پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

کلاس دنيا

 

مدير مهربان مدرسه يك به يك معلمان دلسوز و برگزيده خود را براي تعليم و ترقي شاگردان به كلاس درس فرستاد اما تنها عده اندكي از آنان با جان و دل به سخنان معلمين خود گوش فرا مي دانند و موفق به ترقي و گذر از امتحانات مي شدند. عمده دانش آموزان بازيگوشي، شيطنيت و سرگرمي هاي متنوع خود را ترجيح مي دانند و به توصيه هاي مشفقانه مدرسين اهميتي نمي دادند و به آنها عمل نمي كردند.

    روزي مديرِ با تدبير مدرسه آخرين معلم خود را كه محمد نام داشت براي راهنمايي و پيشرفت اهل كلاس فرستاد و محمد نيز پيش از ترك آنها به دستور مدير، دانش آموز برگزيده كلاس، كه علاقه بسياري به او داشت را ولي و جانشين خود معرفي كرد و از ميان آنها رفت.

   نام اين دست پروده و شاگرد ممتاز محمد، علي بود كه او هم مانند اكثر معلمين در راه هدايت شاگردان تلاش بسيار كرد و سختي ها و مشكلات فراواني را به جان خريد. اما شاگردان نا سپاس و نادان، او و ده جايگزين برگزيده او را مظلومانه راندند و مدير دانا دوازدهمين آنها را فراخواند و ديگر به او اجازه حضور در اين كلاس مسموم را نداد.

    آنگاه مدير آگاه و توانا، دانش آموزان را از نعمت استاد واقعي و محضري بزرگ محروم ساخت تا آنها خود در بازيگوشي و جهل خود خواسته شان بمانند و آن قدر عرصه و اوضاع را بر خودشان تنگ كنند كه وجود و نياز يك راهنماي واقعي و غيبت يك عالِم و معلم واقعي را قلبا درك كنند چرا كه از جاهلان عالم نما، دروغ پردازان و منافقيني كه به فكر حفظ منافع و مقاصد خود در اين كلاس بزرگ و شلوغ هستند به ستوه آمده اند.

    اينك دوازدهمين معلم، كه همنام شايسته ترين و برترين معلم ها است، منتظر است تا به فرمان مدير والا مقام پاي به اين كلاس مشوش و مضطرب بگذارد و قبل منتظران و مشتاقان حقيقت و حضورش را غريق شعف نمايد و دستِ سر دستهء هاي گمراه كنندگان و طرفدارانشان را كوتاه كند.

مدير مهربان فرموده اند براي حضور اين معلم جليل القدر بسيار دعا كنيد.

 

نویسنده: سعید (پسر ایرانی)

 

   + سعید ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٤/۱۱/٢٩
comment نظرات ()

نتيجه گيری

 

تحلیل و پاسخ من در مورد آن چه که گذشت. ابتدا متن ارسالی شخصی (آقا یا خانم) که هیچ نشانه ای از خود ندارد و سوال مطلب پیش را پرسیده را با هم می خوانیم. قسمت رنگی توسط من نوشته شده است.

 

يكي از صفات اساسي كه اسلام براي زن قائـل مي شود فتنه و فتنه گری است. در اسلام زن به عنوان عاملي محسوب مي شود كه مي تواند باعث به هم ريختگی و آشوب نظم اجتماعي شود. براي اين مسئـله دو دليل مي توان مطرح كرد:اول به خاطر تمايلي كه نسبت به خود در مردها ايجاد مي كند و اين احتمال مي رود كه باعث شود مسائـل جنسي از كادر اسلام خارج شود و مردان مسلمان را از پرستش خدا باز دارد. اين مسئله باعث شده كه در بعضي از منابع اسلامي، زن را با شيطان مقايسه كنند در اين راستا حديثي از محمد است كه نقل مي كند: "محال است يك زن و مرد نامحرم با هم تنها باشند و شيطان در آن جا حضور به هم نرساند."* (چه مقایسته ای و جه نتیجه گیریی! گمان نکنم حتی یک نفر این قیاس را از این جمله استنباط کند، این شیطان نفر سوم آنهاست که هر دو را وسوسه می کند، و نه یک نفر را و این جمله درستی است. دیگر این که شیطان در عبادات، انجام مستحبی و ... هم به سراغ انسان می آید، این چیز خاص و خارق العاده ای است؟!) غير از ميلي كه زن در مرد ايجاد مي كند، دومين عامل كه او را تبديل به موجودي خطرناك مي كند مسـئـله ميل جنسي خود زن است، در بيشتر روايات اسلامي انرژي جنسي زيادي به زن نسبت داده مي شود انرژی كه از مرد به مراتب بالاتر است. حديثي از علي است كه مي گويد: "خداوند قادر مطلق زماني كه ميل جنسي را آفريد آن را به ده قسمت تقسيم كرد نه قسمت از آن را به زن و يك قسمتش را به مرد داد."  (این موضوع از چند منظر قابل تحلیل است. اما مبرهن است که این انرژی زن به صورت یک نیروی آزاد و بدون مهار نبوده و این نیرو صرفا از مقوله شهوت و نیاز فیزیکی نیست بلکه نیاز عاطفی آن بیشتر ملاک است و این مردان هستند که به عنوان عامل تحریک شونده و کنشگر روابط جنسی را شکل می دهند. مردان با محرکهای بصری و زنان با محرکهای پوستی تحریک می شوند که در واقعیت کثرت تحریکات بصری و ذهنی مراتب بیشتر از تحریکات لمسی است. در این باره به آماری که در خود همین وبلاگ ((عریانگو)) آمده توجه کنید:

 

در پاسخ به سوال "آیا قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته‏اید؟" در می یابیم كه 100% مردها و 86% زنان بلژیكی قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته‏اند. در مورد “ایرانیان ایران” باید گفت اکثریت قریب به اتفاق زنان ایرانی (80% ) پاسخشان به این سوال منفی است در صورتی كه 55% مردان ایرانی طبق گفته خودشان پیش از ازدواج تجربه جنسی داشته‏اند . نكته‏ای كه در سه گروه مشاهده می كنیم این است كه در مجموع، مردان تجربه های جنسی شان بیش از زنان بوده‏ است. در گروه‏ ایرانیان ایران، اکثریت زنان یا تجربه جنسی نداشته‏اند (40%) یا رابطه جنسی شان به یك نفر(40%) خلاصه شده است. در حالی كه بیشترین پاسخ مردان ایران حاكی از رابطه جنسی شان با بیش از دو نفر می باشد (45%). و نیز درصد مردان ایران كه به هیچ وجه رابطه جنسی نداشته‏اند، (15%) در مقایسه با زنان بسیار كمتر است. در گروه “ایرانیان بلژیك” هم همین تفاوت را مشاهده می كنیم: اگر 70% زنان ایرانی بلژیك تنها با یك نفر رابطه داشته‏اند، اکثریت قریب به اتفاق مردان ایرانی بلژیك با بیش از سه نفر در طول زندگی شان ارتباط برقرار كرده‏اند (95% ). در جواب به سوال: "كدام یك از شما دو نفر بیشتر مشتاق رابطه جنسی بود؟" باز هم مشاهده می كنیم اکثر بلژیكی ها پاسخ "هر دو" را برمی گزینند. (70% زنان و 80% مردان) در صورتی كه در گروه ایرانیان ایران مشاهده می كنیم بیشترین افراد، مرد را به عنوان فرد مشتاق تر به رابطه جنسی اعلام می كنند. (به عبارتی مردها پاسخ "من" و زن ها پاسخ "او" را برگزیده‏اند.) باز هم در این جا ”ایرانیان بلژیك” بین در گروه قرار می گیرند. (حدود 50% پاسخ "هر دو" را برگزیده‏اند ولی حدود 40% هم معتقدند اشتیاق بیشتر از جانب مرد بوده است.) در رابطه با مسئله "لذت در رابطه جنسی "ملاحظه می كنیم كه میزان لذتی كه مردها اعلام می كنند از زن ها در هر سه گروه بیشتر است. اما این تفاوت در بین بلژیكی ها خیلی چشمگیر نیست. در حالی كه در دو گروه دیگر (ایرانی ها) تفاوت میان زنان و مردان از لحاظ آماری معنی دار است. نكته‏ای كه سه گروه را از هم متمایز می كند، این است كه برای بلژیكی ها و نیز مردان ایرانی بلژیك، "می توان بدون این كه دیگری را دوست داشت با او رابطه جنسی برقرار كرد." این در حالیست كه 65% “ایرانیان ایران” و نیز زنان ایرانی بلژیك با رقمی مشابه، با این جمله مخالفند. اکثریت افراد سه گروه، معتقدند که "در یک زوج عشق بدون احساس جنسی نمی تواند وجود داشته باشد". اما مشاهده می کنیم که 52% زن های بلژیکی بر این باورند که عشق می تواند احساس جنسی به همراه نداشته باشد. در صورتی که این رقم در بین سایر گروه ها 30% است. بررسی پاسخ ها به ما نشان می دهد كه 70% زنان ایران و نیز زنان ایرانی بلژیك معتقدند كه میزان لذت در مردان ایرانی بیشتر است. در صورتی که اغلب پاسخ می دهند كه تفاوتی بین زن و مرد اروپایی، وجود ندارد. در حالی که اکثریت قریب به اتفاق زنان ایران(80%)، معتقدند که این مردهای ایرانی هستند که از رابطه جنسی بیشتر لذت می برند، گروه مردهای ایران (60%)اظهار می دارند که لذت جنسی زنان و مردان ایرانی به یک اندازه است.
قتی در مورد اروپایی ها سوال می کنیم نیز این مردان با درصدی مشابه پاسخ "تفاوتی ندارد" را برمی گزینند. نكته جالبی كه پاسخشان را به دو سوال متفاوت می كند این است كه حدود 40% مردان ایران بر این باورند كه زن های اروپایی بیش از مردانشان از همآغوشی لذت می برند. و این در حالیست که در بین بلژیکی ها (نه مردها، نه زن ها) حتی یک نفر هم پاسخ "زن ها بیشتر لذت می برند" را برنگزیدهاست.
ملاحظه می كنیم این تصویری که بخشی از مردان گروه ایران دارند در بین ایرانیانی كه در بلژیك زندگی می كنند بسیار كم رنگ تر شده است. از بلژیكی ها تنها سوال دوم پرسیده شد كه اکثریت جواب ها حاكی از اعتقاد به عدم تفاوت بین میزان لذت جنسی زن و مرد اروپایی است. بد نیست اضافه کنیم 40% از مردها و 30% از زن های بلژیکی پاسخ "مردها بیشتر لذت می برند" را انتخاب کرده اند.

