پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

هر گناهی خواستی بکن

مردی به حضور امام حسن بن علی علیه السلام آمد و گفت: من مردی عصیانگر هستم و صبر و توان ترک گناه را ندارم. مرا نصیحتی بکن. امام فرمود: پنج کار را انجام ده و هر گناهی خواستی مرتکب شو. روزی خدا را مخور و هر گناهی خواستی بکن. جایی برو که خداوند تو را نبیند و هر گناهی خواستی مرتکب شو. از ولایت الهی خارج شو و هر گناهی خواستی بکن و هر گاه ملک الموت برای قبض روح تو آمد، او را از خود دور کن و هر گناهی خواستی بکن و هر گاه مالک دوزخ تو را به آتش ببرد، وارد آن مشو و هر گناهی خواستی بکن!

مواعظ العددیه

   + سعید ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٧/٢٩
comment نظرات ()

آیاتی که امامت را مطرح می کنند

((ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند، همان کسانی که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند. )) (مائده 55)

شان نزول آبه را بسیاری از مفسران و اهل حدیث چنین نقل کرده اند: (( سائلی وارد مسجد شد و درخواست کمک کرد. کسی به او چیزی نداد، امام علی (ع) در حالی که در رکوع بود، با انگشت خود که انگشتری در آن بود به فقیر اشاره کرد که انگشتری را از دست او در آورد و رفع احتیاج نماید. او نیز جلو آمد و انگشتر را از دست امام در آورد و دنبال کار خود را رفت.))

در این هنگام خبر بر پیامبر (ص) رسید. وی از خدا چنین درخواست کرد: ((پروردگارا! همانطور که برای موسی از خاندانش وزیری معین نمودی، برای من نیز از اهل بیتم وزیری معین فرما)). در این لحظه فرشته وحی فرود آمد و آیه یاد شده را برای پیامبر خواند.

این شان نزول را علاوه بر علمای شیعه، 66 تن از محدثان و متکلمان بزرگ اهل سنت با مختصر تفاوتی، در کتابهای خود آورده اند. محقق فرزانه علامه امینی مصادر آن را در کتاب شریف ((الغدیر)) آورده است.

راهنمای حقیقت – جعفر سبحانی

   + سعید ; ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٧/٢٥
comment نظرات ()

فضایل امیرالمومنین (ع) از زبان امام حسین (ع)

 

از جمله کلماتی که امام حسین (ع) در باره آن، آنان را قسم داد و یاد آور شد، این بود که فرمود:

1.             شما را به خدا قسم می دهم، آیا شما می دانید که علی بن ابیطالب (ع) برادر پیامبر (ص) بود، هنگامی که پیامبر بین اصحابش برادری برقرار می کرد بین او و خودش برادری بر قرار کرد و فرمود: (( تو برادر من و من برادر تو در دنیا و آخرت ام))؟ گفتند: آری به خدا.

2.             فرمود: شما را به خدا قسم می دهم، آیا می دانید که پیامبر (ص) محل مسجد و منازلش را خرید و بنا کرد و بعد در آن محل دَه اتاق بنا کرد. نُه اتاق برای خودش و یکی را که در وسط واقع شده بود به پدرم علی (ع) اختصاص داد. سپس درهایی که به مسجد باز می شد، به جز در اتاق پدر، همه را بست. در این باره عده ای به سخن آمدند، پیامبر (ص) فرمود: من از طرف خودم درهای منازل شما را نبسته و درِ منزل علی (ع) را باز نگذاشته ام، بلکه خداوند مرا به بستن در منازل شما و گشودن در منزل علی (ع) امر کرد؟ گفتند: آری به خدا.

3.             فرمود: آیا می دانید که عمر بن الخطاب علاقه داشت که پنجره ای به قدر یک چشم از منزلش به مسجد باز کند ولی پیامبر (ص) خودداری کرد و خطبه ای ایراد کرد و فرمود: خداوند به من دستور داده تا مسجدی پاک بنا کنم که غیر خود و برادرم و فرزندانم در آن سکونت نکند؟ گفتند: آری به خدا.

4.             فرمود: آیا می دانید که پیامبر (ص) در روز غدیر خم، علی را به ولایت نصب کرد و فرمود: حاضرین به غائبین اطلاع دهند؟ گفتند: آری به خدا.

5.             فرمود: آیا می دانید که پیامبر (ص) در جنگ تبوک به علی (ع) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون به موسی هستی و تو بعد از من صاحب اختیار هر مومنی هستی؟ گفتند: آری به خدا.

6.             فرمود: آیا می دانید که پیامبر (ص) هنگامی که نصاری (مسیحیان) نجران را برای مباهله دعوت کرد غیر خودش و همدمش (علی) و دخترش نیاورد؟* گفتند: آری به خدا.

