پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

مذهبی ترین جوانان جهان

 

یک موسسه پژوهشی در آلمان از جوانان 20 کشور جهان در مورد تاثیر مذهب در زندگی آنان تحقیق کرده است. بر اساس این پژوهش مذهبی ترین جوانان متعلق به این کشورها هستند:

1. نیجریه : 91 درصد

2. گواتمالا: 75 درصد

3. برزیل: 65 درصد

4. اندونزی: 63 درصد

5. مراکش: 58 درصد

6. آمریکا: 54 درصد

7. ترکیه: 41 درصد

8. هند: 41 درصد

9. سرزمینهای اشغالی: 39 درصد

10. ایتالیا: 33 درصد

11. لهستان: 29 درصد

12. کره جنوبی: 22 درصد

13. استرالیا: 19 درصد

14. انگلیس: 16 درصد

15. آلمان: 14 درصد

16. سوییس: 14 درصد

17. فرانسه: 8 درصد

18. تایلند: 7 درصد

19. اتریش: 5 درصد

20. روسیه: 3 درصد

گفتنی است این کشور ها بصورت تصادفی انتخاب شده اند و از این رو نام کشورمان ایران در میان کشورهای مورد مطالعه دیده نمی شود.

 

 

   + سعید ; ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/٥/٢٩
comment نظرات ()

بحثی پیرامون مناظره دکتر حسینی قزوینی و مولوی عبدالمجید مرادزهی

 

شاید برخی از دوستان علاقمند اطلاع داشته باشند که در پنج شنبه ای که گذشت (17 مرداد 87) مناظره ای بین دکتر حسینی قزوینی محقق و استاد  حوزه علمیه قم و مولوی عبدالمجید مرادزهی محقق و مدرس حوزه علیمه اهل تسنن زاهدان صورت گرفت که این مناظره به صورت مستقیم از شبکه ماهواره ای سلام پخش می شد. من با برنامه ریزی که از چند روز پیش کرده بودم هر طور شده موفق شدم برنامه را به طور کامل ببینم و کل مجموعه تا پاسی از نیمه شب به طول انجامید.

در اینجا نمی خواهم یک طرفه به قضاوت بنشینم اما دوست دارم آنچه که در طی این دو سه ساعت به ذهنم آمد را در اینجا بنویسم.

 

1.          در ابتدای امر جناب دکتر حسینی قزوینی پس از درود و سلام بر پیامبر (ص) و خاندان پاک و مطهر ایشان به حسب تاکید به امر تبری دشمنان ایشان را لعن نمودند. عده ای در قسمت نظرهای اخبار مربوط این را نشانه ای از توهین و مبارز طلبی گوینده دانستند در حالی که این یک ضرب المثل قدیمی را به ذهن نزدیک می کند که: پنبه دزد دست به ریشش می کشد. حال این که چرا لعن دشمنان رسول خدا (ص) و خاندان ایشان باعث شده به عده ای بر بخورد را باید از خود ایشان پرسید.

2.          در طول مناظره تقریبا پاسخ ها و سوالات دکتر قزوینی در زمان معین به پایان می رسید و حقی ضایع نمی شد اما در نقطه مقابل در اغلب موارد مولوی مرادزهی با درازه گویی و پراکنده سخن گفتن نه تنها وقت بیشتری را از آن خود کرد بلکه زمانی که اصولا باید به پاسخگویی بپردازد را به طرح سوال می پرداخت؛ به گونه ای که حتی در زمان اختصاصی طرح سوال که فقط یک دقیقه بود ایشان سکوت کرد زیرا که در زمانی که می بایست پاسخگو باشد به ایراد شبهات می پرداخت و سوالات مکرر را بی پاسخ می گذاشت.

3.          در طی این مناظره چند شبهه به صورت واضح و صریح از جانب دکتر قزوینی مطرح شد که برای هر مسلمان و غیر مسلمانی دانستن آن حیاتی است. اما نه تنها مولوی مرادزهی پاسخی نداد بلکه عذرهایی آورد که بیش از پیش آنچه که به آن مسند می گویند را به زیر سوال برد و این یعنی تیشه ای بر ریشه آنچه که اهل سنت به آن اقتدا و استناد می کند و آن را در کنار قرآن می گذارد. در ذیل به مواردی اشاره می کنم که دکتر قزوینی سوال فرمودند و در قبال آن مولوی مرادزهی ((کوچکترین پاسخی به آنها نداد)) و به سخن پراکنی در خصوص سایر موارد پرداخت منجمله خطبه امامان جمعه اهل سنت در کشورهایی مانند ایران، هند و پاکستان را به زبان عربی بسیار تند و نا مفهوم خواند!!

