پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

سخنی با مخاطبان اين وبلاگ

  

در ایران مشکل وجود دارد. زیاد هم وجود دارد. اما این وبلاگ به علت خط مشی شخصی خود، ترجیح می دهد که به موضوعات فکری، اعتقادی و مذهبی بپردازد. زیرا که من به شخصه در خصوص مسائل سیاسی، اقتصادی و حقوقی که عمده مشکلات این مملکت هستند، تخصص و مطالعه مستمری ندارم. بدین جهت و با تشخیص شخص خودم عنوان شدن مطالب شخصی، اعتقادی و یا ادبی را به خبرنگاری یا خبر آوری و نقل قول های بی چون و چرای رایج ترجیح می دهم. و این امر دلیل یا گواهی بر نادیده گرفته شدن سایر ابعاد در رسالت وبلاگ نویسی و زندگی ام نیست و نخواهد بود. در ابتدای فعالیت کار این وبلاگ بخش پر رنگ مطالب، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بودند ولی این روند به مرور تغییر کرد و مسائلی (داخلی و خارجی) سببِ زدگی و پرهیز من از پرداختن به چنین موضوعاتی شد. هر چند که در عالم بیرون وبلاگم چنین اختلاف مشهودی هیچ وقت نبوده است.

    اگر من از غرب می گویم، منظور یک نفر، یک دوست اینترنتی، یک شهر و یا یک کشور نیست. غرب در تعریف من یک مکتب و سیر است که در شمال و جنوب و شرق و ایران وجود دارد و جولان می دهد. هنر غرب، نظم، علم و تمام وجوه منطقی و انسانی غرب در نگاه یک فرد آزاده و غیر منجمد دارای ارزش است اما بعدی از آن چه که به نام غرب در حال شیوع در سراسر زمین است و با اعتقادات، سنن و تعاریف انسانی ما به عنوان یک مکتب و ملت مستقل سنخیت ندارد نباید و نمی شود که با اختلاط و استحاله وارد فرهنگ و اعتقادات ما بشود و من در برابر آن ایستادگی می کنم.

تهران شهری است مانند بقیه شهرها. موضوع و حادثه ویژه ای در آن رخ نمی دهد که در دیگر شهرها نباشد،  هرچند که به طور مطلق به این حرف اعتقاد کامل ندارم اما در زمانهای طولانی تر این امر مصداق بیشتری دارد.

     جمله ای معروف در بین ما وجود دارد که بسیار مصطلح است.(( همه جا خوب و بد دارد)). در این مسئله شکی نیست اما آیا می توان تسلط غالب یک طرز فکر و مکتب را در ناحیه، کشور یا فردی نادیده گرفت؟ آیا در تایلند افراد قد بلند و سفید پیدا نمی شوند؟ اما وقتی می گویند یک تایلندی را ترسیم کن جزو مشخصات لاینفک آن قدی کوتاه و رنگی سبزه خواهد بود. هیچ کس در این خصوص با شما بحث و مجادله نخواهد کرد مگر مغلطه جویان و سفسطه گران.

    آیا وقتی که متعه (با شروطی) در ایران برای مردان قانونا آزاد است دلیل بر آن است که همه مردان ایرانی زن یا زنانی صیغه ای دارند؟ آیا قانونی بودن، مساوی با اجباری یا همه گیر بودن است؟ آیا تخاصم امریکا با مردم ایران است یا با حکومت ایران یا مسلکشان؟ آیا تخاصم ما با امریکا با افکار دولت امریکا است یا با همه ملت امریکا؟ آیا در نگاه فقهی و عقیدتی فرقی میان یک یونانی یا یک امریکایی وجود دارد؟ آیا خون یکی حلال و دیگری حرام است؟

    در اعتقادات و اخلاقیات ما (چه ایرانی، چه مسلمان) ازدواج دو مرد یا دو زن (همجنسگرایی) کاری قبیح و نادرست محسوب می شود و چنین عملی در برخی کشورهای غربی آزاد و قانونی است. ولی با توجه به آمار واقعی عده این افراد چندان زیاد نیست (هر چند که روز به روز رو به افزایش اند). ما با تفکر و دکترین حکومتها و ایدئولوژی سیاسیون، نخبگان، روشنفکران، نویسندگان و کارگردانان غربی و شبه غربی مشکل داریم نه با مردم یک روستا در جنوب نروژ! بسیار ساده انگاری است کسی که با تعریف و استنباطی سطحی فرقی بزرگ میان یک شهروند امریکایی با رومانیایی یا با یک کامبوجی قائل شود.

