پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

 

 

ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و هفته بزرگداشت مقام زن گرامی باد

اندازه بزرگتر تصوير. در ضمن برای مدت مدت کوتاهی نمی نويسم.

   + سعید ; ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٤/٢٧
comment نظرات ()

آيا توسل به اولياي الهي، موجب شرك و مايه بدعت است؟

 

 

پاسخ:

((توسل)) موجود گرانمايه اي را جهت نيل به مقام قرب الهي، بين خود و خدا وسيله قرار داده است.

ابن منظور در لسان العرب مي گويد:

_با فلان موجود به وي متوسل شد؛ يعني: به وسيله احترام و مقام آنچه نظر او را جلب مي كند، به وي نزديك گرديد.

قرآن مجيد مي فرمايد:

-اي مومنان! پرهيزكار باشيد و به سوي خداي بزرگ، وسيله فراهم سازيد و در راه او مبارزه كنيد، باشد كه رستگار گرديد.(مائده 34)

جوهري در ((صحاح اللغه)) ((وسيله)) را اينگونه تعريف مي كند:

((وسيله عبارت است از آنچه با آن به ديگري تقرب مي جوييم)).

بنابراين، موجود ارزشمندي كه به او متوسل مي شويم، گاهي اعمال شايسته و پرستش خالصانه خداوند است كه به عنوان وسيله نيرومندي ما را به پرودگار جهان نزديك مي سازد و گاه يك انسان برومند كه در نزد خداي بزرگ، از مقام و احترام ويژه اي برخوردار است.

اقسام توسل

توسل را مي توان به سه قسم تقسيم كرد:

1. توسل به اعمال صالح؛ چنانكه جلال الدين سيوطي در ذيل آيه شريفه ((وابتغوا اِليه الوسيله))؛ چنين روايت كرده:

- قتاده در مورد آيه ((وابتغوا اِليه الوسيله)) مي گويد: با اطاعت خدا و عملي كه موجب خشنودي وي باشد، به پرودگار نزديك شود.

2. توسل به دعاي بندگان شايسته، چنانكه قرآن كريم، از زبان برادران يوسف چنين حكايت مي كند:

-(فرزندان يعقوب به پدر خويش) گفتند: اي پدر، از خداي بزرگ، بخشش گناهان ما را بخواه كه ما در اشتباه به سر مي برديم. (يعقوب) گفت: به زودي از پروردگار خود، براي شما طلب بخشش مي نمايم كه او بسيار آمرزنده و مهربان است. (يوسف 7 و 8)

از آيه ياد شده به روشني معلوم مي گردد كه فرزندان يعقوب به دعا و استغفار پدر خويش متوسل گرديدند و آن را وسيله بخشودگي گناهان خود دانستند و حضرت يعقوب پيامبر نيز، نه تنها به توسل آنان اعتراض نكرد، كه به آنها وعده دعا و استغفار هم داد.

3. توسل به شخصيتهاي آبرومند معنوي كه در نزد خدا از مقام و حرمت خاصي برخوردارند، به منظور نيل به مقام قرب الهي.

اين نوع توسل نيز در صدر اسلام مورد پذيرش و رفتار صحابه پيامبر (ص) بوده است.

اينك در پرتو احاديث و رفتار صحابه رسول خدا (ص) و بزرگان جهان اسلام، دلايل اين مسئله را از نظر مي گذرانيم:

1.       احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنيف، چنين روايت مي كند:

مردي نابينا نزد پيامبر گرامي آمد و گفت: از خدا بخواه تا مرا عافيت بخشد. پيامبر فرمود: اگر مي خواهي دعا كنم و اگر مايل هستي به تاخير مي اندازم و اين بهتر مي باشد. مرد نا بينا عرض كرد: دعا بفرما! پيامبر گرامي او را فرمان داد تا وضو بگيرد و در وضوي خود دقت كند و دو ركعت نماز بگزارد و اينچنين دعا كرد:

پروردگارا! من از تو در خواست مي كنم و به وسيله محمد، پيامبر رحمت به تو روي مي آورم. اي محمد من در مورد نيازم به وسيله تو به پروردگار خويش متوجه مي شوم تا حاجتم را بر آورده فرمايي. خدايا او را شفيع من گردان.

درستي اين روايت مورد اتفاق محدثان است بطوري كه حاكم نيشابور در مستدرك، پس از نقل حديث ياد شده؛ آن را به عنوان حديث صحيح توصيف مي كند و ابن ماجه نيز به نقل از ابو اسحاق مي گويد: ((اين روايتي صحيح است)) و ترمذي در كتاب ((ابواب الادعيه)) صحت اين روايت را تاييد مي كند. و محمد نسيب الرفاعي نيز در كتاب التوصل الي حقيقه التوسل مي گويد:

ترديدي نيست كه اين حديث صحيح و مشهور است... و در اين روايت، ثابت شده است كه با دعاي رسول خدا (ص) بينايي آن مرد نابينا به او بازگشت.

از اين روايت به خوبي روشن مي شود كه توسل به پيامبر گرامي، به منظور بر آورده شدن نياز به وسيله وي، جايز است، بلكه رسول خدا آن مرد نا بينا را فرمان داد تا آنگونه دعا كند. و با وسيله قرار دادن پيامبر بين خود و خدا، از پروردگار جهان درخواست كند و اين معنا همان توسل به اولياي الهي و عزيزان درگاه خداست.

