پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

سوال و جواب

در نمايشگاه كتاب امسال به كتابي برخوردم به نام ((يكصد و ده سوال از شهيد مطهري)) به قلم مجيد باقري كه در آن سوالات متعددي در زمينه هاي گوناگون از اين شخصيت شده است. اين كتاب پس از شهادت استاد نگارش شده است و اين قسمت از دو كتاب ((عدل الهي)) و ((امدادهاي غيبي در زندگي بشر)) استخراج شده است.  در اينجا يكي از سوالات و پاسخ آن را با هم مي خوانيم.

*****

سوال: اگر اسلام دين فطري و قوانين آن با فطرت انساني سازگار است، پس علت اعراض برخي از مردم - به ويژه قشرهاي تحصيلكرده- از دين و مذهب چيست؟

 

پاسخ: يكي از چيزهايي كه موجب اعراض و تنفر مردم از خدا و همه معنويات مي شود، آلوده بودن محيط و غرق شدن افراد در شهوت و هوا پرستي است. محيط آلوده، همواره موجبات تحريك شهوات، تن پروري و حيوان صفتي را فراهم مي كند. بديهي است كه غرق شدن در شهوات پست حيواني، با هر گونه احساس تعالي – اعم از تعالي مذهبي، اخلاقي، علمي يا هنري – منافات دارد؛ همه آنها را مي ميراند. آدم شهوت پرست نه تنها نمي تواند احساسات عالي مذهبي را در خود بپروراند؛ احساس عزت، شرافت و سيادت را نيز از دست مي دهد. آن كه اسير شهوات است، جاذبه هاي معنوي – اعم از ديني، اخلاقي، علمي و هنري – كمتر در او اثر دارد. در زبان دين، اين مطلب اين طور بيان شده كه وقتي دلها را كدورت و تيرگي و قساوت مي گيرد، نور ايمان در دلها راه نمي يابد. ((ان الله لا يهدي القوم الفاسقين)) (سوره منافقون آيه 6)

   به هر حال، غرق شدن در شهوات حيواني، عاملي است براي اين كه تعالي دين در وجود بشر، ضعيف و احيانا منفور گردد.

    يكي ديگر از موجبات اعراض و رو گرداندن از دين، جنگ و ستيزي است كه برخي از داعيان و مبلغان ديني بي خرد ميان دين و ساير غرايز فطري و طبيعي بشر ايجاد مي كنند و دين را به جاي اين كه مصلح و تعديل كنندهء غرايز ديگر معرفي كنند، آن را ضد و منافي دشمن ساير فطريات بشر معرفي مي كنند.

    بعضي از مقدس مآبان و مدعيان تبليغ دين، به نام دين با همه چيز به جنگ بر مي خيزند. شعارشان اين است: اگر مي خواهي دين داشته باشي، پشت پا بزن به همه چيز، گرد مال و ثروت نگرد، ترك حيثيت و مقام كن، زن و فرزند را رها كن، از علم بگريز كه حجاب اكبر است و مايه گمراهي است، شاد مباش و شادي مكن، از خلق بگريز و به انزوا پناه ببر و امثال اينها. بنابراين، اگر كسي بخواهد به غريزه ديني خود پاسخ مثبت دهد، بايد با همه چيز در حال جنگ باشد. در اين حال مسلما و قطعا مردم به دين بدبين خواهند شد.

    دين مقدس اسلام، يك دين نا شناخته است. حقايق اين دين، به تدريج در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسي گريز گروهي از مردم، تعليمات غلطي است كه به نام دين داده مي شود. اين دين مقدس، در حال حاضر بيش از هر چيز ديگر، از ناحيه برخي كساني كه مدعي حمايت از آن هستند، ضربه و صدمه مي بيند.

    مسلما علت انكار و اعراض بسياري از افراد تحصيلكرده، اين است كه مفاهيم مذهبي و ديني، به طرز صحيحي به آنها تعليم نشده است. در واقع، آن چيزي كه آنها انكار مي كنند، مفهوم واقعي خدا و دين نيست، چيز ديگري است.

 

   + سعید ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/٢/۳۱
comment نظرات ()

همسر حزبيل نجار

 

فرعون يكي از طاغوتيهاي بزرگ تاريخ است. او براي سرگرم كردن مردم به بت پرستي و خود پرستي، سالها بر مردم حكومت كرد، مردم بينوا و مستضعف در زير پاي حكومت او، به ستوه آمده بودند. خداوند مهربان موسي عليه السلام را براي نجات مستضعفين به سوي قوم بني اسرائيل فرستاد.

   وضع طوري بود كه هر كس ايمان به موسي (ع) مي آورد، حكم اعدامش صادر مي شد، آن هم با سخت ترين شكنجه ها و زجرها.