الف. دکتر حسینی قزوینی: سؤال اول من از مراد زهی این است که روایات صحیحی که عرض کردم ،‌ از عائشه که می‌گوید: ما رأیت احداً قد اصدق من فاطمه ؛ راستگوتر از فاطمه نبوده . فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت نبی مکرم مطالباتی از خلیفه اول داشتند ؛‌ ولی خلیفه اول پاسخ منفی دادند ،‌ آیا این خود نشانگر تکذیب سخن پیامبر اکرم نیست ؟

ب: ایشان فرمودند ما به همان نسبتی که حضرت زهرا و حضرت علی را دوست داریم ، جناب ابوبکر و عمر را دوست داریم . طبق روایت صحیح بخاری ، پیامبر اکرم فرمود : فاطمه غضبش ، غضب من و رضایتش رضایت من است . در صحیح بخاری و مسلم صراحت دارد که فاطمه زهرا از ابوبکر و عمر غضبناک از دنیا رفتند ؛ فلم تزل مهاجرته حتی توفیت . واین نشان‌گر این است که وقتی فاطمه زهرا سلام الله علیها از آن‌ها راضی نیست ، پیامبر هم از آن دو نفر راضی نیست ، خدا هم راضی نیست . محبت کسی که پیامبر و خدا از او راضی نیست، خلاف شریعت ، و خلاف شرع و خلاف عقل است . جواب بدهند .

پ. گر چه ایشان نسبت به سؤال دوم بنده ایشان جواب ندادند ، غضب حضرت زهرا از أبی بکر و عمر یک مسأله ثابت در صحیح بخاری و مسلم است . سؤال سوم من از ایشان این است که شما در روایات ، در صحیح بخاری و مسلم آورده‌اید :

من مات ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة . صحیح مسلم ، ج6 ، ص22 .

و همچنین من مات و لیس علیه امام مات میتة الجاهلیة . این کاملاً ثابت است .

از طرف دیگر در صحیح بخاری ومسلم هست که : ماتت ابی‌بکر وهی واجدة علی ابی بکر
. نه تنها بیعت نکرد ؛ بلکه نسبت به ابی بکر غضبناک نیز از دنیا رفت .

فلم تزل مهاجرته حتی توفیت .

در این جا مسأله این است فاطمه زهرا سلام الله علیها که در برابر خلیفه اول بیعت نکرد و او را به عنوان امام قبول نکرد ، آیا فاطمه زهرا به مرگ جاهلی مرده و یا خلافت ابوبکر ، خلافت مشروع نیست .

ت. من عرض می‌کنم که سؤال قبلی و قبلی تر من را جناب مراد زهی جواب ندادند . و من باز تکرار می‌کنم که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها از ابوبکر و عمر به ویژه از ابوبکر غضبناک شد .

فغضبت فاطمه بنت رسول الله فهجرت أبابکر ؛ از ابابکر قهر کرد . با این که قهر کردن یک امر منفی است . فلم تزل مهاجرته حتی توفیت ؛ تا آخرین لحظه حیات هم جناب حضرت زهرا سلام الله علیها از ابوبکر راضی نشدند .
آیا این غضب فاطمه دلیل بر عدم مشروعیت آن‌ها نیست ؟آیا این دلیل بر‌آن نیست که‌ آن‌ها بر یک مسندی نشسته اند که مرضی حضرت زهرا نیست و مرضی حضرت زهرا نباشد ، مرضی نبی مکرم نیست و مرضی خدای عالم نیست . آیا این غضب و این هجرت و آن‌چه در الإمامة و السیاسه هم آمده که می‌خواهم انشاء الله آن را یک مقدار بزرگنمایی کنم که می‌گوید : والله لأدعونکما فی کل صلاة اصلیها . آیا این مشروعیت خلافت شیخین را زیر سؤال نمی‌برد ؟

ث. با توجه به مستنداتی که بنده عرض کردم با بررسی سندی و شهادت علمای بزرگ ، مثل محمد حسین هیکل و دیگران ، قضیه هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها ،‌ کاملاًٌ ثابت است و این نشان می‌دهد که جناب خلیفه دوم این هجوم را انجام داده‌اند و این هجوم نشان می‌دهد که اجماعی در کار نبوده و حد اقل این است که امیر المؤمنین علیه السلام و عده‌ای از بنی هاشم از بیعت با ابوبکر خارج شده بودند .

