پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

گودي پا

 

   با فرا رسيدن ماه مبارك رمضان عراقيها با كمال پررويي اعلام كردند كه به خاطر احترام به اين ماه كسي را كتك نخواهند زد. بچه ها روزها را روزه مي گرفتند و شبها را با عبادت سر مي كردند. همه بچه ها روزه بودند بجز افراد انگشت شماري كه به خاطر بيماري و مجروحيت نمي توانستند روزه بگيرند. همه سعي مي كردند كه با خودشان خلوت كرده و از تمام لحظات اين ماه پر بركت استفاده كنند. هر روز نزديك غروب با گذاشتن نگهبان پشت پنجره ها، يكي از بچه ها دعاي ))ربنا(( را با سوز و گداز مي خواند و ديگران با حالي معنوي اين دعا را زمزمه مي كردند. اسرا طوري برنامه ريزي مي كردند كه هنگام سحر، مشغول عبادت و خواندن قرآن و يا نماز شب باشند. عراقيها باز دست از آزار و اذيتهايشان بر نمي داشتند و به بهانه سر كشي و تفتيش، داخل آسايشگاه مي ريختند و اوضاع را بر هم مي زدند. در آن شرايط داشتن كاغذ و قلم جرم بزرگي محسوب مي شد. حتي داشتن يك تكه كاغذ كه روي آن دعايي نوشته شده باشد. به خاطر اينكه اين وسايل را كه با زحمت جمع آوري كرده بوديم از دست ندهيم تصميم گرفته شد يكي از بچه ها مسئوليت اين وسايل را به عهده بگيرد. روزهاي تفتيش براي اسرا مشخص بود، مگر مواقعي كه عراقيها سر زده به داخل آسايشگاه مي ريختند. گاهي اوقات كه غافلگير مي شديم از برادران جانباز كمك مي گرفتيم. يكي از اسرا به اسم محمد رستمي بود كه پاي راستش را از بالاي زانو از دست داده بود و پاي سالمش نيز از قسمت ران بر اثر مجروحيت مقداري گودي داشت. يك روز كه عراقيها بي هوا ريختند داخل آسايشگاه، محمد با كمال خونسردي و شجاعت وسائل ممنوعه را داخل گودي پايش كرد و با خود به بيرون برد و جان بچه ها را خريد. بچه ها سعي مي كردند به خاطر ممنوعيت داشتن دعا و كمبود قرآن كريم، ادعيه و قرآن را حفظ كردند و براي خواندن آن را در ذهن كمك بگيرند.

برگرفته از كتاب فصل بلند غربت مجموعه خاطرات اسارت آزاده حسينعلي خدايگاني (اولين نفر ايستاده از سمت راست)

 

 

 

   + سعید ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٢/۸/۳٠
comment نظرات ()

 

   … بچه هاي محله تو و من، همانهايي كه اينجا و آنجا در مدرسه و بازار و مسجد و نماز جمعه مي بيني. با همان سادگي و صفايي كه در دعاي توسل اشك مي ريزند، تكبيرگويان به قلب سپاه دشمن مي زنند و مكر شياطين را يكسره بر باد مي دهند.

   شيطان حكومت خويش را بر ضعفها و ترسها و عادات ما بنا كرده است و اگر تو نترسي و از عادات مذموم خويش دست بر داري و ضعف خود را با كمال خليفت اللهي جبران كني ديگر شياطين را بر تو تسلطي نيست. بگذار امريكا با مانورهاي ستاره دريايي و جنگ ستاره ها خوش باشد دريا دل مطمئن اين بچه هاست و ستاره ها نور از ايمان اين بچه مسجديها مي گيرند و همانها كه در جواب تو مي گويند ما خط را نشكستيم خدا شكست و همه اسرار در همين كلام نهفته است.

شهيد مرتضي آويني 

   + سعید ; ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/۸/٢٤
comment نظرات ()

يك لامپ شصت وات شمعي!

 