7.             فرمود: آیا می دانید که پیامبر (ص) در روز خیبر، پرچم را به دست علی (ع) داد و فرمود: پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، آنکه حمله می کند و فرار نمی کند و خداوند جنگ را به دست وی فتح می کند؟ گفتند: آری به خدا.

8.             فرمود: آیا می دانید که پیامبر (ص) او را برای رساندن سوره برائت فرستاد و گفت: کسی از طرف من تبلیغ نمی کند مگر خودم یا کسی که از طرف من باشد؟ گفتند: آری به خدا.

*: البته امام حسن و امام حسین (ع) نیز در روز مباهله حضور داشتند ولی امام حسین (ع) در مقام بیان فضایل علی (ع) بوده است.

منبع: بحار الانوار جلد 44 صفحه 123

   + سعید ; ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٧/٢٢
comment نظرات ()

فقط مجرد ها بخوانند

 

ضمن تبریک ولادت سعید کریم اهل بیت (ع) امام حسن مجتبی (ع) به همه شیعیان، تصمیم دارم پس از مدت طولانی وبلاگ را از این حالت در بیاورم و آن هم با مطلبی در مورد ازدواج. پس مجردها بشتابید و متاهل ها، به هوش باشید. بر این اساس چند جمله از معصومین (ع) انتخاب کرده ام که همگی در باره ازدواج اند. با هم می خوانیم.

    پیامبر (ص) می فرمایند: هر جوانی در سن کم ازدواج کند، شیطانِ او ناله کند و گوید وای بر من، وای بر من، دو سوم دین خود را از من حفظ کرد. پس باید مراقب ثلث دیگر باشد.

رسول خدا (ص): بدترین مردگان شما، مجردها هستند.

و نیز می فرمایند: ... دو رکعت نماز از شخص متاهل، بهتر از هفتاد رکعت نماز غیر متاهل است.

امام رضا (ع) فرمود: خانمی خدمت امام باقر (ع) آمد و گفت من قصد ندارم هیچ گاه ازدواج کنم. حضرت فرمود: برای چه قصد نداری ازدواج کنی؟ گفت: به خاطر ثوابش. فرمود: اگر این کار خوب بود، فاطمه زهرا از تو (بر آن کار) سزاوار تر بود.

حضرت محمد (ص) فرمودند: هر که ازدواج کند، نصف دین او کامل شده، پس مراقب نصف دیگر باشد.

و نیز فرموده اند: هر کس دوست دارد خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند، او را در حال داشتن همسر ملاقات کند.

و از ایشان آمده است: آدم متاهل خوابش بهتر از عبادت آدم مجرد است و در حدیث دیگر گفته اند که ازدواج نیمی از عبادت است.

امام صادق (ع) فرمود: کسی که فرد مجردی را به ازدواج در آورد، خداوند روز قیامت نظر رحمت به او می نماید.

رسول خدا می فرمایند: ازدواج سنت من است، هر که از سنت من رو گرداند از من نیست.

تمامی منابع احادیث در نزد نگارنده محفوظ است.

 

   + سعید ; ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٧/۱۸
comment نظرات ()

رویای انگلیسی

(بخش سوم)

در این قسمت جریان خوابی را که مستر همفر برای محمد بن عبدالوهاب دیده است می خوانیم.

روزی برایش خوابی سر هم کردم و گفتم دیشب در خواب رسول الله (ص) را دیدم و بدان گونه که از منبریها شنیده بودم پیامبر را برایش توصیف کردم که بر منبر نشسته بود و عده ای از علما بر گردش بودند که هیچ یک را نمی شناختم و در آن هنگام تو را دیدم که داخل شدی و چهره ات نورانی بود. هنگامی که به خدمت رسول الله (ص) رسیدی پیامبر به احترام تو برخاست و میان دو چشمت را بوسید و به تو فرمود: (ای محمد!) تو همنام منی و وارث علم منی و در اداره امور دین و دنیا قائم مقام و جانشین منی.

پس تو گفتی: ای رسول خدا! من می ترسم علمم را بر مردم بنمایانم.

رسول خدا (ص) فرمود: مترس که همانا تو از والا مقامانی!

وقتی محمد بن عبدالوهاب خواب را شنید، نزدیک بود که از خوشحالی پرواز کند و مکرر از من می پرسید: آیا واقعا در دیدن چنان خوابی به او راست گفته ام یا نه؟

تفسیر

شاید بدون شرح گذاشتن این مطلب بهتر از هر کار دیگری باشد چون همه چیز عیان و مشخص است. البته این اخطاری است برای کسانی که اینگونه اخبار و شنیده ها رو بی چون و چرا می پذیرند و در آن تامل نمی کنند. آن هم از افراد غیر موثق و مغرض.

