پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

آيا دين هم از سياست جداست؟

 

موضوع جدايي دين از سياست و سكولاريسم و حواشي آن به قدري وسيع و پر تكلف شده است كه بحث در اين باره بدون بيرون كشيدن صدها كتاب و شجره نامه و سخنراني و پرونده، ظاهر بي ابهت و بي ارزشي به خود مي گيرد. مخصوصا اگر حرفها و اظهارات قابل توجه چاله و ميدان و تاكسي و قهوه خانه ها را هم به آن اضافه كنيم كه ديگر ملغمه اي مي شود كه ديدني است. با عنايت به صدر اسلام و با توجه به رنسانس اروپا و كشف قاره امريكا و انقلاب كبير فرانسه و اقدامات و شكنجه ها و اعدام هاي كلسيا و حكومت بني اميه و بي عباس و ميزباني آلمان براي جام جهاني  و پديده النينو و توفان كاتيرينا و سقوط تيم ((قندي يزد)) به ليك دست اول و... آشي را مي پزند كه نه طباخ مي فهمد چيست و نه خورنده آن مي تواند بفهمد و بخورد! نتيجه مي شود همين چرخه ملال آوري كه در آن گرفتاريم. همه چيز عايد مي شود جز يك نتيجه عملي كه حتي يك تغيير مفيد يا اصلاح كوچك به همراه داشته باشد و فقط به كار بحث هاي سياسي (!) دانشجويان يا دعواهاي حزبي و مغاطه كاري مي آيد.

    ولي من قصد دارم موضوع را در بعدي اجتماعي و فردي بررسي كنم. كاري هم فعلا به حكومت دينی و حكومت سكولار، ولي فقيه و پادشاه، سنا و خبرگان و كلسيا و مسجد ندارم. بحث ما بر روي يك سري صحبتهاي ساده و مردمي است.

    عده زيادي مي گويند ((سياست از دين جداست)) يا ((سياست ربطي به دين و ديانت ندارد)). ما با همين فرض پيش مي رويم، ببينيم به كجا مي رسيم.

    در رياضي وقتي موءلفه ((الف)) با ((ب)) برابر است نتيجه گرفته مي شود كه ((ب)) نيز با ((الف)) برابر است و همينطور نابرابري اين دو بدين طريق قابل نمايش است.

    وقتي ما ((سياست)) را ((الف)) و ((دين)) را ((ب)) فرض كنيم، خواهيم ديد كه موافقان اين نظريه و كساني كه خواستار حذف نگرش شرعي، اعتقادي و ديني از مسائل سياسي و حكومتي روز دنيا (داخلي و خارجي) هستند در اين زمينه دچار يك نوع يكسو نگري و نگاه متفاوت هستند. به اين صورت كه در رابطه و فرمول ذهني ايشان ((الف)) ربطي به ((ب)) ندارد اما ((ب)) به ((الف)) ربط دارد. ((الف)) از ((ب)) جداست ولي ((ب)) از ((الف)) جدا نيست. باز هم مي رسيم به تفاوت نگاه و ديدگاههاي مغرضانه و شخصي و هدفدار به اين موضوع.

    نكته جالب اين موضوع اين است كه در عرصه عملي نيز تناقضات بيشتري يافت مي شود كه با هم مرور مي كنيم.

 

ماهواره و اينترنت

   بر كسي مخفي نيست كه ماهواره و اينترنت به قدري متنوع و وسيع هستند كه هر چيزي كه بشود تصورش را كرد در آن يافت مي شود. چيزهاي بد، چيزهاي خوب. چيزهاي مفيد، چيزهاي مضر. دست كم براي ما بخشي از آن مسائلي كه در اين دو رسانه وجود دارد مضر و مشكلزاست. سكس، خشونت، افراط و ... براي همه مطلوب نيست و مدعيان خود را بي توجه به اين گونه برنامه ها مي دانند و خبر، ورزش و علم را مقصود تلقي مي كنند و كاري به كار ديگر جنبه ها ندارند و احيانا مسائل ضد اخلاقي مابين صفحات اينترنتي و برنامه هاي خبري، ورزشي و علمي را هم اجتناب ناپذير مي دانند ولي باز هم مشتاقانه در پي كسب آن هستند. اگر افراد مغرض و سودجو را حذف كنيم مي بينيم كه اين ميل و علاقه به ورزش، کسب علم و خبر است (هرچند كه معلوم نيست چند درصد مردم ايران از برنامه هاي ماهواره كه اغلب انگيسي زبان هم نيستند چيزي بفهمند) كه با وجود خطرات و مضراتش آن را مي پذيرند و رد نمي كنند ولي در مورد حقيقت دين يك سري بهانه هاي پيش پا افتاده و مشخص مانع جدي قدم گذاشتن در اين راه است! يعني يك فرد با يك ديدگاه تفكيك كننده (Polanizer) به مقوله ماهواره، غرب، اينترنت، سينما و علم و ... مي نگرد و خود را در تشخيص و انتخاب ذيصلاح و آزاد مي داند؛ و در عين حال كه خود را در تشخيص مسائل ديني و فهم حكمتها و حتي فقه و حلال و حرام و ... محور قرار مي دهد و نيز كساني كه از خط فكري او خارج اند و يا رفتارهاي آنان را به زعم خود نادرست (متحجرانه، سنتي، وحشيانه، احمقانه، مسخره، بچگانه، پوسيد و ...) مي خواند اين نگاه تفكيك پذير را به گوشه اي مي گذارد و رفتار خود و جامعه را به آن نسبت مي دهد. نمي دانم ضرب المثل امريكايي است يا حديثي از معصوم (ع) كه مي گويد: ((حرف خوب را از دشمنت هم بپذير)). حديث ديگري است كه مي گويد: ((حرف خوب را بپذير هر چند گوينده آن به آن عمل نمي كند.))

   با يك ديدگاه عقلاني هر دو جمله صحيح و پذيرفتني اند ولي با چنين ديدگاهي سراغ غرب، رسانه و علم؛ و فارغ از اين ديدگاه به سراغ دين مي رويم.

    حرفهاي مردم از اين حكايت دارند كه آخوندها دين ما را خراب كردند. يا حكومت دين را به باد داد و يا اينكه مي گويند: ((من تا قبل از اين به فلان كار (حجاب، ريش، نماز، روضه، نذر و نماز جماعت رشوه ندادن و خمس و ...) مقيد بودم به خاطر اينها (رژيم يا اّخوندها و ...) ديگر مقيد نيستم.))

    يك روحاني كه من به شخصه ايشان را مي شناسم، فرد مثبت و روشنفكر، موءدب و فرهيخته اي است مي گفت: ((يكي از دوستان روحاني سوار اتوبوس شده بود و به محض اين كه وارد شد دختري كه او را ديد روسري اش را به سمت عقب كشيد. رفيق ما چيزي به او نگفت تا مقصد. پياده كه شدند اين دوست ما آن خانم را صدا زد و سلام كرد و فقط يك جمله گفت: شما با من مشكل داريد، چرا با خدا لجبازي مي كنيد؟ آن خانم هم كمي مكث كرد و فكر كرد و روسري اش را درست كرد و رفت.))

    با اين جمله به اين مي رسيم كه اگر روزي شد كه از دين و خدا اندك خبري هم نبود، ربطي به وظايف و رفتار ما ندارد همانطور كه بسياري جنايات و مفاسد غرب را جدا كرده اند و مي گويند ربطي به ما و علم و هنر و... ندارد، ما علم يا هنر يا هر چيزي ديگري كه هست مي خواهيم. اتفاقا اين هنر و كار مهم تر و ارزنده تري است كه در عصر نفاق و كج انديشي ها انسان بتواند متدين و خداترس باشد و گرنه در محضر رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) با سوال مي شد بهترين و درست ترين راه را دانست (هرچند كه چنين امري در حال حاضر نيز شدني است).

    وقتي صحبت از الگو مي شود نمي دانم چرا افكار به هم مي ريزد. در سوره حجرات از قرآن كريم آمده است در كار خدا از خدا و رسولش سبقت نگيريد. شايد يكي از بدترين و آلوده ترين و شيادترين حكومتها به دست بني عباس بوده باشد، اما آيا كسي سراغ دارد كه امام معصوم (ع) در اين حكومت واجبي را ترك كرده باشد يا كاري را خلاف شرع انجام داده باشد؟ مي گويند آنها امام و معصوم بوده اند و با مردم عادي فرق مي كنند. خب! ياران امام (ع) چطور؟ زنان و مردان ديگر چطور؟ بعد از غيبب امام عصر (عج) چطور؟ همين حالا چطور؟ سوالي كه پيش مي آيد اين است كه آنهايي كه اين گونه رفتارها و حتي عقايد را معلول رژيم و انقلاب و بسيج و ... مي دانند اگر اينها حذف بشوند آنها نيز فورا به انجام واجبات و ترك محرمات باز مي گردند؟ هنوز كه رژيم عوض نشده است و نمي توان قضاوت كرد ولي آنهايي كه با مهاجرت و زندگي در كشورهاي ديگري چنين شرايطي را براي خود و خانواده شان فراهم كرده اند مي توانند چنين ادعايي را اثبات كنند؟ هر چند قياس دقيقي نيست ولي كسي هست كه در اين جا اعمال مذهبي خود را فقط به دليل رژيم ترك كرده است و در خارج خود را به آن ملزم مي داند؟ دقت كنيد منظورم مسئله شرعي و الزام شرعي آن است نه حجابي كه در غرب از سر خستگي و اشمئزاز است، نه مسجد و روضه اي كه از سر كاهش غم غربت و تجديد خاطرات وطن است، نه توسلي كه از سر بيمار داري و مشكلات است. هر چند كه تمام اينها هر چند با عاملي ديگر باشند بي حكمت و بي اثر نيست.

    من خودم به شخصه اشكالات زيادي را در حكومت و جامعه مي بينم. بسيار هم اشتباه كرده اند و از نگاه شرعي اين اشكالات بيشر هم مي شود. فقط از ديد شخصي و همان منطقي كه در آن دو حديث بود و نگاه تفكيك پذير مي دانم كه افراد زيادي در حكومتها و جوامعي بدتر و با شرايطی سخت تر توانستند پاك و متدين بمانند و خواسته هاي عجيب يا تنبلي و بي تفاوتي خود را به ريش رژيم و روحانيت و بانكداری و صدا و سيما و وزارت ارشاد و مدير و ناظم متعصب مدرسه و ملاي سر كوچه شان و سايرين نبستند و تلاششان را كردند و نتيجه هم گرفتند. ما اگر براي خدا كار مي كنيم بايد بدانيم كه خدا از ما هميشه ((نتيجه)) نمي خواهد بلكه ((وظيفه)) مي خواهد. يك رزمنده براي جهاد با يك سلاح ساده يا حتي سنگ به سراغ دشمن مي رود او در اين مسير هيچ نتيجه اي نمي گيريد، هيچ دشمني را به هلاكت نمي رساند، هيچ تانك يا هواپيمايي را منهدم نمي كند ولي در اين راه كشته مي شود و به مقام شامخ شهادت مي رسد. خدا او را به خاطر وظيفه اش لبيك مي گويد نه براي نتيجه اي كه در جنگ داشته است. در غير اين صورت كساني كه در جنگهاي صدر اسلام كه به پيروزي سپاه اسلام نينجاميد، كشته شدند از شهادت و موفقيت واقعي و بهشت محروم اند! خير، چنين نيست. خدا تلاش من وشما را براي احياي دين، عمل به واجبات و پرهيز از محرمات مي خواهد وگرنه در هر برهه از تاريخ بهانه اي براي شانه خالي كردن وجود داشته است و مسئله ما بارها و به شكل پيچيده تر و سخت تري تكرار شده است. خمس يك وظيفه است، حجاب و زكات و نماز و ... وظيفه اند و تعطيل بردار نيستند، چطور بهانه اي مثل حكومت مي تواند دليل و توجيه محكمي براي ترك اين اعمال يا انجام محرمات شود؟ مخصوصا با افراد عقلگراي امروزي كه اين دعوي تجزيه و تحليل و تعمق را دارند ديگر مثل آن روستايي يا مردم عوامي نيستند كه هر چه گفتند قبول كنند. با اين همه با سواد و كتابخانه و سهولت تحقيق، ننگ ما بيشتر مي شود تا گذشتگان بي سوادي كه روزگار ما را در خواب شب نمي ديديند و از احوال شهرها و روستاهاي ديگر بي خبر بودند. جوانان و تحصيكرده ها بيايند به اين مسائل ساده، تاريخ و رفتار بزرگان كمي فكر كنند، بسيار بعيد است كه يك انسان واقع بين، منطقي و روشن ضمير كه در پي توجيه رفتار خود نيست و به دنبال راه درست و پيشرفت اخلاقي و مذهبي است باز به اين وادي عجيب و غريب برسد و چنين نتيجه گيري كند و همچنان به فحش و ابراز انزجار خود ادامه دهد.