 

نتایجی که به سادگی و بر اساس یک کار علمی و مدرن انجام از این آمار و ارقام می توان گرفت عبارتند از:

1. تمایل بیشتر مردان به تعدد شریک 2. هیچ موردی نشان از تمایل جنسی بیشتر زنان (چه ایرانی و چه بلژیکی) ندارد بلکه نیاز عاطفی (عشق) در آنها بیشتر از مردان است این در حالیست که در متن اصلی به نه برابر بودن میل جنسی زن به مرد اشاره شده است. من به جنبه روایی یا تفسیری این حدیث از امام علی (ع) کاری ندارم، تنها کافیست این اختلاف را خود مدعی توضیح دهد تا علت این تناقض را بدانیم.

  در فرهنگ اسلامي داستان هاي زيادي است كه به اين انرژي زن اشاره مي كند. يكي از دلايل اصلي قوانين مشكل و دست و پاگيري كه اسلام براي زنان قائـل شده است، در جهت كنترل تمايلات جنسي آنان و تاثيري است كه اين تمايلات بر جامعه اسلامي مي تواند بگذارد. (اولا این اقدامی برای کنترل هر دو جنس است، و کنترل در تمامی ملل دنیا به شکلی صورت می گیرد زیرا کسی ادعای استقلال جنسی ندارد (به جز برخی فمنیستها) و دیگر این که آیا حتی جوامع غربی و غیر اسلامی با این مسئله مخالفتی دارند؟ آیا پس از جنگ جهانی دوم همین مسئله رهبران کشورهای اروپایی را تا مرز تصویب قانون چند همسری پیش نبرد؟ چرا باید کودکان استرالیایی در مدارس بخشی را به تمایل به جنس مخالف بپردازند تا از سیر شدید همجسگرایی کاسته شود؟ علت تجردهای سلیقه ای یا بی میلی ها یا رفتارهای خاص جنسی نتیجه چیست؟ آیا معضل اصلی کشور تایلند و کشورهای افریقایی بیماری ایدز ناشی از روابط جنسی نیست؟  در این باره داستانی را با عنوان ((بلعم باعور)) نقل خواهم کرد.) قرآن به مردان اين گونه توصيه مي كند: "زنانتان را كه احتمال ارتكاب خيانت را در آن ها مي بينيد تنبيه كنيد، آن ها را در اتاق های تنها طرد كنيد، كتكشان بزنيد ولي اگر از شما اطاعت مي كنند با آن ها دعوا مكنيد(نسا 34) . (متاسفم نه فقط برای کسی که این متن را نوشته، زیرا این یک پایان نامه دانشجویی است، بلکه بیشتر برای آن کسی متاسفم که از چنین متنی برای اثبات نظراتش استفاده می کند و کاش خودش زحمتی بیش از چند کلیک و کپی کردن می کشید. تحریف به این وضوح شاهکار است. این جای تعجب ندارد چون بسیاری هدف وسلیه شان را به خوبی توجیه می کند. لطفا به ترجمه صحیح آیه توجه کنید: اما آن دسته از زنان را که از طغیان و مخالفتشان بیم دارید پند و اندرز دهید و اگر موثر واقع نشد در بستر از آنها دوری نمایید و اگر باز هم موثر نشد و راهی نبود آنها را تنبیه کنید و اگر از شما پیروی کردند به آنها تعدی نکنید. لطفا باز هم دقت کنید: این وظیفه صرفا به عدم تمکین جنسی (بدون عذر) بر می گردد و جز این زن وظیفه ای ندارد. اما شرایط تنبیه: پس از اجرای تمامی مراحل قبل و عدم نتیجه گیری تنبیه باید ملایم و خفیف باشد بطوری که نه باعث شکستگی، جراحت و کبودی بدن بشود. عدم ادای وظایف مرد با اندک اختلافی از طرف حاکم صورت می پذیرد و جریان مردی که به همسرش اجحاف کرده بود و به هیچ وجه حاصر به تسلیم در برابر حق نبود و علی (ع) او را با شدت و حتی تهدید به شمشیر وادار به تسلیم کرد معروف است)  ) Saadaouiساعادويي) نویسنده معاصر مصری سه دليل براي حبس كردن زن در خانه عنوان مي كند: 1ـ بدين ترتيب وفاداري زن تضمين مي شود زيرا مرد دیگری را ملاقات نمي كند. 2ـ بدين گونه زن خود را تمام و كمال در اختيار شوهر و فرزندانش قرار مي دهد. 3ـ مرد از خطر وجود زن در اجتماع و عشوه گري هايش در امان مي ماند. (اولا معلوم نیست که این ((ساعادویی)) کیست و آیا اگر ما برای آنها بنویسیم ((خشایار مستوفی، نویسنده معاصر نوشته...)) برای آنها حجت می آورد یا خیر! در ضمن ایشان اهل سنت هستند و مذهبشان با ما تفاوتهای فقهی بسیاری دارد). زن و ترس از قدرتي كه جذبه جنسي او به او مي دهد يكي از عواملي است كه به ما كمك مي كند قوانين و چهارچوبي كه اسلام براي روابط خانوادگي و اجتماعي زن و مرد مطرح كرده بهتر درك كنيم (بسیار منصفانه تر بود اگر عبارت ((غریزه شهوت)) را در این جمله جایگزین ((جذبه جنسی زن)) کنیم زیرا قوم لوط در اثر گرایش به هم جنس و شهوترانی مستقل به نابودی و انحراف کشیده شد) . اين قوانين در جهت خنثی كردن اين قدرت كه مي تواند مخرب جامعه اسلامي (هر جامعه ای! این اختصاص به اسلام یا ایمان اسلامی ندارد زیرا زنا و مقدماتش در تمام ادیان ضد شرع و ایمان به خداست) باشد، مي باشد. قدرتي كه مي تواند اراده مرد را از او سلب كند و او را تبديل به موجودي منفعل و مطيع كند. حديثي از محمد است كه می گويد: "بعد از وفاتم دو خطر جامعه اسلامي را تهديد مي كند، كفار از بيرون و زنان از درون"* ۹۶۳۹۹ خطرناك ترين زن در اين جا زني است كه تجربه جنسي داشته است. اوست كه بيش از همه در مقابل محروميت هاي جنسي بي طاقت است به عنوان مثال زني كه شوهرش براي مدتي غايب است، به عنوان خطري براي مردان به حساب مي آيد. "هيچ گاه به ملاقات زناني كه شوهرانشان را نمي بينند نرويد زيرا شيطان به شما غلبه مي كند و در رگ هاي شما مثل خون جاري مي شود."* به عقيده فاطمــه مرنيــسي جامعه شناس مراكشـي (فاطمه مرنیسی تقریبا مشهورترین فمنیست مسلمان است و اهل سنت می باشد. کافی است به متنی که او در باره سکینه دختر امام حسین (ع) نوشته توجه کنید تا ببینید با چه جامعه شناسی روبرو هستیم و به گفته هایش توجه و حتی استناد می کنیم. نا گفته نماند که نظر خواهی از یک فمنیست دو آتشه در باره زن مثل نظر خواهی از امیر قلعه نوعی در باره محمود فکری است! و پاسخ آن تقریبا از پیش معلوم است) در جوامـع اسلامــي به دو تـئـوري در ارتباط با Sexualite بر مي خوريم:  1ـ تـئوري آشكار Explicite: تئوري ای است كه طبق آن مرد داراي Sexualite فعال و خشن است در حالي كه زن داراي Sexualite منفعل و خود آزار مي باشد. اين تئوري پايه اش تضاد دو جنس زن و مرد است و اين كه به آن ها به عنوان دو موجود مكمل نگاه مي كند. (نویسنده متعصب ما این دو Sexualite را در جوامع اسلامی می داند در حالیکه این دو نوع ابتدا در جوامع غربی و توسط روانشاسان غربی و غیر مسلمان شناخته شد و یکی از خاصیتهای بسیار عام می باشد که در اغلب کتب روانشانسی غیر اسلامی هم به سادگی می توان آن را یافت. علاقه روز افزون زنان و مردان غربی به انواع رفتارهای خود آزارانه (مازوخیسم)، Slavy و ... از کجا ناشی می شود؟ در ضمن! مگر آینده ای که در آن زنان فاعل و مردان مفعول باشند خیلی روشنتر از حالاست که برای آن سر و دست می شکنیم؟ انسان در اوایل دوران زندگی بشر دوران ((مادر سالاری)) را گذرانده) شخصيت اصلي مرد به گونه ای است كه به او نقش شكارچي مي دهد و از او موجودي مي سازد كه دوست دارد جنس مخالف را به چنگ آورد و بر او برتري داشته باشد.زن درست نقطه مقابل است، موجودي است كه دوست دارد به دستش بياورند و مطيع و زير سلطه باشد (این شیوه بحث به هیچ وجه صحیح نیست زیرا اولا این فقط نظریه اسلام و مسلمین نیست در ثانی چرا میل زن به حمایت و پشتوانه به سلطه پذیری و میل و رغبت و عشق مرد به زن به عنوان یک خصومت یا رفتار زننده تعبیر می شود؟ ثالثا آیا شما که یا زن هستید یا مرد؛ با این مخالفید؟ رابعا این که این خصلت از قول نویسندگان مشهور غربی آمده است که دو نمونه از آن را در همین وبلاگ به نقل از ((ویل دورانت)) و ((ویلیام جیمز)) خوانده اید و بیش از هم می توان یافت). در نتيجه تنها كاري كه براي به دست آوردن جنس مخالف مي تواند بكند به معرض در آوردن خود و انتظار كشيدن لحظه اي است كه مردي كه خواهان اوست او را به تصرف در آورد. (مسخره ترین و عجیب و غریب ترین استدلال را در اینجا می بینیم! استدلالی که اگر کسی هیچ چیز از این دنیا نداند و فقط بتواند این متن را از رو بخواند به غلط بودن آن پی می برد. آنوقت نمی دانم چه کسانی من را به ((دید عمیق تر)) یا ((پرهیز از گفته های طوطی وار و متعصبانه)) دعوت می کنند. در اینجا آمده است که زن یا باید انتظار بکشد یا خود را به معرض در بیاورد! در مورد انتظار باید گفت که دختران و زنان سایر کشورها سهمیه دولتی شوهر یا کوپن همسر دارند یا پدر و مادرشان برایشان ثبت نام می کنند؟ من سراغ ندارم جز در یک قسمت محدود از هند که زنان به خواستگاری مردان بروند و این که دختر یا زنی عنصر ((انتظار)) را تجربه نکرده باشد! و اوج اشتباه این استنباط این است که در ((معرض در آوردن خود)) در کجا صورت می گیرد و یا در اسلام توصیه شده است در حالیکه حجاب، ستر، پوشش، پرهیز از اختلاط و تبرج به عنوان یک واجب دینی و حکم الهی از مسلمات به شمار می رود؟ کافر همه را به کیش خود پندارد. فعلا که دست غربیها در نمایش و عرضه بسیار جلوتر است. لطفا به این متن که در وبلاگ ((عریانگو)) آمده است توجه کنید: در یک نظر سنجی اعلام شده است که مردم تحریکات جنسی در جامعه غرب بیش از حد توصیف کرده اند). طبق اين ايده، زن تنها در اين منفعل بودن و زير سلطه بودن است كه احساس لذت مي كند. همان طور كه گفتيم اين تئـوري به مرد نقش شكارچي و به زن نقش طعمه را مي دهد.نمونه این طرز تلقی را در آثار مرتضی مطهری مشاهده می کنیم.  - تئـوري نهان (نهفته) كه بيشتر در ناخودآگاه اسلامي به ميزان زيادي سركوب شده Sexualite زن را فعال تلقي مي كند و اين طور عنوان مي كند كه يكي از اهداف اصلي تمدن كنترل كردن اين Sexualite فعال است كه به زن قدرتي مخرب مي دهد .اين تئوري در افكار و نوشته هاي غزالي به چشم مي خورد، اين نگرش به زن نقش شكارچي و به مرد نقش قرباني منفعل را مي دهد. اين دو تئـوري يك نقطه مشترك دارند و آن توافق هر دو روي قدرت زن در مغلوب كردن مرد است و آن نه از طريق زور بلكه از طريق نيرنگ.به عقيده غزالي خواسته ها و اميال جنسي زن بسيار قابل ملاحظه است و لازم است كه مرد بتواند اين احتياجات را ارضاء كند، "زيرا وظيفه مرد است كه زن با تقوا باقي بماند در مجموع بهتر است كه مرد رابطه جنسي خود را با همسرش، بر اساس نيازهاي او كاهش و يا افزايش دهد و اين در جهت اين است كه زن با تقوا باقي بماند." ( حفظ سلامت جنسی و تقوای مرد نیز بر عهده زن هم هست و بدین منظور به اشکال مختلف از توجه زن به آراستگی در مقابل همسرش روایات متعددی به میان آمده و در متن اصلی و غیر سانسور شده، از توجه پیامبر (ص) و معصومین (ع) به زن در اعمال زناشویی و پرهیز از خشونت و توصیه به نوازش، گفتار نرم و ... که هم اکنون در بحث های سکسولوژی و کتابهای علمی امروز تجویز می شوند آمده که مدعی از آوردن آنها و قیاس آن با سایر ادیان تعمدا پرهیز کرده است. وقتی که در آمار ریشه 50 درصد طلاقها را در مشکلات جنسی عنوان می شود باز مهر تاییدی بر این مقوله است که در 1400 سال قبل عنوان شده است) تئوري غزالي ارتباط مستقيمي بين تقواي زن و نظم اجتماعي مي بيند و به خاطر همين است كه اين قدر به روي ضرورت ارضاي جنسي زن توسط شوهر تاكيد مي كند به نظر او اگر زن به شوهرش اكتفا كند و با جذب مردان ديگر فتنه بر پا نكند نظم اجتماعي بر قرار خواهد ماند.تمايلات جنسي زن و ترسي كه اين مسئله در غزالي ايجاد مي كند او را به اين نتيجه مي رساند كه اعتراف كند چقدر براي يك مرد ارضاي جنسي يک زن كار مشكلي است.  در ادامه مطرح مي كند كه يك مرد تا آن جا كه مي تواند و برايش ممكن است بايد با زنانش رابطه جنسي بر قرار كند چون تعداد زن هاي مجاز در اسلام چهار تا است؛ او ناچار است حداقل چهار روز يك بار را براي هر زن حساب كند. (چه خوب بود است که در متن آمده است که ((تئوری غزالی))! دقت کنید که به گفته نویسنده ارضای زن کار بسیار دشواری است و چهار زن هم در اختیار فلان مرد است و هر چهار روز نوبت یک نفر تکرار می شود، و این چه مرد فرا زمینی است که بتواند چنین عمل کند و بیمار یا متوفی نشود! یا دست کم چه قدر می تواند این کار را تداوم دهد؟ تئوری دست و دلبازانه ای است حقیقتا!) در اينجا متوجه اين تضاد در غزالي و در قوانين اسلام مي شويم كه از يك طرف به مرد اجازه روابط جنسي متعدد با افراد متعدد را مي دهد (جواز می دهد، واجب نکرده است. چند نفر شما در ایران اسلامی مردِ چهار زنه می شناسید؟) و از طرفي ديگر اين را لازم مي بيند كه براي اين كه جامعه اسلامي نظمش به هم نخورد غريزه جنسي زن را نيز ارضا كند (و همین طور مرد)، ولي چون عملاّ مي داند كه اين كار با توجه به قوانين نابرابر اسلام در قبال زن و مرد غير ممكن است در نتيجه قوانين سختي را براي زن و زندگي اجتماعي او و روش لباس پوشيدن و غيره تحميل مي كند تا بدين طريق نظم جامعه اسلامي تضمین شود همان طور كه گفتيم تمام اين ها براي كاستن خطري است كه زن براي جامعه اسلامي دارد. حديث زير در اين ارتباط از محمد نقل مي كند: "بعد از مرگم هيچ خطري را بيش از زن ها براي مردها نمي بينم."*

