پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

یافتن جانشین پیامبر (ص)

جابر بن عبدالله انصاری که از اصحاب برگزیده پیامبر اسلام است روایت میکند:

(( هیتی از مردم یمن به حضور پیامبر رسیدند تا جانشین پس از ایشان را بشناسند. حضرت فرمودند: وصی من همان است که خداوند به شما امر نموده به آن چنگ بزنید و فرموده است:

(( به ریسمان الهی چنگ بزنید و پراکنده نگردید)). (آل عمران/ 103)

گفتند: یا رسول الله! این کدام ریسمان است؟ فرمود: همان ریسمانی است که خداوند در آیه های دیگر می فرماید:

((مگر به وسیله ریسمانی که از جانب خدا ، و ریسمانی که از مردم است)). (آل عمران/ 112)

پس ریسمان الهی کتاب اوست، و ریسمانی که از مردم است جانشین می باشد.

اصحاب گفتند: جانشین شما کیست؟ فرمودند: همان کسی است که این آیه درباره او نازل شده است:

((تا این که هر انسانی میگوید: افسوس بر آن چه که نسبت به جنب الله روا داشتم و همه چیز را مسخره کردم)). (زمر / 56)

عرض کردند: ((جنب الله)) چیست؟ پیامبر فرمودند همان است که خدا راجع به او می فرماید:

(( روزی که ظالم انگشتهای خود را میگزد و میگوید: کاش من از راهی می رفتم که با پیغمبر باشم)). (فرقان 27)

آن ((راه)) وصی و جانشین من است که بعد از من راهِ بسویِ من است. عرض کردند: یا رسول الله! به حق خدایی که شما را برانگیخته است او را به ما نشان ده که مشتاق دیدن اون هستیم. پیامبر فرمودند: او کسی است که خداوند برای هوشیاران آیت و نشانه ای قرار داده است. هر وقت با دل آگاه و گوش شنوا به او بنگرید، خواهید دانست که جانشین من است.

سپس پیامبر در میان سکوت پر شور حاضرین فرمودند: همانطور که می دانید من پیغمبر شما هستم، پس صفها را بشکافید و بصورت حاضران مسجد نگاه کنید، دل شما به هر کس مایل گردید، او جانشین من است! چون خداوند در قرآن می فرماید:

((ابراهیم گفت: خدایا دلهایی از مردم را متوجه (فرزندانم) بنما)). (ابراهیم 37)

در این وقت یمنی ها برخاستند و صفها را شکافتند و به میان جمعیت رفتند و به مشاهده صورتهایی آنان پرداختند. در آخر دست علی بن ابی طالب را گرفتند و گفتند: یا رسول الله! دلهای ما متمایل به این مرد گردید. پیغمبر فرمودند: شما برگزیدگان خدائید، چون جانشین مرا قبل از آنکه از وی نام ببرم، شناختید! از کجا دانستید که او همان است که جانشین من خواهد بود؟

صداها را به گریه بلند نموده، گفتند: به تمام حاضران نگاه کردیم و نسبت به هیچ کس شور و شوق پیدا نکردیم و به وی دل نبستیم ولی تا علی را دیدیم دلهای ما به هیجان آمد و بعد آرام گرفت. گویی هدف را پیدا کرده است، لذا بی اختیار اشک از دیدگان ما جاری گشت و چنان سینه ها از او روشن و فرحناک شد که گویی او پدر و ما فرزندان او هستیم... سپس پیامبر به آنها نوید بهشت دادند و فرمودند که: با علی بن ابی طالب شهید خواهند شد.

 

منبع: محمد بن ابراهیم نعمانی از طریق اهل تسنن و نیز غایه المرام ثعلبی.

   + سعید ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٦/٢۸
comment نظرات ()

حصر قانون گذاری در خدا

حصر قانون گذاری در خدا، محصول تنگ نظری نیست؛ قانون گذاری صحیح برای خود شروطی را می طلبد، که در غیر خدا نمی توان سراغ گرفت. آن شروط عبارتند از:

1.           قانون گذار باید انسان شناسی کامل باشد.

2.           برای قانون گذار در وضع قانون، سودی نباید باشد.

3.           از ملاحظات خطی و حزبی و گروهی و هراس از صاحبان قدرت بری و منزه باشد.

    این سه شرط به گواهی تحلیل زیر، تنها در آفریدگار جهان موجود است، و لا غیر. زیرا:

الف. قانون گذار باید انسان شناس کامل باشد تا از غرایز و عواطف انسانها آگاه باشد و نتیجه تمایلات و گرایشهای او را به طور دقیق اندازه گیری و هدایت کند.