يك بار ديگر سوال اول را در آخر تكرار مي كنم.

 

((آيا اگر سياست از دين جداست، دين شما هم از سياست جداست؟))

 

   + سعید ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٤/۱٢/٢٧
comment نظرات ()

بشنويم از پارلمان اروپا

 

در گذشته يكي از مسائلي كه در پارلمان اروپا مطرح شد، حقوق خانمها بود كه ((فقط موضوع تجاوز به عنف و خشونتهايي كه نسبت به خانمها وارد مي شود را مورد توجه قرار دادند)) (1) و يك كميسيوني از اروپا را مامورتهيه گزارشي پيرامون اين موضوع و راه حل كردند.

   مطالبي كه اين كميسيون مطرح كرد، حائز اهميت و قابل طرح مي باشد تا با وضع خانمهاي اروپايي و فرهنگ غرب آشنا شويم. اين نتيجه استدلال كساني است كه مدعي هستند حجاب عقده، بيكاري و حرص و ولعمي آورد (2) و در صورت وجود روابط آزاد جنسي و بي حجابي مردم به آرامش خواهند رسيد و عجيب اين است كه اين پارلمان از ميان تمامي مسائل و گرفتاريهايشان روي ))تجاوز هاي جنسي)) تاكيد دارد. رابطه نا مشروع يك خانم شوهر دار جزء اين بحثها نيست  و براي آنها مسئله نيست. روابط جنسي بين دختر و پسر، پسر و پسر، دختر و دختر هر گونه اصلا جزء مسائل غرب نيست و مي گويند اين موضع به دلخواه خودشان مي باشد (3).

در همين پارلمان مي گويند كه هفتاد درصد كارهاي نا مرغوب براي خانمها و سي درصد براي آقايان است.

    يك آلماني در پارلمان اروپا نقل مي كند ((زناي با محارم)) در سه سال اخير در آلمان سه برابر افزايش پيدا كرده است (4). پيش از اين مي گفتند اگر ما آزاد بگذاريم و جوانها از بچگي چشمشان آشنا باشد و همه جا همديگر را ببينند، ديگر ولع و حرصي ندارند.

    اين موضوع چيزي جز حرص و ولع آنان نيست و چرا آمار و ارقام با كشور اسلامي اين قدر تفاوت دارد؟

    پس آن حرص و ولعي كه آنها فكر مي كنند از ناحيه محروميت و بي حجابي به جامعه وارد مي شود دامنگير اروپا و آمريكا شده است (5). اين تحليل ها كذب است و اين روانشاسان (6) فريبكار هستند. اينها آمار و ارقام رواني را به دلخواه خودشان براي اين كه قوانين طبيعت را نقض كنند، جعل مي كنند. اين وادي، آن وادي نيست كه وقتي كسي در آن افتاد سير شود. او ((دائما)) تنوع و تذلذ مي خواهد، همه نوعش را مي خواهد بدست آورد.

    با توجه به اين آمار كه 26 درصد كساني كه در آلمان مورد تجاوز جنسي قرار گرفتند، كودكان بوده اند(7) راه حلهايي جداي از اصول تقوا، عفت و امثالهم را ارائه كرده اند (8). مثلا طرح مي كنند كه روسپيگري افزايش يابد يا شهرداريها موظف بشوند كه كوچه هاي تاريك را روشن نگاه دارند، يا تشويق و تبليغ وسائل پيشگيري از بارداري و سقط جنين ارزان و ...

   اين گزارش پارلمان اروپا يك گوشه اي است از آن چه كه هست. اگر مي گويند ((حجاب)) مانع ترقي خانمها مي شود خودشان گفتند كه هفتاد درصد كارهاي نامرغوب را به خانمها مي دهند و اگر براي حرص و ولع مي گويند خودشان اعتراف مي كنند كه پدر اروپايي به فرزند خودش هم تجاوز مي كند!  اگر براي امنيت مي گوييد كه امنيتتان به اين جا رسيده كه شما در مدخل متروها و پاركهاي عمومي تان و كوچه هاي تنگ و تاريكتان گرفتار نا امني هستيد. اگر در مورد غيرت و حسادت مي گوييد كه شما ديگر غيرت و حسادت نداريد. چرا به اين روز افتاديد؟

پ.ن: اين متن منظور من را به شكل خوبي منتقل نكرد اما تا به حال كتاب  يا مقاله اي كه حرف من را زده باشد نيافته ام. اما از مخاطب اين متن مي خواهم كه به اين نوشته يك ديد كلي داشته باشد و به سراغ اشكالات جزئي نگردد. منطق اين متن واضح است و اگر در جزئيات يا آمار اشكالاتي مي بينيد، تا حدي قابل بحث است و براي كاهش اين مسئله اين متن را كمي تغيير داده ام و قسمتهاي اضافي را حذف شده. در مقاله پيشين (نقد سه مطلب اخير) به همين موضوع پرداختم. بهتر است منظورم را به ايم شكل بيان كنم تا ربط بين آنها را بهتر متوجه بشويد.

 

(1)                صدمه، لطمه و آسيب. اين چيزي است كه در متن پيشين آن را در صدر تفكرات غربي گذاشتم. يعني چيزي به نام ((حق الله)) وجود ندارد. البته در دين اسلام بر رعايت ((حق الناس)) بسيار تاكيد شده است و ما ايرانيها در اين زمينه پرونده خوبي نداريم (علتش را بعدا توضيح مي دهم) اما از آن طرف ديگر حق الله و ظلم به خدا را هم تعطيل نكرده ايم. اين يك نوع تنگ نظري و تك بعدي نگريستن است اگر همه چيز را حق الناس يا آزادي بدانيم. زيرا با اين منطق دو نفر مرد يا زن كه با يكديگر رضايتمندانه رابطه جنسي دارند يا آن كسي كه به دليلي اقدام به خودكشي مي كند و مثالهاي متعدد ديگر به ظاهر حقي از كسي ضايع نكرده اند و بلا اشكال است؛ و اين منطق به هيچ وجه درست و سازنده نيست.

(2)                اگر زن با حجاب زنانگي و جذابيتهاي خودش را كنار بگذارد چه دليلي وجود دارد كه در شرايط مساوي با مردان (به لحاظ تحصيلي، سني و...) از شغلي محروم شود، جز به دلیل نگاه جنسي و جنسيتي؟ شايد كتاب ((فرودگاه)) را خوانده ايد (ترجمه ذ.منصوري) يا فيلم آن را (با بازيگري برت لنكستر) از شبكه  دو سيما ديده باشيد. در آنجا مهماندار هواپيماي بوئينگ 707 از خلبان (ب.لنكستر) باردار است و از بابت فرزند و توضيح اين رابطه نامشروع نگران نيست، بلكه مي داند اگر بچه دار بشود ((شغل و در آمد و پولش)) را از دست مي دهد و از بابت ((حيثيت و عفت خودش و ننگ اين موضوع)) واهمه اي ندارد. او به كسي نمي گويد تا اين كه پزشك فرودگاه در هنگام معاينه جراحتش اين موضوع را به خلبان مي گويد. در اين جا فيلم شبكه دو تمام مي شود اما در نسخه اصلي يا كتاب گفتگوي اين دو را مي توانيد مشاهده كنيد كه مهماندار در پاسخ به خلبان مي گويد: ((در قانون كار اگر حامله بشويم طراوتمان از دست مي دهيم و از كار بر كنار مي شويم)). (موفقيت شغلي و آرمانگرايي)

(3)                آزادي جنسي. يكي از شاخص ترین تفكرات غرب. براستی چه کسانی طرفدار آزادی جنسی هستند؟ مردان و زنان وفادار و خانواده دوست؟ دختران نجیب و پسران سر براه؟ افراد معتقد و با ایمان و خدا دوست؟ مسلمان؟

(4)                چرا؟

(5)                زيرا فقط صورت مسئله را پاك كردند و سعي كردند با تزريق و فراواني كار را درست كنند كه خراب كردند. فروکش دادن حرص و ولع جنسی مردم با شگرد افزایش و فراوانی مسائل جنسی مثل خاموش کردن آتش با بنزین است. یا این که حال مرد را از زن و حال زن را از مرد به هم می زند و زمينه و ميل ازدواج سالم را هم می گيرد و ميل به تنوع را افزايش می دهد. موتور میل جنسی که خاموش نمی شود؛ چگونه خاموش می شود؟ در کدام تاريخ خاموش شده است؟  چه کسی مدعی است که آتش و اثرات سوء شهوت در غرب با عادی سازی فروکش کرده است؟ بی شک شهوت مسیر خودش را می رود. می رود سمت همجنس، سمت اشياء، حيوانات، فاعليت زن و مفعوليت مرد، کودکان، خود آزاری جنسی، دگر آزاری جنسی، محارم، خود عقيمی و... پس حالا روز از نو روزی از نو! بیایید با افزایش مسائل جنسی از نوع همجنسگرایانه ، حيوانگرايانه، جسمگرايانه و ... رغبت و میل و ولع مردم را از اين مسائل بگيريد. فکر نکنید شوخی می کنم!  نویسنده وبلاگ هاپوتی (اکرم) در استرالیا زندگی می کند و فرزندش در آنجا تحصیل می کند؛ در مدارس آنجا اوقاتی را برای ((افزایش و تمایل به جنس مخالف)) اختصاص داده اند! چرا و به چه دليل؟ اينجا به روايتی معلمان دينی و معارف و پرورشی و ... به دانش آموزها از خطرات و مشکلات و عواقب و معاصی رابطه با جنس مخالف می گويند و سفارش می کنند که پاکدامن بمانيد و ازدواج کنيد و استفاده درست را از غريزه ببريد. ولی در آنجا از مسائل مربوط به هم جنس بازی و احيانا خطراتش می گويند و به دانش آموز را به جنس مخالف خود يعنی ازدواج سنتی فرا می خوانند. می بيند که حرف هر دو يکی است با اندک تفاوتی در بيان و استدلال. اما آنها در چه زمانی ما در چه زماني؟ آنها در زمانی که هزاران فرزند نامشروع و همجنس باز حرفه ای و بيمار مقاربتی و دختر و پسر نا نجيب و... روی دستشان مانده، ما در حالی که هنوز به آن وضع نيفتاده ايم. برای خيلی ها بايد آن روز حتما برسد تا شايد قبول کنند که اين راه صحيحی نبوده است. فراموش نکنيد که همانطور که غربيها در بسياری از مسائل پيشرو و جلودار هستند در اين گونه اشتباهات و لطمات نيز پيش قدمند اما تبليغات گسترده و برتری های اقتصادی و ديگر حرفهای آنها، اين مجال و روشن بينی را به شرقيان نمی دهد تا بفهمند و بدانند که می شود آنها را داشت ولی آن طور نبود. خيلی ها مشکل را فقط در اسلام و سنت، و نجات و پيشرفت را فقط در تجدد و علم گرايی و خرد گرايی می بينند. نجابت و حیا به اين سادگي بر نمي گردد و در شاخص هاي توسعه جهاني کشورها منظور نمي شود. حياي از بين رفته يك جامعه را با كدام وام و مدرك و دارو و جايزه مي شود برگرداند؟ این یک تریلیون دلار؛ بروید نجابت بخرید و نجیب بسازید. بروید آثار باستانی و تاریخ بسازید. (اينجا و اينجا را کليک کنيد) 

(6)                در اين باره كه روانشناسي علم است يا نه و اين كه همين علوم چه لطماتي به ما زده است و تا چه حد نا توان و ضعيف است صحبت خواهم كرد.