 

 

 

من به سه دلیل جواب می دهم.

1.                   انجام وظیفه و مسوولیت 2. امید به تغییر اندک یا زیاد، الان یا آینده، موقتی یا دائمی 3. جلوگیری از این تفکر سکوت من یا امثال من دلیل بر بی اطلاعی یا به حق بودن مدعیان نیست.

اول: من نمی دانم شما از کدام اسلام حرف می زنید. ما هم اکنون بطور رسمی بیش از 70 فرقه که مدعی اسلام واقعی هستند در سراسر دنیا داریم!

دوم: من نمی دانم شما از کدام آدم ربایی یا ایجاد رعب و وحشت صحبت می کنید. چند روز پیش چند تن از زائران ایرانی در عراق و چند سرباز ایرانی در پاکستان از چنگ آدمربایان آزاد شدند و هنوز عده ای در اسارت هستند. این همه شیعه را در حرم معصوم (ع) با بمب و عملیات انتحاری کشتند و می کشند. دیپلماتهای ما را در افغانستان کشتند و فقط یک نفر توانست فرار کند. دیپلماتها ایران در لبنان ربوده شدند و هنوز خبری از آنها در دست نیست. امام موسی صدر را در لیبی ربودند از ایشان هم خبری نیست. روزانه چندین و چند مسلمان شیعه را در شهرهای مختلف عراق ترور می کنند. دکتر الرنتیسی را در داخل اتوموبیلش ترور کردند. ادواردو (مهدی) آنییلی را از بالای پل به پایین پرت کردند و در اخبار همه تعلیم درس دمکراسی انگلیسی را به نوجوانان عراقی دیدیم. در مذهب تشیع ترور وجود ندارد. در این باره می توانم نظر مراجع را عینا بیاورم اما بهتر از مشتاقان خود به دنبال این موضوعات بروند.

شما از کدام ارعاب و وحشت انگیزی صحبت می کنید در حالیکه عده ای 7 فروردین 1385 را زمان حمله امریکا به ایران می دانند؟ شما از چه ایجاد رعب و وحشتی حرف می زنید که پرونده ایران برای جریان هسته ای به شورای امنیت می رود، ناوهای جنگی امریکا در خلیج فارس و گوشه گوشه آبهای دنیا حضور دارند؟ از کدام ترس می گویید با این زندانهای مخفی امریکا در اروپا، آسیای مرکزی و افریقا و منطقه گوانتانامو؟ از کدام خطر حرف می زنید که بمبهای هسته ای روسیه و امریکا برای پنجاه بار نابودی زمین کافی است و بودجه 430 میلیارد دلاری یک کشور از درآمد نا خالص چند ده کشور دنیا بیشتر است؟

هیچ کدام فراموش نکرده ایم که برای آبگیری سد سیوند طومارها امضا کردند و چه مخالفتهایی را به هم زدند. من هم موافقم که آثار باستانی باید حفظ شوند اما نمی دانم چرا زمانی که صحبت از توهین تعمدی و گستاخانه به نجات بخش دنیا و برترین مخلوق خدا به میان می آید اعتراض ها به چشم خشونت و افراط یا به بنیاد گرایی دیده می شوند؟

یعنی این موضوع به اندازه باخت یکی از تیم های تهرانی ارزش ندارد؟ نمی گویم الزامی دارد که باید سفارت آتش زد، اما کسی که این آتش را به راه انداخته خودش باید مسوول عواقبش هم باشد. اگر در مورد ایران شیعه حرف بزنیم باید بگویم متاسفم که در انتهای صف و نفرات آخر معترض به این اهانت بودیم. هر چند که این یک اقدام سیاسی برای تحریک مراجع به حکم قتل مجری این کار بود که موفق نشدند اما در کشور افغانستان و یکی از روسای طالبان برای قتل مسوول آن روزنانه دانمارکی صد کیلوگرم طلا جایزه قرار داده است که او هم یک سنی است.