     قانون گذار باید جامعه شناس کامل باشد تا از وظایف افراد در جامعه و مصالح اعمال آنان و واکنشهای زندگی اجتماعی و عکس العمل روابط انسانها بخوبی مطلع باشد، و چنین فردی، کسی جز خالق و آفریدگار انسانها نیست. اوست که انسان را آفریده و از رموز مصنوع خود آگاه است.

قرآن کریم در سوره ((ملک)) آیه 14 می فرماید:

     ((آیا خداوند، آفریده خود را بخوبی نمی شناسد، با این که از رموز و اسرار خلقت او کاملا آگاه است)).

ب. واقع بینی و حفظ مصالح انسانها ایجاب میکند که قانونگذار از هر نوع حب ذات و سودجویی در تدوین قانون، پیراسته باشد. زیرا غریزه ((خودخواهی)) و ((منفعت طلبی))، حجاب غلیظی میان قانون گذار و واقع گرایی پدید می آورد و قانونگذار هر چه هم دادخواه و واقع بین و منصف باشد بی اختیار تحت تاثیر خودخواهی قرار میگیرد.

ج. هراس و ملاحظه اشخاص، گروهها و جریانهای پر نفوذ و قدرتمند اجتماعی از دیگر عواملی است که قانون گذار را از رعایت اصول قانونگذاری و تدوین قوانین بیطرفانه و در عین حال جامع الاطراف باز میدارد و مانع آن می شود که در نگارش قانون، تنها به مصالح عمومی بیندیشد و صرفا آنچه را که خیر عامه در آن است به صورت ماده و تبصره در کتاب قانون درج کند.

خوشبختانه برخی از دانشمندان غربی به شروط فوق توجه پیدا کرده اند. ژان ژاک روسو در کتاب ((قرار داد اجتماعی)) چنین میگوید:

     برای کشف بهترین قوانین که به در ملل بخورد، یک عقل کل لازم است که تمام شهوات انسانی را ببیند ولی خود هیچ حس نکند؛ با طبیعت رابطه ای نداشته باشد ولی کاملا آن را بشناسد؛ سعادت او مربوط به ما نباشد ولی حاضر باشد که به سعادت ما کمک کند؛ و بالاخره به افتخاراتی اکتفا نماید که به مرور زمان علنی گردد، یعنی در یک قرن خدمت کند و در قرن دیگر نتیجه گیرد.

با حکم خود، مبنی بر حصر قانون گذاری در خدا، آشنا شدیم. اکنون ببینیم داوری قرآن در این مورد چیست.

      قرآن نیز حکم عقل را در این باره امضا کرده و هر نوع قانون گذاری را مخصوص خدا می داند. آیات متعددی در این کتاب شریف، به حقیقت یاد شده تصریح دارد که برای اختصار، تنها به یک مورد از آنها اشاره میکنیم.

   ((حکم و فرمان از آن خداست – لذا- فرمان داده است که غیر او را نپرستید؛ این است دین استوار)) (سوره یوسف آیه 40)

 

استاد جعفر سبحانی

   + سعید ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٦/٢٥
comment نظرات ()

عيدی وبلاگ پسر ايرانی!

 

برای ديدن کارت تبريک به مناسبت عيد نيمه شعبان اينجا را کليک کنيد.

   + سعید ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٦/٢۱
comment نظرات ()

 

فرا رسیدن سالروز ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان گرامی باد

   + سعید ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٦/۱٤
comment نظرات ()

استخاره دو ريالي

حدود 40، 50 سال پيش كه اوضاع معيشتي مردم خيلي بد بود و بسيار در مضيقه بودند و پول به سختي پيدا مي شد و اگر هم بعضي داشتند حاضر نبودند به راحتي قرض بدهند. در اين موقعيت پول طلبه اي تمام مي شود و چندين وعده بدون غدا و طعام به سر مي برد؛ زيرا اميد اين كه از كسي قرض بگيرد يا كمك بلا عوض بگيرد نداشته؛ هنگامي كه مي بيند از گرسنگي نابود مي شود شروع مي كند به استخاره كردن، استخاره مي كند قرض كند، بد مي آيد. استخاره مي كند به ميهماني برود، بد مي آيد. استخاره مي كند چيزي نسيه بخرد، بد مي آيد. آخر الامر ناراحت مي شود و مي گويد: من كه براي هر چه استخاره كردم بد آمد، استخاره مي كنم سرم را بگذارم زمين و پاهايم را به طرف بالا در روي ديوار بلند كنم. اتفاقا اين بار استخاره خوب مي آيد؛ او كه ناراحت بوده مي گويد: استخاره هم ما را مسخره كرده! اما با اين وصف، طبق استخاره عمل مي كند و سرش را به زمين گذاشته و پاهايش را بطرف بالا به روي ديوار بلند مي كند. ناگهان يك عدد سكه دو ريالي كه لابلاي لباس هايش بوده به زمين مي افتد و طلبه گرسنه پس از شكر خداوند، تمام نيازهايش را با آن پول بر طرف مي كند و از اينكه خجالت قرض و نسيه و منت ديگران را نكشيده و مشكلش هم به راحتي حل شده بسيار خوشحال و مسرور مي گردد.