مسئله اینجاست که ما بر مبنای تفکر عمده مسلط بر هر جا به بحث و بررسی می نشینیم و من تا بدین حد از نسبی گرایی و اباحه گری را نشانه ای از ترس، ضعف و کم سوادی و لاقیدی می دانم. چراکه تقریبا همه مردم دنیا در روابط محدود شخصی خود با افراد بر اساس بخشی از انبوه خصلتهای یک فرد به قضاوت و تصمیم و مراوده می پردازند و اگر نه در بدترین افراد هم می شود خوبی هایی یافت و در در بهترین افراد بدیهایی هم شاید بشود پیدا کرد. هر چند که این بدی ظاهری باشد. با نسبی گرایی افراطی چطور می شود به یکی گفت بد، به دیگری گفت خوب؟ شمای نوعی چطور و با چه تعمق و پشتوانه مستحکم و بی چون و چرایی در زندگی روزانه، چه در دل و چه در بیان به یکی می گویید دروغگو، به دیگری می گویید حسود، شخص دیگری را راستگو می دانید و یا در خیرخواه بودن فردی مطمئن هستید؟

    تهران، پایتخت ایران شهری است پر جمعیت که مجموعه نسبتا کاملی از مردم سراسر کشور یا جهان را در خود جای داده است. در حیطه حقوق و قوانین مدنی و فقهی فرقی میان تهران و نجف آباد نیست. مسئله نوعی از تفکر و فرهنگ است که در تهران به سبب شرایطش نمود و بروز بیشتری پیدا کرده است و به نوبه خود به سایر شهرها سرایت خواهد کرد. و  من این سیر و جریان تفکر و فرهنگ را امتداد واضح و یکطرفه فرهنگ غرب و آنچه که من آن را نا صحیح و غیر متعالتی می دانم است. تهران من، تهران شهردارهایش نیست.

در جایی که بنا به عوامل تاریخی، مذهبی، اقلیمی، سیاسی، علمی، خرافی و شیوه ای خاص از زندگی و جهانبینی مبدل به یک فرهنگ رایج می شود این اَعمال و افکارِ سیاسیون، قدما، فلاسفه و قهرمانان، مسبب و آغازگر آن بوده است و در هیچ کجا به تعداد نفوس مکتب وجود ندارد. در هندِ یک و نیم میلیاردی این کلکسیون مذاهب تنها هشتصد مذهب وجود دارد و این نهایت تعدد و تکثر مذاهب بر کره خاکی است. با اینحال نسبت بدست آمده از تقسیم جمعیت بر مذاهب بسیار بزرگ خواهد بود.

 

بعد التحریر:

 