آقای ابن حزم اندلسی در المحلی ، ج9 ،‌ ص345 می‌گوید :

ولعنة الله علی کل اجماع یخرج عنه علی بن أبی طالب و من بحضرته من الصحابة .

لعنت خدا به آن اجماعی باد که حضرت علی و صحابه اش در درون آن اجماع نباشند .

ج. جناب‌ آقای مراد زهی فرمودند آن چه که این روایت ثابت می‌کند ، تهدید است ، ما از جناب آقای مراد زهی سؤال می‌کنیم که‌ آیا تهدید فردی برای بیعت از دیدگاه قرآن سند دارد ؟ که آیا خلیفه و امام می‌تواند کسی را برای بیعت اجبار کند ؟ یا در سنت ما روایتی داریم یا جناب خلیفه دوم و همچنین خلیفه سوم ، آقا امیر المؤمنین سلام الله علیه ، کسی را وادار کرده‌اند . واین تهدید مخالف آیه54 سوره نور است که خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم‌ ، می‌گوید :

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُمْ مَا حُمِّلْتُمْ .

اصلا از رسالت تو که به مراتب بالاتر از امامت و خلافت است ، رویگردان شدند ، گناهش مال خودشان است .

وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ .

چ. با این که جناب مراد زهی قضیه تهدید را پذیرفتند ، این سؤال مطرح است ، جناب خلیفه اول و دوم برای وادار کردن این‌‌ها به بیعت به خانه آن‌ها هجوم بردند و آن‌ها را خواستند وادار به بیعیت کنند ؛ ولو این که فرمایش جناب مراد زهی را قبول کنیم که آمدند و بیعت کردند ، چرا خلیفه دوم برای سعد بن عباده که تا آخر عمر بیعت نکرد ، به خانه ایشان هجوم نبردند ؟ تهذیب الکمال ،‌ ج10 ،‌ ص18 .

و همچنین آقای ابان بن سعید بن عاص جزء کسانی است که از بیعت تخلف کردند ، چرا به خانه او هجوم نبردند ؟ اسد الغابه ،‌ ج1 ،‌ ص37

آقای ابی بن کعب از بیعت کردن تخلف کردند ،‌ تاریخ یعقوبی ،‌ ج2 ،‌ ص124 .

خالد بن سعید بن عاص ، زبیر بن عوام ، سلمان فارسی ، عباس بن عبد المطلب ، عتبة بن ابولهب ،‌ عمار یاسر همه از بیعت خودداری کردند ، چرا خلیفه دوم دو گانه برخورد کردند ؟

 

در ابتدای بحث گمان کنم مولوی مرادزهی به نحوی جا خورده بود و اصلا انتظار چنین سوالات و جوی را نداشت و مکررا مطرح می کرد که قرار ما بر این بوده که ما فقط در مورد هجوم به خانه حضرت زهرا (س) مناظره کنیم و مجری دائم می گفت: برادر من! این بحث که به شش ماه پیش بر می گردد و از دو هفته پیش در همه جا اعلان شده بود که مناظره در خصوص حضرت فاطمه زهرا (س) و شما یا من یا آقای حسینی که نمی توانند موضوع را دلبخواه عوض کنند! خلاصه کلام این که وقت مناظره با کلی مخالفت و لجاجت مولوی مرادزهی گذشت که اصلا ظاهر خوشایندی برای یک استاد حوزه اهل سنت و مولف پنجاه جلد کتاب در بر نداشت.

پس از اتمام مناظره مردم تماس گرفتند که شیعه و سنی هر دو بودند. در این میان مجری که تنها با بینندگان سخن می گفت و هیچ کدام از دو طرف مناظره حاضر نبودند و پیش از آن رفته بودند. یکی از برادران اهل سنت در خصوص بشارت رسول خدا (ص) به ده تن از صحابه بود که به همه آنها وعده بهشت داده شده بود. مجری این برنامه یعنی حجت الاسلام هدایتی سند این روایت را از مخاطب خواست که جواب خاصی دریافت نکرد. پس از آن فردی شیعه در خصوص درگیری حضرت علی (ع) با خلیفه دوم در روز احراق بیت و حمله به خانه ایشان گفت که مجری از ایشان سندی نخواست. من حقیر در اینجا مایلم چند نکته را بگویم.