 

داستانهاي شگفت انگيزي از استخاره

   + سعید ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٦/۱۱
comment نظرات ()

شهادت دو كبك

نقل كرده اند كه يكي از فرمانداران ايران بر سر سفره شاهزاده اي نشسته بود. در سفره دو كبك بريان هم گذاشته بودند كه وقتي چشم فرماندار به آنها افتاد، خنديد. شاهزاده سبب خنده او را پرسيد. مرد گفت: در جواني اموال مردي را غارت كردم. وقتي خواستم او را به قتل برسانم، شروع به گريه و التماس كرد، اما عجز و ناله او سودي نبخشيد. وقتي مطمئن شد كه او را خواهم كشت، رو به سوي دو كبكي كرد كه بر سر كوه بودند و گفت: اي كبكها! شاهد باشيد كه اين مرد قاتل من است. اكنون با ديدن اين دو كبك بريان به ياد آن ماجرا افتادم و به ناداني تاجر خنديدم. شاهزاده گفت: آن دو كبك شهادت خود را دادند. آنگاه دستور داد گردن او را بزنند.

 

حيات الحيوان- به نقل از قصه هاي شيرين حيوانات

   + سعید ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٦/٧
comment نظرات ()

نامه وارده

بنام خدا. پس از مدتی تعطیلی وبلاگ پسر ایرانی به روز شد. این متن نامه وارده یکی از خوانندگان قدیمی است که در باره سری مقالات دکتر ملکیان در همین وبلاگ ارسال شده است. نامه را بدون تغییر آوردم تا بعد در باره آن اگر صحبتی شد ادامه دهیم.
در مورد اين سلسله مسائلي كه به عنوان علل عقب ماندگي مشخص شده است چند نكته به ذهنم رسيد كه مطرح مي‌كنم. هر چند با كليت اين بندها و آن نكته اساسي كه رفتار فرهنگي مردم بسيار در اين موضوع موثر است، موافقم.
نكته ماقبل از آغاز‏؛ وقتي مي خواهيم علل عقب ماندگي را بررسي كنيم بايد تعريفي و مدلي از پيشرفت داشته باشيم تا بعد به بررسي دلايل عدم رسيدن به آن هدف بپردازيم! اصولا پيشرفت يعني چه؟ كه حالا بياييم دليل عقب ماندگي را بررسي كنيم؟ پس كجاست و پيش كجا و مبدا سنجش كجاست؟ آيا اگر امكانات بيشتر و مجهزتري داشته باشيم پيشرفته‌تريم؟ به عنوان مثالي كوچك در جامعه، آيا هر كس ثروت بيشتري داشته باشد(و به تبع آن امكانات بيشتري دارد)، پيشرفته تر است و ما بايد به او برسيم؟ و هزاران بحث ديگر كه مي‌شود در اين زمينه داشت. لذا بحث ايشان از بنيان داراي مشكل اساسي است.
اول اينكه آيا رفتار فرهنگي مردم از آن سه عاملي كه ذكر شد جدا است؟ آيا مثلا دولتهاي استعماري براي رسيدن به مقاصدشان فرهنگ سازي نمي‌كردند؟ يا همين طور حكومتهاي حاكم بر كشور؟ پس اين بحث يك بحث جدا نيست. هر چند نمي‌شود از تاثير فرهنگ مردم هم بر ايجاد استعمار و يا رژيمي خاص صرف نظر كرد. در حقيقت فرهنگ و آن سه مسئله تبادلي دو طرفه دارند.
دوم، اينكه اين مسائلي را كه به عنوان يك مسئله فرهنگي در سطح ملي مطرح نموده است چه سنديتي دارد؟ يعني بر چه اساس بايد باور كنيم كه در بين تمام ايرانيان جزميت وجود دارد؟ آيا راهي وجود دارد كه بتوان به چنين شناختي دست يافت؟ مطالعات آماري نيز چندان موثق نيستند كه 2000 نفر نمونه‌ي خوبي براي 70 ميليون نفر نيست! در ثاني در انتخاب همان 2000 نفر نيز آن قدر بي‌دقتي علمي مي‌شود كه نمي‌شود بر نتيجه معتمد بود! چنين است كه در هر نظريه‌اي يك آمار منطبق با آن وجود دارد! در حقيقت از نمونه آزمايشي مي‌توانند هر چه مي خواهند در بياورند! من با چندي از دانشجويان جامعه شناسي برخورد داشتم. مثلا آمار مي‌گرفتم براي يك نظريه‌اي! اگر از نوع انتخاب مغرضانه‌ي نمونه‌ها بگذريم‏، نوع پرسشنامه آن قدر مبهم و n پهلو بود كه نمونه ها هر جوابي مي‌دادند صاحب نظريه مي‌توانست نظريه‌ي خود را بيرون بكشد! (شخص من يكي از همين پرسش نامه‌ها را نتوانستم اصلا پر كنم. چون تماما بي معني بود)
سوم، اينكه برخي از اين خصوصيات منحصر به مردم ما نيست و ويژگي عامه مردم است. آنچيزي كه از آن به عوام ياد مي‌شود. يعني شبيه همين خصوصيات نيز در مردم ساير ملل حتي ملل پيشرفته وجود دارد. و لذا اين عوامل را نمي‌توان دليل عقب ماندگي دانست. كه چه بسا بسياري از اين خاصيت‌ها را مردمان پيشرفته(!) نيز دارند!
چهارم، در برخي از موارد‏، مطالب مطروحه مبهمند و نياز به مصداق و مثال به شدت احساس مي‌شود. يعني بدون مثال روشن مطلب مطرح شده حداقل دوپهلو است. يا در بعضي مواقع بايد مثالي مي‌زدند كه فلان خصيصه چگونه باعث مشكلات اجتماعي مي‌شود!
 