   يكي از زنان مستضعف كه همسر حزبيل نجار بود در پنهاني به حضرت موسي (ع) ايمان آورد و از ترس جان خود ايمان خود را مخفي مي ساخت. او همرنگ جماعت نشد، با فكري روشن و چشمي باز دريافته بود كه فرعون خداي مردم نيست، يا بتها شريك خدا نيستند.

   از قضاي روزگار او در حرمسراي فرعون به عنوان مشاطگي (آرايشگري) دختر فرعون رفت و آمد مي كرد. روزي به هنگام آرايش كردن موي دختر فرعون، شانه از دستش افتاد. از آنجا كه زبانش به ذكر خداي بزرگ عادت كرده بود، ناگهان گفت: ((به نام خدا)).

   دختر فرعون از او پرسيد: آيا منظورت از ((خدا)) پدرم است؟

   او گفت: نه، بلكه من كسي را ستايش مي كنم كه پدر تو را آفريده و او را از بين خواهد برد!

   دختر فرعون هماندم نزد پدر رفت و جريان را خبر داد. فرعون ناراحت شد و او را احضار كرد و با خشونت به او گفت: تو مگر به خدايي من اعتراف نداري؟

    او در پاسخ گفت: هرگز من خدايي حقيقي را رها نمي كنم تا تو را بپرستم. فرعون از اين سخن قاطع به قدري عصباني شد كه بيدرنگ دستور داد يك تنور مسي را پر از آتش كردند و آن تنور سرخ شد. سپس به جلادان گفت: همهء بچه هاي اين زن را در تنور بيندازيد. جلادان در برابر ديدگان زن، بچه هاي بيگناه زن را گرفتند و در تنور انداختند و آنها مي سوختند.

   بچه هاي زن يكي يكي در آتش سوختند. تنها بچه كوچك زن در آغوش مانده بود. آن بچه را از آغوش مادر با زور گرفتند تا به ميان شعله هاي آتش بيفكنند. به مادر گفتند اگر از آئين موسي بيزاري بجويي بچه ات را به آتش نمي افكنيم. او در مورد بچه هاي ديگرش صبر كرده بود، اما در مورد اين بچه شيرخوار قلبش به تلاطم آمد، خواست در ظاهر سخني بگويد كه در اين وقت به قدرت خدا بچه به زبان آمد و به مادرش گفت: صبر كن! تو بر حق هستي.

   مادر صبر كرد، آن بچه را در آتش افكندند و سوزاندند، سپس خودش را نيز به آتش انداختند. او تا زنده بود د برابر ناگواريهاي بسيار تلخ ايستادگي كرد، و حسرت عجز در برابر دشمن را بر دل دشمن نهاد و سر انجام خاكستر آنها را بر باد دادند.

   پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: در شب معراج در فضا در محلي بوي بسيار خوشي به مشامم رسيد. از جبرئيل پرسيدم: اين بوي خوش بي نظير چيست؟

   جبرئيل در پاسخ گفت: اين بوي خوش از خاكستر جسد سوخته همسر حزبيل و فرزندان اوست كه در زمين محاذي اين فضا ريخته اند و اين بوي خوش تا روز قيامت از اين زمين به استشمام مي شود.

نكته گفتي اين ماجرا اين است كه پس از مشاهده اين واقعه بود كه آسيه، همسر فرعون به خشم آمد و در برابر فرعون ايستاد و فرعون او را شكنجه كرد و كشت و اينگونه برگزيده زنان عالم شد.

بحار، ج 13 ص 163

 

 

 

 

   + سعید ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٢/٢٦
comment نظرات ()

معجون بزرگمهر

 

گويند كسري (انوشيروان) يكي از شاهان معروف، بر دانشمند و حكيم زمانش ((بزرگمهر))، خشمگين شد و دستور داد او را به زندان تاريك انداختند و با كند و زنجير شكنجه اش مي دادند. پس از مدتي چند نفر را مخفيانه نزد بزرگمهر فرستاد؛ مأموران مخفي ديدند او با كمال اطمينان نشسته و اصلا آثاري از اندوه در او نيست. از او پرسيدند: چطور است كه در اين لحظات دشوار و طاقت فرسا تو را شادان مي بينيم؟ او در پاسخ گفت: من چند دارو را در هم آميخته ام و از آن معجوني درست كرده و مي خورم، از اين رو شادم. گفتند: آن داروي معجون چيست؟ گفت: اين دارو از شش چيز شكل يافته؛ اول اطمينان به خدا. دوم هر چيزي كه براي انسان مقدر شده پيش خواهد آمد. سوم صبر و استقامت در امتحانات بهتر است. چهارم اگر صبر نكنم، با بي تابي نمي توانم دفع رنج و درد كنم و پنجم اين كه از اين ساعت تا ساعت ديگر (از اين ستون تا ستون ديگر) احتمال گشايش و فرج است.