از نظر کسی که این پیغام را داده است علی و معاویه هر دو مسلملنند پس مساوی اند و به خاطر اشتباه فلان مسلمان کل مسلمین زیر سوال می روند در حالیکه اگر به همین قائده کلی در همه چا پایبند بودند خوب بود. ولی نوبت خودشان، غرب یا رفقایشان که می شود از تعمیم یا تحلیل منفی آمارهای رسمی دولتهای غربی امتناع می کنند و دائما تلاش دارند که حساب عده ای را از عده ای جدا کنند. افکار شرق در مورد غرب را اغراق شده می دانند و افکار و اخبار غرب در مورد شرق را تایید و تصدیق می کنند و تعمیم می دهند و چشم بسته می پذیرند. آن هم به چه وقاحتی! وقتی خبرگزاری امریکایی سی ان ان مجددا سخنان آصفی را تحریف کرد، وقتی تصویر یک کودک که برای معرکه گیری دستش را زیر چرخ های مینی بوس می گذارد به عنوان یکی از مراسم اجرای حکم نظام قضایی که ظاهر او نان دزدیده است در رسانه های آلمان پخش می شود. تا افشای افسانه هالوکاست چیزی نمانده و به مرور چیزهای بیشتر رو خواهد شد اما متعصبین کور نمی خواهند ببینند. علتش بر من معلوم است شما را نمی دانم.

سوال! اسلام در کجا دستور مرگ هر مخالفی را داده است؟ من یکی را میگویم، شما دوم اش را از منظر اسلام شیعه بگویید: سلمان رشدی. (سلمان رشدی در کتابی به نام ((آیات شیطانی)) اهانت های وقیحانه ای به پیامبر اسلام کرد و به دلیل سب نبی (ص) مرتد و مهدور الدم شد نه مخالفت با اسلام. مخالفین اسلام کم نیستند؛ با این حساب که شما گفتید جمعیت دنیا باید نصف حالا بود! شرایط ارتداد بسیار خاص است و نه هر کسی حق  فتوی دارد و نه شرایط آن به سادگی فراهم شدنی است. اسلام خون کسی که خدا را قبول ندارد حلال نمی داند چه برسد به مسلمانی که با بخشی از احکام مخالفت دارد.

در اینجا از تمام کسانی که نظر دادن تشکر می کنم. فقط بگذارید یک نکته واضح را که به سادگی می شود دید را متذکر شوم. بدون استثنا مخالفین من و موافقین نظر آقا یا خانم ... از آوردن نام و نشان و نیز از ((سلام)) پرهیز کردند و توهین و استفاده از الفاظ توهین آمیز و مسخره کردن را روا دانستند در حالیکه خود را ژرف اندیش و مترقی می دانند. خداوندا! کسانی که از مقدمات ادب و نزاکت تهی هستند مدعی چه چیزهایی که نیستند! اگر طالب گفتگو بودند و یا به گفته هایشان ایمان داشتند و حرفهای خود را بالاتر از حرفهای چاله و میدانی و قهوه خانه ای و توی تاکسی و اتوبوس می دانستند از گفتگو، تحقیق و تعمق پرهیزی نداشتند. هر چند که به نظر من امروزه بسیاری از کلاس های دانشگاهها و محفلهای دانشجویی از قهوده خانه ها هم منحرف تر و خطرناک ترند.

در عوض مخالفین نظر آقا یا خانم ... بدون استثنا سلام کردند و توهین نکردند و او را به تعمق و انصاف بیشتر فرا خواندند. به نظر من این فرد به دنبال پاسخ نیست (همانطور که دو نفر دیگر به این امر اقرار کردند) اما تصمیم گرفتم که این متن را بنویسم. در آینده در باره زن و حقوق زن مطالبی را خواهم آورد. از این پس ضرورت این بحث برای من بیشتر نیز شد.

*: برای این چند روایت هیچ سندی ارائه نشده است و حتی اگر صحیح هم باشد از سابقه ترجمه و تحریف نص صریح قرآن در این متن نباید به صحت و استنباط این شخص از این دو روایت امیدوار بود.

 

داستانی که گفته بودم را بخوانید:

 

بلعم باعور

 

حضرت موسي (ع) با تلاشهاي پيگير خود به تدريج بر ستمگران پيروز شد و پرچم توحيد و عدالت را در نقاط زمين به اهتزار در آورد. او براي توسعه خدا پرستي و عدالت همواره مي كوشيد. در آن عصر شهر انطاكيه، شهر پر سابقه و پر جمعيتي بود ولي ساكنان آن همواره در تحت حكومت خودكامگي ستمگران به سر مي بردند و از نظرات گوناگون در فشار قرار داشتند. موسي براي نجات ملت انطاكيه راهي جز سركوبي ستمگران و فتح آن شهر و حومه نمي ديد، براي اجراي اين امر سپاهي تشكيل داد و آن را سوي انطاكيه روانه ساخت، ستمگران به گرد دانشمند خود ((بلعم باعور)) كه اسم اعظم را مي دانست جمع شده، از او خواستند تا درباره موسي (ع) و سپاهش نفرين كند. بلعم در ابتدا اين پيشنهاد را رد كرد ولي بعد در اثر هوا پرستي و جاه طلبي جواب مثبت به آنها داد، سوار بر الاغ خود شد تا به سر كوهي كه سپاه موسي از بالاي آن پيدا بودند برود و در آنجا در مورد موسي و سپاهش نفرين كند؛ در راه الاغش از حركت ايستاد، هر چه كرد الاغ به پيش نرفت حتي آن قدر با ضربات تازيانه آن را زد كه مرد سپس آن را رها كرد و پياده به بالاي كوه رفت، ولي در آن جا هر چه فكر كرد تا اسم اعظم را به زبان آورد و نفرين كند به يادش نيامد و خلاصه چون به نفع دشمن و به زيان عدالت گام بر مي داشت، شايستگي استجابت دعا در موردش از او گرفته شد. با كمال سر افكندگي بر گشت. او كه تيرش به هدف نرسيده بود و به طور كلي از دين و ايمان سرخورده شده بود ديگر همه چيز را نا ديده گرفت و سخت مغلوب هوسهاي نفساني خود گشت و از آنجا كه دانشمند بود، براي سركوبي سپاه موسي راه عجيبي را به مردم انطاكيه پيشنهاد كرد. آن راه و پيشنهاد اين بود كه مردم شهر از راه اشاعه فحشا و انحراف جنسي و برداشتن پوشش و حجاب از زنان و دختران وارد عمل گردند، دختران و زنان زيبا چهره را با وسائل آرايش بيارايند و آنها را همراه اجناس مورد نياز به عنوان خريد و فروش وارد سپاه موسي (ع) كنند و سفارش كرد كه هر گاه از سربازان سپاه موسي خواست قصد سو با آن دختران و زنان كند، مانع او نشود. آنها همين كار را انجام دادند و طولي نكشيد كه سپاه موسي با نگاههاي هوس آلود خود به پيكر نيمه عريان زنان، كم كم در پرتگاه انحراف جنسي قرار گرفتند، سپس كار رسوايي به جايي كشيد كه رئيس يك قسمت از سپاه زني را به حضور موسي آورد و گفت: خيال مي كنم نظر شما اين است كه همبستر شدن با اين زن حرام است، به خدا سوگند هرگز دستور تو را اجرا نخواهم ساخت. آن زن را به خيمه برد و با او آميزش نمود. كم كم بر اثر شهوت پرستي، اراده ها سست شد، بيماريهاي مقاربتي و طاعون زياد گرديد، لشگر موسي به خاك سياه افتادند و با وضع ننگيني سقوط كردند.

 

 

 

   + سعید ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱۱/٢٥
comment نظرات ()

مطلب ویژه

 

یکی از بینندگان این وبلاگ در مورد متن قبل (نگرانی از گرایش روز افزون زنان به اسلام) متن زیر را ارسال کرده است. لطفا پاسخ خود را به تمام یا بخشی از این سوال بدهید. ناگفته نماند که جواب ایشان را نوشته ام و در رایانه نگه داشته ام و متعاقبا آن را می آورم.

((اسلام دین عشق، محبت، مدارا و صلح است!!!! نمونه اش رو الان داريم تو دنيا مي بينيم! آتش زدن سفارتها ، آدم ربايی، ايجاد رعب و وحشت! اينا همش از عشقه نه؟ اين اسلام نيست كه حكم مرگ هر مخالفی رو ميده؟ اسلام دين زوره، تا وقتی چشم بسته به همه دستوراتش عمل كنی بهشت رو وعده ميده ولی وای به حال روزی كه حتی يه گوشه كوچيكش رو زير سوال ببری..... آيا اين برای شما به معنی عشق، محبت، مدارا و صلحه؟ كاش فقط يك بار خالی از تعصب به اين دين و دستو راتش فكر مي كرديد.))

درضمن. لطفا در هنگام نظر دهی مخاطب خود را مشخص کنيد. زيرا برای من معلوم نيست که برخی پاسخ ها به من است يا کسی که نظر آن را آورده ام. منتظر نظراتتان هستم

 

آخرین نظرات:

·         President Evil: اول سلام. // گمان می کنم برای شروع پاسخ گویی به یک سری مقدمه نیاز داریم: در اصطلاح علوم منطقی٬ به اين گونه استدلال که در سوال فوق آمده و مرکب از مقدمات وهمی و مشبهاتی است٬ سفسطه گفته می شود که مقصد آن مغلوب نمودن خصم و انتاج به نتيجه ی غیر صحيح است. // حال اگر مطلب این خواننده را دوباره بررسی کنيم٬ کاملآ عيان خواهد شد که مقدمات اوليه ی مفروض (آتش زدن سفارت ها، آدم ربايی، ايجاد رعب و وحشت و ...) به کل موهوم بوده و نشان گر تلقی نادرست قائل از مسئله (دين اسلام) است که البته با مغالطه نمودن از روی عمد مفاهيم مهمی چون (عشق، محبت، مدارا و صلح) همراه می شود. حقير فکر می کنم اين خواننده در معانی فوق در موقعیت های مختلف دچار سو تعبير شده و مقتضیات را فدای توهمات می نماید ... نخواستم تا جواب مفصل باشد؛ پاسخ بیشتر با دوستان دیگر! متشکرم

·         امیر: باسلام عزيزم يه ذره انصاف هيچ کی رو نکشته لطفا يه کم بيشتر بررسی کن بعد اينجوری نظر بده نميدونم چقدر با اسلام آشنايی داری اما از اين نوشته ات ميتونم حدس بزنم لطفا عميق تر مسائل رو تحليل کن چون اين چيزايی که شما در باره اسلام گفتی در مورد صهيونيزم صادقتره لطفا جهان رو بهتر ببين و بهتر بشناس ُ نه از ديد امثال من اما با انصاف بيشتر دوستدار شما امير منتظر جوابتون هستم

·         انجمن تفکر مبانی: به نام خدا . سلام . نمايش اين قبيل نوشته ها که معمولا از موجودات مجهول است . نوعی رو دست خوردن است . لازم نيست هر مطلب و يا پرسشی در اين موقعيتی که دشمن يهودی جنگ روانی اش را با مردم مظلوم ما شروع کرده در صفحه ی وبلاگ قرار دهيم و بعد از ديگران بخواهيم که به آن پاسخ دهند . مگر آنها به سوالات ما پاسخ ميدهند ؟ دشمن تصميم دارد با انواع حيل ما را خسته سازد . ماشينی که اين سوال را نوشته به دنبال پاسخ نيست .