2. ابو عبدالله بخاري در صحيح خود مي گويد:

هرگاه قحطي رخ مي داد، عمر بن خطاب به وسيله عباس بن عبد المطلب –عموي پيامبر (ص)- طلب باران مي كرد و مي گفت: خدايا! در زمان حيات پيامبر به او متوسل مي شديم و باران رحمت خود را بر ما نازل مي فرمودي. اكنون به عموي پيامبر به سوي تو متوسل مي شويم تا ما را سيراب كني و سيراب مي شدند.

3. مسئله توسل به اولياي خدا به قدري معمول و رايج بوده كه مسلمانان صدر اسلام نيز در اشعار خود، پيامبر را وسيله بين خود و خدا معرفي مي كردند:

سواد بن قارب براي پيامبر گرامي، قصيده اي سرود و در لابلاي ابيات آن چنين گفت:

گواهي مي دهم كه پروردگاري جز خدا نيست و تو بر هر پنهان و پوشيده اي اميني و گواهي مي دهم كه تو – اي فرزند گراميان و پاكان – در ميان ديگر پيامبران، نزديك ترين وسيله به سوي خدا هستي.

در عين حال كه پيامبر گرامي اين شعر را از سواد بن قارب شنيد، ولي هرگز وي را از چنين سخني باز نداشت و او را به شرك و بدعت متهم نساخت.

شافعي نيز در دو بيتي كه مي آوريم، به اين حقيقت اشاره مي كند:

خاندان پيامبر وسيله من به سوي خدا هستند و اميدوارم كه به خاطر آنان، نامه عملم به دست راست من داده شود.

گرچه روايات رسيده پيرامون جواز توسل به اولياي الهي، فراوان است، ليكن در پرتو روايات ياد شده، مسئله توسل و مطلوب بودن آن از ديدگاه اهل سنت پيامبر و روش صحابه و دانشمندان بزرگ اسلامي، روشن مي گردد و نيازي به اطاله سخن نيست.

با اين بيان، بي پايگي گفتار آنان كه توسل به عزيزان درگاه خدا را شرك و بدعت دانسته اند، به ثبوت مي رسد.

 

پ.ن: متون عربي و منابع را نياوردم. در صورت نياز پيغام بدهيد در اختيار قرار مي گيرد. منبع: شيعه پاسخ مي دهد.

   + سعید ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٤/٢٤
comment نظرات ()

20 عامل عقب ماندگي ايرانيان (بخش پايانی)

 

16-قائل‌ نبودن‌ به‌ رياضت‌
رياضت‌ در اين‌ جا نه‌ به‌ معناي‌ آنچه‌ كه‌ مرتاضان‌ انجام‌ مي‌دهند رياضت‌ به‌ معناي‌ اينكه‌ در زندگي‌ همه‌ چيز را نمي‌توان‌ بايد دانست‌ بنابراين‌ بايد چيزهايي‌ را فدا كرد تا چيزهاي‌ باارزش‌تري‌ را به‌ دست‌آورد. قدماي‌ ما مي‌گفتند دنيا دار تزاحم‌ است‌ يعني‌ همه‌ محاسن‌ در يك‌جا قابل‌ جمع‌ نيست‌ به‌ تعبير نيما يوشيج‌ تا چيزها ندهي‌ چيزكي‌ به‌ تو نخواهند داد. در زبان‌هاي‌ اروپايي‌ قداست‌ از ماده‌ فداكاري‌ است‌. عارفان‌ مسيحي‌ مي‌گفتند اينكه‌ فداكاري‌ و قداست‌ از يك‌ ماده‌اند به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ قداست‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد مگر به‌ قيمت‌ از دست‌ دادن‌ چيزهاي‌ فراوان‌. ولي‌ ما مي‌خواهيم‌ همه‌ چيز را داشته‌ باشيم‌ و وقتي‌ ديدگاهمان‌ نسبت‌ به‌ كار آنگونه‌ است‌. نسبت‌ به‌ مصرف‌ هم‌ ديدگاهمان‌ اين‌گونه‌ مي‌شود و باعث‌ مي‌شود دچار مصرف‌زدگي‌ شويم‌. وقتي‌ ما بحث‌ مصرف‌زدگي‌ را مطرح‌ مي‌كنيم‌ مطرح‌ مي‌كنند كه‌ شما از اوضاع‌ جامعه‌ و فقر خبر نداريد. بايد گفت‌ مصرف‌زدگي‌ يك‌ ديدگاه‌ است‌ نه‌ يك‌ امكان‌. يعني‌ فرد فقير هم‌ در سردل‌ خود مي‌گويد كاش‌ بيشتر داشتم‌ و بيشتر مصرف‌ مي‌كردم‌. كدام‌ يك‌ از ما براي‌ آرمان‌هاي‌ خود حاضر است‌ به‌ قدر ضرورت‌ اكتفا كند. اين‌ مصرف‌زدگي‌ ما را به‌ دنائت‌ مي‌كشد اگر ما بوديم‌ و فقط‌ ضروريات‌ زندگي‌ مجبور به‌ كرنش‌ كردن‌ نبوديم‌.

17-از دست‌ رفتن‌ قوه‌ تميز بين‌ خوشايند و مصلحت‌
مردمي‌ كه‌ منافع‌ كوتاه‌مدت‌ را ببينند و قدرت‌ ديدن‌ منافع‌ درازمدت‌ را نداشته‌ باشند در معرض‌ فريب‌خوردگي‌ هستند. دليل‌ موفقيت‌ سياست‌هاي‌ پوپوليستي‌ در كشور كه‌ در يك‌ سال‌ اخير هم‌ رواج‌ پيدا كرده‌ نديدن‌ منافع‌ درازمدت‌ است‌. وقتي‌ منافع‌ بلندمدت‌ ديده‌ نشود منافع‌ كوتاه‌مدت‌ تامين‌ مي‌شود به‌ قيمت‌ نكبت‌ و ادبار درازمدت‌.

