پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

 

چرا شیعیان دستها را (برای وضو) از بالا به پایین می شویند، در حالی که دیگران از پایین به بالا می شویند!؟

 

در سوه مبارکه مائده آیه ششم میخوانیم:

«یا أََیُّهَا الّذینَ آمَنُوا إِذا قُمتُم إِلَی الصّلاةِ فَاغسِلُوا وُجُوهَکُم وَ أَیدیَکُم إِلَی المَرافِقِ وَ امسَحوا بِرُووسِکُم وَ أَرجُلَکُم إِلَی الکَعبَینِ»

«ای افراد با ایمان هرگاه برای نماز به پا خاستید، صورت و دستهای خود را تا آرنج بشویید و سر و پاها را تا کعبین (دو برآمدگی) مسح کنید».

    در جمله نخست « فَاغسِلُوا وُجُوهَکُم وَ أَیدیَکُم إِلَی المَرافِقِ» لفظ «أیدی» به کار رفته که جمع «یَد» به معنی «دست» است و با در نظر گرفتن دو مطلب روشن می شود که چرا باید دست ها را از بالا به پایین شست.

    اول این که کلمه «یَد» در زبان عربی کاربردهای مختلفی دارد و گاه صرفا به انگشتان دست، گاه به انگشتان تا مچ، گاه به انگشتان تا آرنج و بالاخره گاه به کلّ دست از سر انگشتان تا کتف اطلاق می شود.

    دوم این که مقدار واجب شستن دست در وضو فاصله میان مرفق (آرنج) تا سر انگشتان است؛ لذا قرآن لفظ «إِلَی المَرافِقِ» را به کار برده تا مقدار واجب را بیان کند.

    از این دو مورد می توان اینگونه نتیجه گرفت که چون لفظ «یَد» کاربردهای گوناگونی دارد، کلمهء «إلَی» در «إِلَی المَرافِقِ» بیانگر مقداری از اجزاء عضو است که باید شسته شود؛ یعنی باید دستها تا آرنج شسته شود، نه کمتر و نه بیشتر و هرگز ناظر به «کیفیت» غَسل و شستن دستها (که از بالا به پایین یا از پایین به بالا باشد) نیست. اما کیفیت شستشو چگونه است؟ آن مربوط به عرف و عادت است و معمولا از بالا به پایین صورت میگیرید.  

    گذشته از این سیرهء ائمه اهل بیت (ع) که عِدل قرآنند، بیانگر کیفیت شستن است و آنان دستها را از بالا به پایین می شسته اند.

راهنمایی حقیقت (با اندکی تغییر)

 

   + سعید ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٩/٢۸
comment نظرات ()

زیارتت قبول نیست

 

در مشهد بودم، از بازار سرشور وارد دالان مسجد گوهرشاد شدم. سابقا از این دالان به حرم که وارد می شدند کفشداری بود. زنی میخواست کفش خود را به کفشداری بدهد، اما چون روسری بر سر داشت کفشدار قبول نمیکرد و به او میگفت: تو از امام رضا حجالت نمی کشی؟! متولی این آقا (رضا شاه) گفته روسری سر نکنید، آنوقت تو با روسری می آیی؛ زیارتت قبول نیست!

خاطره ای از سید حسن بدلا از کتاب حکایت کشف حجاب ج 1.

 

   + سعید ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٩/٢٥
comment نظرات ()

رقص در اندوه

 

پیرمرد رنجور در میان ازدحام عابرین قدم بر می داشت و با قامت خمیده و صدایی که به ناله شبیه بود دست نیمه خود را به این سو و آن سو می برد و تقاضای کمک می کرد. بی آنکه به افراد نگاه کند و سری به زیر، به آهستگی و کلامی که به سختی ادا میکرد، میگفت: «مریضم، کمک کنید!».

صبح روز بعد ازدحامی در گوشه ای از خیابان به چشم میخورد. پیرمردی بر زمین افتاده و مرده است. مردم دور او حلقه زده اند و تماشایش می کنند. در اطراف جنازه و درون دست نیمه بازش، مدام سکه ها و اسکناس ها بر زمین می افتند و اینک دیگر صدایی از پیرمرد به گوش نمی رسد، اما سکه ها همچنان در کنارش می رقصند و سپس می خوابند.

   + سعید ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٩/٢۱
comment نظرات ()

علم بهتر است یا ثروت یا شبکه دو؟!