مأموران نزد شاه برگشتند و داستان را براي شاه تعريف كردند، شاه دستور داد بزرگمهر آزاد شود.

 

سفينه البحار ج1، ص7

   + سعید ; ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٢/٢۳
comment نظرات ()

 

 

به بلخ گنه می نکرد آهنگري... به شوشتر زدند گردن مسگرها

   + سعید ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٢/۱٩
comment نظرات ()

 

       روز معلم، بر عاشقان و رهپویان حقیقی عرصه تعلیم و تعلم گرامی باد.


   + سعید ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٢/۱٢
comment نظرات ()

سخنان يك تازه مسلمان ژاپني

 

متني كه ملاحظه مي كنيد توسط يك زن تازه مسلمان ژاپني نوشته شده است و من در بين متن اصلي مطالبي را با رنگ ديگر اضافه كرده ام. به عقيده من، متن خواندني و جالبي است و پيش از مطالعه آن متذكر مي شوم كه سوالات و جملاتي كه توسط من نوشته شده است، عليرغم ظاهر دو پهلوي آن، فقط در راستاي تأييد سخنان اوست و مخاطب سوالات، او نيستند، بلكه كساني است كه با حرفهايي در صدد رد يا تخريب افكار و عقايد چنين افرادي هستند و دستورات ديني را با ديدي مادي و سطحي مي نگرند.

 

   مسلمان شدن من با جنجال ممنوعيت حجاب در مدارس دولتي فرانسه همزمان بود. اكثريت مردم فرانسه بر اين باور بودند كه حفظ حجاب در مدارس دولتي با اصل ((بي طرفي مدارس نسبت به اديان مختلف)) منافات دارد. براي من پيش از مسلمان شدن هم اين همه هياهو بر سر مسئله كوچكي مثل روسري يك دانش آموز دختر عجيب بود.

براي اغلب ما پيش از تجربه يا درك اموري، در ذهنمان مسخره، كوچك و بي اهميت جلوه مي كنند.

 

هنوز هم در بين غير مسلمانان اين تصور وجود دارد كه حجاب، زاييده پايبندي برده وار زنان مسلمان به آداب و رسوم كهن قومي است.

   مي بينيد كه افكار بسياري از منتقدين حجاب كاملا مشابه غير مسلمانان است. علت اين شباهت ها اغلب شاگردي و پذيرش بي چون چراي شرقيها و نفوذ افكار و ديدگاههاي بيگانه است. شرقي كه داشته هاي عميق و اصيل خود را به بازيچه ها و رنگ و نور و ريتم بخشيد.

    آنها در اين عقيده تا آنجا پيش رفته اند كه حجاب را نماد ((ظلم به زنان)) مي پندارند. در نظر غير مسلمانان، استقلال و آزادي زن جز با بي حجابي ميسر نمي شود. حجاب من ريشه نژادي يا سنتي ندارد و برخاسته از عقايد اجتماعي يا سياسي هم نيست؛ بلكه فقط و فقط هويت ديني من است.

   در حاليكه با مقالاتي كه اخيرا نوشتم، گفتم كه بسياري از بي ديني ها و گناهان و بهانه ها بطرز غير منصفانه اي متوجه سياست، عرف و اجتماع و ديدگاههاي ملي است ولي اين زن حتي عقايد ديني و الزام به احكام خود را از سياست و اجتماع و ... جدا كرده و فقط راه دين و اعتقادش را مي پيمايد. بدون شك كار او سخت تر از رويارويي با متلكهاي دختر خاله يا قميش هايش بوده. هيچ موفقيتي بدون زحمت بدست نمي آيد. 

    من انواع و اقسام حجاب را تجربه كرده ام؛ از يك روسري ساده گرفته كه اوايل مسلمان شدنم در پاريس به سر مي انداختم و سعي مي كردم به رنگ لباسم بيايد و درست موهايم را نمي پوشاند تا چادر مشكي و پوشيده اي كه الان در عربستان استفاده مي كنم و حتي چشمانم هم ديده نمي شوند. از اين رو قصد دارم بر خلاف ناظران بيروني كه در اين حال و هوا قرار نگرفته اند، به مسئله حجاب از درون نگاه كنم.

همه مي دانيم كه نگاه از بيرون با نگاه از درون تا چه حد متفاوت است.

   وقتي تصميم نهايي ام را براي مسلمان شدن گرفتم، هيچ فكر نمي كردم كه آيا مي توانم پنج وعده نماز بخوانم يا با حجاب شوم؟ شايد مي ترسيدم اگر به اين قضايا فكر كنم، به نتيجه ناخوشايندي برسم و در نهايت از تصميم خودم منصرف شوم.

