پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

مداحي پاپ

 

شايد بعضي از شما سي دي ((مداحي پاپ)) را كه به آسيب شناسي مدح و مرثيه اهل بيت (ع) مي پردازد ديده باشيد. اين مستند با نمايش بخشهايي از اين گونه مراسم كه با عقايد و ارزشهاي اصيل اسلامي مغايرت دارد و بعضا كفر آميز مي شود برخورد مي كند و آن را به نقد مي كشد. البته كار خيلي قوي و جامعي نيست ولي ((لنگ كفشي است در بيابان)).

   از آن روز تا به ايام هفته وحدت نسبت به اين موضوع بي تفاوت بودم زيرا مجالسي كه با آن سر و كار داشتم از اين مسائل خبري نيست تا اين كه ((شاخ بزرگ)) سر از مهمترين و گسترده ترين رسانه ملي سر در آورد!

    پيش خودم مي گويم امروز چنين است، فردا چه خواهد شد! پناه بر خدا،... هايده و اميد و گروه آرين از علي (ع) و حميرا از محمد (ص) و شادمهر عقيلي و ناصر عبدالهي از فاطمه زهرا (س) خواندند و حالا هم جواني به نام بنيامين و كسي اهميت نمي دهد. خواننده هاي مذبور با اين كار مسخ به سوسك و قورباغه نمي شوند ولي من نمي دانم در كجا با ساز و طرب و موسيقي مدح اهل بيت (ع) گفته اند كه امروز چنين ((عادي)) شده است؟ بسياري فقها از بيانات و فرمايشات امامان (ع) خريد و فروش و نواختن و شنيدن و استفاده از آلات موسيقي را تا مرز حرام، نا مشروع دانسته اند حال اين چه صيغه اي است نمي دانم. در دوران كودكي وقتي به سراغ يخچال مي رفتم تا مخفيانه چندمين شيريني خامه اي را بخورم و مزاحمي مثل برادر بزرگترم را مي ديدم دو شيريني بر مي داشتم و قبل خوردن يكي از آنها را به او مي دادم و فرار مي كردم! منفعت او از اين عمليات فقط يك شيريني و من يك جعبه پر از شيريني بود! من اسم اين را حق السكوت مي گذارم و تفاوتي با شگردهاي امروزي در آن نمي بينم.

   آيا در تلويزيون كسي آمد با مستندي، با روايتهاي معتبري، در وسع خود بزرگي و عظمت پيامبر (ص) را بشناساند؟ آيا كسي از صبر پيامبر (ص) بر جهالت قومش، اشكهاي و شاديهايش، سنتش و اهل بيتش گفت؟ اينها را بايد پژمان بازغي و علي دهكردي بگويند؟ انگار كه دارند در بارهء آلفرد هيچكاك يا ساموئل خاچيكيان حرف مي زنند! و در ميان گزارش هاي تمام نشدني پيرمردي خوشرو گفت: ((من كي هستم كه بخوام در باره رسول خدا (ص) چيزي بگم...؟)) و اگر او جهل داشت، شرف داشت بر جهل مركبي كه مدعيان در آنند.

   آيا در روزگار ما بايد موسيقي و آواز به مدح و نعت برترين مخلوق خدا بنشينند؟ بايد از زبان بيس و كيبورد و پركاشن او را شناخت؟ مدتي فكاهي رايج شده بود كه از شخصي پرسيدند نام امام اول چيست؟ پاسخ داد: ((اسمش را نمي دانم اما آهنگش را بلدم!)) و شما!خنده ات را جدي بگير و از كنارش به سادگي نگذر.

    بهتر است شما را به تصور بكشانم. فرا رسيده است ظهور مهدي موعود (عليه السلام) و در مكاني استقرار يافته اند. گروه آرين و حميرا و بنيامين و... براي مدح خاندان عصمت (ع) و شادي ايشان با آلات و ادواتشان آمده اند و يكي يكي مي خواهند برنامه شان را اجرا كنند و صله بگيرند و بروند!!! فقط تصور كنيد كه ما بي خردان در حضور و مقابل چشمان فرزند رسول خدا (ص) چنين مي كنيم و شرممان نمي آيد. مدح پدران بزرگوارش (ع) را مي گوييم و قلب او را مي رنجانيم. اگر براي شادي او (كه شادي ساير اولياي خدا و خداست) است نمي خواهد. اگر هم براي كسب وجهه و مجوز و مشروعيت ساير اعمال دنباله دار است كه بار اول نيست. هر قدر كه مي خواهيد بزنيد...