(7)                چرا؟ (اينجا را کليک کنيد)

(8)                انسان معتقد به ((حرمت زنا)) نه نگاهش به لوايح و قوانين مجلس و پارلمان است، نه به ماهواره، نه به دوست و آشنا و فامبل و مد و عرف و ... بلكه اين انسان ((دهن بين)) و ((بي اعتقاد)) است كه اخلاقش با تغییر عرف و قانون و جغرافيايش رنگ عوض مي كند. در اين جا هيچ راهكار اخلاقي يا اعتقادي نمي بينيم! زيرا اعتقاد مذهبي به حرمت زنا و لواط و ... را با سكولاريزم، علم زدگي و سرمايه داري و رسانه و تجدد خواهي و آزادي و ... بسيار كمرنگ كرده اند.

·         ياد صحبت يك نفر افتادم كه مي گفت: اگر گناه بودن زنا و لواط و مشروب و قمار و ... از دين اسلام بيرون بكشيم، كمتر كسي با اسلام مشكل خواهد داشت. فلان كس مي خواهد با رفيقه اش راحت باشد زيرآب حرمت زنا را مي زند و يا از ((متعه)) حليت (حلال بودن) زنا را استنباط مي كند. مي خواهد ((كيف دنيا را بكند)) دم از امام حسن مجتبي (ع) و فلان معصوم مي زند، مي خواهد طرفش را محدود كند دم از حديثي از امام موسي كاظم (ع) مي زند. می خواهد موی بلند بگذارد  از رسول الله (ص) می گوید. يعني تمام تلاششان را مي كنند تا حرف و ميل و هوس خودشان را براي راحتي وجدان، يا توجيه يا هر چيز ديگري كه می دانم و نمي دانم به اسلام و مسلمين بچسبانند. خدا همه ما را هدايت كند.

 

منبع متن: زن و عدالت اجتماعي 1380

 

 

   + سعید ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱٢/٢۳
comment نظرات ()

نقد سه مطلب اخیر

 

هميشه علاقمند بوده ام كه پس از نقل قول ها و يا مطالبي كه از ساير نويسندگان و شخصيتها در وبلاگم مي آورم نظر و توضيح كوچكي به آن اضافه كنم و يا آن را مورد نقد قرار دهم. سه مطلب اخير يعني ((كوهت را بخور!))، ((كنوانسيونCEDAW)) و ((تك همسري فقط در قانون است)) مطالبي بودند كه دوست دارم در مورد آنها اندكي بنويسم.

 

كوهت را بخور!

 

   شايد اگر پايين اين داستان منبع را (بحار الانوار) ذكر نمي كردم اين طور تصور مي شد كه اين متن از يكي از نوشته هاي ((جبران خليل جبران)) و يا ((پائولو كوئيليو)) انتخاب شده است و كتاب آن در چاپهاي زيبا و متنوع، طرح ها و شكلهاي گوناگون حالت كتابهاي كادويي و فانتزي به خود گرفته است. غافل از اين كه آن تفاوت بزرگي بين آنها وجود دارد. متن ((كوهت را بخور)) يك داستان تخيلي ناشي از طبع شاعرانه، يا با اتكا به مضامين مردم پسند و يا ساختار شكن نبود. نه نويسنده آن سالها در تيمارستان بستري شده و نه دنبال جادوگري و سحر بوده است. او نه الكي و دودي است و نه در وان حمام خودش را كشته! اين داستان (روايت) واقعي از زبان امام معصوم، يعني امام هشتم، حضرت علي بن موسي رضا (ع) نقل شده است و در اوج زيبايي و محتوي قرار دارد اما طبق عادت هميشه و نظر بسياري از ما، مذهب فقط مال محرم و صفر و رمضان و حرم امام و امام زاده و دوران پيري و درماندگي است. هر كسي هم كه سراغ آن برود ((صد رحمت به فلان، عجب جانور و ديوي خواهد شد! الله اكبر!)).

 

تك همسري فقط در قانون است

 

   جا داشت كه زماني در اين باره بنويسم كه بحث به اين موضوع اختصاص دارد. اما به صورت بسيار خلاصه سعي مي كنم كه بيانم را برسانم. دو موضوع در اين جا طرح مي شود. يكي اين كه ((نگاه جامعه به هر موضوع قابل تغيير است در حاليكه عمل حالت ثابت خود را دارد))؛ دوم ((تفكيك ميان غرب و عدم تفكيك ميان شرق)).

   آن دسته كه بحث من با يك نويسنده مجهول (م-ر) را خوانده اند و يا سري به وبلاگ ((عريانگو)) زده اند مي دانند كه عنوان شده بود: 100درصد مردان بلژيكي پيش از ازدواج رابطه جنسي داشته اند و اكثر آنها با دو و سه نفر و... و ساير آماري كه در آنجا مشاهده مي كنيد (توضيحات بيشتر در وبلاگ آمده است) در مطلب پيشين هم در آمار رسمي منتشر شده از مراكز رسمي دولت هاي غربي مي خوانيم: در طول سالهاي 1982 تا 1988 نسبت دختران 15 تا 19 ساله امريكايي كه سابقه آميزش جنسي داشتند، از 47 درصد به 52 درصد افزايش يافت. يعني در حدود 20 سال پيش در امريكا از هر دو دختر 15 تا 19 ساله بيش از يك نفر رابطه جنسي را تجربه كرده است و اين نه براي آنها و نه براي بسياري از ما ((فساد)) محسوب نمي شود. به همان دو دليلي كه آوردم. نگاه جوامع غربي به مسئله ثابت ((زنا)) از گذشته تا به حال تغيير كرده است تا جايي كه در رسانه ها همانند سيركهاي دوره گرد قرون گذشته كه ميمون ها را براي آميزش و مشاهده و سرگرمي مردم به درون قفس مي انداختند و امروز هاليوود و رسانه هاي مختلف در قالب ((سرگرمي)) و ((هنر)) و ((تجارت)) مرد و زن خود را به درون كادر بسته دوربين مي گذارد و آنها را براي گشني كردن و مغازله به جان هم مي اندازد تا بيننده خوشش بيايد. و به همين فرد جوايز و مجسمه هاي رنگارنگ مي دهد، مصاحبه مي كند و او را در اوج نگه مي دارد و اين دور ادامه دارد. اين فقط نگاه غرب است كه همه چيز را از بعد آزادي، عدم صدمه و احترام متقابل و حق انتخاب مي نگرد. وگرنه آن دسته كه صيغه را مترادف زنا مي دانند هم مي توانند تجسم كنند كه اين نيز چون بر اساس رضايت طرفين، قانوني و اختياري است پس به چوب زنا زده شود و اين دسته مويد و طرفدار اينند و هدفشان تلاش براي آسودگي وجدان يا ضربه به اسلام و اهداف سياسي و شخصي است، نه دلسوزي و ترس از گناه و آخرت و حمايت از اسلام و قرآن.

   تعجب نكنيد! تنها اتفاقي كه افتاده است تغيير نگاه مردم و ((عادي شدن)) است، وگرنه زنا همان زنا و فساد، همان فساد زمان قوم لوط و موسي و عيسي است و بد نيست كه نظر اين سه پيامبر را در مورد زنا و همجنسبازي بدانيد.

   علت دوم اين كه غرب به عنوان يك مركز فساد تلقي نمي شود اين است كه اغلب مردم تفكيك قائل مي شوند! يعني ضمن اين كه اين آمارها و حرفها بدون شبهه و واضح را به تلخي يا بي تفاوتي مي بينند و مي خوانند مي گويند: مگر غرب قدم به قدمش كاباره و مشروب فروشي و فاحشه خانه است؟ اين همه دانشگاه و مراكز علمي و توريستي و ... اين همه دانشمند و فناوري و ... پس چه؟ اين حرف درستي است ولي نمي دانم چرا همين ها در مورد ايران عكس اين عمل مي كنند! يعني شخصيتهاي قابل احترام و بزرگ ايراني كه براي دنيا مورد احترام و عزت است را نمي بينند (حتي نمي شناسند!)، داشته هاي ما را نمي بينند، نجابت و خونگرمي ما را نمي بينند و يك ملاي دو زنه در فلان محله براي محكوم كردن ((اسلام)) و ((مسلمين)) و ((روحانيت)) و ((مرجعيت)) و ... كافي است! تفكيك ديگر چيست!؟ همه شان مثل هم اند!

مي گويد دوستِ دوست من كه اروپايي است از فلان كشور آمده، آنقدر مرد يا زن خوب، مودب و انساني است كه نگو! يعني اين مرد مي شود نماينده غرب و عجب مرد نيكي است و غربيان چه نيكوكار و متعالي و فلان مردك آويزان و معلوم الحال ايراني يا عرب و ... مي شود نماينده تمام هموطنانش و اين عجب مرد كثيف و رند و لجني است! بر پدر همه شان ...

    حالا اين كه چرا شكنجه هاي آن زن در ابوغريب يا تجاوز به نواميس مردم يا آن فيلم كه از ضرب و جرح كودكان عراقي كه توسط انگليسي هاي باكلاس و شيك پوش صورت گرفت يك اتفاق و يا اقدام خودسرانه است و يا دستگيري مادر آن سرباز امريكايي كه مي خواهد بداند فرزندش براي چه در عراق كشته شده و آن محققي كه در مورد هالوكاست به زندان محكوم مي شود يك امر قانوني است و بايد به قانون احترام گذاشت اما چون فلان زنداني سياسي در حبس است بايد شالكه رژيم را پايين آورد و چون فلان قاضي يا ملا خبطي كرده برويم و لعنت كنيم هر كه عبا و عمامه داشته و دارد و خواهد داشت! براي آنها كه داعيه تعمق دارند برق كفش هاي واكس خورده، هيكل هاي تنومند و عينكهاي دودي سربازان امريكايي و كراواتهاي اتو كشيده مردم كافي است تا در برابر يك تفكر جبهه بگيرند يا سنگ آن را به سينه بزنند.

    آن وقت ملا عمر مي شود پرچم افغانستان، ديويد بكهام و رولزرويز مي شود پرچم انگليس! سنگسار و قاطر و روبنده و چادر مشكي و حرمسرا مي شود نماد ايران، رابرت دنيرو و اف 16 و كاديلاك مي شود نماد امريكا! 

    ختم كلام اين كه ((همه)) ما با ((همه)) غرب فرق دارد و نمي خواهيم اين فرق را بپذيريم و ديگر اين كه اين همه دم از فساد مي زنند به خاطر نگاه مردم و عرف است نه به خاطر عمق گناه و اين طور مسائل. زن است مي گويد: خدا مرد من را ذليل كند كه رفته سرم هوو آورده. و دو فردايش مي رود فرنگ و مردش با يكي و دو تا و فلان و بيسار و صبح با يقه نيمه باز مي آيد منزل و با لباس و كفش بر روي تخت ولو مي شود و زن هم به حال خود و اگر هم حرفي داشته باشد در شلوغي و اباحه گري و آزاد انديشي فرهنگ غرب محو مي شود و راهي جز سركوب خود نمي بينيد و دست بالا اينكه بتواند با وكيل طلاق خود را بگيرد اين حداكثر كاري است كه مي تواند بكند. مرد نيز به چنين وضعي خواهد افتاد مگر با يك چيز: ((توجيه و همرنگ جماعت شدن!)) و البته اين به معني پذيرفتن فرهنگ و سلوك و خردگرايي و فقدان معنويت غرب است. خنده ام مي گيرد وقتي از بديهاي غرب گفته مي شود فورا مي گويند: همه جا بد و خوب دارد و همه جا مريض هست! و وقتي كسي با هر انگيزه و سواد و دركي چيزي بر ضد اسلام و مسلمين و شرق مي گويد در جواب مي شنويم: واقعا! واقعا! عجب فلاكتي! عجب نكبتي! همه شان فلانند. و خودش هم به آن گفته ها مي افزايد و تا يك دل سير فحش و بدوبيراه نگويد كوتاه نمي آيد!

 

پيامدهاي اجتماعي كنوانسيون CEDAW

 

   اين مطلب شايد شباهت هايي با متني داشته باشد كه شخصيت مجهول (م-ر) به آن استناد كرده است اما تفاوتهاي دارند كه به اختصار بررسي مي كنيم.1. منابع مورد استفاده موجود است و مخفي نيست. 2. متن اين مقاله در يك نشريه رسمي و اختصاصي و در كشور مسلمان شيعه به چاپ رسيده است.

   اما شباهتهايي هم دارند كه به طور عام اين شباهت است كه اين متن ((حجت)) نيست بلكه يك نقد و بررسي از پيامدهاي اجتماعي كنوانسيون CEDAWبه شمار مي رود و استدلال ها به نظر درست مي آيد، يعني دست كم از استدلاهاي خارق العاده (!) متن ((عريانگو)) بهتر و ملموس تر است.