   معلم به كودك بازيگوش گفت: بگو الف! كودك پاسخ داد: نمي گويم. معلم پرسيد: چرا؟ او جواب داد: اگر ((الف)) را بگويم بايد تا ((ي)) بخوانم، پس گفت و بي سوادي را ترجيح داد! يكي از عللي كه اغلب جوانان آگاهانه در پي فقه و رساله هاي عمليه و كتب مذهبي معتبر نمي روند همين است، زيرا پايبندي و رويارويي با حقايق دين را در پيش رو مي بينند و كسب آگاهي از آنها، لذت زندگي و رفتار رايج و ((عادي شده شان)) را از آنها مي گيرد (هر چند موقت) و آنها را با وجدان ديني شان درگير مي كند و براي پيشگيري از هر گونه ((تغيير)) يا از آن امتناع مي ورزند يا بهانه مي آورند. البته براي قبولي در آزمون استخدام ادواري و ادارات و سهميه ها و بورسيه و امريه و ... آنها را كلمه به كلمه حفظ مي كنند و شايد خود فتوي بر بلا اشكال بودن دروغ بدهند و نام مجتهدي را ببافند و سر انجام نصيبشان هم همان مي شود. ترسي كه اين تازه مسلمان به آن اشاره كرد چيزي جز وسوسه شيطان نيست. همانطور كه شيطان انسان را از فقر مي ترساند تا صدقه ندهد و يا جهاد نكند كه در جايي شايد مفيد تر باشد و همسري بر نگزيند كه فلان آمادگي يا موقعيت را ندارد.

   در واقع قبل از حضور در مسجد جامع پاريس از اسلام اطلاع چنداني نداشتم و با مفهوم نماز و حجاب بيگانه بودم، اما اشتياقم به مسلمان شدن الحمد لله بسيار زياد بود.

    مزاياي حجاب با گوش سپردن به يك سخنراني در مسجد جامع پاريس برايم روشن شد و اين سخنراني آنقدر بر من تاثير گذاشت كه روسري اجباري به خاطر قوانين آن جا را، اين بار با ميل خودم، از سر بر نداشتم و با حجاب از مسجد خارج شدم.

   براي يك نفر، يك سخنراني كافي است كه امري جبري به لطف خدا به لذتي بي مانند مبدل شود؛ حقيقت بر او روشن گردد و براي نفرات ديگر شايد كلام حجت خدا بر او اثر نكند. امام حسين (ع) در صحراي كربلا رو به سپاه عمر سعد (لعنت الله عليه) نمود و به لقمه هاي حرامي كه خورده اند اشاره مي كند. اين خداست كه توفيق و خزلان مي دهد. (به تازگي در يكي از آمارهاي رسمي خواندم كه شصت درصد زنان ايران به حجاب، اعتقاد قلبي دارند و اين چقدر متفاوت از ادعايي خود محورانه و بي اساس است كه مي گويد 90 درصد (شايد 99%) زنان ايراني، به زور حجاب مي گذارند.)

    البته آن روز به خاطر سردي هوا، حجابم خيلي جلب توجه نكرد، اما احساس من با گذشته تفاوت كرده بود و خودم را محفوظ و مطهر مي ديدم احساس مي كردم با خدا همنشين شده ام. قبل از مسلمان شدنم نگاههاي مرداني كه به خاطر خارجي بودنم به چهره ام خيره مي شدند، معذبم مي كرد، ولي اين بار حجاب، من را از نگاههاي بي ادبانه محفوظ داشت.

   در مهد دمكراسي (فرانسه-پاريس)، اين شهر زيبا و آن برج فولادي بلند و آن خيابان سنگ فرش شيك و آن موزه قديمي و آن فناوري پيشرفته، مگر نگاههاي بي ادبانه هم وجود دارد؟!

   حجاب هم برايم شادي به ارمغان آورد و هم نمايانگر اطاعت من از خدا (تعبد) و پايبندي به دينم بود. در حقيقت زن مسلمان با حجاب مجبور نيست اعتقاداتش را به زبان بياورد، چون حجب خود، گوياي تمام احساسات دروني اوست.

   حجاب تعهدات ديني خود را هم گوشزد مي كند. درست همانطور كه پليس هنگام به تن داشتن يونيفورم، بيشتر احساس مسووليت مي كند.

   دو ماه بعد از مسلمان شدن براي شركت در جشن عروسي يكي از بستگان به ژاپن رفتم و تصميم گرفتم براي ادامه تحصيل به فرانسه بر نگردم، ياد گرفتن زبان و ادبيات فرانسه ديگر طعم خودش را از دست داده بود و بجاي آن تصميم گرفتم به يادگيري زبان عربي بپردازم. چندي بعد به همين منظور به قاهره رفتم.

   اول زني كه با او آشنا شدم، سر تا پايش پوشيده بود و حتي صورتش هم ديده نمي شد. آن موقع از اين طرز حجاب خوشم نيامد و با خودم گفتم: ((اين خانم اسير سنتهاي عربي شده و از اسلام واقعي خبر ندارد)).