 

 

 

   + سعید ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱/٢٩
comment نظرات ()

همه جا خوب و بد هس...

 

بهرام: بابک! شنیدی دیروز داداش امیر تو خیابون با سه نفر درگیر شده  و فرستادشون بیمارستان؟!

بابک: نه! الان از تو می شنوم. ولی اینا اصلا همشون اینجوری هستن.

بهرام: الان تو بازداشته.

بابک: از قبل هم معلوم بود. حقشه. اینا همشون مشکل دارن. یک مشت لات و تازه به دوران رسیده. اصلا *** ها همشون همین طورن؛ باید هم برن حبس. واقعا که...

 

سه روز بعد/خیابان ***

 

بهرام: بابک! بریم ببینیم چرا اونجا شلوغ شده.

بابک: مثل این که دعواست. بریم!

بهرام:... بابک! اون داداشت نیست که وسط جمع داره عربده میکشه!؟

بابک: چرا! خودشه.

بهرام: واسه چی اینجوری میکنه؟!

بابک: چی بگم؟ حتما لازم بوده که درگیر شده...

(به خاطر ازدحام از تماشاگران جریان را می پرسد... می گویند برادر بابک در قمار باخته است ولی آن دو نفر پولشان را می خواسته اند که درگیر شدند.)

بابک: خب لابد جر زدن! نامردی کردن. داداشم کارش درسته.

پلیس سر می رسد. هر سه نفر را جلب می کند و می برد.

بهرام: ...

بابک: چیه؟ چرا اینجوری به من نیگاه می کنی؟! قتل که نکرده. اصلا دادشم بوده، ربطش به من چیه؟! هر کی رو توی قبر خودش میذارن.  هر کی مسوول کار خودشه. تازه هنوز معلوم نیست تقصیر کی بوده. اصلا به من ربطی نداره. آدم گاهی اشتباه می کنه؛ عصبانی میشه. داداشم آدم خوبیه. ... همه جا خوب و بد هس...

بهرام همچنان به بابک زل زده!

 ( برادر امیر به دلیل دفاع از ناموس و انصراف شاکی از شکایت تبرئه شد.)

********

1. متن بالا کمی هندی بود ولی ((العاقل اشاره)).

2. یکی از دوستان در مورد مطلب قبل (نظر شخصی) حرفهایی داشت و ((خرد جمعی)) و ((حقیقت)) را یک حالت سوم به شمار می آورد. لازم به ذکر می دانم در عین صحیح بودن این سخن من آن را به دلیل ((اشتراک بین همه)) حذف کردم. زیرا اذعان همه به گرمی آتش و سردی یخ یک امر حسی به شمار می رود و دارای ویژگی خاصی نیست و ما برای معرفی خصوصیات افراد به تعداد دست و پا و گوش اشاره نمی کنیم بلکه خواص آن جسم را مانند خال یا خالکوبی یا ماه گرفتی را به عنوان ((خصلت شخصی)) معرفی می کنیم. پس ((حقیقت)) یا ((خرد جمعی)) یا از تجمع نظرات شخصی تشکیل شده است (که قابل خطاست) و یا در بین تمام بشر ذاتا مشترک است؛ پس آن را قابل ذکر ندیدم.

3. ولادت حضرت ختمی مرتبت (ص) بر همگان گرامی باد. برای تعجیل در فرج آخرین ذخیره الهی بر زمین حضرت صاحب الزمان (عج) صلوات بفرستید.  

 

   + سعید ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/۱/٢٦
comment نظرات ()

نظر شخصی

 