در كليت اين مقاله به همان موضوعاتي بر مي خوريم كه شهرهاي بزرگ و زنان مدرن و تجدد خواه ايران هم تا حدي با آن روبرو هستند. افزايش سن ازدواج ازدواج، عدم انگيزه در فرزند دار شدن و ازدواج و همين طور كاهش مواليد. تمركز زنان بر كسب موفقيت هاي شغلي و رقابت با مردان در عرصه تجارت و نيز روابط جنسي آزادتر نسبت به گذشته. فراموش هم نشود كه نيز جنسي صرفا يك ميل نياز جنسي مكانيكي نيست و تمكين خارجي ساير مظاهر آن نتايج مشابهي در بر خواهد داشت.

   تقريبا حرفهاي مربوط به اين مقاله را در بخش ((تك همسري فقط در قانون است)) زده ام. اما باز آن عده كه مي گويند، غرب هر كجا برود، برود! اين با ما چه ربطي دارد؟ يا بيان مي كنند: مگر ما خودمان مشكل نداريم كه اين همه به پر و پاي غرب مي پيچيم؟ دقت كنيد كه برخي حرفها فقط در جمله قشنگ و درست هستند ولي وقتي كه از زبان بيرون مي آيد آن حالت خود را از دست مي دهد. سوالي كه در اينجا مطرح مي كنم اين است كه: اگر غرب به هر نا كجا آبادي كه مي رود، برود چرا چهار چشمي، نگاه به حركات و وجنات آنها دوخته ايد كه تا از دور تقليد دور نمانيد و اگر همين غرب نبود، داعيه هاي امروزي و اين حرفها از كجا مي آمد كه چنين پيامدهاي در داخل خاك ايران داشته باشد؟ جز اين است كه رسانه ها زحمت اين را كشيده اند؟ در گذشته مردم دو روستا كه يك كوته متوسط بينشان فاصله انداخته بود زبان يكديگر را نمي دانستند و آداب و رسوم كاملا مختلفي داشتند، ولي حالا به مدد رسانه و تبليغات حرفهايي وارد مي شود و جمع كردن آن در يك جامعه سنتي و مذهبي كار سختي است. هر كس هم از ظن خودش حرفي مي زند و مدعي است! ما وقتي از غرب ايراد مي گيريم منظور اين نيست كه پول و وقت اظافه داريم كه هر چه خبر بد از غرب آمد برويم و به نمايش بگذاريم. منظور اين است كه: آهاي! اونهايي كه غرب و فرهنگ غرب را برتر مي دانيد، كساني كه روياي شبيه غرب شدن را در سر داريد، كار خود غرب هم مي لنگد، بي جهت به دنبال سراب نرويد.(مقصود مباني ايدئولوژيك و فكري غرب است، صنايع خودرو سازي و معماري نيست!) در اين مملكت كسي اين ادعا را ندارد كه همه چيز خوب و مناسب است. از شخص اول تا آخرين نفر، هيچ كس چنين حرفي نمي زند.

حرفها بيشتر براي زماني ديگر

 

 

 

   + سعید ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٤/۱٢/٢٠

پيامدهاي اجتماعي كنوانسيون CEDAW

 

كنوانسيون ((رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان)) با كمك جنبش هاي فمنيستي در غرب، براي بهبود حقوق و در جهت تثبيت جايگاه واقعي زنان (!) سياستها و برنامه هايي را موكداً به اعضاي خود توصيه كرده است. همانگونه كه مشخص است، موارد مثل فرصتهاي شغلي برابر، آموزشهاي مختلط به جاي روش هاي سنتي آموزش، بر طرف كردن محدوديتهاي سنتي حضور اجتماعي زنان و روابط آزاد زن و مرد جزو برنامه هاي كنوانسيون براي يكسان سازي جايگاه زنان و مردان سراسر جهان محسوب مي شوند.

    اكنون پس از گذشت دست كم چند دهه فرصت براي آزمايش و تجربه اين گونه برنامه ها، مي توان تا حدي اين سياستهاي فمنيستي و نتايج توصيه هاي كنوانسيون را ارزيابي كرد. گروهي از جامعه شناسان غربي و منتقدان اجتماعي همان مقولاتي را كه با تأكيد از طرف كميته كنوانسيون و جنبش فمنيستي توصيه شده است، به عنوان علل اصلي بعضي از مشكلات و معضلات اجتماعي تلقي مي كنند. در اين بخش، در صدديم تا همين نكات تلاقي را نشان دهيم، هر چند بررسي و بيين همه اين نكات سخت و پيچيده است.

1. رشد منفي يا سير نزولي جمعيت

    سوالي كه در اين جا مطرح مي شود اين است كه سير نزولي جمعيت چه ارتباطي با مواد كنوانسيون دارد؟ در تحليل رشد منفي جمعيت، صاحبنظران و منتقدان اجتماعي بر نكات مشتركي دست گذاشته اند. اما علل و عواملي كه از سوي آنان براي اين پديده نا خواسته معرفي شده، همان اموري هستند كه مفاد كنوانسيون به آنها توصيه و سفارش مي كنند.

    اشتغال بانوان و ايجاد فرصتهاي شغلي برابر با مردان، كه در ماده 11 كنوانسيون مورد اهتمام و توصيه قرار گرفته، از سوي جمعيت شناسان و محققان اجتماعي از جمله عوامل اصلي كاهش ميزان رشد جمعيت در كشورهاي غربي معرفي شده است. علاوه بر ماده 11، از كل مواد كنوانسيون برداشت مي شود كه ارزش زن بيشتر به كارش است، و در كنوانسيون مادري جايگاه خاص و ويژه اي ندارد.

    آمار و واقعيتهاي موجود نيز مويد اين نظريه اند. بر اساس اين آمارها، در طول اين سالها، به همان ميزان كه بر شمار زنان شاغل اروپايي و امريكايي افزوده شده، ميزان رشد جمعيت روندي نزولي و منفي يافته است.

در ذيل به برخي ديگر از پيامدهاي اين مواد كنوانسيون اشاره مي شود:

2. بي فرزند ماندن غير عمدي

اين پديده، كه در قرن بيستم رواج بسياري پيدا كرد، يا به خاطر نازايي زن و مرد است و يا معلول دير اقدام كردن زوجين براي توليد فرزند. همانگونه كه يك آمار در آلمان نشان مي دهد، تقريبا تمام زوجهايي كه بيش از 15 سال بدون فرزند مانده اند، توانايي توليد مثل را از دست داده اند.

3. بي فرزند ماندن عمدي

نويسنده ف.يوم در تحقيقات خود، چهار عامل اصلي را تشخيص مي دهد كه زنان به عنوان دليل براي خودداري از توليد مثل عمدي ذكر مي كنند:

الف. لذت جويي: لذت جويان (Hedonists) زناني هستند كه تصميم مي گيرند بچه دار نشوند؛ بدين دليل كه نمي خواهند سطح زندگي شان افت كند و حاضر نيستند هر گونه وقت و پولي را در تربيت فرزندانشان هزينه كنند.*

ب. دليل عاطفي: برخي از زنان هيچ گونه احساسات عاطفي نسبت به كودكان يا بچه ها ندارند.

پ. دليل آرمان گرايانه: زنان معتقدند اگر بچه دار شوند بچه ها شان در عالمي بزرگ خواهند شد كه به نظر خودشان نا مناسب است، يا آن كه آنها نمي خواهند در افزايش جمعيت شركت كنند.

ت.دليل عملي: برخي از زنان يك دليل عملي براي بي فرزند ماندن دارند؛ مثل آروزي موفقيت و رسيدن به مقام برتر در اشتغال يا ترس از يك نقص ژنتيك در فرزندشان.

   دليل ديگري هم كه كارشناسان علوم اجتماعي به عنوان يكي از عوامل رشد منفي جمعيت در غرب بر مي شمارند، ((گسترش روابط عاطفي و جنسي آزاد)) است. مواد 1و 3 كنوانسيون جوامع انساني را از هر گونه محدوديت زنان به سبب تمايزها و تفاوتهاي جنسيتي بر حذر مي دارند و اين گونه محدوديت ها را تبعيض نا روا بر زنان و ممنوع مي شمرند. دقيقا بر همين اساس، كنوانسيون در بند ج ماده 10 خواستار اختلاط و ارتباط آزاد دختران و پسران در مدارس مي شود و در بند الف ماده 5 نيز الغاي رسوم و روش هاي سنتي تعصب آميز و كليشه اي را در روابط زن و مرد توجيه مي كند. نتيجه اين مواد عملا اين است كه بسياري از بچه ها كه در رابطه آزاد ايجاد مي شوند، سقط مي گردند و در مجموع، تمايل به بچه دار شدن در رابطه آزاد بسيار كمتر است تا در ازدواج رسمي؛ يعني رابطه اي كه زوجين قصد دارند مادام العمر با هم زندگي كنند و نه فقط براي مدت كوتاهي.

   دليل ديگر هم اين است كه انگيزه و آرزو براي پدر شدن در پسرهاي غربي خيلي كم شده است. پس علت عمده در عدم تمايل به تشكيل خانواده يا تاخير در سن ازدواج، روابط آزاد جنسي زنان و مردان است كه از سو موجب ارضاي غرايز و نيازهاي جنسي آنان مي شود، ولي از سوي ديگر، شرايط لازم مثل امنيت براي توليد مثل را فراهم نمي كند. همانگونه كه آمارها نشان مي دهند، بين افزايش روابط جنسي نامشروع و تاخير در ازدواج همبستگي و رابطه مستقيم وجود دارد؛ يعني به همان ميزان كه فراواني روابط نامشروع افزايش مي يابد، سن ازدواج هم بالا مي رود و پديده ((خانواده گريزي)) بروز مي كند.

4. عشق آزاد يا روابط نا مشروع جنسي

پيامد اجتماعي ديگر اجراي مفاد كنوانسيون در غرب، رشد چشمگير روابط جنسي خارج از چارچوب خانواده (Concubinage) است. كنوانسيون با ناديده گرفتن تفاوتهاي جنسي و طبيعي بين زن و مرد، از آزادي روابط بين زن و مرد حمايت و به آن توصيه مي كند؛ چنانكه در ماده 96 اعلاميه پكن، ضمن تاكيد بر آزادي زنان در برقراري هر گونه روابط جنسي و عاطفي چنين آمده است: ((حقوق بشر مربوط به زنان در بر گيرنده حق آنان در كنترل و تصميم گيري آزادانه و مسوولانه راجع به اموري است كه به جنسيتشان، از جمله به سلامت جنسي و زادآوري فارغ از اجبار، تبعيض و خشونت مربوط مي شود. مناسبات برابر ميان زنان و مردان در روابط جنسي و زادآوري، از جمله احترام كامل به حيثيت شخص، مستلزم احترام و رضايت متقابل و مسووليت مشترك نسبت به رفتار جنسي و آينده است...))  در مواد 1، 3، 5 و 10 كنوانسيون، به آزادي روابط زن و مرد و حتي اختلاط آزاد جنسي آنان در برخي موارد توصيه مي شود. نياز به ذكر نيست كه در كل كنوانسيون، هيچ گونه محدوديت يا جريمه اي براي رابطه جنسي زن و مرد پيدا نمي شود.

   اينكه فرهنگ غربي و نه فقط غربي ها نسبت به 50، 60 سال پيش نسبت به اين موضوع كاملا تغيير كرده، روشن است و نياز به اثبات ندارد كه مردان و زنان جوامع غربي، بخصوص جوانان، براي برقراري رابطه جنسي، نه محدوديتي از طرف دين مسيحيت دارد (چون ديگر دين مقبولشان نيست) و نه ممنوعيتي از طرف قوانين يا از طرف والدين.