يكي از معضلات دين است كه تقريبا همه ((اسلام واقعي)) را در نزد خودشان مي بينند و جز آن، سايرين افراط گر يا تفريط گرند.

   رفته رفته با آشنايي بيشتر با اسلام متوجه شدم كه پوشيدگي بيشتر باعث افزايش متانت و وقار زن مي شود و من هم مانتويي گشاد و چادر را انتخاب كردم. جالب اين كه اغلب دختران جوان مصري كم و بيش غربزده اند و ما را با حجاب كامل، به طعنه ((خواهر)) خطاب مي كردند!

   در اين زمينه تفاوت چنداني مابين ايران و مصر ديده نمي شود، مگر در كميت. نكته جالب اينجاست كه اين زن ژاپني مسلمان، خصلت غربزدگي دختران را در كنار طعنه هاي آنان مي آورد و به نوعي به آن نسبت مي دهد.

    در فرهنگ غرب، لباس مشكي براي مجالس شبانه طرفدار زيادي دارد. زنان مسلمان هم درست مثل راهبه هاي كاتوليك با چادر مشكي بسيار معنوي به نظر مي رسند. خيلي وقتها از خودم مي پرسم چرا نسبت به حجاب خواهران روحاني كاتوليك صداي اعتراض كسي بلند نمي شود، اما حجاب زنان مسلمان اين همه مورد انتقاد است!

سوال بسيار خوبي پرسيده است. اين سوال من و خيلي هاي ديگر هم هست. اين سوال را اينطور ادامه مي دهم كه اگر حجاب ريشه واقعي در مذهب و احكام الهي ندارد چرا راهبه ها هم حجابي نسبتا كامل و صحيح دارند و چرا در نقاشي هاي حضرت مريم (س) ايشان محجبه اند؟ اگر حجاب يك مقوله ديني نيست، پس چرا ستر و عفاف قرين ديانت و تعبد، و بي حيايي و برهنگي ضد آن و دور از معنويات است؟

در بازگشت به ژاپن، با توجه به شناختي كه از فرهنگمان داشتم، تصميم گرفتم كه از رنگهاي روشن تر و چادر سفيد استفاده كنم. تصورم درست بود و اين رنگها براي ژاپني ها چندان زننده نبود.

     پدرم نگران بود كه با اين لباس ها در گرماي تابستا ژاپن طاقت نياورم، اما من احساس مي كردم حجاب حتي در برابر آفتاب هم از من محافظت مي كند.

   تحقيقات اخير نشان داده است كه حجاب زنان باعث كاهش ميزان سرطان پوست مي گردد. متاسفانه اگر يك تحقيق علمي در جهت اثبات مضرات روحي و جسمي پوشش اسلامي به عمل بيايد به سرعت (حتي در ميان كشورهاي اسلامي) به عنوان دليل استوار نقض حجاب و فقه نشر مي شود و احكام ديني را در مقابله با علم روز و پيشرفت تلقي مي كنند و بر روي آن خط بطلان پوسيدگي و تحجر مي كشند. حال آنكه در حقيقت علم خود را با علم و حكمت خدا در انداخته اند.

در عوض نگران برهنگي دختران كشورم بودم و حتي پيش از مسلمان شدن، از ديدن اين وضعيت معذب بودم. وقتي يك زن اينقدر تحت تاثير لباسهاي بدنماي هم جنسشان باشد، از مردان چه انتظاري مي توان داشت؟

مگر در آنجا نگاه بد هم هست؟! آنجا كه كسي به كسي نگاه نمي كرد!

    رسانه ها هميشه مسلمانان را به خاطر رعايت حجاب به ((عقده اي بار آمدن)) و ((حساسيت نسبت به نا محرم)) متهم مي كنند. در حاليكه آمار سوء استفاده و آزار جنسي در كشورهاي غربي به مراتب از كشورهاي مسلمان بيشتر است.

   همانطور كه خود او به اين موضوع اذعان مي كند، بايد گفت كه كمتري كسي به اين آمار تفكر مي كند و علت آن را جويا مي شود. اين يك مسير تقريبا يكطرفه است. اين اتهامات چه از درون چه از بيرون، چه از راديو فردا و چه از برنامه هاي ماهواره و چه تاكسي و اتوبوس و كافي شاپ و ... نشر مي شوند و كسي به اين موضوع اصلا نمي انديشد كه ((اين مرد و زن غربي كه حرص و قصد سو ندارند پس چرا اين قدر تجاوز و نا امني دارند؟)). ناگهان حرف عوض مي شود و سر از تسخير لانه جاسوسي و باقي ماجرا در مي آورد!

 در واقع فرد با حجاب خود با صداي رسا اعلام مي كند: ((نگاه چپ، ممنوع!))