  1. عنوان نشدن مطالب دیگر که از نظر سایرین در اولویت بالاتری قرار دارد دلیل بر رد و عدم وجود آن نیست.
  2. سلایق، مطالعات، احساسات و ... من در مورد نوشته هایم که بابت آن اجرتی هم نمی گیرم در نوع و نحوه نگارش من موثر است. نظر دوستان محترم، اما بایدی وجود ندارد. تشخیص من این بوده، اگر نمی پسندید Alt+F4! همین.
  3. فردی با انگشت اشاره ماه را به دیوانه ای نشان می داد و دیوانه انگشت آن مرد را نگاه می کرد و مدام به به می گفت...!
  4. قدیمی بودن یک کتاب و یا شخصیت به هیچ وجه دلیلی بر بلا استفاده بودن و غیر کاربردی بودن آن در اعصار جدید تر نیست. حقایق بسیاری وجود دارند که نه تنها زمان ندارند بلکه در گذشته بسیار قوی تر و واقعی تر مطرح و عملی می شده اند. این قضیه نیاز به مطالعه و وجدان دارد.
  5. جهانبینی هر فرد در نگاه او به تمام مسائل بسیار حائز اهمیت است و البته منشا بسیاری از تفاوتهای بنیادی.
  6. دیدگاه من به مکاتب و مسائل بیشتر بر اساس تعاریف ناب و خالص بوده است و ممکن است با گذشت زمان به مرور تعاریف با واقعیات فاصله گرفته باشند و این را خوب می دانم. مثلا  اسلام یعنی اسلام خدایی نه اسلام آخوندی یا کاسبی.
  7.  کسانی که نوشته های این وبلاگ را صرفا شخصی یا نقل قول می دانند تنها یک جمله بیاورند که نه شخصی باشد و نه نقل قول.  فقط یک جمله کافی است.
  8. پسر ایرانی علیرغم غم و ناراحتی بسیار از حقایق، حوادث و اخبار ناگوار و سیاه در جامعه ایران تمایلی برای سیاهنمایی و القای اخبار و وقایع تلخ ندارد. هر چند که این امر چندان ساده نبود ولی این را نوعی خیانت یا خوشبینی بی جهت نمی دانم.
  9. شرایط زندگی من به گونه ای نبوده است که از واقعیات جهان و جامعه دور باشم و دچار سانسور درونی یا اشباع یا شتسشوی مغزی بشوم. چیزی که می خواهم بدانید این است که این جا یک وبلاگ شخصی است.   
  10. در نگاه من، مانند بسیاری، مقوله واقعیات و حقایق از هم جدا هستند و بی دلیل این دو را به نکاح دائم یکدیگر در نیاورده ام، اما در انتخاب مسیر واقعیت و حقانیت انتخاب با من است و در این راه از خدا کمک می خواهم تا دلم را هر چه بیشتر روشن گرداند. به مورد 5 مراجعه شود. 
  11. به دلیل این که کاربران اینترنت و وبلاگ اغلب از اقشار مرفه جامعه هستند این وبلاگ بر اساس ماهیت اکثریت مخاطبین خود که دغدغه های اقتصادی کمتری دارند و نیاز و ظرفیت آنها را در مسائل فکری، فرهنگی، عقیدتی بیشتر احساس می کنم و موضوعاتی که درگیری مستقیمی با فقر و سیاست که منشا بسیاری از معضلات اند ندارند کمتر به میان آمده است. البته برای دانستن این طور مطالب سایتهای خبری و مجلات و روزنامه ها و برخوردهای روزانه به حد کافی وجود دارند. صدا و سیمای ج.ا از این قاعده مستثنی است. 

 

 

 

 

 

   + سعید ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱/۳٠
comment نظرات ()

شما اخراج هستيد!

 

بی نظمی آن دانشجو به جایی کشید که روزی پروفسور حسابی عصبانی شد و خطاب به او گفت: می دانی که اگر در رفتارت تجدید نظر نکنی، مجبورم اخراجت کنم؟

جوان دانشجو گفت: مسئله ای نیست.

پروفسور ابتدا می خواست همان لحظه او را اخراج کند، اما تجربه باعث شد که سری تکان بدهد و سکوت کند. بعد از ظهر همان روز به دیدن وزیر فرهنگ رفت و پس از سلام و احوال پرسی، رفتارهای زشت و بی ادبانه دانشجو را برای جناب وزیر شرح داد. وزیر هم بدون معطلی گفت: جناب آقای دکتر، اخراجش کنید! چنین کسی به درد دانشگاه نمی خورد.

محمود برای محکم کاری گفت: آقای وزیر، من هم با شما موافقم. ولی حرف سر این است که وقتی دانشجویی را اخراج کنم، تحت هیچ شرایطی نمی توانم اجازه بازگشت او را به کلاس درسم بدهم.

وزیر گفت: چه حرفها می زنید، استاد. شما بی معطلی اخراجش کنید و اگر یک روز بنده خودم هم واسطه شدم، باز هم سر کلاس راهش ندهید.

دکتر تشکر کرد و بازگشت. روز بعد، دانشجوی خودخواه سر کلاس آمد و به لودگی هایش ادامه داد. استاد با خشم رو به او کرد و گفت: بیرون! همین الان از کلاس برو بیرون!

دانشجو این بار لبخندی زد و گفت: اگر به جای شما بودم، این کار را نمی کردم.

محمود با عصبانیت پرسید: برای چه؟

دانشجو گفت: برای این که اگر دو روز دیگر جلوی این همه دانشجو برگردم، آن وقت شما دیگر نمی توانید هیچ دانشجویی را بیرون کنید.