   گذشت زمان گاه از ارزش بسياري چيزها مي كاهد و گاه به ارزش آنها مي افزايد. في المثل يك كوزه سفالي بي ارزش و شكسته كه در عهد باستان بي مقدار و ارزان بوده هم اكنون در مجهزترين اماكن حفاظتي نگهداري مي شود تا از گزند سارقين اين اشياء گرانبها در امان باشند. در گذر زمان مظاهر متعددي از وسايل و ادوات در طول تاريخ خلق شدند و در بين مردم رايج گشتند كه امروزه شاهد نمونه هاي تكامل يافته تر برخي از آنها هستيم. در بين اين اشيا كه براي ما نيز كم اهميت و عادي به شمار مي روند هم مي توان به عده اي نسبتا خاص ولي پرشمار اشاره كرد كه داراي ارزش بي كراني در زماني غير از زمان حال مي توانند باشند. به عنوان يك نمونه خاص كه فكر من را هم به خود مشغول كرده بود همين لامپي است كه در هر كجا مي بينيد و از نور آن استفاده مي كنيد. لامپ شصت وات كه عمدتا براي لوسترها به كار مي رود در بين ساير نمونه ها شكيل تر و خوش تراش است و دقت و نظاره بر اين اختراع جديد بشر مي تواند فكر انسان متفكر را به اين سو سوق دهد كه همين لامپ ارزان شباهت زيادي به اشيا قيمتي و زينتي دارد. ظرافت، زيبابي، بلور نازك و بدون منفذ لامپ چشم هر كسي را به خود خيره مي كند. شايد براي زبده ترين هنرمندان و صنعتگران باستان فكر ساخت چنين چيزي غير ممكن مي نموده و انجام آن را كار بشر نمي دانستند. اما اگر با در دست داشتن يك عدد از اين لامپ ها به نزد پادشاه يك مملكت مي رفتيم چه؟!  آن را بر روي يك كوسن ابريشمي سرخ (پلي اكريل) كه روي آن مرواريد دوزي (پلاستيكي) شده قرار داده و با عزت و احترام تقديم پادشاه اعظم مي كرديم و در قبال اين هديه فوق العاده نفيس و بي همتا طلب حكمراني بر منطقه اي تقريبا به وسعت اروپاي فعلي را از وي درخواست مي كرديم و به نظر نمي رسد كه شوق دستيابي به آن لامپ اجازه رد اين خواسته را به قبله عالم بدهد! شايد بهتر است كه اين تنها بخشي از حاجت ما در قبال اين هديه باشد. فكر مي كنم چندصد راس اسب، قصري باشكوه در خوش آب و هوا ترين نقطه به همراه كنيزان و ملازمان فراوان پيشنهاد منصفانه اي باشد. چند امتياز تجاري هم بد نيست و البته در صورت تجرد مي توانيم خواسته هاي ديگري را نيز مطرح كنيم كه بي شك بي پاسخ نخواهند ماند.

بايد توجه داشت كه منشي يا فردي كه وظيفه وصف اين هديه را در پيشگاه پادشاه بر عهده دارد به ذكر توضيحاتي در مورد لامپ بپردازد تا ولع او را چند برابر كند. مثلا:

" ... والا حضراتا! جواهري كه در پيش رو داريد هديه اي است از جانب اين مرد جوان كه خود را پسر ايراني نام نهاده و از سرزمين هاي دور به اينجا آمده است. اين متاع بي همتا از زر ناب، سيم و عنصري مجهول در بلادي بعيد و بدست كيمياگري بزرگ ساخته شده و براي آن بها و مانندي نيست و ..."

مطمئنا چند سرنوشت بيشتر در انتظار اين جواهر نيست. يا به دست يكي از درباريان مي شكند و جنگي خونين ميان پادشاه (يا نوادگانش) با اهدا كننده (يا نوادگانش) در مي گيرد و يا آنقدر مي گذرد تا بالاخره براي آن شيء بي همتا همتايي پيدا مي شود. 

 

 

   + سعید ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/۸/۱٧
comment نظرات ()

بردار زاده ايرانی ۲

با سلام. من مجددا از اين بابت که به پيغامهای شما پاسخ نمی دم عذر ميخوام ولی بالاخره اين هم شرايط و موقعيتيه برای تجربه های جديد تر و متنوع تر. در اين شرايط هم بد نديدم که با يک کار جديد تغييری جزئی در جريان مطالب وبلاگم اعمال کنم و بدون ذکر جملات پر پيچ و تاب به کار خودم ادامه بدم. بينندگان نسبتا قديمی اينجا حتما تصوير برادر زاده ام مهدی رو ديدن که الان دو سال رو تموم کرده. تصوير قبلی هم متعلق به چند ماهگی مهدی آقا بود که خيلی هم شيرين و با نمک افتاده. اين هم يک عکس تقريبا جديد از برادر زاده ايرانی که هوش و ذکاوتش به اعتقاد من در نوع خودش کم نظيره. شايد به عمو سعيدش رفته!

 

 

 

   + سعید ; ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/۸/۱٠
comment نظرات ()

انشا با اعمال شاقه!

 

آقايون (خانمها) توجه كنيد! تا حالا هر چي نشوتيد پاكنويس كنيد فقط پانزده دقيقه فرصت داريد.