و فرد بي حجاب يا بد حجاب چه مي گويد؟ او در كيف خود بروشورهايي را از قبل آماده كرده و در تيراژ زياد به دست يك به يك مردان مي دهد كه در آن نوشته شده است: ((من از نگاه شما خوشم نمي آيد، اهل برنامه هم نيستم، به من متلك نگوييد! من نجيب هستم و دلم هم پاك است، من فقط مي خواهم شيك و دلخواهم را بپوشم!)) اگر واقعا زني نمي خواهد او را ببينند و مرضي ندارد، پس خودش تلاش كند و كاري عملي انجام دهد و درست بپوشد و راه برود. نه اين كه هر چه مي خواهد بپوشد و صرفا از وضع بد جامعه و مردان و مزاحمان گلايه كند. به سادگي مي توان اضطراب و دلهره را در چهره دختران و زناني كه لباسي نا مناسب پوشيده اند و هنوز برايشان ((عادي)) نشده است ديد. علت اين دلهره و آن موتور سوار پشت سرش و آن نگاههاي كشدار و معني دار و جواناني كه به او متلك مي گويند و بوق خودروهاي عبوري، خودش و انتخاب خودش است! مردان بي تقصير نيستند چون تقوي و حيا از هر دو جنس رخت بر بسته ولي او با علم به اين وضعيت دست كم وظيفه اش را بدرستي انجام نداده است و اين عواقبي قابل پيش بيني هم دارد.

    اگر حجاب نشانه استثمار و بردگي زن است، چرا بسياري از زنان تحصيلكرده اروپا، امريكا و ژاپن و جاهاي ديگر از اين ((آزادي)) و ((استقلال)) چشم مي پوشند و مسلمان و محجبه مي شوند؟

   سوال بسيار خوبي است. اگر جامعه غرب به سر حدي رسيده است كه نگاه بد، تجاوز و چشم چراني از آن رخت بر بسته پس چرا مسلماناني كه در اين ممالك متولد شده اند و زندگي مي كنند در اقليمها و شرايط گوناگون حجاب را انتخاب مي كنند؟ و چرا مخالفين حجاب چنان به سختي و خرج مي افتند، اگر كسي به آنها نگاه نمي كند؟ آيا كسي براي انسان نا بينا موهايش را شانه مي كند؟ آنها (مسلمانان غرب) نه عربند كه آئين ملي يا اقتضاي اقليمشان را به رخ بكشند و نه ايراني هستند كه پوششان ريشه در رسوم و اثر پذيري از كشور همسايه اش داشته باشد. پس آيا حجاب اختياري در خيابانهاي امريكا علتي و دليلي ندارد؟ اين چه عاملي است كه در آن سوي آبها، در گرما و سرما، در سيطره فرهنگ ((آزادي)) و ((حقوق بشر)) و در اقليتي محدود و مورد اتهام، يك زن مسلمان، معتقد و پايبند به حفظ حجاب است؟ در جايي كه نه تنها تني چند از خاندانش و فقط از چند نسل قبلتر، بلكه همه و همه به جز او از ابتدا چنين بي حجاب بوده اند و شايد در خانواده و شهرش هم محجبه اي يافت نشود. آيا اين را آنها كه در آنجا قرنهاست كه زندگي مي كنند نمي دانند  و نمي بينند و نمي فهمند و برخي كه تا دو شهر آن طرفشان را به زور رفته اند مي دانند و براي آنها و خودشان و ديگران نسخه مي پيچند و اينها را عقلاني مي فهمند؟!

زنان با حجاب مانند فرشتگان، زيبا و سرشار از اعتماد به نفس و متانت هستند.

   كسي كه خوشبختي يا رضايت، برتري و احترام را صرفا در اموري خارجي و قابل رويت (مانند شيك پوشي، تك بودن و به روز بودن و ...) مي داند دچار خود كم بيني است و خلا خود را بدين طريق بي انتها پر مي كند. او اعتماد به نفس ندارد.

    اما تعصب، چشم حقيقت بين بسياري از مردم را كور كرده است، همانگونه كه قرآن مي گويد: ((ديدگان كور نمي شوند، اما دلهاي درون سينه (از ديدن حقيقت) كور مي شوند. (حج:46). با اين حال، جاي چه صحبتي با اين مردم باقي مي ماند؟

    زيبا ترين جمله اين مقاله همين است كه خوانديم. چرا اينطور تصور مي شود كه متعصب مردي است ريشو، با چشماني غضبناك كه بوي گند مي دهد و نمي شود با او حرف زد؟ چرا متعصب يك زن خنده رو يا ورزشكار نباشد؟ چرا يك جوان متجدد نباشد؟ چرا يك غربي نباشد؟ تعصب و متعصب كه شاخ و دم ندارند. دانشگاهيان و با سوادها هم دچار تعصب مي شوند و از اين قائده مستثني نيستند. در باب چشم، بحث لنز و ليزيك خوشتر است. كو چشم دل و چشم بصيرت و چشم با حيا؟ خداوند دل همه مان را به فضل و كرمش روشن گرداند و چشم دلمان را بر حقايق روشن نمايد. 