به اعتقاد من در كل دنيا دو نوع حرف و نظر بيشتر وجود ندارد. يكي نظر شخصي و ديگري نقل قول است. مثل تمامي اشكالي كه مي بينيم؛ كه از خطوط منحني، شكسته و صاف تشكيل شده اند. اين هم مانند همان است. حرفي كه مي گوييم يا مي نويسيم يا نظر شخصي مان است و يا نقل قول؛ حالت سومي وجود ندارد. ساده ترين حرفها كه واكنشهاي عجيب، گستاخانه، خشن و تمسخرآميزي با خود داشتند در ابتدا ((نظر شخصي)) بوده اند. كلماتي كه ما به كار مي بريم روزي نظر شخصي يك نفر بوده اند. لباس، ادوات، اختراعات، ادبيات و يا اين كه نظر شخصي يك نفر خواهند بود. اما اين بين اتفاقي شگفت رخ مي دهد! و آن اين كه اگر نقل قول بكني ((خودت)) نيستي و ((حتما)) بايد حرفي جديد و متفاوتي بزني! و اگر نام و شهرتي (هرچند اتفاقي و موقت و نابحق) دست و پا نكرده اي اميدوار نباش كه حرفت خريدار داشته باشد. اگر در جريان يكي از هزاران اتفاقات اين روزگار به شهرت رسيدي عطسه هاي شخصي تو بازتاب و تحليل و نشر پيدا مي كند ولي اگر خودت به حقايقي بزرگ دست يابي به تو مي گويند ((اين نظر شخصي توست)). براي آنها اين مفهوم، روشن نشده است كه بديهيات نيز روزي ((نظرات شخصي)) بوده اند و بعضا مسخره مي شدند. روزي كه گاليكه مي گفت زمين گرد است، او را به سخره و شكنجه كشاندند و حالا نظر شخصي گاليله براي تمامي مردم ((حجت)) و ((بديهي)) شده است. و جالب اين كه اگر يك بازيگر كمدين جملاتي را در دفتر خاطراتش نوشته باشد پس از مدتي آنها را با حرص و ولع جمع آوري، حفظ و ترويج مي كنند، براي زندگي بهتر آيندگان! و اين مهم نيست كه او كه بود، چه بود و چه كرد. اغلب نام هاي عجيب آنها را از اين و آن شنيده اند و بي آن كه مطلع باشند كه داراي چه افكار و سرنوشت و روزگاري بوده اند، جملاتش را با لذتي القايي و وابسته زير و رو مي كنند و براي يكديگر از طريق پيغام كوتاه و آفلاين و پيغام مي فرستند!

((مي تواني هر آرزويي را كه بخواهي داشته باشي، ولي انتظار بر آورده شدن همه آنها را نداشته باش!)).

    نمي دانم كه از اين جمله چه چيز خاصي استنباط مي شود!  افراد ريزبين و ادب دوست عجله نكنند و شعله ذائقه و قريحه فكري شان را كم نگه دارند. زيرا اگر كيسه اي مملو از رنگ را به ديواري سفيد پرتاب كنيم، هستند كساني كه مدتها ايستاده و يا دستاني كه به هم گره خوره يا گوشه لب را گرفته است به آن خيره شوند و لذتي هم ببرند. شايد هم پولي براي خريد آن دادند و تابلو يا ديوار را به منزل بردند.

     و آن تابلو و ديوار را مي خريم و مي بريم و پروانه از كنار صورتم رقص كنان مي گذرد، كرم كوچك برگ گياهان وسط بلوار را مي جود و قمري آواز غريبش را مي خواند.

ولي ما كوبيسم، بادبادك كاغذي و هدفون را ترجيح مي دهيم. اين هم نظر شخصي ماست!

    نويسنده: تولستوي، نيچه، رومن رولان، لومومبا، نادرشاه افشار، پائولو كوئيليو، خوزه مورينيو، يوري گاگارين، كلارك گيبل، هوشه مين، ساكامورا، سعد بن عباده، شكسپير، رقصنده با گرگ، ميرزا ملكم خان، فاطمه مرنيسي، جنفيفر لوپز و ...! فرقي هم مي كند؟!

 

   + سعید ; ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱/٢٢
comment نظرات ()

 

 

با عرض پوزش اين هفته نمی نويسم!

   + سعید ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/۱/۱٩
comment نظرات ()

لغزشگاههاي انديشه از نظر قرآن

 

قرآن مجيد كه دعوت به تفكر و نتيجه گيري مي كند و تفكر را عبادت مي شمارد و اصول عقائد را جز با تفكر منطقي، صحيح نمي داند، به يك مطلب اساسي توجه كرده است و آن اين كه لغزشهاي فكري بشر از كجا سرچشمه مي گيرد و ريشه اصلي خطاها و گمراهيها در كجاست؟ اگر انسان بخواهد درست بينديشد كه دچار خطا و انحراف نگردد چه بايد بكند؟

    در قرآن مجيد يك سلسله امور به عنوان موجبات و علل خطاها و گمراهيها ياد شده است كه ذيلا ذكر مي كنيم.

 

تكيه بر ظن و گمان به جاي علم و يقين

قرآن مي گويد:

اكثر مردم چنين اند كه اگر بخواهي پيرو آنها باشي تو را از راه حق گمراه مي كنند، براي اين كه تكيه شان بر ظن و گمان است و (نه بر يقين)، تنها با حدس و تخمين كار مي كنند. (انعام:116)

    قرآن كريم در آيات زيادي به شدت با پيروي از ظن و گمان مخالفت مي كند و مي گويد: مادامي كه به چيزي علم و يقين حاصل نكرده اي آن را دنبال مكن. (اسرا:36).