 

از رابطه من با شبکه دو سیما همه با خبرند! نمی دانم چرا مصداق کامل ضرب المثلی شده ام که میگوید موش در کاسه وسواسی می افتد! باور کنید هیچ تعمدی برای دیدن شبکه دو ندارم و حتی المقدور از عبور از این شبکه هم پرهیز میکنم اما چه کنم که اگر تصویرش نباشد (هیچ دقت کرده اید که اگر تمام شبکه ها تصویرشان خراب بشود و یا قطع بشوند، برای شبکه دو هیچ اتفاقی رخ نمیدهد!؟) صدای آن حالم را به این روز انداخته که با هم می خوانیم تا ببینیم چه اتفاقی افتاده است که پسر ایرانی میخواد آن را برای شما بگوید.

از آنجا که بدون هیچ اغراق و غلوی، سه چهارم برنامه های شبکه دو را یک یا چند نفر در حال حرف زدن پر میکنند و صبح را به شب می رسانند و اگر دیگر کسی پیدا نشد کتابی قطور به دست مجری می دهند و او هم با تپق زدنهای مکرر ابیاتی را از کتابی می خواند و الی آخر، این بار میخواهم از آن کسی صحبت کنم که مانند الباقی اتحادیه حرافان از قضا یک پیرمرد بود که گمان کنم در زیر نویس معرفی اش آمده بود ((استاد دانشگاه)). حالا کدام دانشگاه و چه سوادی و چه رشته ای من نمی دانم، شما هم پی آن نباشید. به ما چه ربطی دارد که در دانشگاه مازاد دوغوز آباد تنظیم خانواده درس می دهد یا خط میخی؟! مهم این است که استاد دانشگاست!

ایشان از بازیهای کودکی خود می گفتند:

((...بله بچه های خوب! همونطور که می دونید گربه خیلی قشنگ شنا میکنه و ما که بچه بودیم گربه رو میگرفتیم مینداختیم توی حوض و این تا کنار حوض شنا میکرد و بعد دوباره مینداختیمش وسط حوض و این تفریح بچگی ما بود! البته شما بچه های خوبم این کار رو نکنید!))

بعد استاد گرامی در مورد ((علم و ثروت)) و آن سوال معروف که ((کدامیک بهترند)) اظهار فضل فرمودند:

((بله، بچه های گلم! در این باره باید بگم که اون علمی خوبه که منجر به ثروت بشه. چون الان دنیا داره علم رو برای جذب ثروت بدست میاره و به کار میگیره. پس اگر کسی از شما این سوال رو پرسید بگید که اون علمی خوبه که بشه باهاش ثروت به دست آورد)).

واقعا حیف از ایشان شد که حقش را در برنامه ای برای کودکان و در شبکه دو ادا کردند و کرسی های دانشگاههای بزرگ جهان را از ایشان دریغ شده و انصافا که ایشان حیف شد و باید به جمع چهره های بسیار ماندگار بپیوندند! واقعا فرار چنین مغزهایی از مملکت ما یک فاجعه است و اینها سرمایه های ما هستند!

آخر یکی نیست به این مرد مو سفید بگوید که اگر حرفت را پی بگیرند اثری از آثار کتب الهی (اعم از قرآن و انجیل و تورات) و کتب حدیث و تفسیر و تاریخ و ... نمی ماند و امسال چهارشنبه سوری مفصلی خواهیم داشت! اصلا در سر و قلب تو و امثال تو چیزی به غیر از ماده مگر معنی می دهد!؟ پس در این تعریف و تفسیر جانانه، آن علمی که خدای متعال و رسول خدا (ص) و معصومین (ع) از آن میگویند به چه کار می آید!؟ راسا" و بدوا" باید دست و پای تو را گرفت و به دریا (حوض اکبر) انداخت که نه در علمت خیری است؛ نه در کلامت و نه عقلت! شاید دست و پا زدنت و این که علم و فن شنا را که حتی بچه گربه ها هم می دانند، نمی دانی به یادت بیاندازند که علم بهتر است یا ثروت! اگر هم نداستی، مشکلی نیست، عده ای همانند تو، از دست و پا زدنت لذت می بردند و علمت اگر بی خیر بود، جهلت به کار سرگرمی (Entertainment) عده ای بیاید!

 

 

 

   + سعید ; ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٩/۱۸
comment نظرات ()

وقتی رضاخان اصولگرا میشود!

 

متن ابلاغیه در یازدهم آبانماه 1304، در حدود یک ماه پیش از آغاز سلطنت رسمی رضاخان خطاب به مردم ایران صادر شد:

((عموم اهالی ایران بدانند که من همیشه دو اصل مهم را سر سلسله مکنونات و عقاید خود قرار داده ام. اول اجرای عملی احکام شرع مبین اسلام و دوم، تهیه رفاه حال عموم.