18-زياده‌گويي‌
ما درست‌ برخلاف‌ آنچه‌ كه‌ در اديان‌ و مذاهب‌ گفته‌ مي‌شود زياده‌گو هستيم‌ و پرحرف‌ مي‌زنيم‌. نقل‌ است‌ كه‌ عرفا هم‌ در سكوت‌ تبادل‌ روحي‌ داشتند اما ما ملت‌ پرسخني‌ هستيم‌ و آسان‌ترين‌ كار براي‌ ما حرف‌زدن‌ است‌.

19-زبان‌ پريشي‌
بدتر از پرسخني‌ ما زبان‌پريشي‌ ما است. زبان‌پريشي‌ به‌ اين‌ معنا است‌ كه‌ انسان‌ حرف‌ خود را خودش‌ هم‌ متوجه‌ نمي‌شود يعني‌ اگر تحليل‌ روانشناختي‌ در سخنان‌ ما انجام‌ شود اصلا برخي‌ جملات‌ معنا ندارد. سخنان‌ همه‌ مانند شهرك‌هاي‌ سينمايي‌ است‌ كه‌ در زمان‌ فيلم‌ پر از دژ و قلعه‌ است‌ اما وقتي‌ فشار مي‌دهيم‌ فرو مي‌ريزد. به‌ تعبير ديگر حرف‌هاي‌ ما پشتوانه‌ ندارد و همه‌ ما از صدر تا ذيل‌ ياوه‌ مي‌گوييم‌. و به‌ همين‌ دليل‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ ذهني‌ تا اين‌ حد پريشانيم‌. كساني‌ كه‌ سرگرداني‌ ذهني‌ دارند اول‌ بايد زبان‌ خود را پالايش‌ كنند. يعني‌ بايد حرف‌ را فهميده‌ بزنند و از طرف‌ مقابل‌ هم‌ حرف‌ فهميده‌ بخواهند. نوام‌ چامسكي‌ براي‌ اينكه‌ ؤابت‌ كند كه‌ هر جمله‌اي‌ كه‌ قواعد نحوي‌ و صرفي‌ آن‌ رعايت‌ شده‌ صرفا بامعنا نيست‌ جملاتي‌ مي‌گفت‌ بطور مثال‌ مي‌گفت‌: وقتي‌ مي‌گويند »پسر برادر مثلث‌ ما عاشق‌ بيضي‌ شما شده‌ است‌«. قواعد صرفي‌ و نحوي‌ آن‌ رعايت‌ شده‌ اما بامعنا نيست‌.

20-ظاهرنگري‌
ظاهرنگري‌ به‌ دليل‌ غلبه‌ روحيه‌ فقهي‌ در دين‌ بر كل‌ كارهايمان‌ سايه‌ افكنده‌ است‌. يعني‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ ما به‌ ارزش‌ و انگيزه‌ كار توجه‌ كنيم‌ فريفته‌ ظاهر مي‌شويم‌. اين‌ ظاهربيني‌ها ما را براي‌ ظاهرفريبي‌ آماده‌ مي‌كند. در هر جا كه‌ اخلاق‌، عرفان‌ و روانشناسي‌ فداي‌ فقه‌ و ظواهر شود اين‌ روحيه‌ غلبه‌ پيدا مي‌كند.

در پايان‌ پيشنهادي‌ دارم‌ كه‌ داراي‌ دو نكته‌ است‌:
اول‌ اينكه‌ در باب‌ هر كدام‌ از موارد مطرح‌شده‌ فكر كنيم‌ كه‌ درست‌ است‌ يا نه‌. اگر درست‌ است‌ اول‌ كاري‌ كه‌ بايد كرد اين‌ است‌ كه‌ در شخا خودمان‌ بررسي‌ كنيم‌.
يعني‌ اينكه‌ اين‌ نكته‌ها را ذره‌بين‌ نكنيم‌ و روي‌ ديگران‌ بگيريم‌ بلكه‌ اول‌ ذره‌بين‌ را روي‌ خودمان‌ بگيريم‌.
نكته‌ دوم‌: اينكه‌ اگر مطالب‌ گفته‌ شده‌ درست‌ است‌ روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ هميشه‌ مجيز مردم‌ را بگويند و فكر كنند تمام‌ مشكلات‌ متوجه‌ رژيم‌ سياسي‌ است‌. بايد از مجيزگويي‌ مردم‌ دست‌ بردارند و به‌ مردم‌ بگوييم‌ چون‌ شما اينگونه‌ايد حاكمان‌ هم‌ آنگونه‌اند.
حاكمان‌ زائيده‌ اين‌ فرهنگند جامعه‌اي‌ كه‌ فرهنگش‌ اين‌ باشد ناگزير سياستش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود و اقتصادش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود. خطاست‌ كه‌ براي‌ روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ پيداكردن‌ محبوبيت‌ و شخصيت‌ اجتماعي‌ پيداكردن‌ محبوبيت‌ اجتماعي‌ مجيز مردم‌ را بگويند و بگوييم‌ كه‌ مردم‌ هيچ‌ عيب‌ و نقصي‌ ندارند چرا كه‌ رژيم‌ سياسي‌ وليده‌ مردم‌ است‌ و رژيم‌ سياسي‌ بهتر به‌ فرهنگ‌ بهتر نياز دارد.