در دو قسمت گذشته در باره علم (!) محمد بن عبدالوهاب و قوه درک او از دین اسلام سخن به میان رفت!

ادامه دارد

   + سعید ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٧/۱٥
comment نظرات ()

روزه مستحب است!

(ادامه قسمت قبل، بخش دوم)

 

در ادامه به مباحثه و گفتگوی میان مستر همفر (جاسوس انگلیسی) با نام جعلی ((محمد)) با محمد بن عبدالوهاب (در مورد روزه و نماز)، که مرجع فکری و عقیدتی وهابیون کنونی را به شمار می رود می پردازیم.

 

    یک روز من با شیخ (محمد بن عبدالوهاب) راجع به روزه صحبت کردم و به او گفتم: قرآن می فرماید: (( وَ اَن تَصُومُوا خَیر لَکُم)) ((اگر روزه بگیرید برای شما بهتر است)) (سوره بقره آیه 184) و نفرموده روزه بر شما واجب است، پس روزه در شرع اسلام امری مستحب است و واجب نیست.

او نسبت به این شبهه مقاومت نشان داد و گفت: ای محمد! تو میخواهی مرا از دینم بیرون سازی؟

    به او گفتم: ای فرزند عبدالوهاب دین چیزی جز صفای دل و سلامت روح نیست و با دیگران هم دشمن نبودن، آیا پیامبر نفرموده است که دین محبت است؟ و آیا خدا در قرآن حکیم نفرموده است: ((خدا را پرستش کن تا زمانی که مرگ تو را در یابد)). (سوره حجر 99)

    پس هنگامی که انسان یقین به خدا و روز قیامت پیدا کرد و دلش پاک و رفتارش پاکیزه شد از بهترین مردم خواهد بود.

    اما او سرش را از روی مخالفت و اعتراض جنبانید.

یک بار دیگر به او گفتم: نماز واجب نیست.

او پرسید: چطور؟

    گفتمش: برای این که خداوند در قرآن می فرماید: (( نماز را به سبب این که مرا به خاطر آوری بخوان))، پس مقصود از نماز به خاطر آوردن خداوند متعال است. پس تو باید سعی کنی که خداوند را بخاطر داشته باشی نه آن که نماز بخوانی.

    شیخ گفت: آری، من نیز شنیدم که یکی از علما در اوقات نماز، بجای آن که نماز بجای آورد، خداوند متعال را یاد میکرد.

    من از این سخن او بی نهایت شادمان گشتم و شروع کردم به پروردن و بزرگ جلوه دادن این نظریه او تا این که باورم شد که مغزش را به کار گرفته ام و بعد از آن فهمیدم که او گاهی به امر نماز اهمیت نمیدهد و گاهی نماز می خواند و گاه نماز نمی خواند، به ویژه نماز صبح که غالبا فوت می شد به دلیل آن که من تا نیمه های شب با او بیدار می نشستم، از این رو نزدیک صبح بی رمق می شد و برای نماز بر نمی خاست.

 

تفسیر:

1.همانطور که در مقاله گذشته اشاره شد، در این مباحثه نیز جهل و نادانی و تکیه بر ظن و خواسته های درونی محمد بن عبدالوهاب سبب پذیرش و تایید چنین شبهاتی می شود. او حتی از ظاهر قرآن خدا نا آگاه است که می گوید: (( یا اَیُّهَا الَّذینَ آمنُوا کُتِبَ عَلَیکُم الصِّیام ...)) ((ای اهل ایمان بر شما روزه داشتن واجب گردید...)) (سوره بقره / 184). پس روزه در ماه مبارک رمضان یک امر مستحب نیست، بلکه بر هر مسلمان مکلفی واجب گشته است.

2. بدون شک تاکید و توصیه مکرر قرآن و رسول خدا (ص) بر انجام واجبات دینی از قبیل نماز، زکات و ... نمی تواند جدای از پرستش خدا باشد؛ بدینگونه که اعمال عبادی چیزی خارج از پرستش خدا باشند و پرستش خدا امری مستقل و صرقا قلبی باشد، بدون این که نمود بیرونی و نشانی از تسلیم و پذیرش داشته باشد. اگر خدا انسان را به پرستش خود خوانده است، چگونه است که می توان خود سرانه دستورات او را به طاق نسیان زد و ترک کرد و در عین حال او را بدرستی پرستید؟ پرستش شاید والاترین درجه تبعیت و تسلیم باشد، پس چنین چیزی هیچ زمان صحیح و صواب نیست و در مورد ((بهترین انسانها)) به کرات در قرآن و سنت مطالبی آمده است که می توان از آن استفاده برد.