·         خاطراتچی: من نوشته بودم که ما مظلوميم انها ما را به تمسخر می گيرند و دم از ازادی می زنند. مگر می توان با ازادی به جنگ باور ها و عقايد ملت ها رفت؟

·         : Solh..نازنين دختر 17 ساله بخاطر دفاع از ناموس خويش به اعدام محكوم شد! انجمن دفاع از حقوق زنان در ايران : دختر نوجوانى كه در مقابل تعرض سه مرد مهاجم به وسيله چاقو از خود دفاع كرده و يكي از مهاجمين را از پاي در آورده بود با صدور حكم نهايى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى، به قصاص محكوم شد. نازنين فقط 17 بهار از عمر كوتاهش در حاكميت ظلم و ستم ملاها سپري گشته است. و اكنون باز هم نابرابري و باز هم ظلم و ستم، در حق زنان و دختران معصوم ايراني به وسيله كارگزاران جنايتكار ولايت، تازيدن گرفته است. در هيچ كجاي دنيا دفاع از خود جرم نيست، ولي در نظام آخوندي زن اگر از خود در برابر تعرضات دفاع نكند و تن به خواسته كثيف آنان دهد، سنگسار ميشود و اگر دفاع كند اعدام خواهد شد! اين است نابرابري و عدل حكومت ولايت صفياني ملاهاي حاكم بر كشور اسيرمان ايران.  برای دستيابی به نـان٫مسـکن٫آزادی بايد مبـارزه وایستادگی کـرد.براي رفع تبعيض از حقوق زنـهای ايـران بايد مبـارزه وایستادگی کـرد.مـردم ايران حق دارند سوال کنندچـرا در آمد حاصله از منابع طبیعی خرِج گروهای تروريستی حزب الله لبنان ميشود.مـردم ايران حق دارند سوال کنندچـرا آقازادها پولها را از ايران خارج و درکانادا٫هلند٫دبی سرمايه گزاری ميکنند.مـردم ايران حق دارند سوال کنندچـرا ثروت ملی ايران را خرِج گروهای حزب الله وآنها را روانه اروپـا جهت فعاليتهای تروریستی مذهبی وصدور انقلاب ميکنند در حالی که ۷۵٪مـردم ايران زیر خط فقر بسر می برند .ما ملت ایران سیاست را دوست داریم ! میخواهیم بدانیم٫ میخواهیم در سرنوشت خود وایران نقش داشته باشیم .يــاران تــا کــی خمــوش! نابود باد حکومت طالبانی ايران و سگهای زنجيره ایش.

·         آرش: بخود آئيد و باطرافتان با ديد منطقي بنگريد ونه آنكه مطالب ساير روزنامه ها را طوطي وار براي سايرين بازگو كنيد، درحاليكه از درك عمق مطلب عاجز هستين.

·          هادی: سلام...به نظر من مسخره است...فقط همين.....

·         يكي از صفات اساسي كه اسلام براي زن قائـل مي شود فتنه و فتنه گری است. در اسلام زن به عنوان عاملي محسوب مي شود كه مي تواند باعث به هم ريختگی و آشوب نظم اجتماعي شود. براي اين مسئـله دو دليل مي توان مطرح كرد:اول به خاطر تمايلي كه نسبت به خود در مردها ايجاد مي كند و اين احتمال مي رود كه باعث شود مسائـل جنسي از كادر اسلام خارج شود و مردان مسلمان را از پرستش خدا باز دارد. اين مسئله باعث شده كه در بعضي از منابع اسلامي، زن را با شيطان مقايسه كنند در اين راستا حديثي از محمد است كه نقل مي كند: "محال است يك زن و مرد نامحرم با هم تنها باشند و شيطان در آن جا حضور به هم نرساند." غير از ميلي كه زن در مرد ايجاد مي كند، دومين عامل كه او را تبديل به موجودي خطرناك مي كند مسـئـله ميل جنسي خود زن است، در بيشتر روايات اسلامي انرژي جنسي زيادي به زن نسبت داده مي شود انرژی كه از مرد به مراتب بالاتر است. حديثي از علي است كه مي گويد: "خداوند قادر مطلق زماني كه ميل جنسي را آفريد آن را به ده قسمت تقسيم كرد نه قسمت از آن را به زن و يك قسمتش را به مرد داد."  در فرهنگ اسلامي داستان هاي زيادي است كه به اين انرژي زن اشاره مي كند. يكي از دلايل اصلي قوانين مشكل و دست و پاگيري كه اسلام براي زنان قائـل شده است، در جهت كنترل تمايلات جنسي آنان و تاثيري است كه اين تمايلات بر جامعه اسلامي مي تواند بگذارد. قرآن به مردان اين گونه توصيه مي كند: "زنانتان را كه احتمال ارتكاب خيانت را در آن ها مي بينيد تنبيه كنيد، آن ها را در اتاق های تنها طرد كنيد، كتكشان بزنيد ولي اگر از شما اطاعت مي كنند با آن ها دعوا مكنيد.( نساء 34 ) Saadaoui (ساعادويي) نویسنده معاصر مصری سه دليل براي حبس كردن زن در خانه عنوان مي كند: 1ـ بدين ترتيب وفاداري زن تضمين مي شود زيرا مرد دیگری را ملاقات نمي كند. 2ـ بدين گونه زن خود را تمام و كمال در اختيار شوهر و فرزندانش قرار مي دهد. 3ـ مرد از خطر وجود زن در اجتماع و عشوه گري هايش در امان مي ماند. زن و ترس از قدرتي كه جذبه جنسي او به او مي دهد يكي از عواملي است كه به ما كمك مي كند قوانين و چهارچوبي كه اسلام براي روابط خانوادگي و اجتماعي زن و مرد مطرح كرده بهتر درك كنيم. اين قوانين در جهت خنثی كردن اين قدرت كه مي تواند مخرب جامعه اسلامي باشد، مي باشد. قدرتي كه مي تواند اراده مرد را از او سلب كند و او را تبديل به موجودي منفعل و مطيع كند. حديثي از محمد است كه می گويد: "بعد از وفاتم دو خطر جامعه اسلامي را تهديد مي كند، كفار از بيرون و زنان از درون" ۹۶۳۹۹ خطرناك ترين زن در اين جا زني است كه تجربه جنسي داشته است. اوست كه بيش از همه در مقابل محروميت هاي جنسي بي طاقت است به عنوان مثال زني كه شوهرش براي مدتي غايب است، به عنوان خطري براي مردان به حساب مي آيد. "هيچ گاه به ملاقات زناني كه شوهرانشان را نمي بينند نرويد زيرا شيطان به شما غلبه مي كند و در رگ هاي شما مثل خون جاري مي شود." به عقيده فاطمــه مرنيــسي جامعه شناس مراكشـي در جوامـع اسلامــي به دو تـئـوري در ارتباط با Sexualite بر مي خوريم:  1ـ تـئوري آشكار Explicite: تئوري ای است كه طبق آن مرد داراي Sexualite فعال و خشن است در حالي كه زن داراي Sexualite منفعل و خود آزار مي باشد. اين تئوري پايه اش تضاد دو جنس زن و مرد است و اين كه به آن ها به عنوان دو موجود مكمل نگاه مي كند. شخصيت اصلي مرد به گونه ای است كه به او نقش شكارچي مي دهد و از او موجودي مي سازد كه دوست دارد جنس مخالف را به چنگ آورد و بر او برتري داشته باشد.زن درست نقطه مقابل است، موجودي است كه دوست دارد به دستش بياورند و مطيع و زير سلطه باشد. در نتيجه تنها كاري كه براي به دست آوردن جنس مخالف مي تواند بكند به معرض در آوردن خود و انتظار كشيدن لحظه اي است كه مردي كه خواهان اوست او را به تصرف در آورد. طبق اين ايده، زن تنها در اين منفعل بودن و زير سلطه بودن است كه احساس لذت مي كند. همان طور كه گفتيم اين تئـوري به مرد نقش شكارچي و به زن نقش طعمه را مي دهد.نمونه این طرز تلقی را در آثار مرتضی مطهری مشاهده می کنیم.  - تئـوري نهان (نهفته) كه بيشتر در ناخودآگاه اسلامي به ميزان زيادي سركوب شده Sexualite زن را فعال تلقي مي كند و اين طور عنوان مي كند كه يكي از اهداف اصلي تمدن كنترل كردن اين Sexualite فعال است كه به زن قدرتي مخرب مي دهد .اين تئوري در افكار و نوشته هاي غزالي به چشم مي خورد، اين نگرش به زن نقش شكارچي و به مرد نقش قرباني منفعل را مي دهد. اين دو تئـوري يك نقطه مشترك دارند و آن توافق هر دو روي قدرت زن در مغلوب كردن مرد است و آن نه از طريق زور بلكه از طريق نيرنگ.به عقيده غزالي خواسته ها و اميال جنسي زن بسيار قابل ملاحظه است و لازم است كه مرد بتواند اين احتياجات را ارضاء كند، "زيرا وظيفه مرد است كه زن با تقوا باقي بماند در مجموع بهتر است كه مرد رابطه جنسي خود را با همسرش، بر اساس نيازهاي او كاهش و يا افزايش دهد و اين در جهت اين است كه زن با تقوا باقي بماند." تئوري غزالي ارتباط مستقيمي بين تقواي زن و نظم اجتماعي مي بيند و به خاطر همين است كه اين قدر به روي ضرورت ارضاي جنسي زن توسط شوهر تاكيد مي كند به نظر او اگر زن به شوهرش اكتفا كند و با جذب مردان ديگر فتنه بر پا نكند نظم اجتماعي بر قرار خواهد ماند.تمايلات جنسي زن و ترسي كه اين مسئله در غزالي ايجاد مي كند او را به اين نتيجه مي رساند كه اعتراف كند چقدر براي يك مرد ارضاي جنسي يک زن كار مشكلي است.  در ادامه مطرح مي كند كه يك مرد تا آن جا كه مي تواند و برايش ممكن است بايد با زنانش رابطه جنسي بر قرار كند چون تعداد زن هاي مجاز در اسلام چهار تا است؛ او ناچار است حداقل چهار روز يك بار را براي هر زن حساب كند. در اينجا متوجه اين تضاد در غزالي و در قوانين اسلام مي شويم كه از يك طرف به مرد اجازه روابط جنسي متعدد با افراد متعدد را مي دهد و از طرفي ديگر اين را لازم مي بيند كه براي اين كه جامعه اسلامي نظمش به هم نخورد غريزه جنسي زن را نيز ارضا كند، ولي چون عملاّ مي داند كه اين كار با توجه به قوانين نابرابر اسلام در قبال زن و مرد غير ممكن است در نتيجه قوانين سختي را براي زن و زندگي اجتماعي او و روش لباس پوشيدن و غيره تحميل مي كند تا بدين طريق نظم جامعه اسلامي تضمین شود همان طور كه گفتيم تمام اين ها براي كاستن خطري است كه زن براي جامعه اسلامي دارد. حديث زير در اين ارتباط از محمد نقل مي كند: "بعد از مرگم هيچ خطري را بيش از زن ها براي مردها نمي بينم."