 

نكته جالب و تحسين بر انگيز اين فرد در استقلال فكري اوست. اين كه در شرايطي كاملا نا مساعد و غير آماده تا به اين حد پيش مي رود و حتي بهانه هاي مسلمانها (چه رسد به بد خواهان و بي دينها) او را باز نمي دارند ارزش و توان روحي او را مي رساند و بدون شك هيچ استقلالي تنه به تنه استقلال فكري و عقيدتي نمي زد و امري قابل احترام براي همه است. در حاليكه چيزي چون استقلال پولي (امري كه بنا بر اظهار نظري كساني كه دست چپ و راستشان را از هم نمي شناسند به آن دست يافته اند) بايد منشأ و علت احترام و شخصيت ديگران به يك زن باشد!

 

www.dartabligh.org

 

   + سعید ; ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٢/٩
comment نظرات ()

این شیطان آن فرشته

 

امسال هم مانند سالهاي گذشته با شروع فصل گرما بحث تكراري عفاف عمومي و برخورد با بدحجابي و ... دور گرفته و به نظر من بحث پيچيده اي است. شايد ظاهرش ساده باشد اما اينطور نيست. سالهاست كه با اين موضوع مواجهيم و كار خاصي صورت نگرفته است.

    من هم همانند اغلب مردم با برخورد شديد انتظامي مخالف هستم اما نمي دانم اين ((فرهنگ سازي)) كه دائما تكرار مي شود چيست و يعني چه!؟ شايد بشود مقوله مذهب را در فرهنگ گنجاند اما در مقوله فرهنگ معمولا مسائل جديد مصداق دارند. مثلا فرهنگ رانندگي، فرهنگ آپارتمان نشيني و ... در حاليكه مقوله حجاب (و به واژه صحيح آن يعني ستر و عفاف) در انتها يك امر عقيدتي و مذهبي است، نه صرفا يك امر فرهنگي كه بايد با كارهاي فرهنگي فرهنگسراها و كانون ها فرهنگي اصلاح شود. هر چند كه اصلاح از اين طريق به نسل خردسال، كودك و نوجوان باز مي گردد و پس از آن نياز به استدلال و مسائل ديگر است.

   توضيح بيشتر اين است كه ((حجاب)) به عنوان يك واجب ديني مطرح است و از ضروريات به شمار مي رود. اما اين كه كساني مانند اقليتهاي مذهبي كه در ايران زندگي مي كنند همانند بسياري از مسلمانان كه با جبر يا اختيار قوانين ساير ممالك را مي پذيرند بايد به آن تن دهند. يكي از بستگان دوستم كه براي اقامت در كانادا اقدام كرده بود و از او مصاحبه به عمل آمد از او پرسيدند شما چرا از ايران مي خواهيد برويد؟ گفته بود: نمي خواهم قانون حجاب و ... را بپذيرم. آن زن كانادايي هم گفته بود: وقتي شما قانون كشورتان را نمي پذيريد ما از كجا بدانيم كه قوانين كانادا را مي پذيريد؟! پس مي شود اين موضوع را از بعد مدني و قانون پيگيري كرد و بعد وارد بحث درست و غلط بودن اين قانون شد.

    اما كارهاي فرهنگي صورت گرفته در اين زمينه. من با صراحت اعلام مي كنم كه لطمه و ضرري كه مجموع رسانه ها به اين مسئله مي زنند به مراتب بيشتر از آموزش و تعليمي است كه در زمينه حفظ عفاف اجتماعی و حیای کلامی (زن و مرد، کوچک و بزرگ) مي دهند. حرف مخالفين حجاب با اين رويه و اشتباهات منطقي جلوه مي كند و سرايت مي يابد و جمعيت مخالفان يا شكاكين بيشتر هم مي شود. مجلات را ببينيد، سينما را ببينيد، تلويزيون هم به همين شكل! فقط منتظر راديو هستيم تا آن هم تلاشش را به نحوي به اتمام برساند.

   مهندس ضرغامي با كلي گويي و حاشيه روي و خنده اي كه براي من حساسيتزا شده است به خبرنگاران مي گويد: ما چند سالي است كه نقش هاي مثبت زن را در سريالها، چادري كرده ايم! و ... بعد حجت الاسلام نقويان هم در پاسخي به ايشان گفتند: بله! چند سريال مي سازيد و آن بازيگر كه نه تنها چادر را بلكه حجاب را قبول ندارد را پس فردا در پرده سينما و مجلات و جشنهاي رقص و ... با وضعي آنچناني مي بينيم!