3. شخص مورد نظر (محمد بن عبدالوهاب) سیره و سنت و سخنان متواتر پیغمبر خدا (ص) و یاران راستین ایشان و آیات الهی را رها کرده است و تنها به شنیده ای از یکی از علما (!) مجهول الهویه ولی معلوم الحال که در اوقات نماز، فقط به یاد خدا می افتد استناد و نتیجه گیری می کند! حال این به ظاهر عالم (!) کیست که علم او از علم رسول خدا (ص) بر دینش و وحیی که بر او نازل می شده است بیشتر است؟!

   + سعید ; ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٧/۱۱
comment نظرات ()

شراب را حلال کردیم!

مسئله بدبینی و اجتناب سنت گرایان از غرب موضوعی است که نسل امروز و اقتضائات فعلی میانه چندان خوبی با آن ندارد و به منزله یک سوال مطرح بوده است که چرا سنت گرایان همواره به غرب و بیگانگان بی اعتماد و بی رغبت بوده اند.

این مقاله تحقیق جامع و مفصلی در این باره نیست، اما به نظر نگارنده، مواردی که در ذیل می آید می تواند از عوامل شکل گیری آن باشد.

الف. مذهب

در دین اسلام همواره از دوری و تبری جوییدن از کفار و دشمنان خدا به میان آمده است و البته احکام شرعی از قبیل ازدواج، دوستی، نجس و پاکی و ... بیشتر به این امر دامن می زند. از طرف دیگر فرهنگ غرب (به جهت دین و نگاهش) با دین و فرهنگ اسلامی در تضاد است و آن میزان از مادیگرایی و نتیجه گرایی را نمی پذیرد. هر چند که به علم و تلاش غرب احترام میگذارد و آن را نفی نمی کند.

2. تاریخ

تاریخ ایران همواره شاهد لطمات، خیانت ها و دسیسه های دولتهای غربی و طمع بی پایان آنها در بدست آوردن منابع کشورمان بوده است. حتی با نگاهی کوتاه به گوشه ای از تاریخ 100 سال گذشته، کارنامه غرب را تیره و پلید خواهیم دید.

من در باره سند و میزان صحت کتاب ((مزدوران انگلیس)) که در آن به ذکر خاطرات جاسوس انگلیس (مستر همفر) در کشورهای مسلمان می پردازد اطلاع دقیقی ندارم اما در مورد محمد بن عبد الوهاب و فعالیتهای او توانستم تقارن مستندی از تحریکات مستر همفر به محمد بن عبدالوهاب و تاریخ عربستان بدست بیاورم.

در مطالب پیشین این وبلاگ بخشهایی را می توان یافت که بر ضد تفکر غرب و غربزدگان نگاشته شده است و عده ای را که قسمتی از تفکرات خود را مستقل و خود ساخته و منطقی می دانستند را به تقلید و تکرار تفکرات ساخته بیگانه (غرب) نسبت می دادم. هم اکنون بخشی از خاطرات مستر همفر را در باره مسائل و شبهات و افکار مبتلابه زندگی امروز ما، بویژه در میان نسل جوانتر مرور می کنیم تا هر چه بیشتر به این نکته واقف بشویم که باید علم را حتی المقدور از سرچشمه خالص آن گرفت و غرب بنا به تفکرات خاص خود هیچ زمان دست از این حرکتی که گاه خیزش است و گاه خزش دست بر نخواهد داشت و نگرانی ها و اخطارهای دلسوختگان حقیقی ایران و اسلام بیراه نمی گویند. پس مطالعه و تفکر کنید!

 

حلال بودن شراب

...در روز سوم، با محمد بن عبدالوهاب بحثی طولانی راجع به حرام نبودن شراب کردم و هر چه او به آیات قرآن و احادیث نبوی استدلال می کرد من شبهه می انداختم و سر انجام به او گفتم:

میگساری و شرب خمر معاویه و یزید و خلفای بنی امیه و بنی عباس بر کسی پوشیده نیست. آیا ممکن است که همه اینها گمراه باشند و تو به تنهایی درست اندیش و راست و روشن؟!