   + سعید ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٤/٢٠
comment نظرات ()

۲۰ عامل عقب ماندگی ايرانی ها (۲)

8-تقليد
منظور من‌ از تقليد نه‌ آنست‌ كه‌ در فقه‌ گفته‌ مي‌شود. مراد تقليد به‌ معناي‌ روانشناختي‌ آن‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ من‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ تحت‌ الگوي‌ شخصي‌ باشم‌.
يعني‌ من‌ خودم‌ را مانند تو مي‌كنم‌ و به‌ تو تشبه‌ مي‌جويم‌ و تقليد، يعني‌ من‌ تو را الگو گرفته‌ام‌. آن‌چه‌ كه‌ در عرفان‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ تشبه‌ به‌ خدا بجوييد اگر اين‌ كار را با انسان‌ها انجام‌ داديم‌ تعبير به‌ تقليد مي‌شود و اين‌ تقليد هم‌ در اديان‌ و مذاهب‌ و عرفان‌ مورد توبيخ‌ است‌.

9-تعبد
تعبد يعني‌ سخني‌ را پذيرفتن‌ صرفا به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ فلان‌ شخا آن‌ را گفته‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ اگر صورت‌ استدلالي‌ من‌ ذهن‌ من‌ را آزار ندهد كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ چون‌ فلان‌ شخا گفته‌ است‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ من‌ اهل‌ تعبدم‌. آيه‌اي‌ در قرآن‌ است‌ كه‌ معمولا كمتر نقل‌ مي‌شود اتخذو احبارهم‌ و رهبانهم‌ من‌ دون‌ا... كه‌ در باب‌ روحانيت‌ نصاري‌ و يهود است‌ كه‌ فراوان‌ مي‌گويد كه‌ يهوديان‌ و نصاري‌ روحانيون‌ خود را مي‌پرستيدند چه‌ من‌ دون‌ا... را به‌ جاي‌ خدا بگيرم‌ يا علاوه‌ بر خدا. صحابي‌ از امام‌ باقر مي‌پرسد كه‌ آيا واقعا مي‌پرستيدند حضرت‌ در جواب‌ مي‌گويد هرگز اين‌گونه‌ نيست‌ روحانيون‌ مسيحي‌ به‌ مردم‌ نمي‌گفتند كه‌ ما را بپرستيد و اگر هم‌ مي‌گفتند كسي‌ نمي‌پرستيد. اما اينكه‌ قرآن‌ به‌ آنها اين‌ نسبت‌ را مي‌دهد به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ رفتاري‌ كه‌ با خدا بايد مي‌داشتند با روحانيون‌ خود داشتند. مجموعه‌ عوامل‌ دسته‌ دوم‌ ناشي‌ از يك‌ عمل‌ واحد است‌ و آن‌ اينكه‌ ما زندگي‌ اصيل‌ نداريم‌. زندگي‌ اصيل‌ به‌ تعبير روانشناسان‌ انسان‌گرا و به‌ تعبير عرفا يعني‌ زندگي‌ براساس‌ فهم‌ و تشخيا خود. زندگي‌ اصيل‌ را فقط‌ كساني‌ انجام‌ مي‌دهند كه‌ دو سرمايه‌ دارندأ عقل‌ در مسائل‌ نظري‌ و وجدان‌ در مسائل‌ عملي‌.

10-شخصيت‌پرستي‌
كمتر مردمي‌ به‌ اندازه‌ ما شخصيت‌پرستند و شخصيت‌پرستي‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ شخصيتي‌ خود را بر خود عرضه‌ مي‌ كند و خوبي‌هايي‌ كه‌ در زندگي‌ اطراف‌ خودمان‌ نمي‌بينيم‌ از سر توهم‌ به‌ او نسبت‌ مي‌دهيم‌ و او را به‌ دست‌ خودمان‌ بزرگ‌ مي‌كنيم‌.

11-تعصب‌
تعصب‌ هم‌ افق‌ با شخصيت‌پرستي‌ است‌. تعصب‌ به‌ معناي‌ چسبيدن‌ به‌ آنچه‌ كه‌ داريم‌ و نگاه‌ نكردن‌ به‌ چيزهاي‌ فراواني‌ كه‌ نداريم‌. اگر من‌ شيفته‌ آن‌چه‌ كه‌ دارم‌ شدم‌ و فكر كردم‌ و جاي‌ نداشته‌ها را هم‌ برايم‌ مي‌گيرد من‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پيدا كرده‌ام‌ و اينجاست‌ كه‌ من‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ وفاداري‌ ندارند دو ديدگاه‌ پيدا مي‌كنم‌. گروهي‌ خودي‌ مي‌شوند و گروهي‌ غيرخودي‌. قرآن‌ خودي‌ و غيرخودي‌ را رد كرده‌ است‌ چرا كه‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ مي‌گويد وقتي‌ با گروهي‌ دشمنيد دشمني‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ را فراموش‌ كنيد. درباره‌ دوستي‌ هم‌ مي‌گويد هميت‌ جاهليت‌ شما را نگيرد. هميت‌ جاهليت‌ يعني‌ اينكه‌ چون‌ فلاني‌ از قبيله‌ من‌ است‌. طرف‌ او را چه‌ ظالم‌ باشد يا عادل‌ مي‌گيرم‌. به‌ عبارت‌ ديگر ويژگي‌هاي‌ خود او مهم‌ نيست‌ بلكه‌ ويژگي‌هاي‌ تعلقي‌ او مهم‌ است‌.