    جالبتر مي شود وقتي بگوييم كه همين ((چادر)) بيشتر شگرد طراحان لباس است نه دغدغهء ديني و اعتقادي دست اندركاران توليد. شگردي براي ضعيف يا ترسو جلوه دادن نقش و يا كسب مجوز و وجهه! چهره آن زن را هر چه كه مي خواهند سرخاب سفيد آب و لنز رنگي و چه و چه  مي زنند و يك چادر هم روي سرش مي كشند! گاهي هم به قدري افراط كرده اند كه در آن صحنه ها (كه نماي نزديك يا كلوزاپ هم هستند!) به اجبار رنگ تصوير را مي گيرند و آن را به سياه و سفيد شبيه مي كنند تا اقدامات فرهنگي صورت گرفته كمتر معلوم شود. و يا همين زن چادري هر كار غلطي هم مي كند! يعني كسي كه حجاب داشت برود مرد غريبه خانه بياورد، با رفيقش به كنار ساحل برود و ... اشكال ندارد اما مانتويي يا جور ديگري بود اشكال دارد و عجب كار قبيحي انجام داده! مردم ياد نگيريد اين زن بد است! این یکی فرشته است آن یکی شیطان!

    چه جالب هم هست كه كار فرهنگي جناب ضرغامي كه بايد ريشه اي هم باشد و از سنين كمتر آغاز شود براي بزرگسالان و در سريالهاي شبانه است و ولي حتي يك نفر از مجريان برنامه هاي كودكان چادري نيستند! قبلا درباره شبكه دو و اخبار 20:30 نوشته ام ولي امشب اگر آن خانم اخبارگويي كه عينكي نيست (گمان کنم ترکانلو)  مجري بود ببينيد كه ايشان علاوه بر استفاده از زبان با كمر خود هم سخن مي گويند. تريبون آزاد را هم آزاد گذاشته اند و شايد آزاد تر هم بشود. پر بيننده ترين ساعات شبانه روز را هم مي دهند دست شخصيتهاي فرهيخته اي چون ((مهران مديري)) و ((جواد رضويان)) تا ارثيه بابام و جايزه بزرگ و شبهاي برره و نقطه چين و پاورچين بسازند و كار فرهنگي انجام دهند و فرهنگ سازي كنند! و چنان گندي مي زنند كه تا مدتها بايد انسانها بدوند تا اين گند كاري را پاك كنند يا دست كم صورت مسئله اش را پاك كنند! برنامه هاي كودكان شبكه دو هم كه يا تكراري است يا عروسكي است و يا مربوط به جن و وروجك، چوب جادو و چيزهاي خيالي و توهمزا! اغلب برنامه هاي خارجي هم جنسشان جور است و دختر بدون پسر و پسر بدون دختر نمي شود. حداكثر اين كه در دوبله يكديگر را خواهر (!) دختر خاله يا پسر عمو صدا كنند. حالا اين بچه هاي انقلاب، دخترخاله مو طلايي يا پسر خاله شلوارك پوش از كجا بياورند مشكلي است كه بايد با ((حمايت)) و ((فرهنگ سازي)) و ((همت مردم و رسانه ها و دولت)) و ((عظم ملی)) حل شود!

    سريالهاي پليسي و فيلمهاي جديدي هم كه مي گذارند و شبكه هاي ويدئويي خصوصي (مانند قرن بيست و يكم) هم روز به روز در مسيري خلاف ادعاي ضرغامي عمل مي كنند و براي آنها اين مسائل مهم نيست. اگر فقط يك بار مثبت يا هر چيزي كه نشان از مثبت بودن دارد از فيلم ((آقا و خانم اسميت)) به من بگويند من تمام حرفهايم را پس مي گيرم. مسئله اساسي در اين بين اعتقاد و تقوي است نه فرهنگ سازي و رفع تكليف. اعتقاد به اسلام و پس از آن به اموري مانند حجاب و پوشش كه در يك نگاه كلي تر مي توان آن را ((ايمان)) ناميد. پس اين رفتارها (منهاي رفتارهاي سياسي و متفرقه) ناشي از نبود اعتقاد يا شك به اين حكم الهي است و بحث مد و فرهنگ و رسانه يك امر حاشيه اي محسوب مي شود كه در خوشبينانه ترين حالت، نتيجه موقتي و سست است. حالا این بین عده ای بنا به دلایلی معذورند و عده ای نیستند و فقط خدا می داند.

    اگر دقيق تر بررسي كنيد و موارد ديگر را در آن در نظر بگيريد خواهيد ديد كه كار به اين سادگي ها نيست. شايد بهتر باشد صبر كنيم كه جبر طبيعت و سرما گره از اين مشكل باز كند. تا گرماي بعدي هم خدا بزرگ است...

 

   + سعید ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/٢/٥
comment نظرات ()

بعضی تصاوير برام جالبه ۲

 

عکسهای بيشتر را در انداره بزرگتر از اينجا ببينيد

   + سعید ; ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/٢/۳
comment نظرات ()