·         مجتبی: اسلام را چنان می شناسانم که پيش از من کسی آنگونه معرفی نکرده باشد. اسلام همان تسليم در برابر خدا و تسليم همان يقين داشتن و يقين اعتقاد راستين، و باور راستين همان اقرار درست، و اقرار درست انجام مسوليت ها، و انجام مسوليت ها همان عمل کردن به احکام دين است. امام علی (ع). سلام! من هم ميگم اينطور اظهار نظر واقعا بی انصافيه. در هر جامعه، گروه، مذهب و ... قوانينی وجود دارد که وقتی کسی وارد اين اجتماعات شد ملزم به رعايت آنهاست، و برای متخلفين و کسانيکه قوانين را زير پا ميگذارند مجازات امری طبيعی است. در مورد موارد اخير (آتش زدن سفارتها و غيره) ، اگر شخصی که برای انسان به حق عزيز است و محترم مورد اهانت قرار گيرد و شخصيت او را زير سوال ببرند نشان دادن عکس العمل امری بجا و شايسته است. و باز هم شاهد بوديم که این رهبران دين اسلام بودند که مسلمانان را به خويشتن داری و پرهيز از جنجال دعوت کردند. جای بحث زياد داره و من هم چون انشای خوبی ندارم نميتونم خوب بنويسم و حق مطلب رو ادا کنم.

  • From The Heavenمن فکر می کنم انقد به اسلام گير نديم. اگر می تونيم انسان باشيم درست باشيم حقيقی باشيم. اون وقت حتماْ جوابشو می بينيم. اگر هم نمی تونيم حداقل اگه قدرت درک چيزيو نداريم عنوانش نکنيم. به هر حال انسان ها همه در يک حد قدرت درک و پذيرش ندارن. به يک اندازه قدرت و توانايی پايبندی ندارن. همه ی انسان ها يک جور با يک تفکر با يک روش به زندگی نگاه نمی کنن. اما خوبی و بدی مباحث استانداردی هستش. حالا ميخواد کسی دين دار باشه (هر دینی) ميخواد نباشه... درباره ی زن و مسائل مختلف در اسلام يه پيشنهاد دارم.. قوانين رو مطالعه کنين نه چيزی که در ايران عزيز در حال انجام هستش.. من اسلام رو با آدم هاش نمی سنجم با خودش می سنجم.. هر انسانی اشتباه می کنه ولی اسلام نه ... به علاوه فراموش نکنيم خداوند فرمودند اسلام ممکن است تغيير کنه ولی قرآن نه. قرآن هم قابل فهم برای همه نيست نه از اين جهت که در گفتار سخت از اين جهت که قلب های آزاده و فکرهای عميق کم هست. اسلام برای تمامی قواعد زندگی راه و روش داره.. اما آزادی که اونو انتخاب کنی يا نه.. مثل اين که معلم رياضی بهت ميگه اين روش برای حل مساله ی کنکوری ساده تر ولی تو ميتونی يه روش اثباتی براش انتخاب کنی.. مادامی که هر دو راه درسته خودت مختاری که انتخاب کنی.. حتی قادری انتخاب کنی مساله رو اشتباه حل کنی ولی کسی نيست که بهت بگه چرا؟ فقط بهت ياد ميدن که بار ديگه درست حلش کنی... حالا حکايت دين و خدا ست.. شايد نخوای راه درست رو انتخاب کنی ولی اگه روحت آزاد باشه حتماْ خداوند خودش درستی رو بهت نشون ميده.. اين از عجز ما انسان هاست که عدم درک و بی دانشی به علاوه ی تمايل به خيلی کارها رو به حساب سختگيری اسلام يا اديان ديگه می گذاريم... مادامی که امام حسین من که می دونم حتی برای به عنوان مردی شجاع بر جريده ی تاريخ باقی مونده فرموده: اگر دين نداری آزاده باش. در ضمن اين مذهب که ازش داری صحبت می کنی به نظر تو يه مذهب جدا از سايرين ولی من و خيلی هايی که معتقد به اين دين هستيم می دونيم مسيحی يهودی مسلمان يا هر چيز ديگه همه يکتاپرستيم. مثه اين که شما می تونی بری شمال ولی يه بار از جاده چالوس ميری يه بار از جاده ... وحشی گری های اخير رو تاييد نمی کنم ولی به حساب مسلمانان واقعی نمی گذارم.. مادامی که می دونم سياست ريسمان بی سر و تهی ست. سلام... من فکر می کنم اينايی که نوشتی فقط مختص به مسلمونا نباشه.. کافيه يه نگاهی به کشورای ديگه بندازي.. اين مشکل اسلام نيست مشکل تغيير ماهيت انسان هاست در سراسر دنيا.. من اسلام رو دوست دارم. اين که نمی تونم خيلی از کارايی که توش گفته رو انجام بدم به ديد منفی نگاه نمی کنم. خوب من انسانم مسلماْ هوس ها و تمايلاتم اجازه نميده بهم خيلی کارا رو انجام بدم. ولی احساس نمی کنم خداوند با تمام رحمانيت و رحيميتش به خاطر اين چيزا بخواد حال منو بگيره.. بهشتی که ميگی وعده اش در تمامی اديان داده شده نه فقط اسلام.

  • Mm: to yek ahmagh tamam ayari doste nadan to hanoz dine eslam ra nemishenasi bad edeaye tarhe soal mikoni.bache tar az oni hasti ke bekhai in karha ra anjam bedi.barat moteasefam ke dar zavaher ghargh shodehi.vaghean moteassefam

·         راه ميانبر: دوست گرامی، با سلام. از یادداشت شما سپاسگزارم. متوجه نشدم که به کدام سوال باید پاسخ دهم. ضمنا اینها که نوشته اید هیچکدام کافی نیست. من خودم مسلمانم و افتخار هم میکنم. ولی صدها مورد بدتر و فجیع تر و زشت تر میتوانم اسم ببرم که به اسم اسلام و توسط مسلمانان انجام میشود که مایه سرافکندگی نوع انسان است، چه مسلمان باشد، چه نباشد. با این گونه مثالها به این راحتی نمیتوان مذهبی را نقد کرد. شاد باشید.

 

 

 

 

   

   + سعید ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٤/۱۱/۱٩

نگرانی اروپا از گرایش روز افزون زنان به اسلام

 

به نوشته یک روزنامه امریکایی گرایش شدید زنان به اسلام موجب نگرانی مقام های این کشورها شده است. گزارش منتشر شده در روزنامه کریستین ساینس مانیتور از گرویدن ))ماری فالوت(( به اسلام بحث های زیادی در این کشور بر انگیخت. وی گفته بود اسلام پاسخ سوالات متعددی که وی در ذهن داشته را ارائه کرده است. این نکته برای سیاستمداران غرب بسیار نگران کننده است.

    مقامهای مرکز اطلاعات جاسوسی فرانسه می گویند: این پدیده یعنی گرویدن زنان اروپایی به اسلام نگران کننده و چشمگیر است.

    ((ماری فالوت)) که سه سال پیش مسلمان شده می گوید: (( اسلام دین عشق، محبت، مدارا و صلح است )). او شیوه اسلام برای نزدیکی به خداوند را دوست دارد. ((فالوت)) می گوید: اسلام، دینی بسیار ساده، دقیق و آسان است و قوانین بسیار واضح و شفافی دارد. من در واقع پیش از گرویدن به اسلام به دنبال یک چارچوب و قالب برای زندگی ام بودم. بشر نیاز به قوانین رفتاری و اخلاقی برای زندگی اش دارد و به عقیده من اسلام این چارچوب و قالب را به طور کامل ارائه کرده است)).

    طبق گزارش منتشر شده توسط اطلاعات جاسوسی فرانسه، همین امر یکی از مهمترین دلایل گرایش زنان اروپایی به اسلام به ویژه پس از حادثه 11 سپتامبر است. با وجود این که آمار دقیقی از تعداد کسانی که به اسلام گرویدند وجود ندارد اما به گفته ناظران اجتماعی صدها هزار زن و مرد اروپایی سالانه به دین اسلام می گروند  و در این میان تعداد زنان بیشتر است. برخی کارشناسان مسائل اجتماعی می گویند علت گرایش روز افزون زنان اروپایی به اسلام فقدان اخلاقیات در جوامع غربی است. آنها حس تعلق، مراقبت و شراکتی که اسلام ارائه می دهد را می پسندند.