اولا این که در این مناظره بر عکس آقای دکتر حسینی، جناب مولوی اغلب روایات و اسناد را از کتب اهل سنت و یا کتب و مولفین مهجور شیعی استخراج می کرد که بعضا با رجوع مردم و حتی خود جناب حسینی اصلا چنین چیزی در آن یافت نشد. اما تقریبا تمامی منابع جناب حسینی از کتب صحیح و مسندات و روات ثقه اهل سنت بود که مولوی در این باره هیچ چیز نگفت و اگر می گفت اساس کار و بساط خود را به هم ریخته بود وگرنه مذهب اهل سنت بر پایه صحاح سته استوار است و در قرآن هم اختلافی نیست. هر چند که او نا خواسته و به جبر چنین کرد ولی جناب حسینی جواب او را قاطع داد.

دیگر کلام این که در بخشی از مناظره مولوی مرادزهی خواست از نهج البلاغه به عنوان یک منبع شیعی مدح و ثنای خلیفه دوم را از زبان امیر المومنین علی (ع) بیرون بکشد که تیرش به سنگ سختی خورد. زیرا که فورا به همان ایرادی برخورد کرد که مکررا خودش بر دکتر حسینی وارد می کرد و آن این بود که می گفت شما یک جا را می خوانید و کمی آن طرف تر آن را نمی خوانید. حال این که در همین نهج البلاغه خطبه شقشقیه است که زیر و بالای منافقین را به صراحت در آورده و ایشان آن را نمی بینید و می رود به جایی که نه تنها کوچکترین اشاره ای به عُمَر (خلیفه دوم) نمی کند بلکه موضوع به کل به فرد دیگری از صحابه مربوط است.

جناب مرادزهی بسیار تلاش داشت تا اخبار موثق شیعه را به استکبار و دستان تفرقه افکن و فتنه افکنی های جدید نسبت دهد و موضوعی چون حمله به خانه حضرت زهرا (س) را داستان و افسانه و دستمایه ای برای توهین به کسانی که آنها پس از رسول خدا (ص) برترین های این جهان می دانند تلقی می کرد. اولا در میان متن مناظره می توانید صراحتا ببینید که ایشان بحث تهدید حضرت (س) را از جانب دو خلیفه اول و دوم پذیرفته است (توضیح: کجای اینچنین کاری در طول تاریخ عمر با برکت پیامبر (ص) بوده است که ایشان فردی را با زور و تهدید به اسلام دعوت کنند حال این که بیعت فرعی از آن است!!! ) و در ثانی می گوید پس از 14 قرن شیعیان دادگاه تشکیل داده اند! او مدعی است 120 هزار صحابه کجا بودند که این چنین واقعه ای رخ داده و کسی از آن دم نمی زند!؟ در این مناظره مجالی نشد که به این سوال پاسخ مستقیمی داده شود اما من سخنی دارم:

1.          آن 120 هزار صحابه مسلمان و جنت مکان و والا مقام و تابعین ایشان (که یزید بن معاویه هم شامل آنها میشود) در واقعه کربلا و شهادت و اسارت پسر رسول خدا (ص) و پاره تن ایشان کجا بودند و این جماعت اهل سنت چه کردند و امروزه در آن روز چه می کنند؟!!

2.          به ادعای ایشان 120 هزار صحابه بودند که مسلمان بودند (مرتد نبودند) که این یکی بهتر از آن یکی بوده ولی احدی از آنها و اینها حتی نمی تواند به محل دفن دختر رسول خدا (س) اشاره کند. پس کجا بودند آنهایی که باید بر میت نماز بخوانند که به حسب زمان می بایست خلیفه وقت (ابوبکر) و به جماعت باشد؟! چطور اسم اسب رسول خدا (ص)، کیفیت شتر ایشان و تعداد بز و میش و نر و ماده بودن آنها در کتب اهل سنت به ظرافت آمده و یک چنین امری از چشم و گوش همه پنهان مانده؟