12-اعتقاد به‌ برگزيدگي‌
هر كدام‌ از ما اگر به‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ مي‌بينيم‌ به‌ نوعي‌ فكر مي‌كنيم‌ و به‌ نوعي‌ مورد لطف‌ خدا هستيم‌. يعني‌ درست‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ وضع‌ ما به‌ مو بند باشد اما پاره‌ نمي‌شود و اكثر اهمالها و بي‌توجي‌ها ناشي‌ از همين‌ نكته‌ است‌. لاپينيس‌ اصطلاحي‌ داشت‌ كه‌ براي‌ موارد ديگري‌ به‌ كار مي‌برد. اين‌ اصطلاح‌ هماهنگي‌ پيش‌ بنياد بود به‌ معني‌ اينكه‌ گويا همه‌ امور از پيش‌ حاصل‌ آمده‌ است‌ اما گويا ما اين‌ هماهنگي‌ پيش‌بنياد را راجع‌ به‌ خودمان‌ قائليم‌.

13-تجربه‌ نيندوختن‌ از گذشته‌
پس‌ از اقدامات‌ انسان‌دوستانه‌ افرادي‌ چون‌ ماندلا واسلاوهاول‌ و اقدامات‌ انسان‌دوستان‌ كه‌ در باب‌ فرهنگي‌ كردن‌ سياسي‌ است‌ تلاش‌ كردند زياد شنيده‌ايم‌ كه‌ ببخش‌ و فراموش‌ كن‌ يا ببخش‌ و فراموش‌ نكن‌. اما داستان‌ بر سر اين‌ است‌ كه‌ اگر شما ببخشانيد و فراموش‌ كنيد باز هم‌ از همانجا ضربه‌ مي‌خوريد. انسان‌هاي‌ سالم‌ كساني‌ هستند كه‌ در درونشان‌ مي‌توانند بزرگترين‌ دشمنان‌ خود را از لحاظ‌ عاطفي‌ ببخشايند، چرا كه‌ از لحاظ‌ عاطفي‌ بايد بخشود اما از لحاظ‌ ذهني‌ نبايد فراموش‌ كرد. اما متاسفانه‌ ما عكس‌ اين‌ عمل‌ مي‌كنيم‌،از لحاظ‌ عاطفي‌ نمي‌بخشيم‌ و كينه‌جويي‌ در ما زنده‌ است‌ اما به‌ لحاظ‌ ذهني‌ فراموش‌ مي‌كنيم‌ چرا كه‌ حافظه‌ تاريخي‌ ملت‌ ما بسيار كند و تار است‌.

14-جدي‌ نگرفتن‌ زندگي‌
سقراط‌ از ما مي‌خواست‌ كه‌ در عين‌ شوخ‌طبعي‌ زندگي‌ را جدي‌ بگيريم‌ كساني‌ زندگي‌ را جدي‌ مي‌گيرند كه‌ دو نكته‌ را باور كنند.
1-باور به‌ مستثني‌ بودن‌ از قوانين‌ حاكم‌ بر جهان‌.
دليل‌ هر جدي‌ نگرفتن‌ مستثني‌ ندانستن‌ خود از قوانين‌ هستي‌ است‌.
2-نسبت‌سنجي‌ در امور
روانشناسان‌ اصطلاحي‌ دارند با اين‌ مضمون‌ كه‌ انسان‌ بايد بتواند وزن‌ امور را نسبت‌ به‌ هم‌ بسنجد. انسان‌هايي‌ كه‌ زندگي‌ را جدي‌ نمي‌گيرند چيزهاي‌ مهمتر را براي‌ چيزهاي‌ مهم‌ رها مي‌كنند. فراوانند انسان‌هايي‌ كه‌ در طول‌ زندگي‌ خطاي‌ تاكتيكي‌ نمي‌كنند اما خطاي‌ استراتژيك‌ عظيم‌ دارند يعني‌ كل‌ زندگي‌ را مي‌بازند اما در ريزه‌كاري‌ها وسواس‌ دارند.

15-ديدگاه‌ مبتذل‌ نسبت‌ به‌ كار
ديدگاه‌ كمتر مردمي‌ نسبت‌ به‌ كار تا حد ديدگاه‌ ما نسبت‌ به‌ كار مبتذل‌ است‌. ما كار را فقط‌ براي‌ درآمد مي‌خواهيم‌ و بنابراين‌ اگر درآمد را بتوانيم‌ از راه‌ بيكاري‌ هم‌ به‌ دست‌ آوريم‌ از كار استقبال‌ نمي‌كنيم‌. در واقع‌ ما كار را اجتناب‌ناپذير مي‌دانيم‌ در حالي‌ كه‌ بايد ديدگاه‌ مولوي‌ را درباره‌ كار داشته‌ باشيم‌ كه‌ معتقد بود كار جوهر انسان‌ است‌.

   + سعید ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٧
comment نظرات ()

20 عامل عقب ماندگي ايرانيان

 

(توجه: اگر فرصت كمي براي مطالعه داريد توصيه مي شود اين مطلب را از شماره يك خوانده و از مقدمه بگذريد)

   مصطفي ملكيان به اولويت فرهنگ بر سياست معتقد است و به همين جهت وظيفه روشنفكر را بيشتر نقد فرهنگي جامعه مي داند تا نقد سياسي دولت. او در همين راستا به عوامل و عناصري اشاره مي كند كه موجب عقب ماندگي ما ايرانيان شده است. گزارش كامل سخنراني ملكيان را با هم مي خوانيم.

   در صد سال اخير كساني كه در باره مشكلات جامعه سخن گفته اند و مطالعه كرده اند معمولا مجموعه علل و عواملي كه باعث اين همه مشكلات علمي و مسائل نظري براي جامعه شده است و بيچارگي و بدبختي جامعه ما را بيشتر در سه محور كندوكاو كرده اند. اولين محور مداخله كشورهاي خارجي، استعمار و انواع و اقسام سلطه طلبي ها بوده است. دومين نكته رژيم هاي سياسي حاكم و مساله سوم تلقي مردم از دين بوده است.