    بعضی دیگر جذب ایده برادری و خواهری شده و برخی دیگر فضای خانواده در اسلام و نگرش اسلام به زنان که متفاوت از نگاه غرب به زنان است را عامل جذب زنان به اسلام می شمرند. 

   سارا جوزف یک مسلمان انگلیسی تبار می گوید: خانواده و زن اهمیت بسیاری در اسلام دارند و زنان صرفا برای لذت جویی مردان نیستند. وی با راه اندازی مجله اسلامی Emelکه شیوه زندگی بر اساس تعالیم اسلامی را ارائه می کند، نخستین زن مسلمان اروپایی است که وارد این عرصه شده است. یک کارشناس مسائل اجتماعی در ایتالیا معتقد است: اسلام معنویت و ایده فرامین خداوند را در زندگی جاری می کند و معمولا کسانی که اینچنین آگاهانه اسلام را می پذیرند نسبت به آن متعصب تر و پایبندتر هستند

 

                                                                        

   + سعید ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱۱/۱۸
comment نظرات ()

تفکیک میان اسلام و خلافت اسلامی

 

این است که می گوییم امام حسین (ع) یک نقطه عطف در تاریخ اسلام است. از آن روز، دیگر مسئله خلافت و اولیای اموری که بر اوضاع مسلمین مسلطند با خود اسلام کاملا دو مسئله است و این یک مسئله جدی در عالم اسلام است. از آن پس نهضتهایی در درون دنیای اسلام پیدا می شد علیه دستگاه خلافت و به نفع اسلام. خلافت در یک طرف قرار گرفت و اسلام در طرف دیگر. این ماسک از چهره خلافت دور شد، مردم فهمیدند که اسلام را نباید با خلافت یکی بدانند؛ حقیقت اسلام جای دیگری است، بلکه الدٌ خصام و دشمن ترین دشمنان اسلام همینهایی هستند که در لباس خلافت اسلامی دارند به نام اسلام حکومت می کنند. اگر این حادثه نبود، ملتهایی که به اسلام گرایش پیدا کرده بودند وقتی که خلفای پیغمبر اسلام (ص) را به این شکل می دیدند، عقیده آنها این می شد که ما چه می دانیم، شاید خود پیغمبر - العیاذ بالله – از همین ردیف بوده؛ خلیفه هایش را که ما می بینیم از همین ردیف اند. ولی وقتی که آل پیغمبر، اولاد پیغمبر در مقابل اینها قیام کردند و اینها را نفی کردند، این تفکیک را حسین بن علی با ریختن خونش در راه اسلام کرد.

     چرا ایرانیان با بنی امیه جنگیدند در حالی که در عمق روح خودشان نسبت به اسلام وفادار بودند؟ این حقیقتی بود که به وسیله علی علیه السلام و حسین بن علی علیه السلام به مردم تفهیم شده بود که اسلام یک مسئله است، خلفای اسلامی مسئله دیگر هستند. این بود که ایرانیها قیام کردند. منتها آنها خیال می کردند که اگر بنی العباس خلیفه بشوند آنها حقیقت اسلام را اجرا خواهند کرد. بنی العباس هم از این وعده ها زیاد می دادند. بنی العباس خلیفه شدند، آنها هم همان راه بنی امیه را در پیش گرفتند. این بود که بعدها ایرانیها به فکر استقلال سیاسی خودشان افتادند. از آن زمان بیشتر خودشان را در دامن اسلام انداختند. خودشان را از دستگاه خلافت جدا کردند. واقعا آزادانه به اسلام گرایش پیدا کردند و اینها بزرگترین خدمتها را به اسلام در دوره آزادی سیاسی خودشان یعنی در دوره ای که خلافت را طرد می کردند انجام دادند. البته بنی العباس خیلی سیاستمدار تر و نیرنگ بازتر و منافق تر از بنی امیه بودند و تا حد زیادی به دنیا اعلام کرده بودند که خلافت آنها جنبه تقدس دارد. باز هم ما می بینیم که اولیای امور یعنی امرا و حکامی که در هر جا پیدا می شدند مردم قبول نمی کردند مگر این که مرسولی از خلیفه عباسی داشته باشند یعنی خلیفه خلافت او را امضا کرده باشد، گو این که حکم خلیفه حکم تشریفاتی شده بود. تا بعد یک عالم بسیار روشن بین و روشنفکر شیعی پیدا شد که این سمبل دروغین را در هم کوبید و او خواجه نصیر الدین طوسی بود. گفت این خلافت هیچ گونه تقدسی ندارد، این قداست دروغین را ساخته اند. ولی سعدی این اشتباه را می کرد و می گفت:

 

آسمان بر حق گر خون ببارد بر زمین

از برای مرگ مستعصم امیر المومنین

 

     اما خواجه نصیر الدین طوسی می گفت آسمان خود نخواهد بارید و حقش هم نیست که خون ببارد. او هم چون یک عالم شیعی بود به خودش چنین جرئتی داد که این خلافت غاصبانه اسلامی را به نفع اسلام در هم بکوبد، ولو به دست مغول. کفر صریح بر کفر مستور خیلی ترجیح دارد. او هم همین است، مستعصم  هم با چنگیز و مغول در واقع فرق نمی کند، فرقش این است که او یک پرده دروغین از اسلام روی چهره خود کشیده ولی وی این پرده را ندارد. آن که این پرده را ندارد خطرش کمتر است از آن که این پرده را دارد. این اقدام، الهام از همان درسی است که حسین بن علی (ع) داد، پاره کردن این ماسکی که دشمنان اسلام به چهره خودشان زدند.

 

شهید مرتضی مطهری – سخنرانی در 1352 مسجد امیرالمومنین تهران.

 

علی (ع): برترین زهد، پنهان داشتن زهد است.

   + سعید ; ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٤/۱۱/۱٥
comment نظرات ()

پیروی از اکثریت

 

در فصل پرورش جسم و پرورش استعداد عقلانی از کتاب تعلیم و تربیت در اسلام (اثر شهید مرتضی مطهری) به موضوعات مربوط به عقل و عقلانیت اشاره می شود و در بخش پرورش استعدادهای عقلانی به ترتیب به ((تعقل در قرآن))، ((تعقل در سنت))، ((عقل و جهل در روایات اسلامی))، ((اهتمام مسلمین به طلب علم))، ((حدیثی از امام موسی کاظم علیه السلام))، ((سخن بوعلی سینا))، ((لزوم توام بودن عقل و علم))، ((سخن بیکن))، ((مسئله تقلید))، ((پیروی از اکثریت)) و ((بی اعتنایی به تشخیص مردم)) می پردازد.

آنچه که می خوانید از قسمت ((پیروی از اکثریت است)) که به طور منتخب آورده شده است.

 

******

 

مسئله دیگر، مسئله عدد است. انسان همانطور که گوسفند صفت از گذشتگان پیروی می کند، در مقابل جمع و عدد که قرار می گیرد می خواهد همرنگ جماعت شود. می گویند: (( خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو)) وقتی جماعت رسوا باشد همرنگ جماعت شدن، رسوا شدن است. ولی در انسان تمایل به این که همرنگ جماعت بشود زیاد است...

   سایر رشته ها هم چنین است، گو این که حالا تکروی مد شده و فرنگیها تکروی را مد کرده اند، یعنی قضیه روی غلطک افتاده است. هر کس کوشش می کند یک جور مخصوص باشد که بگویند فکر تازه ای دارد، درست بر ضد قدما. قدما اگر یک حرفی از خودشان بود از تنهایی وحشت می کردند بگویند و برای این که بگویند ما تنها نیستیم عده ای را همفکر خود اعلان می کردند... (اما) حالا به عکس اگر کسی سخنی بگوید که دیگری آن را گفته است، دیگر ارزشی ندارد ولی به هر حال قرآن معیار قرار دادن کثرت را مذمت می کند و می گوید کثرت معیار نیست.

   امام علی علیه السلام می فرماید: قرآن کثرت را در مذمت کرده است آنجا که می گوید:

اگر از اکثر مردم زمین پیروی کنی تو را گمراه می کنند، زیرا اکثر مردم تابع عقل نیستند، و تابع گمان و تخمین اند. (انعام/116)

 

امام علی علیه السلام فرموده اند: ولی به عقل تنها نباید کفایت کرد، عقل را باید با علم توام کرد. چون عقل یک حالت غریزی و طبیعی دارد که هر کسی دارد ولی علم، عقل را تربیت می کند، عقل باید با علم پرورش پیدا کند. (این جمله از متن کتاب و نقل شهید مطهری است و عبارت عینی نهج البلاغه نمی باشد)

 

 

 

   + سعید ; ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱۱/۱۱
comment نظرات ()

دم غنيمت است!

 

...آن وقت به علت همين تضاد، هر كودك دبستاني به محض اين كه سرود شاهنشاهي را به عنوان سرود ملي از بر كرد، نماز از يادش مي رود و به محض اين كه پايش به كلاس ششم ابتدايي رسيد، از مسجد مي برد و به محض اين كه به سينما رفت، مذهب را به طاق نسيان مي نهد. به همين علت است كه 90 درصد دبيرستان ديده هاي ما لا مذهب اند؛ لامذهب كه نه، هرهري مذهب اند، در فضا معلق اند، پايشان بر سر هيچ استقراري نيست؛ هيچ يقيني، هيچ ايماني، چون مي بينند كه دولت با اين همه اهن و تلپ و سازمان و بودجه و كمك هاي خارجي و توپ و تانك، قادر به حل كوچك ترين مشكل اجتماعي كه بيكاري و ديپلمه ها باشد، نيست و در عين حال مي بينند كه يك اعتقاد كهن مذهبي ملجأ پناه دهنده اي است براي خيل درماندگان و بيچارگان و فقرا و در 15 شعبان ] ولادت امام عصر (عج) [چه شادي ها مي كنند و 

چه خوشي مي گذرانند. اين است كه در مي مانند. راديو بيخ گوشش مدام افسون مي خواند و سينما چشمش عوالم از ما بهتران را مي كشد اما آن واقعيت ديگر هم هست؛ واقعيت محتوي ايمان مذهبي. مگر چقدر مي شود فكر كرد و خود خور بود؟ يا درصدد كشف حقيقت بود؟ چرا او هم رها نكند و مثل ديگران نشود و به رنگ جماعت در نيايد؟ پس برويم همه هرهري باشيم؛ نه مذهبمان پيدا؛ نه لامذهبي مان، نه زندگي مان، نه آينده مان؛ دم غنيمت است.