    امروز از نظر فلسفي مسلم شده است كه يكي از عوامل عمده خطاها و اشتباهات همين بوده است. دكارت هزار سال پس از قرآن اولين اصل منطقي خويش را اين قرار داد و گفت:

    هيچ چيز را حقيقت ندانم مگر اين كه بر من بديهي باشد و در تصديقات خود از شتابزدگي و سبق ذهن و تمايل بپرهيزم، و نپذيرم مگر آن را كه چنان روشن و متمايز باشد كه هيچ گونه شك و شبهه در آن نماند. (سير حكمت در اروپا. جلد اول)

 

ميلها و هواهاي نفساني

انسان اگر بخواهد صحيح قضاوت كند بايد در مورد مطلبي كه مي انديشد كاملاً بي طرفي خود را حفظ كند، يعني كوشش كند كه حقيقت خواه باشد و خويشتن را تسليم دليل ها و مدارك نمايد؛ درست مانند يك قاضي كه روي پرونده اي مطالعه مي كند، بايد نسبت به طرفين دعوا بي طرف باشد. قاضي اگر تمايل شخصي به يك طرف داشته باشد به طور نا خود آگاه دلايلي كه براي آن طرف است نظرش را بيشتر جلب مي كند و دلايلي كه لَهِ طرف ديگر و عليه اين طرف است خود بخود از نظرش كنار مي رود و همين موجب اشتباه قاضي مي گردد.

    انسان در تفكرات خود اگر بي طرفي خود را نسبت به نفي يا اثبات مطلبي حفظ نكند و ميل نفساني اش به يك طرف باشد، خواه نا خواه بدون آن كه خودش متوجه شود عقربه فكرش جانب ميل و خواهش نفساني اش متوجه مي شود. اين است كه قرآن هواي نفس را نيز مانند تكيه بر ظن و گمان يكي از عوامل لغزش مي شمارد. در سوره النجم (23) مي فرمايد:

پيروي نمي كنند مگر از گمان و از آن چه نفسها خواهش مي كنند.

 

شتابزدگي

هر قضاوت و اظهار نظري مقدار معين مدارك لازم دارد تا مدارك به قدر كافي در يك مسئله جمه نشود هر گونه اظهار نظر، شتابزدگي و موجب لغزش انديشه است. قرآن كريم مكرر به اندك بودن سرمايه علمي بشر و كافي نبودنش براي برخي قضاوتهاي بزرگ اشاره مي كند و اظهار جزم* را دور از احتياط تلقي مي نمايد. مثلا مي فرمايد:

آن مقدار علم و اطلاعي كه به شما رسيده است اندك است و براي قضاوت كافي نيست. (اسرا:85)

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند در قرآن بندگان خويش را با دو آيه اختصاص داد و تأديب فرمود: يكي اين كه تا به چيزي علم پيدا نكرده اند تصديق نكنند (شتابزدگي در تصديق) و ديگر اين كه تا به چيزي علم پيدا نكرده اند، تا به مرحله علم و يقين نرسيده اند رد و نفي نكنند (شتابزدگي در انكار). خداوند در يك آيه فرمود:

آيا از آنها در كتاب (كتاب فطرت يا كتابهاي آسماني) پيمان گرفته نشده كه جز آنچه حق است (حق بودنش محزر است) به خداوند نسبت ندهند؟ (اعراف:165)

در آيه ديگر فرمود:

انكار كردند و تكذيب كردند چيزي را كه به علم آن احاطه نداشتند (نمي شناختند).(يونس 35)

 

سنت گرايي و گذشته نگري

انسان به حكم طبع اولي خود هنگامي كه مي بيند يك فكر و عقيده خاص مورد قبول نسلهاي گذشته بوده است خود بخود بدون آن كه مجالي به انديشه خود بدهد آن را مي پذيرد. قرآن ياد آوري مي كند كه پذيرفته ها و باورهاي گذشتگان را مادام كه با معيار عقل نسنجيده ايد نپذيريد؛ در مقابل باورهاي گذشتگان استقلال فكري داشته باشيد. در سوره بقره آيه 170 مي گويد:

    اگر به آنها گفته شود كه از آنچه خدا به وسيله وي فرو آورده پيروي كنيد، مي گويند: خير، ما همان روشها و سنتها** را پيروي مي كنيم كه پدران گذشته خود را بر آن يافته ايم. آيا اگر پدرانشان هيچ چيزي را فهم نمي كرده اند و راهي را نمي يافته اند باز هم از آنها پيروي مي كنند؟!!