 

عوارض روابط جنسي نامشروع

 

الف. مواليد ناخواسته: در طول سالهاي 1982 تا 1988 نسبت دختران 15 تا 19 ساله امريكايي كه سابقه آميزش جنسي داشتند، از 47 درصد به 52 درصد افزايش يافت و با توجه به اين كه بيشتر آنان از وسائل پيش گيري از بارداري نيز استفاده نمي كردند، آمار مواليد نا مشروع نيز افزايش چشمگيري يافت. در يك گزارش، درصد مواليد نا مشروع در كشورهاي غربي از سال 1970 تا سال 1990 بررسي شده است. طبق اين گزارش، در سالهاي 1970 تا 1988 ميزان نوزادان نا مشروع در كشورهاي غربي به شدت افزايش يافته است. براي مثال، ميزان نوزادان نا مشروع سوئد از 17 درصد در سال 1970 به 51 درصد در سال 1988 افزايش يافت. كشورهاي كاتوليك مثل ايتاليا، اسپانيا و ايرلند درصد كمتري از مواليد نا مشروع داشتند. به ادعاي بعضي از پزشكان و مراكز درماني امريكا، در حدود 47درصد از زايمانهاي انجام شده مربوط به مواليد نا مشروع بوده است. به گفته آنان، بيشتر مواليد مربوط به زنان پايين تر از 20 سال مربوط به فرزندان نا مشروع بوده و تقريبا 9 درصد زايمانهاي زنان سياه پوست همسن آنان به واسطه مواليد نا مشروع بوده است.

ب. سقط جنين: منطقي است كه روابط غير رسمي و آبستني هاي ناخواسته بسياري اوقات به سقط جنين ختم مي شوند. آمار سقط جنين نيز مثل آمار مواليد نا مشروع در كشورهاي غربي، همواره رو به افزايش بوده است.

   روزانه 126000* جنين در سراسر جهان، به گونه اي اختياري سقط مي شوند كه اين رقم سالانه به 46 ميليون مي رسد. هم اكنون 54 كشور جهان شامل 61 درصد جمعيت جهان سقط جنين القايي را قانوني كرده اند و 97 كشور ديگر نيز، كه شامل 39 درصد باقيمانده جمعيت هستند، به تدريج با الحاق به معاهدات جهاني از قبيل ((كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان)) (CEDAW) ناچار مسيري به سوي پذيرش نهايي طي مي كند. آمار به وضوح اثبات مي كند كه سقط جنين در روابط رسمي، بسيار كمتر است تا در روابط غير رسمي.

ت.گسترش روسپيگري و شيوع بيماري هاي مقاربتي.

ث. همجنس بازي: آن گونه كه از ماده 1 كنوانسيون بر مي آيد، برخوردار نبودن زنان از حق همجنس بازي براي آنان به عنوان تبعيض تلقي مي شود و به همين دليل، طرفداران كنوانسيون ((همجنس بازي)) را حق مسلم خود مي دانند. كميته CEDAW هم به خود اجازه مي دهد به كشورهايي كه عضو هستند و همجنس بازي را محكوم مي كنند، تذكر دهند.

برخي فمنيستهاي معاصر اين گونه روابط جنسي را جايگزيني براي خانواده سنتي دانسته و از آن به عنوان ((خانواده آزاد و شاد)) ياد كرده اند.

نكته اول: در امريكا فقط 65درصد از جمعيت با همجنس بازي مخالفند.

نكته دوم: در امريكا در بين مبتلايان به ايدز در سال 2003، همجنس بازان قبل از معتادان تزريقي، رتبه اول دارند.

ج. ركود ازدواج و تشكيل خانواده: بيشتر كارشناسان و نظريه پردازان علوم اجتماعي گسترش روابط آزاد و نا مشروع جنسي پيش از ازدواج را به عنوان علت اساسي اين پديده معرفي كرده اند. ولي وقتي نيازهاي جنسي از راهي آسانتر، كم هزينه تر، متنوع تر و با كمترين مسووليت فردي و اجتماعي تأمين گردند، روشن است كه ازدواج و تشكيل خانواده تا حدي مطلوبيت خود را از دست مي دهد.

   گزارش اداره كل غرب اروپا از آخرين شاخصه هاي جمعيتي اروپا خبر داده است. طبق اين گزارش، در سراسر اروپا ازدواج قانوني در خطر انحطاط قرار دارد. نرخ ازدواج كه در سال 1980 به ميزان 3/6 در هر هزار نفر بوده، اينك به 05/. درصد كاهش يافته است. در جاي ديگر، همين گزارش اعلام مي كند كه ميزان ازدواج در اروپاي مركزي و شرقي در فاصله هاي 1980-1997 به طور فاجعه آميزي به نصف و حتي كمتر سقوط كرده است.

جمع بندي:

   بديهي است كه مطالب گذشته فقط يك گزينش كوچكي از آمار و ارقامي مي باشند كه به وفور در اين زمينه وجود دارند. تلاش بر اين بود كه مطالبي كه در پشت شعارهاي زيباي كنوانسيون مثل ((تساوي)) و ((آزادي زنان)) قرار دارند، مطرح شوند تا بتوان منصفانه تر و به صورت همه جانبه نسبت به اين سند بين المللي قضاوت كرد.

 

--------------------------------------------------

 

* علل ديگري همچون ميل افراطي به حفظ زيبايي و طراوت را مي توان اضافه كرد.

**در تاره ترین آمار منتشر شده در این باره عدد 150 هزار سقط جنین در روز منشتر شده است.

 

پ.ن: متني كه مطالعه كرديد توسط اينجانب گزينش شده و مقاله اصلي بسيار طولاني تر و مفصل تر از اين بوده است. به علت كثرت منابع، كساني كه تمايل به دانستن منابع اين مقاله دارند قسمت يا قسمتهاي مورد نظر را ارسال كنند تا منبع آن در اختيارشان قرار گيرد. ضمنا مطلبی در این باره خواهم نوشت تا موضوع باز شود. (سعيد، پسر ايراني)

 

 فصلنامه تخصصي ((بانوان شيعه)) بهار 1384

 

   + سعید ; ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱٢/۱٦
comment نظرات ()

تك همسري فقط در قانون است!

 

مورخ مشهور فرانسوي ((گوستاو لوبون)) قانون تعدد زوجات اسلام را كه به صورت محدود و مشروط است يكي از مزاياي اين آئين مي شمارد و به هنگام مقايسه، آن با روابط آزاد و نا مشروع مردان، با چند زن در اروپا مي نويسد: (( در غرب هم با وجود اين كه آب و هوا و وضع طبيعت هيچ كدام ايجاب چنين رسمي (تعدد زوجات) نمي كند، با اين حال وحدت همسر چيزي است كه ما آن را فقط در كتابهاي قانون مي بينيم! و الا گمان نمي كنم كه بشود انكار كرد كه در معاشرت واقعي ما اثري از اين رسم نيست. راستي من متحيرم و نمي دانم كه تعدد زوجات مشروع و محدود شرق، از تعدد زوجات سالوسانه غرب چه چيز كم دارد؟ بلكه من مي گويم كه اولي از هر جهت از دومي بهتر و شايسته تر است.

   البته نمي توان انكار كرد كه بعضي از مسلمان نماها بدون رعايت روح اسلامي اين قانون، از آن سوء استفاده كرده و براي خود حرم سراهاي ننگيني بر پا نموده و به حقوق زنان و همسران خود تجاوز كرده اند، ولي اين عيب از قانون نيست و اعمال آنها را نبايد به حساب دستورهاي اسلام گذاشت، كدام قانون خوبي است كه افراد سودجو از آن، بهره برداري نا مشروع نكرده اند؟

 

تفسير نمونه (سوره نساء)

 

 

   + سعید ; ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٤/۱٢/۱۳
comment نظرات ()

کوهت را بخور!

 

خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد فردا صبح به اولین چیزی که برخورد کردی آن را بخور، دومی را بپوشان و سومی را بپذیر و چهارمی را مایوس مکن و از پنجمی فرار کن.

    صبح از پی کار خود رفت در بین راه به یک کوه سیاه بزرگ برخورد نمود؛ ایستاد و گفت: خداوند به من دستور داده این کوه را بخورم! متحیر شد، بالاخره بخود گفت: خدا امر به کار غیر مقدور نمی کند. پیش رفت تا کوه را بخورد. همین که به نزدیک آن رسید دید که [کوه] کوچک شد. وقتی به کنارش رسید دید لقمه ای بیش نیست. آن را خورد و لذیذترین خوراکی ها بود. به راه خود ادامه داد، برخورد به یک طشت طلا نمود. گفت: خدا دستور داده این را بپوشانم. گودالی حفر کرد و طشت را درون خاک جای داد و روی آن را با خاک پر کرد و به راه خود ادامه داد. همین که برگشت و نگاهی به پشت سر خود کرد، دید طشت باز آشکار شده است. گفت: من ماموریت خود را انجام دادم. و باز رفت تا رسید به یک پرنده ای که عقابی از آن تعقیب می کرد. آن پرنده اطراف او دور می زد. گفت: خدا به من دستور داده این پرنده را بگیرم. آستین گشود و پرنده داخل آستین او شد. عقاب به او گفت: شکار مرا گرفتی، من چند روز است که از او تعقیب می کنم. با خود گفت خداوند به من دستور داده که این چهارمی را مایوس نکنم. از رانش مقداری گوشت جدا کرد و پیش او انداخت و رفت.

   در بین راه برخورد کرد به گوشت گندیده ای پر از کرم و بد بو. گفت: خدا دستور داده از این فرار کنم؛ فرار کرد. در بازگشت در خواب به او گفتند: آنچه به تو دستور داده بودیم انجام دادی، اما می دانی فلسفه آن کارها چه بود؟ گفت: نه. به او گفتند: آن کوه خشم و غضب بود وقتی شخص خشمگین می شود، خود را نمی بینید و از خود فراموش می کند. به واسطه عظمت غضب وقتی خود را نگه داشت و مقام خویش را یافت و غضبش فرو نشست، مانند یک لقمه خوشمزه است که می خورد. اما طشت عمل صالح بود، وقتی بنده آن را بپوشاند و پنهان نماید خداوند آشکارش می کند تا او را بدین وسلیه بیاراید، به اضافه ثوابی که در آخرت به او می دهد. اما پرنده؛ او مردی است که نصیحتی به تو می کند آن را بپذیر و نصیحتش را به گوش گیر. عقاب شخصی است که پیش تو برای حاجت و نیازی می آید، آن را رد نکن و مایوس مگردان. اما گوشت بد غیبت و بدگویی پشت سر مردم است که از آن باید بگریزی.

بحار الانوار ج 78

   + سعید ; ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱٢/٩
comment نظرات ()

معامله با خدا

 

امام صادق (ع) به راهي تشريف مي بردند و جماعتي در خدمتش بودند در حالي كه اموال خود را همراه آورده بودند به ايشان خبر دادند كه در آن راه دزدان و راهزنانند اموال مردم را مي برند.

    ايشان از ترس لرزان شدند؛ حضرت فرمود: شما را چه شده است؟ گفتند: اموالمان با ماست مي ترسيم از ما بگيرند، آيا شما آنها را از ما مي گيريد؟ شايد رعايت حرمت شما را كنند و چون بدانند اين اموال از شماست صرف نظر نمايند. فرمود: شما چه مي دانيد، شايد ايشان جز من كسي را اراده نكنند و به اين كار  تمام اموالتان تلف شود؟ عرض كردند: آيا آنها را در زمين دفن كنيم؟ فرمود: اين بيشتر سبب تلف آنهاست، شايد كسي بر آن وارد شود و آنها را بربايد و يا اين كه شما محل پنهان كردن اموال را پيدا نكنيد. گفتند: پس چه كنيم؟

    امام فرمود: آنها را به كسي بسپاريد كه حفظش كند و آفات را از آن برگرداند و آن را زياد كند و هر يك بزرگتر از دنيا و آنچه در اوست گرداند؛ پس رد كند آنها را به شما در حال نهايت احتياجتان به آن. جماعت همراه گفتند: آن شخص كيست؟

    فرمود: پروردگار عالم. رو به حضرت گفتند: چگونه اموال خود را به او بسپاريم؟ آن حضرت فرمود: آنها را صدقه دهيد بر ضعفا و مساكين. گفتند: اينجا فقير و بيچاره نيست. فرمود: عزم كنيد ثلث آن را صدقه دهيد تا خداوند باقي را از آنچه مي ترسيد حفظ كند. گفتند: عزم كرديم. سپس فرمود: پس در امان خدا برويد. پس رفتند چون دزدان پيدا شدند همه ترسيدند. حضرت فرمود: چگونه مي ترسيد و حال آن كه شما در امان خدا هستيد؟ دزدها پيش آمدند و پياده شدند و دست آن حضرت را بوسيدند و گفتند: دوش در خواب حضرت رسول (ص) را ديديم و به ما امر فرمودند كه خود را به جناب شما عرضه دهيم پس ما در محضر هستيم و همراه شما مي آييم تا شما و اين جماعت را از شر دشمنان و دزدان حفظ كنيم. حضرت فرمود: ما را به شما حاجتي نيست، زيرا كسي كه شما را از ما دفع كرده آنها را نيز دفع مي كند.