بدون شک آنها کتاب خدا و سنت پیامبر را بیش از من و تو می فهمیدند و همین میگساری آنها با وجود کتاب و سنت را از دیگران بهتر می فهمیدند خود از جمله دلایلی است که آنها شرب خمر را بنا بر کتاب و سنت حرام نمی دانستند و برداشت آنها از آیات و روایات کتاب و سنت کراهت بوده است و بس. و در کتابهای مقدسه یهود و نصاری نیز نصوص و شواهدی بر حلال بودن شراب وجود دارد، پس آیا ممکن است و معقول است که شراب در یک دین حرام باشد و در دین دیگر حلال؟ و حال آن که همه ادیان از نزد یک خدا نازل شده است؟

دیگر این که راویان آورده اند عمر شراب می نوشید تا این که آیه ((فَهَل اَنتُم مَنتَهُون)) (مائده / 91) نازل شد و اگر شراب حرام می بود، هر آینه پیامبر او را مجازات می فرمود. پس مجازات نکردن پیامبر، دلیل بر حلال بودن شراب است.

محمد بن عبدالوهاب سراپا گوش بود و با تمام وجودش القائات مرا به نقد جان می خرید  سپس با اندوه نفسی کشید و گفت: البته در پاره ای از اخبار ثابت است که عمر شراب را بوسیله آب، ضعیف و بی جان می نمود و آنگاه آن را می نوشید و توجیه میکرد که شراب به سبب مسکر بودنش (مست کنندگی) حرام است و بس و بدون این ویژگی حرمتی ندارد.

آنگاه شیخ محمد بن عبد الوهاب در دنباله سخن خود گفت: عمر این مطلب را درست فهمیده بود، چرا که قرآن می فرماید: (( همانا شیطان دوست دارد که دشمنی و کینه را در میان شما بیندارد و به وسیله شراب، شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد)). (سوره مائده/ 91) پس اگر شراب مست کننده نباشد این اموری که در آیه ذکر شده، از آن به دست نمی آید. در نتیجه دستور باز دارنده ای راجع به نوشیدن آن، زمانی که مستی آور نباشد، وجود ندارد. (ادامه دارد)

 

تفسیر:

1. عدم قبول ولایت و حقانیت اهل بیت (ع). اگر به عقب تر باز گردیم و راهی را که شیعیان (خاصه) از بقیه (عامه) جدا کردند بنگریم خواهیم دید که تفاوت بسیار زیادی در نگاه شیعیان به معاویه، یزید و امثالهم وجود دارد. ولی از آنجا که ایشان آنها را خلیفه و جانشین خدا بر زمین می دانند، رسیدن به این نتایج هم چندان عجیب و دور از ذهن نیست. اینها ثمره نفی اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و گرایش و تبعیت از کسانی است که راه خود را از معصومین (ع) جدا کردند و یا حتی به ایشان به ستیزه و دشمنی پرداختند. پس مشخص شد که بسیاری شبهات جامعه ما از مسیر اسلامی میگذرد که ارتباطی با ما ندارد. یعنی شبهات به نام اسلام مطرح می شود، اما توجه نمی شود که پاسخ را کدام مذهب باید بدهد! مذهبی که یزید را خلیفه خدا می داند و یا مذهبی که او را ظالم به خاندان رسول خدا (ص) می شمارد و از او بیزاری می جوید!

2. استنباط  و تبعیت از شخص و گروه. اشکال عمده ای که بسیاری از مردم به آن دچار هستند این است که تعدد و تکرار را دلیل بر صحت می دانند. از ابتدا هیچ زمان جمعیت علویون از غیر علویون بیشتر نبوده است و هم اکنون فقط درصدی از مردم مسلمان جهان شیعه هستند. نمی توان و نباید فزونی جمعیت را ملاک درستی و صحت قرار داد و رای و فتوی یزید و معاویه و خلفای عباسی و بنی امیه و ... هیچ وجهه و تصدیقی به حرام نبودن شراب نمیدهد و قابل اعتنا نیست. همینطور در مورد خلیفه دوم (عمر) که او اگر چنین کرده باشد، احکام مربوط به حرمت شراب به قدری است که نمی توان منکر آن شد. همانطور که نوشیدن شراب در نزد اهل سنت نیز حرام است.

3. بی اطلاعی و جهل. محمد بن عبدالوهاب در کمال بی اطلاعی و بدون کند و کاو و پرسش حرفهایی را می پذیرد، بدون آن که به کسی یا کتاب دیگری عرضه کرده باشد. او خود را بی نیاز از مشورت و دانستن می داند. اگر او اندکی در این باره تفکر و تحقیق میکرد شاید به این نتیجه آنی نمی رسید. زیرا حتی اگر نوشیدن شراب حرام نباشد، در نجاست آن شبهه ای نیست و خوردن چیز نجس (هر چه باشد) حرام است ولی شیخ نمی داند و یا نمیخواهد که بداند. دلیل دیگر این که آیا در کل تاریخ حیات پیامبر و خلفا هیچ کس به جرم شرب خمر حد نخورده است و پیامبر سخنی در مذمت ایشان نگفته اند؟

4. پیروی از هوای نفس. میل و گرایش محمد بن عبدالوهاب به سمت شراب بوده است وگرنه به این سادگی جواز شرب نمی داد و چنین رای نمی داد. قطعا گرایشهایی از درون او برای توجیه چنین چیزی وجود داشته است و چنین هم بوده. چرا که در ادامه ماجرا او مقدار زیادی شراب را بدون رقیق کردن می نوشد و عربده سر می دهد.