 

شخصيت گرايي

يكي ديگر از موجبات لغزش انديشه، گرايش به شخصيتهاست. شخصيتهاي بزرگ تاريخي يا معاصر از نظر عظمتي كه در نفوس دارند بر روي فكر و انديشه و تصميم و اراده ديگران اثر مي گذارند و در حقيقت هم فكر و هم ارادهء ديگران را تسخير مي كنند، ديگران آنچنان مي انديشند كه آنها مي انديشند و آنچنان تصميم مي گيرند كه آنها مي گيرند، ديگران در مقابل آنها استقلال فكر و اراده خود را از دست مي دهند.

    قرآن كريم ما را دعوت به استقلال فكري مي كند و پيرويهاي كوركورانه از اكابر و شخصيتها را موجب شقاوت ابدي*** مي داند. لهذا از زبان مردمي كه از اين راه گمراه مي شوند نقل مي كند كه در قيامت مي گويند:

پروردگارا! ما بزرگان و اكابر خويش را پيروي و اطاعت كرديم و در نتيجه ما را گمراه ساختند.

 

-------------------

 

پ.ن: به گمان من اين متن و به ويژه آيات و روايتي كه در آن آمده است توضيح خوبي براي مقاله قبلي ام (عامل ناشناخته) باشد. مطالعه توأم هر دو مطلب را بيشتر توصيه مي كنم چون مكمل هم اند.

 

*: اظهار جزم = اظهار مطلق و قاطعانه.

**: به تعبير امروزي: ((فرهنگ))

***: شقاوت ابدي يعني چي؟ يعني از چپ چپ نگاه كردن فلاني بهتره يا بدتر؟

منبع: انسان و ايمان – شهيد مرتضي مطهري

 

   + سعید ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱/۱٥
comment نظرات ()

چرا ما مرده مي پرستيم؟

 

در اين مقاله مي خواهم در باره علت ((مرده پرستي)) بنويسم. اين كه چرا ما ايرانيها پس از مرگ افراد و شخصيتها به سراغشان مي رويم و آنها را بزرگ و مشهور مي كنيم.

 

1.اخلاقگرايي

شرقيها و مسلمانها ((اخلاقگرا)) هستند. براي آنها مهم است كه بازيگر و يا فوتباليست مورد علاقه شان از نظر اخلاقي مشكل نداشته باشد! ولي سوال اينجاست كه آيا در غرب چنين نيست؟ چرا! در غرب چنين است اما با دامنه اي بسيار وسيع تر كه قابل قياس با دامنه اخلاقي ما نيست و اين تفاوت از اختلاف فرهنگ، مذهب و رسانه هاي گروهي و ساير عوامل نشأت مي گيرد. رسانهء يك حكومت ديني نمي تواند و نبايد خارج از مباني دين توليد و ترويج كند! پس نمايش يا معرفي يك شخصيتي كه حدود شرعي و اعتقادي را رعايت نمي كند، خود به منزله ترويج و بسط اين اعتقادات توسط آن شخصيت خاص مي باشد. علت اغلب اين مسائل به ((حكومت ديني)) باز مي گردد.

 

2.كسي از آينده خبر ندارد

در طول تاريخ افراد بسياري بودند كه در برهه اي از زمان به عنوان چهره هايي موجه، عالم، زاهد، وفادار و ... شناخته مي شدند ولي با ورق زدن تاريخ آنها نيز رو عوض كردند و به سمت و سويي رفتند كه چهره آنها را براي هميشه دگرگون كرد. مثال اصيل اين ماجرا ((ابليس)) است كه پس از سي هزار سال عبادت كفر ورزيد و رانده شد و امروزه كسي نمي گويد ((پناه مي برم بر شيطان عابد و رانده شده!))؛ زيرا او با آخرين عمل خود، اعمال پيشين و سابقه اش را تباه كرد و ملعون آسمان و زمين است. و اين ترس هميشه در بين سردمداران بوده است كه از ديد خود به وفاداري يا دينداري و يا اسلام و ايمان افراد مشكوك باشند و در دوران انقلاب شاهد وقايعي هستيم كه منجر به مشكلات و بدبيني هاي زيادي شد.