    پس به سلامت رفتند و چون به مقصد رسيدند ثلث اموال خود را صدقه دادند، پس تجارت ايشان بركت كرد و هر درهم ايشان ده درهم سود كرد. آنگاه گفتند: چقدر بركت امام صادق (ع) بزرگ بود. حضرت فرمودند: بركت خدا را در معامله با او شناختيد پس مداومت كنيد به معامله با خداوند.

 

داستانهاي شگفت. شهيد سيد عبدالحسين دستغيب

 

 

   + سعید ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٤/۱٢/٧
comment نظرات ()

بحثی ديگر!

 

ظاهرا شخصی که در این دو هفته اخیر باعث تغییراتی در این وبلاگ شده و خود را (م – ر ) معرفی کرده است مجددا به استنباط من ایراداتی گرفته که علیرغم این که گفتنی ها را گفته ام و رغبتی برای ادامه این بحث ندارم اما آن را پی میگیرم و در این میان می خواهم که ((همه)) ما را با نظراتشان همراهی کنند. قسمتی که با رنگ سبز نوشته شده است توسط من و متن مشکی متعلق به آقا یا خانم م – ر است. البته بنظر می رسد که ایشان مرد نباشند (که این چیزی را تغییر نمی دهد) و می دانیم که بسیاری از آن چیزهایی که گفته می شود مسائل واضح و روشنی هستند که نیاز به توضیح خاصی ندارد اما می نویسم.

با سلام. علیک سلام. این بحث اگر هیچ فایده ای که نداشت دست کم سلام کردن را آموزش داد. پس به یکی از اهدافم رسیدم: تغییر اندک.

در ابتدا این سوال برایم پیش آمد که نام و نشان من چه اهمیتی دارد در شرایطی که به سادگی میتوانم اسمی دلخواه وآدرس ایمیلم را تایپ کنم؟

جواب: نام و نشان اولا نشانه احترام است هر چند که واقعی یا کامل نباشد. تقریبا تمام وبلاگ نویسان این را می دانند و هیچ کس انتظاری جز این ندارد. بی نام و نشان از این جهت که جدای از نام، نشانی باید می بود تا اگر کسی حرفی داشت بزند و این یک نوع یکطرفه شدن است. چرا عقاید و آرشیو و پیغامهای من باید در معرض دید شما باشد ولی من و دیگران محروم باشیم؟ مثالی در مقدمه کتابی بود که این نوع برخوردها مثل این است که کسی را با شلوار راحتی و بیرون و محل و کار و ... به نمایش بگذاریم و شخص دیگری را فقط در مجالس ببینیم. مزیت این کار دست کم می تواند این باشد که فکر نکنیم پیغامها با ظاهر و اسامی مختلف توسط یک نفر نوشته شده است، هر چند که من چنین تلقی در این موضوع ندارم اما شما با این کار خواه نا خواه این اتهام را از خود مبرا نکردید.

در متن وبلاگتان نیامده بود که اگر مشخصات ندارید نظر ندهید!

جواب: بار اول نیست که چنین اتفاقی در این وبلاگ سه ساله رخ می دهد. نه این جا و نه جای دیگر. بلکه فقط این موافقان نظر شما (یا بهتر بگویم، مخالفین نظر من) بودند که این کار را کردند و علتش را بهتر است شما بگویید. در هیچ کجای وبلاگ من نیامده است که اگر مشخصات ندارید نظر ندهید اما الف) اگر من جای شما و شما جای من بودید و دقیقا همین کار را من می کردم اعتراض و انواع تهمت ها (اعم از ترسو و بزدل و بی منطق و ...) به من می خورد و یا اصلا توجهی نمی کردید. ب) از زمان کودکی به ما آموخته اند که سلام کنیم. حداقل شما شرط ادب را رعایت نکردید و این چیز کمی نیست و توضیحی هم ندارید.

 در به اصطلاح نتیجه گیریتان نوشته اید متاسفم نه فقط برای کسی که این متن را نوشته زیرا این یک پایان نامه دانشجویی است در حالی که خودتان برای اثبات ادعای بیهوده ای که دارید دو بار بر اساس همینپایان نامه نتیجه گیری کرده اید.

جواب: من در ابتدا جواب شما را بدون استفاده از وبلاگ عریانگو نوشته ام و هنوز دارم. برای توضیح و نتیجه گیری نیازی به این گونه متون هم ندارم زیرا فقط کار را گره می زند و کند می کند (مثل حالا). این جواب من به شما بود نه به مخاطبان این وبلاگ. من با شما روبرو هستم وگرنه هیچ وقت برای توضیح و تحلیل اینگونه مباحث از چنین منابعی استفاده نمی کنم. ظاهرا چون شما به آن متن منتخب از عریانگو استناد کرده اید برای شما قانع کننده و معتبر بوده است و همین برای من کافی است که از طریق منابع و اعتقادات خودتان با شما روبرو شوم زیرا شما زبان من را به سادگی قبول نمی کنید. می توانید متون قبل این وبلاگ را بخوانید. اگر به سادگی پذیرفتید من شیوه ام را به آن حالت همیشگی تغییر می دهم. نتیجه گیری من از زبان خود شماست نه نتیجه جدیدی که من از این تحقیق گرفته ام. بار اول نیست که تحقیق می بینم و تحقیق می کنم، دانشگاه رفته ام و می دانم که اعتبار این گونه تحقیقات تا چه حد است.

این دقیقا عین نوشته شماست:"( نتایجی که به سادگی و بر اساس یک کار علمی و مدرن از انجام از این آمار و ارقام می توان گرفت عبارتند از: 1.تمایل بیشتر مردان به تعدد شریک 2. هیچ موردی نشان از تمایل جنسی بیشتر زنان (چه ایرانی و چه بلژیکی) ندارد بلکه نیاز عاطفی (عشق) در آنها بیشتر از مردان است این در حالیست که در متن اصلی به نه برابر بودن میل جنسی زن به مرد اشاره شده است.)

حال من تحریف ،کلیک و کپی بیهوده کرده ام یا شما که انقدر گیج و بی اطلاعید که به انتهای متن این پایان نامه دقت نکرده اید که نوشته شده:(( نکته ای که در پایان باید عنوان کنم این نکته ی مهم است که گروه ما به علت محدود بودنش، از لحاظ آماری به ما اجازه ی تعمیم نتایج را به کل جامعه ایران یا بلژیک نمی دهد. به این معنی که ما می توانیم از نتایج این تحقیق آماری، تنها به این دست یابیم که بین سه گروه تفاوت وجود داشته است. ولی نمی توانیم با صراحت عنوان کنیم که این گروه ها نماینده ی ایرانی ها (و حتی تهرانی ها) بلژیکی ها (و حتی بروکسلی ها) و ایرانی های بلژیک می باشند.))

جواب: من نمی دانم که شما از عمد خودتان را این قدر تخریب می کنید یا این یک حالت عادی است. چون این سوال را من باید از شما بپرسم. از شمایی که برای استدلال حرفتان به این متن استناد کرده اید نه من که به تنها منبع موجود تفکرات شما مراجعه کرده ام! من می توانم از منابع خودم برای پاسخ به شما استفاده کنم و با آنها مانوس تر هستم بدون اینکه حتی یک کلمه از اینگونه وبلاگها و پایان نامه های دانشجویی بیاورم. اگر شما آن نکته آخر متن را خوانده اید (که من هم خوانده ام) چرا به آن استناد کردید و تعمیم دادید؟ اگر اعتبار ندارد شما چرا پایتان را روی پوست خربزه می گذارید و ادعای دوندگی دارید؟ من هم به تذکر نویسنده در این باره که آنها نماینده مردم بروکسل و تهران (!) نیستند صحه می گذارم. تنها کاری که من کردم این بوده است که متن شما را به خودتان برگردانده ام. اگر چرند بوده که از آن استدلال کرده اید و اگر صحیح بوده به نتیجه گیری احترام بگذارید و یا خلاف آن را استخراج کنید. اگر نویسنده اجازه تعمیم به خود نمیدهد شما چرا برای محکوم کردن اسلام و یک و نیم میلیارد مسلمان دست به تعمیم می زنید؟ (هر چند که احتمالا مخاطب شما مذهب شیعه است اما اشکالات را از سایر مذاهب می آورید ولی جواب را از تشیع می خواهید!). من در هیچ کجا تنها به متن ((عریانگو)) استناد نکرده ام بلکه توضیح خودم را جداگانه داده ام و بعد از آن استفاده کرده ام. آن وبلاگ هم برای من حجت نیست.

نویسنده این مطلب"مژگان کاهن روانشناس"به خود اجازه تعمیم نمیدهد اما وبلاگنویس پر ادعا و بی سوادی مثل شما (که ساعادویی نویسنده معاصر مصری را به مسخره گرفته و فاطمه مرنیسی جامعه شناس را متعصب میخواند)نظرات خود را به سادگی و بر اساس یک کار علمی و مدرن نتیجه گیری میکند.افرین به این اعتماد به نفسی که شما دارید.

جواب: ممنون که از اعتماد به نفسم تمجید کردید. البته شاید ظاهرا کار شما مهمتر باشد و ادعایتان خاص تر و امروزی پسند تر ولی من از شما تمجید نمی کنم. تنها به یک دلیل؛ زیرا اعتماد و اعتقادی به خودتان نداشتید که هیچ نشانی نگذاشته اید و از پشت پرده می گوئید و  مخفی شده اید و حق دیدن را می دهید و دیده شدن را نه. یعنی شما مخالف حجاب جسم زن و موافق حجاب فکر او هستید؟ اولا من ادعای سواد ندارم، دوستان و کسانی که با من آشنا هستند می توانند بی طرفانه در این باره نظر بدهند و قسم می خورم که دلگیر و ناراحت نشوم که هیچ، خوشحال هم خواهم شد. در ثانی شما مجددا و عینا همان را تکرار کرده اید. شما ظاهرا ادعای سواد دارید. چرا ساعادویی را معرفی نکردید؟ اگر من در شرایط بر عکس در پیغامی برای شما می نوشتم ((طه حسین نویسنده معاصر مصری)) یا ((دکتر محمد باقر انصاری نویسنده معاصر)) چه جوابی می دادید؟ اصلا به آن اهمیتی می دادید؟ من به ایشان (ساعادویی) توهین نکردم. یعنی به کسی که وظیفه شناسایی اش با نویسنده است جسارتی نکردم. این شخص فعلا تنها یک اسم عجیب عربی است که لابد خود شما هم نمی دانید که کیست و چه سوادی دارد. من بحث حجت نبودن چنین نظری را وسط کشیدم. اگر قصد توهین و مسخره گری داشتم نمی نوشتم: ((در ضمن ایشان اهل سنت هستند و مذهبشان با ما تفاوتهای فقهی بسیاری دارد.)) احترامی که من برای فقط یک ((نام)) قائلم شدم بیشتر از احترامی است که فاطمه مرنیسی جامعه شناس مسلمان برای پیامبر دینش قائل شده است؛ یا دست کم در ترجمه و نقل قول چنین بیان شده است و شما به آن اشاره ای نمی کنید. آیا خود شما ساعادویی را می شناسید؟ اگر می شناسید چرا از او دفاع نکردید و همان متن تکراری و همان نسبت بسیار عام ((نویسنده معاصر)) را تکرار کردید؟ ما باید با این اسم و نسبت چکار کنیم؟ همینطور در مورد فاطمه مرنیسی هم همین کار را کردید، بدون هیچ توضیح بیشتری. من برای اطلاق کلمه ((متعصب)) به ف.مرنیسی دلیل دارم آیا شما برای رد آن دلیل دارید؟ من آن متن نوشته شده توسط مرنیسی را که در مورد دختر امام حسین (ع) بنام سکینه بود را نیاوردم و مطالعه آن را به علاقمندان واگذار کردم. اما آن متن را می آورم تا طرفداران (!) مرنیسی از چنین برخوردی پشیمان شوند که کاش همین ((تعصب)) تنها بود. 