بر خواطر عامه اهالی پوشیده نیست که این دو اصل مهم مدتها و سالیان دراز است که در ایران فراموش شده و با این که اجرای آن جزء ضروریات و فرایض اولیه زمامداران امر شناخته می شود معهذا طوری به فراموشی و متروک ساختن آن تعمد شده است که فعلا جز به تاسف و تاثر در اطراف آن نمی توان تفسیر و تعبیر نمود.

   نظر به این که اشاعهء منکرات مخالف اصول مسلمه اسلامی شمرده می شود لهذا امر اکید می دهم که از همین تاریخ کلیه دکاکین مشروب فروشی و قمارخانه ها در سر تا سر ایران مقفّل و بسته بماند و حکام ایالات و ولایات و امراء قشونی نیز در تمام نقاط ماموریت دارند که این موضوع اهم و این حکم استثنا ناپذیر را قطعا و قویا و با کمال شدت و سختی به موقع اجرا گذارند.

به تمام نظمیه ها و مامورین پلیس حکم می کنم که صفات مرقومه فوق را یکی از قطعی ترین موارد ماموریت خود تشخیص داده و هر گاه در معابر عمومی بر خلاف این رویه خلاف انتظاری از هر کس مشاهده کنند، مرتکب آن را خارج از موجودیت انسانی دانسته، بلاتردید به محبسهای نظمیه جلب نمایند.))

حکایت کشف حجاب ص19

رضا خان

   + سعید ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٩/۱٤
comment نظرات ()

مقصد نهایی فقط گمراهی است!

 

نمیدانم که فیلم مقصد نهایی 2(Final Destination 2)  را که همین اخیرا برای بار چندم از تلویزیون ایران پخش شد را دیده اید یا خیر، ولی من این فیلم را برای اولین بار تقریبا از اواسط آن و در موقع تکرار بعد ظهر دیدم. البته از ساخت و پخش چنین فیلمی از پیش مطلع بودم اما تا به آن روز به تماشای آن ننشسته بودم.

   شاید عده ای گمان کنند که صحبت درباره چنین فیلمی صحیح نیست، اما برای خود من از چند جهت سوال بود و این که در حقیقت در اینجا در پی جوابی نیستم که بخواهد از مسوولین برسد. موضوع اینجاست که حکومت، رسانه ها و روحانیون و ... از خشونت غرب و بی عاطفگی و معنویت گریزی غرب گله دارند و آن را به نقد و سخره میگیرند، آن وقت یک چنین فیلمی در یک روز و ساعت پر بیننده از گسترده ترین رسانه و شبکه برای تمام مردم ایران پخش می شود.