ما نمي دانيم كه اگر فلان شخصيت مولف را با رسانه يا تبليغ به شهرت برسانيم يا برايش بزرگداشت برگزار كنيم تحت شرايط جديد چگونه عمل خواهد كرد و يك نوع محافظه كاري شيوه مطلوب برخورد با اين جريانات به نظر مي رسد و اغلب چنين اند.

 

3.هجوم منافقين و منفعت جويان

براي كساني كه قصد صدمه يا لطمه به عقيده يا مكتبي دارند اين يك امر قابل پيش بيني است كه به سراغ افراد نخبه و مغزهاي متفكر و چهره هاي مشهور و محبوب مردم بروند و از راههاي گونان سبب تغيير مسير و انحراف يا اختلاط فكري يا رفتاري آنها بشوند. برخي از اين افراد مستعد و مشتاقند (اصطلاحا آب گيرشان نمي آيد وگرنه شناگران خوبي هستند) و عده اي به تدريج منحرف مي شوند به طوري كه خودشان هم متوجه نمي شوند.

 

4.مشهور زنده، مشهور مرده!

در يك حكومت ديني يا غير ديني و جامعه مذهبي وجود افرادي كه به صرف هنر، چهره يا حاشيه به شهرتي دست يافته اند و مي توانند آلت دست ديگران قرار گيرند به منزله يك خطر بالقوه هستند و بايد به نحوي از شهرت و محبوبيت شديد آنها جلوگيري كرد. هم به علل سياسي و هم به علل عقيدتي و اخلاقي. يك انسان مرده مفسده كمتري دارد!

 

5.تقيه و مصلحت

در جامعه اي كه اختلافات فكري و عقيدي وجود دارد و مذاهب و كشورها در كنار يكديگر زندگي مي كنند بروز و شهرت يك تفكر خاص موجب واكنش طرف دوم مي گردد و در پي آن اختلافات و جنگها و كينه اي دنباله دار رخ مي دهد. متفكرين ديگري هم به سبب تقيه خود حاضر به شهرت، تاليف و سخنراني نيستند و اگر موقعيت فراهم شود از باب تقيه و مصلحت به كلي گويي بسنده مي كنند و از تهييج پرهيز دارند.

خب! با اين تفاصيل مرده پرستي خوب است يا بد؟! 

 

   + سعید ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/۱/۱٢
comment نظرات ()

عامل ناشناخته

 

پخش مجموعه ((عامل نا شناخته)) كه در روزهاي سه شنبه از شبكه سوم سيما پخش مي شد اين جرقه را در ذهن من پديد آورد كه با تلفيق يك مثال عيني و عقيده ام بتوانم مقاله اي قابل فهم و ملموس در اين باره بنويسم.

    پيش از اين وعده داده بودم كه در باره نا تواني علم مطلبي مي آورم و اينك در نظر دارم توجه شما را به قسمتي از اين موضوع وسيع جلب كنم.

    زماني كه سرپرست محققين، با آن گروه علمي و پشتوانه و فناوري پيشرفته (!) پس از مدتها تحقيق و بررسي به مسئله اي بسيار كوچك مهر ((نا معلوم)) يا ((نا شناخته)) مي زنند، دست كم براي عده اي بايد اين تفكر پيش بيايد كه ((همه چيز تكنولوژي نيست)). حال اين كه چطور به اين نتيجه رسيده ايم را با هم بررسي مي كنيم.

 

1.سلمان فارسي

سلمان فارسي (رحمت الله عليه) كه از ياران با وفاي رسول اكرم (صلوات الله عليه) بود مدتي به عنوان حاكم مدائن گماشته شد. در آن زمان به او خبر دادند كه در شهر دزدي بسيار رواج يافته است و اوضاع نا بسامان است. سلمان فارسي بر روي استخواني چيزي مي نويسد و دستور مي دهد اين استخوان را به يك سگ خياباني بدهند. دستور او اجرا مي شود و از همان روز هر كسي كه با ((نيت دزدي)) از خانه اش خارج مي شد سگها به او حمله ور مي شدند، و بدين ترتيب دزدي از شهر مدائن رخت بر بست.