 

اين متن توسط جلال آل احمد در سال 1341 هجري شمسي در كتاب ((غرب زدگي)) منتتشر شده و خود او در سال 1348 در سن 47 سالگي درگذشته است. خواندن اين كتاب را توصيه مي كنم چرا كه داراي نكات جالب توجهي است. حتي در همين متن كوتاه كه از نظرتان گذشت مسائل جالبي وجود دارد كه امروز و پس از گذشت حدود چهل سال از عمر اين سطور مي بينيم كه تازگي و مصداق بارزي دارد. تاريخ عجب چيز شگفت انگيزي است، حقيقتا!

 

بي ارزش ترين دانش، دانشي است كه بر سر زبان است، و برترين علم، علمي است كه در اعضا و جوارح آشكار است. نهج البلاغه حكمت 92

 

 

 

 

   + سعید ; ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٤/۱۱/۸
comment نظرات ()

طناب

 

شب بلندي هاي کوه را تماما در بر گرفته بود و مرد هيچ چيز را نمي ديد. همه چيز سياه بود. اصلا ديد نداشت و ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود.

   همانطور كه از كوه بالا مي رفت، چند قدم مانده به قله كوه، پايش ليز خورد و در حالي كه به سرعت سقوط مي كرد از كوه پرت شد. در حال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد و احساس وحشتناك مكيده شدن به وسيله قوه جاذبه او را در خود مي گرفت.

   همچنان سقوط مي كرد و در آن لحظات ترس عظيم، همه رويدادهاي خوب و بد زندگي به يادش آمد. اكنون فكر مي كرد كه مرگ چه قدر به او نزديك است. ناگهان احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد. بدنش ميان آسمان و زمين معلق ماند و فقط طناب او را نگه داشته بود. و در اين لحظه سكو برايش چاره اي نماند جز آن كه فرياد بكشد (( خدايا! كمكم كن!))

ناگهان صداي پر طنيني كه از آسمان شنيده مي شد، جواب داد: (( از من چه مي خواهي؟ ))

-        اي خدا نجاتم بده!

-        واقعا باور داري كه من مي توانم تو را نجات بدهم؟

-        البته كه باور دارم.

-        اگر باور داري طنابي را كه به كمرت بسته است، پاره كن.

يك لحظه سكوت ... و مرد تصميم گرفت كه با تمام نيرو به طناب بچسبد...

    گروه نجات مي گويندكه روز بعد يك كوه نورد يخ زده را مرده پيدا كرده اند. بدنش از يك طناب آويزان   بود و با دستهايش محكم طناب را گرفته بود و او فقط يك متر از زمين فاصله داشت.

 

پ. ابراهيمي

   + سعید ; ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٤/۱۱/٥
comment نظرات ()

چت ۳

 

سازمان سنجش از رضا جاوداني (مجري برنامه دايره طلايي شبكه سوم) براي طرح سوالات كنكور 85 دعوت به همكاري كرد. جاوداني در بخشي از نمونه سوالات خود آورده:

  • برره در كدام كشور قرار دارد؟

الف) نپال ب) جمهوري چك ج) السالوادور د) الف و ج

  • عادل فردوسي پور چند تا مو در سرش دارد؟

الف) كمي ب) زياد ج) نمي دانم د) به هيچ وجه

  • كدام تصوير قشنگ تر است؟

الف) خميازه اسب آبي ب) پوشك مستعمل كودك ج) رضا جاوداني و فليكس ماگات د) همه موارد.

  • بهترين بازيكن فوتبال جهان كيست؟

الف) علي دايي ب) كاپيتان تيم ملي ايران ج) علي سر طلايي د) ملي پوش لاينفك و لا يتغير.

  • عبارت ((مِخن بخِن نمخن نخن)) به چه زباني است؟

الف) برره اي ب) آلماني ج) ميخي د) مو

  • بهترين گزينه را انتخاب كنيد، وقتي به شما مي گويند در يك اتاق دايره اي شكل، يك گوشه بشين.

الف) آنقدر مي گردم تا يك گوشه پيدا كنم ب) درب اتاق را مي زنم و به صورت كسي كه درب را باز كند تف مي كنم ج) به يكي از برنامه هاي متعدد مستقيم شبكه دو زنگ مي زنم و سوال مي پرسم د) نام خودم را در ليست برنامه هزار راه نرفته مي نويسم.

  • بهترين گزينه براي مربيگري تيم ملي كشتي كدام است؟

الف) علي پروين ب) ارژنگ امير فضلي ج) خوزه مورينيو د) حامد كرزاي.

 

درخشش محمد پروين نشان از ظهور يك ستار همداني ديگر مي دهد. حضور موفق و بي نقص محمد پروين در نخستين مسابقه خود مايه تحير همه اهالي فوتبال شده است.

    پروين به توان دو (پروينِ پروين) آبجي كوچيكه محمد پروين ضمن آرزوي موفقيت براي داداشي بزرگترش از بابا پروين و مامان پروين به خاطر زحماتي كه براي محمد پروين كشيده اند تشكر كرد.

 

توالت خصوصي سازي شده!

 

در صبح يك روز يخي به يكي از ادارات دوست داشتي رفتم. از قبل مي دانستم كه كارم طول مي كشد و خودم را براي انواع مشقات آماده كرده بودم. به علت برودت هوا نيازهايي به جز گرما پيش آمد و به دنبال مفر مي گشتم كه علي الظاهر يافته بودم. دستشويي در گوشه اي خلوت بود. به محض ورود پيرمردي را ديدم كه ابروهايش را با قيچي اصلاح مي كرد و چند قبضه آفتابه در كنارش بود؛ بي اعتنا گفت: آب قعطه!

    در يك تصميم گيري دشوار و نفس گير يكي از آفتابه ها را (كه هيچ كدام به رنگ دو تيم محبوب تهراني نبوده، بلكه سفيد (!!!) بود) را برداشتم و راهي شدم. موقع بيرون آمدن آقا فرمودند: پولش؟! اصلا حوصله جر و بحث در آن سرما را نداشتم. دست در جيبم كردم و سكه اي را به او دادم. نگاهي كرد و گفت 50 تومن! يك سكه ديگر بيرون آوردم و به او دادم تا مشغول ضمه رفع حاجتي نشوم و رفتم.

    بعد به اين فكر كردم كه توالتهاي اين اداره محترم به بخش خصوصي واگذار شده است تا از بخور بخور ها و ريخت و پاش ها و اسراف جلوگيري به عمل بيايد.

لابد متن آگهي اين اداره به اين شكل بوده:

 

اداره محترم ؟؟؟ در نظر دارد تعداد شش چشمه توالت تك فاز بومي (غير فرنگي) را به بخش خصوصي واگذار نمايد. طالبان (القائده، جند الاسلام، جدايي طلبان باسك و چچن و ...) مي توانند با در دست داشتن شش قبضه آفتابه غير تحريك كننده طرفداران دو تيم مشهور تهراني در ساعات اداري براي مصاحبه حضوري در مقابل درب اتاق مدير كل حضور به هم رسانند. شركت و كسب نمره قبولي در آزمون استخدام ادواري براي متقاضيان الزامي است.

 

    صحبت از آزمون استخدام ادواري شد بد نيست اين مطلب را هم بگويم. دو سال پيش يك خبرنگار (كه از دوستان بود) در مورد استخدام ادواري با من مصاحبه كرد. آن زمان خيلي ها به دنبال ثبت نام و مراحل شركت در اين آزمون بودند. واكمن كه روشن شد يادم است كه گفتم:

((بسم الله الرحمن الرحيم. اين آزمون، يك دكان دستگاه عريض طويل براي سر دواندن جوانان جوياي كار و حذف و ساكت كردن عده اي از صف تقاضاي استخدام دولت است كه منافع مالي بسياري براي متوليان به دنبال دارد.))

 

قاتل بدون پيشه

 

يكي از روزهايي كه براي بار چندم به همان اداره ؟؟؟ رفت و آمد مي كردم يك فرد معلوم جسمي را هم مي ديدم تا اينكه نزديك ظهر او را در كنار خياباني ديگر ديدم كه منتظر ماشين بود. ترمز كردم و سوار شد. ظاهرا پاي چپش بر اثر فلج اطفال (كه يك بيماري ويروسي است) فلج شده بود. خودش شروع به صحبت كرد و جملاتش را با يك فحش آبدار و پدر و مادر دار به مسوولين همان اداره آغاز كرد! به خاطر لهجه اش پرسيدم: ترك سن؟ گفت: نه، من لرم، لر اراك!

   بعد ادامه داد كه: 22 ساله ام و 18 سالگي ازدواج كردم و يك بچه دارم. پرسيدم چي كار مي كني؟ گفت: زيندان بودم تازي آزاد شودم! رغبتي براي سوال پيچ كردن يا احيانا فضولي نداشتم اما ديدم كه بدش نمي آيد كه از خودش بگويد. سوال كردم به چه جرمي؟ گفت: قتل! بلا فاصله و خونسرد پرسيدم، چند نفر؟ جواب داد: يه نفر. ديگر حوصله نداشتم اما معطلي پشت چراغ قرمز و ترافيك نطق انسان را باز مي كند! خودش ادامه داد كه با يك مرد تصادف كرده و 26 ميليون بابت ديه پرداخت كرده كه اين پول را از محل فروش خانه اش پرداخته است.

   حرفهاي جالب ديگري هم زد كه بماند، اما گفت كه الان دنبال كار مي گردد. موقع پياده شدن يك بليت اتوبوس در دستش داشت كه تعارف كرد؛ چه قدر پاره كردن بليت لذت دارد! 

 

   + سعید ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٤/۱۱/۱
comment نظرات ()