3.          کجا بودند 120 هزار صحابه در زمانی که عایشه با چندین هزار مبارز به جنگ امیر المومنین علی (ع) رفتند و سی هزار هزار مسلمان به چشم به هم زدنی بر سر جاه طلبی و قدرت خواهی و نفرت عایشه از علی (ع) به خاک و خون کشیده شدند؛ حال آنکه حق با علی است و علی با حق است. در سپاه مخالف شتر پرستان جاهل و طماع که جنگ خونین جمل را به راه انداختند صحابه بزرگی چون سلمان، عمار یاسر و حتی برادر خود عایشه و پسر ابوبکر و در راس‌ آنان امام علی (ع) قرار داشت و در مقابل به کسانی بر می خوریم که به اذعان اهل سنت اهل بیت و صحابه برتر رسول خدا هستند که بنا بر ادعای ایشان رسول خدا (ص) به ایشان وعده بهشت داده است! حال سرنوشت این جنگ چه شد؟ رسول خدا (ص) وقوع این جنگ را از جانب عایشه پیش بینی و گوشزد کرده بود و او در میانه راه گریست و قصد بازگشت داشت که با دروغ پردازی عده ای و کینه ای که از درونش می جوشید به راه نا صواب خود ادامه داد و عده ای را نا جوانمردانه کشت. در راس این سپاه عظیم دو صحابه از همان ده صحابه موعود قرار دارند! طلحه و زبیر! این دو به حدی در کسب قدرت حریص بودند که برای امام بودن در نماز جماعت با یکدیگر جدل می کردند تا جایی که نزدیک بود وقت نماز صبح فوت شود و سر آخر همچون کودکان تصمیم گرفتند که دو پسرشان به نوبت نماز را امامت کنند! آنها خوب می دانستند با این صحنه سازی ها می توانند زمینه ساز خلافت خود باشند و به این نوع اتفاقات استناد کنند همانطور که در مورد غصب خلافت امام علی (ع) هم اینچنین شد و بهانه هایی چون کم سنی و یا خشن نبودن امام علی (ع) را علت نا مناسب بودن ایشان بر خلافت دانستند و کار خود را پیش بردند. طلحه و زبیر هر دو در این جنگ کشته شدند و خون خود را در راه خلافتی رویایی که در سر می پروراندند دادند و عایشه گریان و عاصی با قلبی که بیش از پیش کینه علی و فرزندانش در خود داشت به مدینه بازگشت. او حقد و کینه خود را با ممانعت از دفن پیکر امام مجتبی (ع)‌ در خانه ای  که مدعی می شد مال او است به رخ همگان کشید و باز سوال اینجاست که کجا بودند آن 120 هزار صحابه با ایمان که به این فتنه ساز بگویند مگر خود تو در زمان رحلت رسول خدا (ص) به اتفاق معلوم الحال دیگری نیامدی و حدیثی را به دروغ گفتی که پیامبر (ص) گفته است از من ارثی باقی نمی ماند و دخترش فاطمه(س) را از ارث محروم کردید و فدک را غصب کردید؟؟ چطور عایشه حقی در این خانه داشت که مانع دفن پسر رسول خدا (ص) شد در حالی در باره دفن پدرش ابوبکر و رفیقش عمر حرفی به زبان نیاورد؟!! حال سوال من از همه اینجاست! این چطور وضعیتی است که ما باید ده نفر را لاجرم در بهشت و در جنب پیامبر (ص) بدانیم حال آنکه آنها با یکدیگر جنگیدند و طلحه و زبیر نیز کشته شدند در جنگی که آن سوی آن امام حسن مجتبی (ع)، عمار یاسر، سلمان، مالک، اباذر و ... بودند!؟ اگر آنها به حق کشته شدند و علی (ع) بر حق بوده پس چرا هر دو در بهشتند و اگر آنها به ناحق کشته شده اند و شهید فی سبیل الله هستند پس خون آنها بر گردن علی (ع) و سایر صحابه منجمله محمد بن ابوبکر (رضی الله عنه) است. پس قبول این افسانه که همه این ده نفر در هر صورت در بهشت برین هستند با عقل و استنباط کودکان هم درست نمی آید حال آنکه تا به این لحظه جز فرافکنی و تهدید به پاسخ بهتری دست نیافته ام.