   اين سه عامل تا كنون بيشتر مورد تاكيد بوده است و بسته به ديدگاه هاي مختلف بر يكي از اين عوامل بيشتر تاكيد شده است. اگر معمولا كسي هم نيست كه دو عامل را انكار كرده باشد. اما مساله اي كه مهم تر از اين سه عامل است وضع فرهنگي مردم است. به تعبير ديگر آسي شناسي فرهنگي مردم ايران و اين كه به لحاظ فرهنگي چه امور نا مطلوبي در ذهن و ضميرشان راسخ شده است. بنابراين سخنان من به معناي انكار سه عامل ديگر نيست؛ ولي تاكيد براي اين است كه مهمتر از آن نگرشهاي فرهنگي ماست كه به بررسي آن مي پردازيم.

 

پيشداوري

   اولين خصوصيتي كه در ما وجود دارد، پيشداوريهاي فراوان نسبت به بسياري از امور است. اگر هر كدام از ما به درون خودمان رجوع كنيم پيشداوري هاي فراواني مي بينيم. اين پيش داوريها در كنش و واكنش هاي اجتماعي ما تاثيرات منفي زيادي دارد. معمولا وقتي گفته مي شود پيشداوري، بيشتر پيش داوري منفي محل نظر است ولي آوار مخرب پيش داوري منحصر به پيشداوري منفي نيست. پيشداوري مثبت هم آوار مخرب خود را دارد. از جمله خوش بيني هاي نابجا كه نسبت به برخي افراد و قشرها و لايه هاي اجتماعي داريم.

 

جزميت و جمود

   نوعي جزميت (دگماتيسم) و جمود در ما ريشه كرده است. من اصلا تحقيقات روانشناختي و تحقيقات تاريخي در اين باره ندارم كه چرا ملت ايران تا اين حد اهل جزم و جمود است. يعني واقعيت آن براي من محل انكار نيست، اگرچه تبيينش براي من انكار پذير نيست. آنچه كه در ما وجود دارد كه از آن به جزم و جمود تعبير مي شود اين است كه باور ما يك ضمينه اي دارد. يعني ممكن است كه ما معتقد باشيم كه فلان گزاره درست است، سالم است اما اگر معتقد باشيم فلان گزاره محال است كه درست نباشد. اين محال است انسان را تبديل به انسان دگمي مي كند. و ما كمتر مي شود كه به چيزي معتقد باشيم و يك محال است منضم به اين اعتقادمان نباشد. به تعبير ديگر وقتي ما يك عقيده داريم كه فلان گزاره صحيح است يك عقيده دوم داريم كه گريز نا پذير است كه فلان گزاره صحيح نباشد.

 

خرافه پرستي

    ويژگي ديگر ما خرافه پرستي است هم خرافه در بافت ديني و مذهبي و هم دريافتهاي غير ديني و مذهبي. خرافه در بافت مذهبي يعني چيزي كه در دين نبوده و در آن وارد شده است. اما مهمتر اين است كه به معناي سكولار آن هم خرافه پرست هستيم. خرافي به معناي باور آوردن به عقايدي كه هيچ شاهدي به سود آن وجود ندارد ولي ما همچنان آن عقايد را در كف داريم. اين سه مسئله را مي توان سه فرزند استدلال نا گرايي ما دانست. هر كه اهل استدلال نباشد اهل اين سه است. بنابراين راه حل درمان اين سه تقويت روحيه استدلال گرايي است.

 

بها دادن به داوري هاي ديگران نسبت به خود

    ما به ندرت در مني كه از خودمان تصور داريم زندگي مي كنيم و هميشه توجه مان به مني است كه ديگران از ما تصور دارند و هميشه ترازوي ما در بيرون ماست. اين بها دادن به داوريهاي ديگران علت العلل يك سري مشكلات فرهنگي جامعه ماست.

 

همرنگي با جماعت

    نكته پنجم ناشي از نكته چهارم است. به اين معني كه ما هيچ وقت در برابر جمهوري كه با آن سر و كار داريم نتوانسته ايم سخن بگوييم كه در مقابله با آن است و هميشه همرنگ شدن با جماعت براي ما مهم است.

 

تلقين پذيري

    تلقين يعني رايي را بيان كردن و آراي مخالف را بيان نكردن و مخاطب را در معرض همين راي قرار دادن. هر وقت شما در برابر هر عقيده اي نظر مخالف آنها را هم خواستيد نشان مي دهد كه تلقين پذير نيستيد. تلقين پذيري يعني قبول تك آواريي.

 

القا پذيري

    القا پذيري به لحاظ روان شناختي با تلقين پذيري متفاوت است. در القا يك راي آنقدر تكرار مي شود تا تكرار جاي دليل را بگيرد. (پسر ايراني: يا همان چيزي كه عده اي به آن عادي شدن، عرف شدن و جهاني شدن و طبيعي شدن و البته تربيتي-آموزشي شدن از ناحيه والدين هم مي گويند). اگر من گفتم فلان گزاره صحيح است شما از من انتظار دليل داريد اما من به جاي اينكه دليل بياورم 200 بار فلان گزاره را تكرار مي كنم (پ.ا: عادي و طبيعي مي كنم) و كم كم ما فكر مي كنيم كه تكرار مدعا جاي دليل را مي گيرد. يعني به جاي اقامه دليل خود مدعا تكرار مي شود و اين هنري است كه در پرودياگاندا يا آوازه گري وجود دارد. اين كه رسانه ها وقتي در دست قدرتها قرار مي گيرند آنها خوشحال مي شوند و به دليل وجود همين روحيه القاپذيري در مردم است. و الا اگر ملتي القا پذير نباشد هر چه كه رسانه ها بگويند چون دائما دليل مي خواهند كسي از به دست گرفتن راديو و تلويزيون خوشحالي نمي كند.