محمود با آرامش گفت: شما بر نمی گردید. اخراج هستید.

دانشجو بیرون رفت.

شب از طرف وزیر قاصدی به در خانه استاد آمد و گفت: جناب وزیر شما را به منزلشان خواسته اند. 

پروفسور به آنجا رفت. وزیر کمی مقدمه چینی کرد و بعد گفت: گذشت خصلت مردان بزرگ است. یادتان هست که دیروز درباره آن دانشجو صحبت کردیم؟ همانی که امروز اخراجش کردید. می خواستم عرض کنم که اگر می شود اجازه دهید برگردد.

دکتر گفت: ولی جناب وزیر، ما که قبلا در این مورد حرف زده ایم.

وزیر پاسخ داد: حرف کدام است آقا؟ آسمان که به زمین نیامده. بگذارید بی پرده بگویم. این دانشجویی که اخراج کرده اید، پسر رئیس اداره ثبت کشور است.

محمود با خونسردی گفت: هست که هست. پسر رئیس ثبت بودن چه ارتباطی با اخراج شدن با نشدن دارد؟ این دانشجو احترام کلاس، استاد و مکان مقدسی به نام دانشگاه را نگه نمی دارد.

وزیر بدون رودربایستی گفت: می خواهید بدانید چه ارتباطی دارد؟ بسیار خوب، بدانید! من املاک زیادی دارم که هنوز ثبت نشده. کمی هم به بنده حق بدهید.

محمود بلند شد، کیفش را برداشت و گفت: من نمی توانم دانشجوی اخراجی را به ملاحظه قدرت پدرش سر کلاس برگردانم. خدا حافظ آقا!

روز بعد استاد دانشجوی اخراجی را سر کلاس دید. بی درنگ استعفایش را نوشت و از دانشکده بیرون آمد.

 

مرد نخستین- محمود اکبر زاده

 

 

 

 

 

   + سعید ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٤/۱/٢٤
comment نظرات ()

شايد! چرا که نه؟

سیر زمانی پوشش!

   + سعید ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٤/۱/۱۸
comment نظرات ()

نوروز بر همگان مبارک

 

 

در جایی به مطلب جالبی برخوردم که به نوروز مربوط می شد. قبل از آن اعلام می کنم که همه موارد ذیل مورد تائید اینجانب نیست و فقط اصل مطلب بدون تحریف آورده شده است.

 

  1. کیومرث که نخستین پادشاه باشد در روز نوروز از مادر زاده شده است.
  2. هوشنگ شاه پیشدادی نیز در همین روز به دنیا آمده است.
  3. تهمورث در این روز فرخ دیوان تبهکار و مردم آزار را به بند کرد.
  4. فریدون در این روز کشور پهناور ایران را بین فرزندان  خود (تور، سلم و ایرج) تقسیم کرد.
  5. سام نریمان در این روز در پی سرکوبی مردم آزاران و تبهکاران برخواست و آسایش را به ارمغان آورد.
  6. کیخسرو در این روز از توران برای کمک به ایران آمد و قحطی و تجاوز افراسیاب را از میان برد.
  7. سیاوش فرزند کیخسرو در این روز از مادر زائیده شد.
  8. زردشت در این ایام به دنیا آمد و در همین روز برگزیده شد.
  9. شاه کشتاسب و یائو کتایون و جاماسب در این روز دین زردشت را پذیرفتند.
  10. غلبه کاوه آهنگر بر ضحاک و اسارت ضحاک در کوه دماوند در چنین روزی بود.
  11. در بحار الانوار از حضرت صادق (ع) نقل و روایت شده است که در این روز کشتی نوح بر کوه جودی به زمین نشست و نیز روایت کرده اند که خلقت عالم در چنین روزی انجام گرفته است.
  12. حضرت ابراهیم (ع) در این روز علیه بتها قیام نموده است.
  13. پیامبر گرامی اسلام (ص) در همین روز به پیامبری مبعوث گردیده است.
  14. نوروز را مصادف با آغاز خلافت حضرت علی (ع) و واقعه غدیر خم می د
  15. حضرت مهدی قائم (عج) در چنین روزی ظهور خواهد کرد. [ان شاالله]

 

   + سعید ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٤/۱/٧
comment نظرات ()