 

در پایان دوست دارم بگویم که جدای از تعصبات و گرایشاتی که در همه ما کم و بیش وجود دارد به این موضوعات فکر کنیم و ببینیم آیا می شود شب و روز را در کنار هم گذارد؟ آیا می توان ظالم و مظلوم را در آن واحد دوست داشت؟ آیا می توان به یک اندازه به دوستدار خدا و دشمن خدا مهر ورزید؟ آیا می توان به غاصب حق خدا به اندازه صاحب این حق به یک میزان مباهات کرد؟ اینها سوالاتی هستند که شاید خیلی ها پیش از این می بایست از خود و بزرگان خود می پرسیدند.

 

دانلود فایل صوتی مناظره (٨ مگابایت).

دنلود متن در فرمت PDF ( ١۵٠ کیلو بایت)

 

 

 

 

   + سعید ; ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/٥/٢٢
comment نظرات ()

سخنی با کتاب خدا!


قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کسی مرده است ؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است.

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدّل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته ، ‌یکی ذوق می کند که ترا تابلوی فرش کرده ، ‌یکی ذوق می کند که ترا با آب طلا نوشته ، ‌و دیگری به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا ما موزه سازی کنیم؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ، ‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمرّه می نشینند، که اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند " احسنت ...! " گوئی مسابقه نفس است

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای، حفظ کردن توبا شماره صفحه، ‌خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنانکه وقتی ترا میخوانند چنان حظ میکنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم



ولادت فرخنده امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه بر همه شیعیان گرامی باد.

   + سعید ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/٥/۱٥
comment نظرات ()

در ایران چه می گذرد؟

نگاهی از پشت عینک اجنبی ها و این بار از نوع روسی آن به سرزمینی که در آن زندگی می کنیم.

 

سلام به همه دوستان

 

پوزش های مکرر و توجیهات تکراری ملال آور است! اما این بار واقعا سه امر من را به تاخیر انداخت.  اول سفر، دوم عدم دسترسی به اینترنت و سوم هم مشغله پس از سفر. خوشبختانه از ابتدای این هفته امور به روال برگشته و امروز به لطف خدا در این جا حضور دارم.

در این پست قصد دارم متن گزارش یک خبرنگار روس را از تهران نشان بدهم و به عقیده من در این متن نکات جالبی وجود دارد که شاید برای برخی تامل بر انگیز باشد. پیش از هر چیز درست مانند اغلب رسانه ها اعلام می کنم که آنچه در این متن آمده به منزله تایید و تصدیق آن از طرف اینجانب نمی باشد.

به گزارش یک وب سایت خبری داخلی  به نقل از خبرگزاری نووستی روسیه در این گزارش خبرنگار این خبرگزاری به وضعیت فرهنگی ، اجتماعی شهر تهران میپردازد در این متن امده است :

موتور در تهران هم خودروی شخصی است، هم باری، هم تاکسی و حتی مینی بوس، حتماً صاحبان آن استفاده های دیگری نیز از آن بر حسب نیاز پیدا می کنند.

در خیابان های تهران همه جا می توان پایانه تاکسی موتوری ها را دید. از آنجایی که فارسی بلد نبودم، نتوانستم سر در بیاورم که آنها مثل تاکسی خطی کار می کنند و یا دربست و به هر مسیری می روند. در هر صورت نمی توان به یک چیز اعتراف نکرد و آن امتیاز قابل توجه این نوع خودرو به نسبت سایرین است، زیرا در آن می توان باد خورد و مثل باد گذشت. خیابان های تهران بیشتر اوقات شبانه روز دارای ترافیک هستند و موتورسواران حتی در بدترین اوضاع نیز می تواند حرکت کنند، البته برای رانندگان و پیاده ها نیز مشکل درست می کنند. البته در تهران به این عادت کرده اند و آن را چیز شگفت انگیزی نمی دانند. هر چند که من بعنوان یک تازه وارد در این شهر، گاهی دچار حس ترس توام با شگفتی از ویراژهای موتورسواران می شدم. بنظر می رسید که همه آنها اگر کارهای روزانه مزاحمشان نبود، می تواستند قهرمان نمایش های اکستریم موتورسواری شوند. احتمالاً برای خود آنها این هنر گستاخانه موتورسواری با ویراژ، چیز عجیبی به نظر نمی رسد. با این حال بین آنها روحیه رقابت نیز دیده می شود.