    چند سال پيش فيلمي خيالي با عنوان ((گزارش اقليت)) با بازيگري ((تام كروز)) چنين مضموني داشت، و قهرمان خيالي فيلم با تلاش هاي خيالي بسيار، چيزهايي را عوض مي كند. در آن شهر خياليِ پيشرفته، پليس با پيش بيني حوادث مجرمين را پيش از ارتكاب جرم دستگير مي كرد و درون استوانه هايي به حالت منجمد يا حيات نباتي نگه مي داشت. نقش اول داستان كه خود پليس بود، روزي صحنه اركاب جرم خودش را مي بيند و با تعويض چشمانش هويت خود را تغيير داده و سرنوشت نتيجه متفاوتي را پديد مي آورد!

    حال اين كه شهر آرماني و خيالي و پيشرفته كارخانه تصوير سازي هاليوود، در 14 قرن پيش يك امر عادي و رايج بوده است، جوابي است كه دانشمندان بايد به آن پاسخ دهند. يا كساني كه تكنولوژي را معيار همه چيز قرار داده اند و خارج از اين چارچوب را نا صواب مي دانند. و اين كه اقدام سلمان از علم بوده يا جهل و اين كه كدام نيروي پليس و انتظامات دنيا چنين نتيجه اي فوري و كامل مي تواند بگيرد نيز به عهده همانها باشد.

 

2.علم كجاست؟

در بين مردم حرفهاي بسياري از پيشرفتهاي علوم به چشم مي خورد ولي بياييد با هم به سراغ دانشمندان برويم. يعني كساني كه علم ما به واسطه آن هاست. برويم و بپرسيم ((شما كه خداي فلان علم هستيد، و در صدر اين علم قرار داريد، بگوييد ما كجاي اين علم هستيم؟)). جواب آنها بي شك تفاوتهايي با پاسخ هاي عاميانه دارد؛ پاسخي كه بر خلاف مصرف كنندگان و نيمه دانايان نشانه اي از كمال و نهايت و زيادي ندارد. جواب تمام دانشمندان و پروفسورها قريب به اين مضمون و جمله خواهد بود (( قطره اي از دريا)). حال چگونه براي مردم مصرف كننده ((علم دانشمندان)) به يك ((صنم)) و ((خدا)) تبديل مي شود و يك قطره از دريا براي سيراب شدن و تصميم گيري و آينده سازي كافي است، نيز سوالي است كه بايد خودشان پاسخ دهند.

 

3.پايان مكاتب فكري

زماني كه جهان را رقابتهاي تسليحاتي و علمي فرا گرفته بود و فلاسفه بازار داغي داشتند و مكاتب فكري يكي پس از ديگري منتج به خونريزي ها، شكستها و پيشماني ها مي شدند، بسياري از مردم مدينه فاضله و شهر و زندگي آرماني خود را در آن مي ديدند. شهرهايي كه امروزه براي ما شبيه به روياها و بازيهاي كودكان خردسال است. ولي كجاست كمونيسم؟ كجاست نازيسم؟ 45 ميليون كشته براي يك تفكر ابلهانه زياد نيست؟ ما دوران سرخوردگي مكاتب و ايدئولوژهاي فكري (عمدتا غربي) را سپري مي كنيم و فرا رسيدن سرخوردگي هاي علمي و تكنولوژيكي بعيد به نظر نمي رسد. كافي است با اندكي تفكر يا تصور بفهميم كه گذشتگان براي نظافت از حوضچه هاي سم د.د.ت عبور مي كردند و با آن دوش مي گرفتند و در فروشگاههاي معتبر براي تنگي يا گشادي كفش از اشعه سرطانزاي ايكس (X-ray) استفاده مي شده و مضرات سيگار (اين بلاي عظيم) از سال1969به تدريج مطرح شد و پزشكان در ملا عام سيگار مي كشيدند. و من درك نمي كنم كه چرا نبايد ما در آينده خود و يا در نسلهاي آينده چنين تفكري را پيش بيني كنيم. نسلهايي كه ما را به چشم دلخوشان و سحر شدگان عرصه اسباب بازيها و بازيچه هاي علمي و صنعتي مي خواند، همانگونه كه ما به گذشتگان اينطور مي نگريم؛ و باز اندكي به محدوديت و نسبيت و حتي خيانت علم زدگان نينديشيم. تصور كنيم كودكي كه توانسته تا سر كوچهء شهري بزرگ را ياد بگيرد و براي ديگران در اين شهر پر پيچ خم رهبر و حجت شود و كوچه به كوچه و بن بست به بن بست وقت و توان مريدانش را هدر دهد و باز كودكان پشت سر او دست از او نكشند و پي او روانه باشند.

