب و انسان ساز اهل بیت (ع) می شود هزاران برابر موثر تر و راهگشا تر است از این تبلیغات پر طمطراق و دهن پرکن و سکه هایی که روزی 24 نفر به جیب می زنند.

این روزها برخی از روی تقلید، اعتقاد یا هر چیز دیگری برچسبی را پشت شیشه خودروشان چسبانده اند که میگوید: از امام حسین چه میدانیم و تا کنون برای او چه کرده ایم؟ بی هیچ شکی اگر قرار باشد از من و شما بپرسند، آن پرسش از نوشته و گفته و افکار شهید مطهری (ره) نخواهد بود، بلکه از عقیده، نگاه و شناخت من و شما از امام زمانمان خواهد بود که اگر او را نشناسیم همچون همان عرب جاهلی از دنیا خواهیم رفت.

 

   + سعید ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/٦
comment نظرات ()