اما چیز بسیار شگفت انگیز این است که خانوادگی سوار موتور می شوند. بنظر می رسد که در صورت لزوم این موتور کوچک می تواند خانواده ای بزرگ را نیز -در صورتی که اعضای خانواده بتوانند خود را روی آن جای دهند- می تواند حمل کند. در تهران یک خانواده چهار نفره بدون سختی روی موتور سوار می شود: پدر جای راننده، بچه بزرگ روی باک بنزین و بچه کوچک بغل مادر که پشت پدر می نشیند. گاهی روی باک بنزین دو بچه نیز جای می دهند. بانوان زیبای تهرانی که با چادرهای سیاه روی موتور می نشینند، بسیار زیبا بنظر می رسند که در عین حال فرصت این راهم پیدا می کنند با چشمان درشت و سیاه خود نگاهی کرشمه آمیز به پیاده ها و سواره ها بیندازند.

شهر بانوان خوش سیما !

کمتر کسی از آنانی که درباره ایران می نویسد، به موضوع "زنان" اشاره نمی کند. من هم نمی توانم خودداری کنم. اما نمی خواهم روی جزئیات دینی و اجتماعی و آمار و پژوهش ها عمیق بشوم. هدف من توصیف برداشت هایم است.

مردم تهران بسیار جوان هستند و به محض اینکه وارد خیابان می شوی، این به چشم می خورد. باید گفت که زنان کمتر از مردان در خیابان نیستند. این در صورتی است که به ندرت می توان سیمای خانمی زشت و یا غیر جذاب را دید، کلاً چنین تصوری ایجاد می شود که وسط مسابقه زیبایی ایران قرار گرفته ای که تمامی دختران و بانوان زیبا را از سراسر کشور جمع کرده است. اما این طور نیست و این ها شهرنشینان عادی هستند.

شلوار همیشگی، چادر بلند سیاه و مانتو تا حدی اندام زنان را می پوشانند، اما نمی توانند نه زیبایی آنها و نه زیبایی قدم برداشتن زنانه را پنهان کنند، و در کل هاله ای از اسرار آمیزی و مرموزی ایجاد می کنند که بنظر من تنها بیشتر اثر گذار است. آری حقیقتاً همه دختران تهران با روسری هستند. اما حجاب کاملی که هم موها و هم گردن را بپوشاند را بر سر همه دیده نمی شود. می توان خانم های زیادی را دید که روسری کوچکی زیر چانه گره زده اند و یا شالی سبک و نازک روی سر انداخته اند که بیشترِ موها را باز می گذارد. نمی توانم بگویم که آیا این حجاب در گرمای تابستان برای آنان سختی آفرین است یا نه، اما به سلیقه من روسری چهره های زیبا را خراب نمی کند. بویژه که به زیبایی زنان کمی اسرار آمیزی اضافه می کند و این بیشتر توجه مردان را بخود جلب می کند. بخاطر همین فکر می کنم که دولت ایران با ممنوع ساختن بی حجابی و با تلاش برای ریشه کن سازی وسوسه و افسون گری، دقیقاً به اثر عکس رسیده اند.

و در عین حال من این را تشخیص دادم که علیرغم تمامی سختگیری ها، بانوان ایرانی حس نمی کنند که در قید هستند. یکبار من ناظر بودم که چگونه یک دختر جوان که پشت فرمان ماشینی پارک شده در خیابانی خلوت نشسته بود، با غرور و ناز سیگار می کشید. باری دیگر من شاهد جر و بحثی احتمالاً خانوادگی بودم که در یکی از مناطق آرام رخ داد. خانم در برابر چشمان من، سیلی های محکی به مرد همراه خود می زد که انگار به دلایلی پیش وی مقصر بود. پس از آن خانم روی برگرداند و دور شد. البته چند ده متری گذشت، ایستاد و منتظر شد که ببیند مرد چکار می کند. علیرغم اینکه خیلی دلم می خواست این صحنه را تا پایان ببینیم، مجبور بودم آنجا را ترک کنم که بی ادب جلوه نکنم.

باید گفت که مقامات ایران به خانم ها امکاناتی هرچه بیشتر برای کار و ترقی می دهند. زنان مشغول بکار را عملاً در تمامی موسسات می توان دید. جدیدترین کار هم تاکسی زنان است که تنها برای جابجایی خانم ها استفاده می شود و رانندگان آن نیز زنان هستند.

میدان آزادی  - تهران

   + سعید ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/٥/۸
comment نظرات ()