    در طول يك هفته (فقط يك هفته) دو خبر ضد و نقيض كه به جان و سلامتي دلبندان و عزيزان ما مربوط است از قول دانشمندان نقل مي شود ولي باز ((علم)) و ((دانشمند)) و ((لابراتوار)) و ((مقاله)) و ... حرف اول و آخر را مي زند. كودك زبان بسته كه به اسهال دچار شده است را از شير محروم مي كنند و پس از خسران و مرگ و مير و مشكلات و ساير امراض اين طفلان معصوم، بيانيه يا خبر مي آيد كه مادران به فرزندان مبتلا به اسهال شير بدهند! ما زمام اموراتمان را به دست چه كساني سپرده ايم!؟ چه چيزي را حجت قرار داده ايم؟ يك كلكسيون اشتباه و تناقض؟ يك شيوه عصر حجري به نام ((آزمون و خطا))؟! كار ما و دنيا بايد به كجا كشيده شود كه از قله هاي غرور و گستاخي پائين بياييم و كلمه ((نمي توانيم)) را از اعماق وجود درك كنيم و به جهل و ضعفمان پي ببريم؟ چند ميليارد نفر بايد در تب غرور و ماده گرايي و بي تفاوتي و خواب خرگوشي بميرند، هدر بروند، به فساد و لجن كشيده شوند، منحرف و بيمار شوند تا بفهميم و دست برداريم؟!

   براي ما شرقيها ماجراهاي شگفت انگيز غرب آن قدر عجيب و غريب نيست، چرا كه در اعماق وجود ما موضوعي به معني ((خدا)) و ((معجزه)) نه فقط به شكل اسطوره و تخيل، بلكه به شكلي واقعي و قابل لمس وجود دارد و اگر مانند بسياري بگوييم ((ماوراء الطبيعه)) به اين درك نرسيديم كه اينها ماوراي طبيعت نيست، بلكه عين طبيعت و خلقت خداوند است اما فكر و دانش و فهم ماست كه در درك آنها عاجز است. مانند آن كه هم اكنون با يك وسيله ساده اي مانند يك دستگاه تلويزيون همراه به 800 سال پيش برويم، تا يا پادشاه و خداي آنها بشويم يا ما را به جرم جادوگري و پليدي و شيطاني بودند بكشند! در حاليكه تمام آن چه باعث انگشت به دهان ماندن و ابهام دانشمندان و آن اسباب بازيهايشان شده چيزهاي پيش پا افتاده اي است كه گذشتگان و دانشگاه نرفته هاي ما با آن آشنا بودند و مي زيستند. همان گذشتگاني علم زدگان آنها را متحجر و غير متمدن و تاريخ گذشته مي دانند.

    بدون شك با اين منوال فقدان توضيحات علمي را بيشتر و بيشتر خواهيم شنيد و تنها كاري كه مي كنيم ثبت و بايگاني، يا كلي گويي و مختصر نويسيهاي گيج كننده و تكراري خواهد بود.

    دنيايي داريم كه در آن علم را جادو و خرافه و فرا طبيعت، و بازيچه و قطره اي را انتهاي علم و دانش و حجت و حتي ((هدف)) مي خواند و همين براي ناداني و جهالتش كافي است.

 

 

شهادت امام حسن مجتبی (ع)، امام رضا (ع) و رحلت رسول مکرم اسلام (ص) تسلیت باد.

   + سعید ; ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱/۸
comment نظرات ()

قدرت عشق

 

اتوبوس سرويس دانشكده در بين راه از يك روستاي كوچك عبور مي كرد كه هميشه تعدادي مرغ و خروس وسط جاده اش خوابيده بودند. وقتي كه اتوبوس به آنها نزديك مي شد همگي به شكل خنده داري با چشماني از حدقه بيرون زده و سر و صدا فرار مي كردند.من اغلب به اين صحنه مي خنديدم.

   يك روز عصر كه با سرويس بر مي گشتم و منتظر ديدن اين صحنه بودم، چرخ هاي اتوبوس از نزديكي يك مرغ رد شد؛ ولي او هيچ تكاني نمي خورد و همان طور به زمين چسبيده بود.

    با وجودي كه خسته بودم برگشتم تا ببينم موضوع از چه قرار است كه ناگهان شش پاي باريك و كوچك را از زير بالهايش ديدم.

 

نويسنده: ((سعيد - پسر ايراني)). بر اساس صحنه واقعي كه ديده بودم.

 

 

   + سعید ; ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/۱/٥
comment نظرات ()

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

-------------

 

سال خوبی را برای همگان آرزومندم

   + سعید ; ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱/۱
comment نظرات ()