باردومی که از متن همین نویسنده کپی گرفته اید مینویسید:"( لطفا به این متن که در وبلاگ ((عریانگو)) آمده است توجه کنید: در یک نظر سنجی اعلام شده است که مردم تحریکات جنسی در جامعه غرب را بیش از حد توصیف کرده اند). به قول یکی از نظر دهندگان الحق که طوطی وار مطلب مینویسید.شما اگر مژگان کاهن را قبول ندارید چرا بر اساس نوشته های او نتیجه گیری کرده و نظر میدهید؟(1) بر چه مبنایی از آمار اعلام شده و نظر سنجی که او برای پایان نامه اش استفاده کرده استفاده میکنید؟چگونه به نوشته اش اعتماد میکنید در حالی که در ابتدا او را زیر سوال میبرید؟نکته قابل توجه که باید به آن اشاره کرد آنست که شما بجای دفاع از مطلب مد نظرتان بارها غرب و جوامع غیر اسلامی دیگر را زیر سوال برده اید

جواب: به نکته خوبی اشاره کردید. من قضاوت عجولانه نکردم. یا صاحب وبلاگ ((عریانگو)) فورا مکاتبه کردم تا مطمئن شوم که او این متن را ننوشته است و پس از اخذ پاسخ شک من به یقین مبدل شد. (هر چند که در دنیای مجازی یقین نداریم) این کار شما کار درستی نبود که با نشانی دیگران پیغام گذاشتید و اگر نمی پرسیدم تمام اینها به پای نویسنده آن وبلاگ تمام می شد و مسببش شما بودید. جواب سوال (1) را داده ام و این شما هستید که طوطی وار نظر دیگران را در اینجا کپی کردید و من این استقلال رای و تالیف (هر چند که درست و کامل هم نباشد) را داشتم که نظرم را بنویسم و آن را در برابر دید بینندگان قرار بدهم و سانسور نکنم. هم اکنون هم بخش زیادی از آن متنها و نوشته های آن را زیر سوال می برم و منتظر فرصتی بودم تا به طور مستقل به سراغ وبلاگ ((عریانگو)) بروم زیرا اشتباهات زیادی در آن دیدم. چرا این را درک نمی کنید که شما با این سوالات ابتدا خودتان را زیر سوال می برید؟ اما در مورد زیر سوال بردن غرب. من نیازی نمی بینم که غرب را در اینجا برای شما حلاجی کنم زیرا در آرشیو وبلاگ من در این باره کم مقاله نیست و مخاطبین قدیمی این وبلاگ به خوبی با آنها آشنا هستند شما هم می توانید زحمت خواندنشان را به خودتان بدهید. حتی اگر حرف شما را بپذیرم آیا نمی بینید که من سوال پرسیده ام؟ آیا نمی خواهید ببینید که من دلیل آن رفتارها را پرسیده ام؟ اگر طبق ادعای شما من یک منتقد چشم بسته غرب هستم مطالبی از پ.کوئیلیو، برتراند راسل، ویلیام جیمز، نوبل، مادر ترزا، ویل دورانت و ... در وبلاگم و در کنار سایر مطالب چکار می کنند؟ اگر دلتان به حال مظلومیت غرب می سوزد به سوالی که پرسیده شده جواب دهید و بینی منتقدان مغرض را به خاک بمالید. در جاهایی نظر و قضاوت را به خود مخاطب واگذار کرده ام. چرا شما یا هیچ کس دیگر با آن مخالفتی نکرده است؟ حالا هم آماده پذیرش هستم تا حداقل خودم بیشتر آگاه شوم و بیشتر بدانم. 

نمونه هایی مثل:"( این شیوه بحث به هیچ وجه صحیح نیست زیرا اولا این فقط نظریه اسلام و مسلمین نیست (A) ... این دو نوع ابتدا در جوامع غربی و توسط روانشاسان غربی و غیر مسلمان شناخته شد و یکی از خاصیتهای بسیار عام می باشد که در اغلب کتب روانشانسی غیر اسلامی هم به سادگی می توان آن را یافت(B)... دیگر این که آیا حتی جوامع غربی و غیر اسلامی با این مسئله مخالفتی دارند (C)...فعلا که دست غربیها در نمایش و عرضه بسیار جلوتر است (D). شما که حداقل اطلاعات برای دفاع از اسلام را ندارید و مشخص نیست که متن اصلی و غیر سانسور شده، از توجه پیامبرو معصومین را ازچه منبعی گرفته اید، چرا دیگران را سرزنش میکنید؟(2) جز اینست که میخواهید خود را به حق جلوه دهید؟اصلا اگر غرب و سایر ممالک هر غلطی بکنند شما هم برای اینکه عقب نمانید تبعیت میکنید؟

جواب: هر کس (حتی خود شما) در باره A،B،CوD که در متن نوشته شده توسط من و در پاسخ به متن م – ر مخالفتی دارد آن را بگوید و حتی اگر یک نفر منطقی بگوید که من از این چهار نمونه این طور استدلال می کنم که من (پسر ایرانی) غرب و جوامع غیر اسلامی را زیر سوال برده ام من لحظه ای درنگ نمیکنم و حرفم را پس می گیرم و عوض می کنم. شما که اول بار زحمت نوشتن آن متن اعتراضی و آن متن طولانی و این متن را به خود داده چطور؟ جز این است که می خواهید خود را به حق جلوه دهید؟ این همه تلاشتان برای چیست؟ عادت دارم در مکاتبات گاهی از ترکیب ((دوست من)) استفاده کنم اما نمی توانم و نمی خواهم این بار این ترکیب را استفاده کنم. دلیلش را چند روز پیش استاد گرامی ام در حدیثی از امام علی (ع) گفته است. از ابتدای پیغاتمان نوشته اید نام و نشان چه اهمیتی دارد. من که هستم که بخواهم خودم را به حق جلوه بدهم؟ چه کسی از من انتظار توضیح به چنین افرادی دارد؟ من برای به حق بودن یک اسم مستعار و یک صفحه مجازی اینها را می نویسم؟ پاک کردن نظر شما و پرهیز از توهین عده ای چقدر برای من دشوار است؟ من در کجا دم از تبعیت از حماقتهای غرب زده ام؟ شما از کدام سیاره حرف می زنید که در آن شرقیها (مسلمانها) تروریست و آدم ربا و چنین اند  و غربیها هر غلطی می کنند؟ می توانم بپرسم کدام سیاره مد نظر شماست؟ در مورد سوال (2) باید بگویم که این شمائید که مدعی زور گویی دین اسلام، تناقضات و ستمهای این دین هستید نه من. این شمایید که باید برای پیشبرد یک ادعا و تحلیل احادیث از منابع و ماخذهای دین مورد نقدتان (اسلام-تشیع) نشانی بیاورید. در ثانی توجه پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) در متن وبلاگ ((عریانگو)) و در بخش دیگری آمده است و من هم پیش از آن در آن باره مطالعه کرده بودم و نیازی به سند و ماخذی برای خودم نداشتم. اما اگر فکر می کنید که فردی مدعی و مغالطه جو هستم بدانید که می توانم برای آنها سند بیاورم اما در اینجا به این احادیث توجه کنید که اینها علاوه بر آن چیزهایی است که در ((عریانگو)) آمده و تایید کننده همان هاست.

·         امام صادق (ع): سزاوار نیست که زن هیچ گاه بدن خود را بدون زینت بگذارد اگر چه با آویزان کردن گردنبدی باشد. (وسائل ج1 ص 410)

·         رسول خدا (ص) به زنان فرمود: قدری از ناخنهای خود را باقی گذارید که بر زینت شما می افزاید. (وسائل ج1 ص 435)

·         رسول خدا (ص) فرمود: لباسهای خود را تمیز و موهای خود را کم کنید. مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید، که بنی اسرائیل چنین نکردند تا زنانشان زناکار شدند. (نهج الفصاحه ص 72)

·         حضرت ابوالحسن (ع) در پاسخ به حسن بن جهم در جواب سوالی که برای خضاب کردن موهایشان پرسیده بود فرمودند: آری، اصلاح و آمادگی مردان بر عفت زنان می افزاید. زنانی بودند که عفت را رها کردند، از آن جهت که شوهرانشان اصلاح تن و آمادگی را ترک کردند. (وسائل ج14 ص 183)

·         علی (ع) فرمود: هر گاه یکی از شما بخواهد با زنش نزدیکی کند، نباید او را به شتاب اندازد، زیرا زنان هم کارها و نیازهایی مخصوص به خود دارند. (وسائل ج 14 ص83)

فکر کنم کافیست اما اگر بیشتر خواستید باز هم موجود هست.

در خصوص تبعیت از غرب و سایر ممالک! چیزهایی که شما به دنبال آن هستید در غرب وجود دارد و اگر همین تساویها و حقوق و آزادیها را نمیدادند و شما نمی دیدید خدا می دانست الان چه می گفتید و چکار می کردید. این منم که می گویم اگر آنها هر غلطی کردند چرا باید دنبال آنها بیفتیم و انتظار تایید خودمان و دینمان را هم از آنها داشته باشیم. فعلا اعتراضات شما مو به مو با حرفهای غربی ها و غربزده ها تطابق دارد نه کس دیگری! شما چرا شبیه آنهایید؟ (اگر به خودم بپذیرانم که تبعیت نمی کنید)

متاسفم برای زنانی که قرار است مصیبت زندگی کردن با شما وامثال شما را تجربه کنند،چون در صورت عدم تمکین باید تا آنجا که منجر به جراحت و شکستگی و کبودی نشود کتک بخورند،

جواب: تلاش مذبوحانه و باطلی دارید با این گفته ها. جواب شما و امثال شما در این مواقع ((خاموشی)) است.

اگر امکان دارد شرایط تنبیه خفیف را تشریح کنید تا خوانندگان این وبلاگ مستفیذ شوند.

جواب: معمولا به غلطهای املایی (حتی غیر اتفاقی و غیر تایپی) ایراد نمی گیرم اما برای مدعی جسوری مثل شما اگر نگویم ابتدا املای درست کلمات را بیاموزید و بعد فیل به هوا بفرستید ممکن است بگویند خودش هم سواد خواندن و نوشتن درستی نداشته است که بفهمد. برای من چنین چیزی مهمی نیست اما برای شما ضرب المثل معروفی است که می گوید: موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست! برای کسب اطلاع از شرایط تنبیه می توانید به کتب حدیث (منجمله نهج البلاغه) مراجعه کنید.

 

 شما با وقاحت تمام اعلام میکنید که اسلام جواز چهار زن را داده ولی آنرا واجب نکرده!!!مطمئن باشید با وجود افراد افراطی و متعصبی مثل شما حتما تا آن مرحله نیز پیش خواهیم رفت.اگر شما همانند کبک سر خود را به زیر برف برده اید و به دنیای اطرافتان توجه نمیکنید ، دلیلی نمیشود که دیگران مردهای چهار زنه،صیغه ای یا امثال انرا نبینند.

جواب: دل پری دارید. خدا صبرتان بدهد. با این ادب و اخلاق شما انتظار افزایش مردان صیغه ای دار و چند زنه عجیب نیست. درباره این ادعای بی پایه این مقاله را از همین وبلاگ بخوانید. نگاهی به تاریخ نگارش متن بیاندازید (28 تیرماه84) تا بدانید که آن را فقط برای جواب شما سر هم نکرده ام. با تعصبی که من می بینم بعید است اثری داشته باشد و خود همان باز جریان جدیدی را از طرف شما بوجود خواهد آورد اما هم حق قضاوت را به ناظرین این بحث می دهم و هم شجاعت بیان گفته ام را دارم و پنهان نشده ام. انتقاد منطقی را هم می پذیرم.

 

شما نظر من را در راستای مخالفان خود قرار دادید

جواب: !!!!!؟؟؟؟ شما مخالف من نیستید؟؟؟؟؟؟؟!!!! به کدام کلمه  یا جمله نگاه کنم که رنگی از موافقت داشته باشد؟ شما سراغ دارید؟!!!!!!!!! من موافق کسی باشم که اسلام را دین زورگویی و ترور و ارعاب می داند و مخالفینش را به مرگ محکوم می کند؟

 و حرفهای مرا قهوه خانه ای خواندید در صورتی که پیغام قبلی من هیچگونه توهین به نظر یا شخص شما نبود چرا که فقط نظرم را نوشتم و اینگونه قضاوت بی ظرفیتی و بی جنبه بودن شما را نشان میدهد که از پیغامهایی انچنانی که یا از سر دلتنگی،رفع مسؤولیت و یکجانبه نگری بودند، صرفا به این دلیل که موافق نظر شما بوده و مشخصا به خواست شما دعوت شده بودند حمایت کنید.