5. نسبیت گرایی و نتیجه گرایی. اگر او با نسبیت گرایی و توجه صرف به نتیجه (مست شدن و در نتیجه آسیب رسانی و یا اشکالی دیگر) تفکر نمیکرد، بعید بود که به این رای برسد که شراب را حلال بداند. زیرا این حکم فقط بر اساس نتیجه مستی صادر نشده است که مستی و یا نتیجه شرب خمر مصداق حرمت یا حلیت آن باشد.

7.چگون چنین حرفی معقول و پذیرفتنی است که همه ادیان در احکام برابر و مشترکند؟ به سادگی و با یک تورق ساده می توان به تفاوتهای بسیار زیادی در فقه یهودیت و اسلام پی برد، که هر دو از ادیان الهی اند. چگونه این تفاوت ساده و ظاهری را درک نمی کنند و بر اساس آن فتوی می دهند؟

6. تفسیر به رای و اظهار بی نیازی از تعالیم اهل بیت (ع). براستی مفسر حقیقی این کتاب کیست؟ معاویه؟ یزید؟ محمد بن عبدالوهاب یا عبد المالک ریگی؟! (در باره ریگی مطلبی نوشته ام که از آرشیو می توانید بخوانید).

در این باره و برای خاتمه دادن به این بحث توجه شما را به یک جمله از پیامبر اسلام (ص) جلب می کنم که قریب به مضمون آن این است که می فرمایند کسی که قرآن را به رای خود تفسیر کند، جایگاهش در آتش است.

ادامه دارد.

 

   + سعید ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٧/۸
comment نظرات ()

رقص شتری

 

پس از مدتها مجالی به دست آمد که بتوانم خودم مطلبی برای وبلاگ بنویسم. طی جریانی بحث موسیقی که مدتی از مطالعه و تفکر من از آن میگذشت دوباره مطرح شد و میخواهم در این مقاله در باره موسیقی بنویسم.

اگر دوستان اهل مطالعه یا گشت و گزار باشند حتما در باره رقص شتری چیزهایی شنیده اند. البته امروزه دیگر گمان نکنم که از این رقص خبری باشد اما گفتن و شنیدن آن خالی از لطف نیست.

رقص شتری به این گونه است که کره شتری را بر روی صفحه یا سطحی قرار میدهند و او را به جز برای اندکی جابجایی می بندند و حین این که سطح زیر پایش را با آتش یا ذغال داغ می کنند و نوازنده هایی هم دوهل و سرنا می نوازند. به علت داغی زیر پای شتر به جست و خیز (چیزی شبیه پایکوبی و رقص) می پردازد و این کار را برای مدتی تکرار میکنند. پس از آن دیگر نیازی به آتش و ذغال نیست. بلکه به محض نواخته شدن دوهل و سرنا شتر به گمان گذشته شروع به تکان دادن بدن خود کرده و جست و خیز می کند و زینتهایی که از قبل به بدن و جهازش متصل کرده اند جلوه بیشتری هم به این حرکات میدهد.

موسیقی دارای یک مفهوم واحد نیست، بلکه قرار دادی است میان انسانها. موسیقی غمناک و عزا در یک فرهنگ به هیچ وجه در فرهنگ دیگر چنین برداشتی ندارد. تنها چیزی که به موسیقی هویت می دهد قرار داد و مفهومی است که ما برای آن تعیین کرده ایم.

ریتم تند اگر چه محرک اعصاب و ماهیچه هاست و برای تحرک و هیجان است اما در قبایل و فرهنگهایی از همین ریتم تند برای عزاداری یا اعلام گرفتاری استفاده می شود. بر عکس ریتم های کند و ساده برای مراسم شادی در برخی فرهنگ ها و سنن کاربرد دارد.

همه می دانیم که ((صوت)) یکی از حالتهای انرژی است و موسیقی ریتمیک خودبخود در بدن انسان باعث تغییرات فیزیولوژیکی می گردد. بخشی از آن نیازی به درک شنوایی ندارد و بخشی از آن مستقیما باید از طریق شنوایی و مغز اثر گذار باشد.