ادامه دارد...

اميد جوان

 

   + سعید ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٤/۱۳
comment نظرات ()

پاسخ به يکی از خوانندگان

 

یکی از خوانندگان این وبلاگ در باره پلاکاردی که دست کاری و تحریف شده بود پیغامی دادند که چون نشانی از خود ندادند پاسخ را در همین جا می دهم.

((آن خانمی که پيامش تحريف شده و تصويرش با آن پيام مسخره به نمايش درآمده در هر کجای دنيا بود حق داشت شکايت کند و ادعای حيثيت و خسارت داشته باشد. در ايران هم قوانين کافی برای اين موارد وجود دارد. ولی آيا آن خانم محترمه از وجود چنين قوانينی آگاهی دارد؟ آيا موسساتی هستند که برای احقاق حق و حيثيتش از او حمايت کنند و با وکالت رايگان از او دفاع کنند؟ آيا چنان سيستم اطلاعاتی و انتظاماتی قدرتمندی وجود دارد که توهين کننده و تحريف کننده ی آن تصوير را بلافاصله شناسايی کرده و تحويل قانون دهد؟ و هزاران امای ديگر...))

سوالی اولی که پرسیده شده است یک سوال کلی است. قریب به یقین منظور ایشان از این سوال استفهام است؛ بدین معنی که این زن (زنی که در تصویر دیده می شود) از آن قوانین آگاه نیست. نه تنها پاسخ به چنین سوالی ممکن نیست بلکه در ابتدا باید شاکی از آنچه که باعث شکایتش شده باشد، آگاه باشد. اگر منظور این است که زنان ما (عمدتا از همین طیف) به حقوق خود آگاه نیستند مسئله ای است که من هم به عنوان یک مرد می پذیرم و به آن اذعان دارم. به خوبی می دانم که بسیاری از زنان از حقوق شرعی و مدنی خود اطلاع کافی ندارند و یا آنچه که می دانند از منابع موثق و معتبر نیست. همین نا آگاهی می تواند زمینه بسیاری از مشکلات باشد و بر عکس آگاهی از آن مانع بروز عواقب این جهل شود. مخصوصا با افزایش نرخ با سوادی و گستردگی رسانه ها و دسترسی آسان به اطلاعات بهانه های سابق برای سر پوش گذاشتن بر این مسئله کارا نیست.

درباره وکالت رایگان و ... باید گفت که این کار خلاف جزو جرایم اینترنتی است و باید عامل و مجری این تحریف پیدا شود که کار ساده ای نیست و سپس نسبت به اعاده حیثیت اقدام شود. البته در کشور ما نیز برای متهمین یا شاکیان یا زندانی هایی که توان مالی بالایی ندارند وکیل تسخیری تعیین می شود و اگر متهم سیاسی باشد یک عده مشخص فورا وکالتش را بر عهده می گیرند. آن چیزی هم که برخی گمان می کنند ((وکالت رایگان)) است، در اصل قرار دادی است که در آن وجه الوکاله از محل مبلغ خسارت از متشاکی اخذ می شود و شاید بمراتب بیش از حق الزحمه یک وکالت غیر رایگان باشد. پس هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد.

جواب به این سوال که آیا این که چنین سیستمی برای یافتن خاطی وجود دارد یا نه؛ این است که دقیقا مطلع نیستم اما می دانم که اگر عده ای بخواهند کاری را بکنند؛ می کنند و اگر نخواهند، نمی کنند!

شاید بحث حقوقی این تحریف و اعاده حیثیت و بحث جرایم اینترنتی (علیرغم اهمیت آن) در اینجا مطرح نباشد وقتی کسی آگاهانه و با غرض حدیثی را از معصومی جعل می کند و آن را بر روی شبکه گسترده اینترنت می گذارد. حالا از این منظر به این جریان نگاه کنیم و اینک من بپرسم که چند نفر این تصویر تحریف شده را (بدون تصویر اصل) دیده اند و هم اکنون می بینند و خواهند دید؟ چند نفر واقعا به دنبال صحت این حدیث بوده اند؟ چند نفر از کسانی که به هر دلیلی (حتی سلیقه) با اسلام و شیعه و جمهوری اسلامی و حجاب و چادری و ... مشکل دارند این را گزینه مناسبی برای قانع کردن بیشتر خود و اطرافیانشان دانسته اند و از آن استفاده کرده اند؟

من از آوردن این تصویر کوچکترین قصدی نداشتم مگر این که در حد خودم و همین وبلاگ عده ای را از این جریان آگاه کنم. بارها گفته ام که دین و اسلام و ایمان ما را مخلوط کرده اند با چیزهایی که اصلا ربطی به اسلام و مسلمین ندارد و اگر نگویم عالمان در این زمینه مقصر اند بی راه نگفته ام. این پستی و دنائت عامل و مجری چنین تحریفی را می رساند که با چنین حربه های مضحکی قصد لطمه زدن دارد. آیا این چیزی جز دروغ بستن به یک انسان است (حتی اگر او را از اولیای خدا و معصومین ندانیم)؟ این دروغ و تحریف چه سنخیتی با انسانیت و صلح و محبت و حقوق بشر دارد که وسیله ای برای رسیدن به هدف به شمار می رود و ناگهان و یا تدریجا (یعنی با عادی شدن) مجاز می شود؟ چرا ما میان کسانی که با رویت چنین تهمتی خونشان به جوش آمده است و صاحب اصلی کلام (که دختر پیامبر (ص) و همسر علی (ع) و مادر حسن (ع) و حسین (ع) و زینب (س) است) باید فقط دم از حقوق انسانی در دست دارنده یک پلاکارد سخن بگوییم در حالیکه دروغ بستن به اولیای خدا کاری بسیار زشت و گناهی بسیار بزرگ است. تعجبم اینجا بیشتر می شود که یک توهین قومیتی در قالب یک اشتباه (یا به عمد!) و با کلی عذر خواهی و دلجویی به کجاها که کشیده نمی شود؛ اما ما باید با دیدن اینچنین تصاویری تازه به فکر حقوق بشری بیفتیم و انگار نه انگار که اگر حقی ضایع شده حق صاحب سخن بمراتب بیشتر از حامل سخن است!  