جواب: هنوز هم کاری نکرده اید که ثابت شود این ادعاها و افتراهای شما بالاتر از حرفهای قهوه خانه ها باشد. اگر بود مستدل و منطقی پاسخ می دادید و دست کم نظر یک نفر به شما جلب می شد. من هیچ نظری را حذف یا سانسور نکرده ام. شما در چند سطر بالاتر نوشته اید: شما با وقاحت تمام اعلام میکنید که اسلام جواز چهار زن را داده ولی آنرا واجب نکرده!!!مطمئن باشید با وجود افراد افراطی و متعصبی مثل شما حتما تا آن مرحله نیز پیش خواهیم رفت.اگر شما همانند کبک سر خود را به زیر برف برده اید و به دنیای اطرافتان توجه نمیکنید ، دلیلی نمیشود که دیگران مردهای چهار زنه،صیغه ای یا امثال انرا نبینند. شما چرا این حق را به خودتان می دهید که به نظر من و اعتقادات و دین من و شخص من توهین کنید اما حالا این یک عمل ناشی از بی ظرفیتی و بی جنبگی است؟! مگر من نظرم را ننوشته بودم؟ یا خانم ((فالوت)) نظرش را نگفته بود؟

تمامی شاهدان و بلاگرها می توانند شهادت بدهند که موضوع از چه قرار است. شما از افترا و تهمت هم پرهیز ندارید. به همان دلیلی که گفتم: هدف وسلیه تان را توجیه می کند. دلیلش را هم می دانم. پیغامهای دعوت من به صورت آماده و کپی شده بودند و به جز برخی دوستان وبلاگ نویسی که با آنها تبادل لینک کرده ام بقیه اطلاع رسانی به صورت اتفاقی (Random) صورت گرفته  و هیچ تعمدی در کار نبوده است. شما هم می توانید از موافقین خود حمایت کنید. برای ورود به این وبلاگ کسی کارت شناسایی نمی خواهد. شما هم می توانید از موافقین خود در این وبلاگ دفاع کنید. ولی چیزی که من می بینم توهین و غر زدن و چیزی که نمی بینم استدلال و رد و نام و نشان است! در ضمن، از اغلب کسانی که نظر داده اند فقط برای شرکت در نظر دهی تشکر کرده ام و مخالفین و منتقدین من به دلیلی که خودشان و م – ر می دانند نشانی نداشتند که تشکر کنم. در ((مطلب ویژه)) یازده نظر وجود دارد (یکی از پیغامها از صفحه اصلی پاک شد اما هنوز در قسمت نظر دهی هست و می توانید ببینید) و جالب است بدانید که از این 11 پیغام (وبلاگ یا شخص) هفت نفر برای اولین بار بود که به اینجا می آمدند!!! یعنی فقط چهار نفر با وبلاگ من آشنا بودند! این را چگونه تفسیر می کنید؟ بیشترین و طولانی ترین نظرات هم به مخالفین تعلق دارد، نه موافقین. اما در باره مطالب بعد ((نتیجه گیری)) و ((کلاس دنیا)) هیچ دعوتی در کار نبوده و همه می بینیم که بیش از نیمی از نظرات تنها متعلق به شماست که مخالفید و حمایتی نکردید. فهم اینها تعمق و فلسفه و چه و چه نمی خواهد، سواد اکابر کافی است.

مطمئن باشید که پس از این نیز پیامی برای شما نخواهم گذاشت تا با زحمت کمتر به نوشتن چرندیاتتان ادامه دهید.تا به کسانی که گوسفند صفت شما را تأیید کرده و استدلالهای شما را معتبرمیخوانند دل خوش کنید.

جواب: استیصال و ضعف را به روشنی می بینم. چنگ به هر چیزی می زنید تا خلاص شوید، تا خالی شوید. دزد ناشی به کاهدان می زند.

فراموش نکنید که این افراد(مجتبی،اویل((اسمی که برازنده طرز تفکرش است))،انجمن تقکر،خاطراتچی وسایرین)همان کسانی بودند که برای نوشته قبلی شما که به نقل از یک روزنامه آمریکایی بود،به دنبال سند و مدرک نبودند

جواب: به سادگی می شود دید که در وبلاگم حتی برای مطالب ساده هم منبع را ذکر می کنم. شما حتی متن را نخوانده اید و این همه وقت ما را گرفته اید و مرا ((گیج)) و ((بی اطلاع)) می خوانید. در متن بوضوح آمده ((روزنامه کریستین ساینس مانیتور)) آنوقت از من منبع می پرسید؟ علت این که آنهایی که نام بردید منبع نپرسیدند این است که چشمانشان را باز کردند و نام روزنامه را دیدند ولی شما چشم سرتان هم نمی بینید وای از چشم دلتان! همان ((پرزیدنت ایول)) یا به قول شما ((اویل)) (شما حتی تلفظ صحیح این کلمه را نمی دانید) و تمام کسانی که نام بردید بر خلاف شما و حامیانتان هم ادب می دانستند و سلام کردند و هم خودشان را مانند شما و حامیانتان (که اسم نمی برم) مخفی نکردند و می توانند جواب شما و امثال شما را بدهند. همین شجاعت و ایمان را داشتند و شما نداشتید. چرا مغالطه می کنید!؟ اگر معنی گفتگو را می دانید جوابشان را بدهید. تا کی می خواهید فقط سر و صدا به راه بیاندازید؛ آخرش چه؟ من جواب ((Solh)) را ندادم اما می توانستم حداقل به بخشی از اشتباهش اشاره کنم. منصفانه است که ((President Evil)) هم اسمی برازنده شما پیدا کند. بی نام و نشان و مخفف و ... که نمی شود.

چرا که هیچ کدام نپرسیدند اصلا این ماری فالوت کیست؟یا در کدام روزنامه امریکایی چنین مطلبی آمده؟آیا من نیز میتوانم یه جای<< ماری فالوت>>"خشایار مستوفی"تایپ کرده و از شما بخواهم که برای نوشته های خود حجت بیاورید؟

جواب: آیا شما خوابید یا خودتان را به خواب زده اید؟ با این سوالات شما هر لحظه بیشتر افسوس می خورم که وقتم را برای چه کسی صرف کرده ام. کاش مخالفتتان به من حس خوبی می داد و با این تفاصیل دوستی شما هم برای من رنج آور بنظر می رسد. خانم ((ماری فالوت)) یک تازه مسلمان است و در بخشی از مقاله آن روزنامه به مصاحبه پرداخته است. شخصیت خاصی نیست (شاید باشد اما این چیزی را تغییر نمی دهد و اگر بدهد بر اهمیت و عمق آن می افزاید؛ ما فرض را بر این می گیریم که ((ماری فالوت)) یک زن خانه دار و عادی است) و برای حرفهایش نیازی به حجت ندارد چون شخصیتی نیست و حرفهایش برای هیچ کس حجت نمی آورد، حتی برای من. اگر نام او ((ویویئن لی)) بود باز چیزی تغییر نمی کرد. در غرب تازه مسلمانان سوژه های خوب و جذابی برای رسانه ها هستند.حتی اگر او بگوید من اسلام را فقط به خاطر شله زرد ماه رمضان پذیرفته ام هم اتفاق خاصی نمی افتد. چون نه نوبسنده معاصر است و نه جامعه شناس. او در مصاحبه نگاه شخصی خودش را از دین اسلامی که خود آن را یافته می گوید. من مسیحی نیستم که با آوردن مقاله خانم فالوت بخواهم هموطنانم را به دین اسلام دعوت کنم و حرفش حجت باشد. من حتی مذهب و گرایشات او را نمی دانم. از آن طرف هیچ کس هم از مژگان کاهن، ساعادویی و مرنیسی نپرسید که کی هستند و شما بر اساس دو خط نوشته از آنها دلیل اقامه کردید ولی من نه.  

 آیا به من حق نمیدهید که بخواهم بدانم که بر چه اساسی از سابقه ترجمه و تحریف نص صریح قرآن صحبت میکنید،در حالی که سند یا دلایل قاطعی برای رد انها نیاورده وصرفا برای رد آنها ادعای امیدواری میکنید!؟

جواب: اگر دقت می کردید و به جای این قدر نوشتن کمی می خواندید متوجه می شدید. من ترجمه اصلی (مستقیما از قرآن) را با ترجمه آن متن مطابقت دادم و به وضوح حذف بخشی از آن و تغییر لحن آن را می شد دید. بطوری که تاکید بر شدت و خشونت دارد نه بر اعمال تغییر یا اصلاح و آن یک ترجمه بی غرضانه نبود و بر قسم دوم آن یعنی اجحاف و نافرمانی مرد تعمدا هیچ اشاره ای نشده بود. من پیش از آن به اغلب آن روایات برخورده بودم اما نتوانستم منبع آن را پیدا کنم (که این در اصل وظیفه نویسنده است نه کسی که آن را مطالعه می کند) ولی در مورد بی طرفی و غرض ورزی و تحریف نویسنده شک داشتم. زیرا که وقتی نص قرآن را دست کاری می کنند چطور می شود انتظار صحت ترجمه (نه سندیت و اعتبار روایت) را داشت و از آن چیزی استنباط کرد!؟ با این همه شما خط آخر متنم را (پیش از شروع داستان بلعم باعور) را حذف هم بکنید چیزی تغییر نمی کند چون من بدون توجه به این مسائل مستقلا در متن به آنها (روایات) جواب داده ام و چه غلط و چه درست مهم این است که به هیچ کدام از آنها هیچ جوابی ندادید و حرفی برای گفتن نداشتید؛ به جای آن این متن را که کمک زیادی به تخریب بیشتر شخصیت مجهول و مخفی تان کرد نوشتید و ارسال کردید. شما به بخش ها و اشکالات و ایرادات مهم من هیچ توجهی نکردید که با انگیزه ای که دارید بعید می دانم بی توجهی شما از سر بی اعتنایی یا بی حوصلگی بوده باشد و اگر چیزی به ذهنتان می رسید قطعا آن را می نوشتید و این قدر حاشیه نمی رفتید. قیاس ها و تناقضات آن متن را همه دیدند و کسی به جز شما آن را غیر منطقی ندانست و دیگر چیزی از متن ارسالی شما نمانده است که توانی برای پیشبرد ایده و نظرتان داشته باشد. شما می توانید آن را یک متن سوخته و اسقاطی تلقی کنید. اما اگر هنوز هم امیدوارید بد نیست که شانستان را برای بار چندم امتحان کنید.

یا اینکه بخواهم بدانم به نقل از کدام شخصیت کذایی برای ترجمه آیه تبصره آوردید!

 جواب: آن شخصیت کذایی یک مترجم قرآن است؛ شما از چه شخصیت کذایی برای ترجمه استفاده بردید؟ من نام آن مترجم را می دانم؛ شما هم می دانید؟ اسمش شخصیت غیر کذایی شما چیست؟

چه خوب شد که من به این وبلاگ آمدم تا متوجه معنی گفتگو،تحقیق و تعمق شوم!

جواب: می توانید معنی گفتگو را از ابوغریب، گوانتانامو و شورای حکام و... معنی تحقیق را از دادگاههای محققین هالوکاست و تعمق را از هالیوود متوجه شوید. اجباری نیست فقط به اینجا اکتفا کنید. شما مخفی شده اید و از گفتگو حرف می زنید، از تحقیق حرف می زنید در حالی که اندکی به دانسته هایتان اضافه نکرده اید و تحقیق نکرده اید که ادعاهای بی اساستان را اندکی هم شده به اثبات برسانید یا از آن دفاع کنید و دم از تعمقی می زنید که آن مقایسه ها و  استدلالهای سطحی و کودکانه را با همان عمق مطرح کرده اید. جسارت شما مثال زدنی است.

 

چرا که در این مکان فقط افرادی حق نظر دهی دارند که از قبل دعوت شده و یا نظری موافق نظر شما دارند

جواب: اگر فرمایش شما صحیح است و به آن ایمان دارید پس این متن و آن نظرات شما و ((Solh)) و سایرین اینجا چکار می کنند؟ حالا شما مثل کبک سرتان زیر برف است و نمی بینید یا من؟

.شاید بهتر بود بر سردر وبلاگتان مینوشتید اگر کارت دعوت ندارید وارد نشوید...

جواب: شاید بهتر بود بر سر در وبلاگم می نوشتم اگر ادب و انصاف ندارید وارد نشوید...

 

یاحق...

 

   + سعید ; ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱٢/٢
comment نظرات ()