جدای از خشونت بی حد و اندازه این فیلم ها که متاسفانه در تمامی سریالهای خارجی (حتی داخلی) که توام با خشونت، فحاشی، اسلحه و قتل و درگیری است نکته دیگری قابل تامل است و آن نشانه گیری اعتقادات مخاطبین می باشد. وقتی یک چنین فیلمی برای مسلمانان دوبله و پخش می شود نمی توان از اثری که اینگونه عقاید و خرافات بر افراد میگذارند به سادگی گذشت. موضوع از آنجا جالبتر می شود که عده ای روشنفکر و تجدد خواه و جامعه شناس و کارشناس و الخ با قاطعیت و ژست خاص خود در مقابل خرافات دینی و یا چیزی که خودشان اسم عوامزدگی دینی بر آن گذاشته اند سخن ها می گویند و مقاله های می نویسند و در مسابقه تجدد خواهی معمم ها هم بر فراز منبر ها صدای تجدد خواهی و خرافه گریزی را سر می دهند، غافل از این که سنگ را بسته اند و سگ را رها کرده اند. دستگاه تولید خرافه درست در آستین آنها قرار دارد که با فیلمی چنین بی سر و ته و ضد توحید را برای بار چندم بخش می کنند و از تبلیغات اول و وسط و آخر آن بهره مکفی و بیش از مکفی می برند. من نمی فهمم چطور به ظن خودشان تنها به حذف بخشی از صحنه های خشونت بار این فیلم (که البته در قالب یکی از برنامه های ویژه فیلمسازی در باره مقصد نهایی همان قسمتها بارها و بارها پخش و تکرار شدند) بسنده کرده اند و حرف اصلی و ضمنی فیلم را که خرافه و گزافه ای بیش نبود را دست نخورده تحویل جامعه می دهند! تعبیر هایی مثل ((مرگ میخواد شکاف خودش رو پر کنه)) ، ((اونایی که در اونجا نمردن حالا باید بمیرن)) و ... یعنی چه؟! یعنی این یک باور دینی و توحیدی است که بپذیریم مرگ به عنوان یکی از سنتهای الهی که به اذن و اراده صورت میگیرد با دخالت یک انسان بر زمین مانده و حالا خدا (که میمیراند و زنده می کند) برای جبران این اشتباه قصد دارد به همان ترتیبی که آنها قصر در رفته اند، آنها را بکشد و جبران خطا کند!!؟ همانطور که دیدید آنها فقط از مرگ فرار می کردند و هیچ ملجا و پشتوانه الهی حتی به مخیره آنها خطور نکرد و تنها با کارهایی بس خنده دار (همچون پناه بردن از اماکن امن و دوری از اشیاء به ظاهر خطرناک) قصد فرار از مرگ را داشتند و گویی که در افکار آنها مرگ همچون عقاید توتم پرستی و یا اسطوره ای، موجودی مستقل و شکست پذیر است که می توان آن را فریفت و یا از آن گریخت. حال آنکه در یک باور اسلامی تمام این امور در دست قادر خداست و هیچ مسلمانی به چنین گزافه هایی توجه نمی کند و هیچ اراده ای فوق اراده و عزم خدا قرار ندارد، هر چند که در تاریخ ادیان خوانده ایم که قومی که پیامبری بر آنها نفرین کرد، برای نجات خود دست به کارهای بیهوده زیادی همچون فرار به ارتفاعات و یا ساختن خانه های بسیار محکم در دل کوه و ... زدند اما هیچ کدام جان سالم به در نبردند.

خدا همه ما را به راه راست هدایت کند.

   + سعید ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٩/۱۱
comment نظرات ()

خاطره ای از شهيد چمران در لبنان

هر روز به ديدار جوانان جنگنده در سنگرها مي‌رفتم. يك روز كنار خيابان، پشت ديواري بلند ايستاده بودم و كمين‌گاههاي روبرو را نگاه مي‌كردم. خيابان سا كت بود و من در دنيايي از بهت و حيرت سير مي‌كردم. آن طرف خيابان در ده متري من خانه‌اي بود كه بچه‌اي دو يا سه ساله در آن بازي مي‌كرد. يك دفعه آن بچه به ميان خيابان دويد. بدون اراده فريادي كه تا به حال نظيرش را نشنيده بودم، از اعماق سينه‌ام بلند شد. در همين حال مادري جوان و مضطرب جيغ زد و با پاهاي برهنه به ميان خيابان دويد. هنوز دستش به كودك نرسيده بود كه صداي تير بلند شد. زن چرخي زد و به زمين افتاد. دست بر سينه گذاشت و خون از ميان انگشتانش فواره زد. دستش رابه طرف بچه دراز كرد و گفت: «آه فرزندم! آه فرزندم!...» نتوانستم تحمل كنم. جاي صبر نبود به سرعت خود را به وسط خيابان رساندم، بچه را بلند كردم و خود را به طرف ديگر خيابان به داخل خانه كشاندم. گلوله بر سرم مي‌باريد و بچه زير بازويم دست و پا مي‌زد. به مادر نگاه كردم. هنوز دستش به طرف فرزند دراز بود. وقتي از سلامت ما اطمينان يافت، آهي دردناك كشيد و سرش را بر زمين گذاشت. بچه را در گوشه‌اي گذاشتم و آماده نجات مادر شدم. در اين هنگام دوستان رزمنده‌ام از هر گوشه، رگبار گلوله به سمت روبرو روانه كردند. كمتر از يك ثانيه ، مادر را به خانه كشاندم. بچه خود را در آغوش مادر انداخت. مادر آهي كشيد و بچه را به سينه سوراخ شده خود فشرد. بچه گريه مي‌كرد و از گوشه چشم مادر، اشك سرازير بود. بعد از چند لحظه دست مادر، آرام‌آرام شل شد. آري، او جان داده بود. ...

   + سعید ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٩/٧
comment نظرات ()

بيا تا قدر عافيت بدانيم...

یکی از عکسهای برتر سال

برای دانلود دو بازی جالب و بسيار کم حجم - فلش - اينجا و اينجا را کليک کنيد. حجم فايل ها کمتر از ۴۰ کيلو بايت است.

   + سعید ; ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٩/٤
comment نظرات ()