پيشداوري

شخصا معتقدم تصميم تنها از روي پيش‌داوري مذموم است. و نه صرف داشتن پيشداوري! يك سوال اساسي آن است كه آيا اصولا مي‌شود بر سر موضوعي پيش‌داوري نداشت؟

و البته اگر فقط با اين پيش‌داوري‌ها قضاوت شود، بي‌شك آثار مخربي وجود خواهد داشت.

جزميت و جمود

بحث جزميت و تعصب از بحث‌هايي پارادوكسيكالي است. يعني درون خود تناقض دارد. مثلا خود ايشان احتمالا معتقد است كه دگماتيسم چيز بدي است! حال دو حالت وجود دارد: يا ايشان معتقد است كه محال است دگماتيسم خوب باشد، يا معتقد نيستند.

اگر معتقد باشند كه محال است دگماتيسم خوب باشد، بنا به تعريف خودشان از دگماتيسم‏، ايشان يك آدم دگم هستند!!

اگر معتقد نيستند يعني معتقد باشند كه محال نيست دگماتيسم خوب باشد‏، پس ممكن است دگماتيسم خوب باشد؛ پس ايشان نمي‌توانند بر انسان‌هاي دگم ايراد بگيرند. تا وقتي ثابت كنند كه چنين امكاني وجود ندارد كه باز به دگم انديشي (بنا به تعريف خودشان) مي‌افتند.

در حقيقت با اين تعريف بودن يا نبودن لفظ «محال» محل بحث است. و اگر لفظ محال نباشد كه به شك منجر مي‌شود. اما تا كي مي‌شود به شك مبتلا بود؟ و آيا يقين محصل خواهد بود؟ آيا مي‌توان از چيزي به نام يقين سخن گفت بي‌انكه ترسيد كه به دگماتيسم متهم نشويم؟

خرافه پرستي

با كليت آن مشكلي ندارم اما چند نكته: آيا لزوما هر عقيده‌اي سود نداشت خرافه است؟ (ملاحظه مي‌كنيم كه سود در اينجا واقعا لفظ مبهمي است و نياز به تعريف دارد)
«هر كه اهل استدلال نباشد اهل اين سه است» و حتما ايشان نيازي نمي‌بينند كه براي اين گزاره‌ي گرانقدر استدلال كنند!
همرنگي با جماعت 
به شخصه با اين ضرب المثل به شدت مخالفم! و خيلي از مشكلات فرهنگي جامعه را ناشي از «ترس در اقليت بودن» مي‌دانم. خيلي از مشكلات فرهنگي را مي‌توان با ايجاد شجاعت ايستادگي در برابر اكثريت برطرف كرد.
تلقين پذيري
نوع تاثير اين خصوصيت بر عقب ماندگي مبهم است و نياز به توضيح دارد. و در ثاني اين خاصيت و خصوصيت القاپذيري از خاصيت‌هايي است كه اكثريت مردم در تمام جهان دارند و لذا نمي‌توان بر تاثير اعتماد داشت.

   + سعید ; ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٦/٤
comment نظرات ()