بدن انسان همانطور که به بوها، طعم ها و رنگهای مختلف واکنش نشان می دهد، به موسیقی و یک نوای آهنگین واکنش نشان می دهد.

چون آهنگهای شاد اغلب به همراه مضامین و شعرهایی شادی آفرین و ترغیب کننده به بی خیالی، بی قیدی و حسگرایی است خوبخود در انسان اثر می گذارد و همان قرار داد و شرط بلاشرط شادی مطرح می شود. اگر قرار داد نبود بدون شک افراد مسن و قدیمیهای ما نیز باید از موسیقی های تکنو به جنب و جوش بیایند و یا لذت ببرند ولی اینطور نیست. در حالی که این ریتم در 30 سال پیش جز یک سر و صدای گوش خراش نبود و کسی به آن اعتنایی نمی کرد.

اما در مورد گاو و گیاه. گیاه چیزی تحت عنوان حس شنوایی ندارد. پس هر آنچه که ما از اثر موسیقی بر گیاه نام می بریم جز اثر انرژی صوتی (بعنوان یکی از حالات انرژی) بر سلولها و در کل فیزیولوژی گیاهی نیست. من مقاله ای در این باره مطالعه کرده ام و اثر معنی در آن مشاهده نشد اما اگر مشاهده هم بشود بر اساس یکی از حالات انرژی است و ربطی به موسیقی ندارد و به این طریق نمی شود تفسیر کرد. همانطور که نور های مختلف (به عنوان یک حالت انرژی) و یا گرما می توانند در رشد گیاه موثر باشند، (یعنی هر دو حالت را در بر داشته باشند، افزایش و کاهش رشد و کیفیت) موسیقی هم می تواند به عنوان یک حالت انرژی در فرایند رشد گیاهان اثراتی داشته باشد. اما در مقاله مذکور فقط صحبت از موسیقی کلاسیک به میان آمد، در حالی که موسیقی بر خلاف گرما و سرما و … دارای انواع مختلفی است و باید بر روی همه آنها تحقیق کرد. تا کنون تحقیقات بسیار زیادی بر روی اثرات گرما و نور بر گیاهان انجام شده است و اثر این دو حالت انرژی بر سلولها با توجه به گیرنده ها، آنزیمها، هورمونها و … مورد بررسی قرار گرفته است. اما تا کنون چیزی تحت عنوان گیرنده موسیقی در گیاهان من ندیده ام!

تحقیقات اخیر نشان داده است که شنیدن صوت قرآن برای بر روی سرعت و میزان بهبودی بیماران (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) موثر بوده است، ولی کسی از این تحقیق که بر روی انسان بوده است نام نمی برد و اثر موسیقی بر روی شیر دهی گاو دهان به دهان می گردد و بر همان اساس نتیجه گیری هم می شود! چرا باید شیر دهی گاو با زندگی انسان مقایسه شود؛ من نمی  دانم!

اما حالا در مورد گاو! اولا قیاس و تعمیم گاو و شیر دادن این حیوان مفید به انسان کمی عجولانه به نظر می رسد. در تحقیقی که در این باره صورت گرفت متاسفانه اغلب مردم قسمت اول آن را بدون ذکر قسمت دومش عنوان میکنند. این که گاو ها با موسیقی بیشتر شیر می دهند شاید غلط نباشد اما قسمت دوم آن یعنی این که این شیر ارزش غذایی کمتری از شیر طبیعی دارد را کسی نمی گوید یا نمی داند که بگوید. این آزمایش نشان داد که ارزش غذایی شیر در حالت شیر دهی با موسیقی کمتر از شیر طبیعی است و در کل تنها نتیجه ای که حاصل شده است، حجم بیشتری از مایع شیر است. یعنی اگر 10 سی سی شیر بیشتر تولید شده است، این حجم اضافه حتی جبران کاهش ارزش غذایی شیر را نکرده است و شیر طبیعی ارزشمند تر خواهد بود.

یک موضوعی که اغلب افراد نمی دانند این است که فوری و یک جانبه نتیجه گیری میکنند. اگر به توضیحی که در باره رقص شتری دادم توجه کنید می بینید که کل قضیه از یک قرار داد و مشارطه در ناخود آگاه ناشی می شد. چرا کسی به این توجه نمی کند که آن گاو در زمان شیر دهی تحت آرامش یا نوازش بوده است و همزمان موسیقی به گوشش می خورده؟! یا این که گوساله اش در کنارش بوده و حس آرامش داشته و در نتیجه شیر بیشتری می دهد. حتی گذشتگان ما هنوز هم در موقع شیر دوشی از یک چیزی شبیه به عروسک گوساله و یا گوساله مرده ای که درون آن را با کاه پر کرده اند استفاده می کنند تا گاو موقع شیر دوشی او را ببیند و لیس بزند و شیر بیشتری بدهد و آرام باشد.