من از دوستان وبلاگ نویس می خواهم نسبت به اینگونه مسائل حساسیت بیشتری داشته باشند و در این راه از روشنگری کوتاهی نکنند و خوب است همه بدانیم که برای شیعه زشت است که برای تحریف نام یک خلیج و برعکس بر افراشته شدن پرچم و ... خودش را به آب و آتش بزند و در این موارد خم به ابرو نیاورد و حزنی بر دلش جاری نشود.

 

 

 

   + سعید ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٠
comment نظرات ()

خواجه نصیر الدین طوسی

 

خواجه نصیر الدین طوسی مشهور به محقق طوسی، حکیم و دانشمند بزرگ ایران و جهان در سال 597 ه.ق در شهر طوس به دنیا آمد. او شیعه مذهب بود و هلاکوخان او را به عنوان وزیر خود انتخاب کرد. با کوشش خواجه نصیر الدین در آن زمان در مراغه، رصد خانه ای با بیش از دوازده دستگاه و ابزار نجومی که با ابتکار او ساخته شده بود، بنا شد که از شاهکارهای مراکز علمی جهان در قرون وسطای اروپا بود.

   تیکوبراهه منجم هلندی با تقلید از رصد خانه مراغه خواجه نصیر الدین طوسی، رصد خانه ((اوزانین برگ)) را بر پا کرد.

خواجه نصیر حدود 80 کتاب و رساله نجوم، ریاضیات، فلسفه، تفسیر و مسائل اجتماعی تالیف کرد. همچنین از کارهای معروف او در علوم می توان به وضع مثلثاتی و قضایای هندسه کروی، تفهیم بی نهایت کوچکها و تکمیل نظریه ارشمیدس اشاره کرد.

   از شاگردان او می توان علامه حلی را نام برد که از او به عنوان استاد بشر یاد می کند. جورج ساترن از طوسی به عنوان بزرگترین ریاضیدان دنیای اسلام نام می برد و بروکلمن او را مشهورترین دانشمند قرن هفتم و بزرگترین مولف این قرن می داند. جامعه علمی به پاس خدمات ارزشمند او در ریاضیات و نجوم نامش را بر کره ماه ثبت کرد.

خواجه نصیر الدین طوسی در سال 627 ه.ق در شهر مقدس کاظمین در گذشت.

 

   + سعید ; ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٤/٦
comment نظرات ()

Sadegh Hedayat

سوال) صرف نظر از انديشه اي نيست انگارانه اي كه صادق هدايت را به عنوان ((نويسنده نوميد)) معروف كرده و ستايشي را بر نمي انگيزد، بايد بپذيريم كه او حقيقت جامعه خود را مي ديد به قلم مي آورده؛ او صميمانه عقايد خود را باور داشته، لذا راه مرگ را مي پيمايد. بنابراين، آيا شايسته است صرفا به دليل اين كه او خود كشي كرده، تا اين حد مورد اعتراض و تكفير قرار گيرد؟

 

پاسخ) اشتباه نشود، امثال هدايت به جامعه ما و جامعه انسانيت اهانت كرده اند. اينها همان منطق ملائكه معترض را به كار بردند. اين ها فقط در جامعه خودشان، فسادها را ديده اند، نيكي ها و زيبايي ها را نديده اند. ديدن يك جانبه، غلط و بد آموزي است. ديدن صحيح يك جامعه، اين است كه ما خالي از هر گونه حب و بغضي، نيكي هاي جامعه را ببينيم و بدي هاي جامعه را هم ببينيم.

   اگر فقط بديها را ببينيم و اساسا خوبي ها را نبينيم و به همين جهت آنها را انكار كنيم، اين نوعي  خيانت به جامعه است، كه كم كم منجر به خيانت به خود مي شود.

   وقتي كه انسان دائما به خود تلقين كند كه جز شر، فساد، بد ذاتي و شرارت چيزي نيست، منجر به همان يأس و نا اميدي و همان خود كشي ها مي شود.

   معمولا آدمهايي كه در خودشان، هيچ نور و جنبه اي از خوبي وجود ندارد – چون انسان بيشتر، دنيا را از عينك خودش مي بيند – اغلب در خودشان نگاه مي كنند و لذا فكر مي كنند كه در جامعه هم چيزي خوبي وجود ندارد. و الا اگر انسان در خودش، از خصلتهاي انساني چيزي سراغ داشته باشد، دليل ندارد بگويد در هيچ كس ديگر وجود ندارد. وقتي كه مي بيند در خودش هيچ جنبه اي از خوبي وجود ندارد، مي گويد پس در ديگران هم وجود ندارد.

110 سوال از شهيد مطهري

 

   + سعید ; ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٤/۳
comment نظرات ()