به عقیده شخصی من موسیقی شباهتهای زیادی به مواد مخدر و روانگردان دارد. حرف زیادی بر روی این ادعا دارم اما ذکر یک نکته در اینجا کافی است که بسیاری از مردم (تقریبا همه) خیلی از کارهایی را که در شرایط عادی حاضر به انجام آن نیستند را با شنیدن یا حضور موسیقی انجام می دهند. درست چیزی شبیه به الکل. موسیقی متاسفانه اعتیاد نیز می آورد و کسی که به آن معتاد شد هر لحظه خود را به هرس و نگرانی بیشتری می اندازد و کار خود را سخت تر میکند. علت این که تقریبا همه افراد معتاد سیگاری بوده اند و اعتیاد خود را با سیگار شروع کرده اند این است که دیگر پس از مدتی سیگار نیاز آنها را تامین نمی کرده و به سراغ سایر مواد قوی تر می روند. این روند تا دم مرگ شاید ادامه داشته باشد و من از نزدیک دیده ام.

در گذشته افرادی که طبع شعر داشتند علاقه شدیدی به منقل و تریاک داشتند، زیرا طبع شعر آنها باز می شد. کشاورزان برای کار بیشتر تریاک می خوردند و به حیواناتشان میخوراندند. موسیقی همانند الکل سطح انرژی فکری و جسمی را موقتا بالا برده و فرد را به حالت دیگری می برد. در این حالت شاعر شعر میگوید، شرخر عربده می کشد، عاشق گریه می کند، عشوه گر می رقصد و سرباز می کشد.

موسیقی احساس انسان را ارتفاع می دهد و این به خود فرد بر میگردد که با ارتفاع پیدا کردن احساسش به کدام سمت و سو برده می شود. درست مثل کاغذی که اگر آن را به آسمان بی اندازیم اگر باد ملایمی باشد کمی با خود می بردش و اگر طوفان باشد آن را به دور دست ها می کشاند و اگر بادی نباشد در همان محل می افتد. اشکال این حالت در این است که انسان عقل و قوه تفکرش مورد خدشه وارد می شود. اثرات و عوارض دیگری هم دارد که اگر بیشتر بدانیم متوجه می شویم که در این موسیقی ها چیزی نیست. اگر بود آنهایی که عقل و علمشان بیشتر بود، دست کم سراغی از آن میگرفتند.

   + سعید ; ٤:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٥/٧/٥
comment نظرات ()

هلاک می شوند مگر...

شیخ صدوق (رحمت الله علیه) در کتاب کمال الدین به سند خود از احمد بن اسحاق نقل می کند که:

من به محضر مولایم امام حسن عسکری (ع) شرفیاب شدم، می خواستم از امام و حجت خدا پس از آن حضرت سوال کنم اما قبل از آنکه سخنی بگویم، آن حضرت فرمودند: ای احمد بن اسحق! خداوند تبارک و تعالی از زمان خلقت آدم (ع) تا روز قیامت، هیچ گاه زمین را از حجت خود خالی نمیگذارد. زیرا به واسطه وجود مبارک حجت خدا، بلاها از زمین بر طرف می شود و به واسطه وجود مبارک او باران نازل می شود و به واسطه او برکات از زمین بیرون می آید.

سپس آن حضرت، فرزندی در حدود سه ساله را که صورتش مثل ماه می درخشید، به من نشان داد و فرمود: ای احمد بن اسحق! اگر آن احترام خاصی که تو نزد پرودگار عزوجل و امامان معصوم (ع) دارا نبودی، این فرزندم (حضرت مهدی علیه السلام) را به تو نشان نمی دادم. او هم نام پیامبر خدا (ص) و هم کنیه او (ابوالقاسم) است و همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند آن چنان که پر از ظلم و جور شده باشد.

ای احمد بن اسحق! مثل او در این امت، مثل خضر (ع) (در پنهان زیستی و نا شناس بودن بین مردم) و مثل ذوالقرنین (در قدرت و تسلط بر جهان) است. به خدا قسم او حتما از بین مردم غایب خواهد شد و نا شناس زندگی خواهد کرد و در زمانی که او چنین زندگی می کند، هیچ کس از هلاکت و گمراهی آن زمان نجات نخواهد یافت مگر این که خداوند عزوجل او را بر اعتقاد راسخ بر امامت آن حضرت ثابت قدم نگاه دارد و او را به دعا کردن برای تعجیل در فرج آن حضرت موفق کند.

 

کمال الدین صدوق

   + سعید ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٧/۱
comment نظرات ()