   جمله بالا حتما براي شما آشناست. جمله اي كه سر امتحان درس املا و انشا مراقبها به ترتيب تكرار كرده و زمان باقيمانده را به ممتحنين گوشزد مي كردند. به اعتقاد من در اين مقوله يك اشكال بزرگ وجود دارد و خاطر هم ندارم كه كسي در اين باره چيزي گفته باشد و حتي براي خاطرنشان كردن اين موضوع پاي اين بحث را به ميان كشيده باشد. موضوع از آن قرار است كه همانطور كه آگاهيد نگارش متون ادبي مستلزم وجود شرايط و احساساتي كه امكان تجمع همگي آنها در يك زمان معمولا در مواقعي خاص رخ مي دهد و نمي توان آنها را بوجود آورد. در جريان امتحان درس انشا يك يا چند موضوع به دانش آموزان ارائه مي شود و آنها مي بايست در يك زمان معين (عمدتا كم) مطالبي را با رعايت موازيني چون اصول نگارش، املاي صحيح و نكات ديگر نوشته و به مصححين تحويل دهند. مصححيني كه اكثرا با خستگي و بي حوصلي نيم نگاهي به كلمات متعدد مي اندازند و سر آخر نمره اي را در پاي آن درج مي كنند. اغلب اين نمرات بر پايه ظواهر امر بوده و در خوشبينانه ترين حالت كه انشا كاملا خوانده شود اسير سلايق شخصي و گاه غير متخصصانه شده و به حق اصلي خود نمي رسد. نكته ديگر به خود شرايط امتحان باز مي گردد. شرايطي كه در آن دانش آموز بايد در محيط پراضطراب و مشوش جلسه تواما به فكر برگه دوم، نمره، معدل و اتمام وقت باشد به هيچ وجه موقعيت مناسبي براي يك امتحان و سنجش عادلانه منصفتانه نيست. اينكه در اين اوضاع كسي بتواند بخش عمده هنر و توانايي خود را صرف نگارش يك مطلب وزين و ممتاز كند چيز بسيار بعيدي بنظر ميرسد و هنوز بر من پوشيده است كه اين تعجيل نابخردانه به چه منظور است. و واقعا فلسفه همان درس، همان حضور و همان نمره چيست.  

 

 

 

   + سعید ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/۸/٦
comment نظرات ()

چسبي كوچك بر معضلي بزرگ

  

   با پشت سر گذاشتن فصل تابستان و تعطيلات محصلين و دانشجويان همه روزه در كوچه و خيابان صورتهايي را مي بينيم كه بر روي بيني آنها چسبهايي سفيد يا كرم نصب شده و در برخي علائم بارز تر بوده و تغيير فرم لب بالا و سياهي دور چشم و گونه به چشم مي خورند. اينكه واقعا تمايل به زيبايي و زيبا بودن تا بدين جا كشيده شود كه كسي خود را به تيغ جراحان بسپارد و مدتي بين 3 الي 6 ساعت را در بيهوشي مطلق به سر ببرد موضوع پيچيده اي نيست. زيبايي و تمايل به كسب آن بويژه در سنين جواني و نوجواني از دغدغه هاي اصلي بسياري از افراد به شمار مي رود و شايد براي آن نتوان انتهايي تصور كرد. چراكه با به روز شدن متدهاي زيبايي طيف وسيع تري به سمت اينگونه فعاليتها متمايل مي شوند و براي مدتي هم كه شده به خواسته هاي خود پاسخ مقتضي را مي دهند. جراحي بيني يكي از اين فعاليتهاي رايج به شمار مي رود كه چند سالي است كه به وفور در اقصی نقاط كشور و جهان صورت مي گيرد و طبق آمار موثق تعداد متقاضيان آن نيز رو به افزايش است. كشور ما در سطح جهان رتبه اول را در دو عمل جراحي در اختيار دارد كه اول عمل سزارين و دوم عمل جراحي پلاستيك بيني است و هنوز معلوم نيست كه عمل افزايش قد چه جايگاهي در بين مردم ما پيدا خواهد كرد و نحوه استقبال به چه گونه است. ايراني ها به طور كلي داراي بيني هايي استخواني و محكم هستند كه در بعضي نقاط كشور به دليل ژنتيك نزديك اين پديده شايع تر است. ارزان بودن اين عمل در ايران پاي بسياري از زيبايي جويان (!) كشورهاي همسايه را نيز بدين منظور به كشور باز كرده تا از تجربه پزشكان متخصص كه در جريان جنگ تحميلي متبحر و مجرب شده اند بهره مند شوند. صحبتهاي متعددي در خصوص اين فرايند وجود دارد كه اكثر آنها مبتني بر نتايج نا مطلوب آن است. كاهش حس بويايي، افزايش عفونتهاي موضعي و داخلي و از همه مهمتر از دست دادن چهره سابق از انواع آنند كه در صورت وقوع اين اتفاق تقريبا هيچ راهي برگشتي براي كسب موقعيت قبلي وجود ندارد چراكه عضو و قسمت حذف شده امكان بازسازي و ترميم وسيع را نداشته و فرد ناچار است عمري را با مجموعه اشتباه خود، پزشك، پرسنل، حوادث غير مترقبه و ... سپري كند. به اعتقاد من اين عمل در صورتي كه با مشاوره صادقانه پزشك و اطرافيان درجه اول صورت بگيرد وجهه موجه تري خواهد داشت تا كسي كه با انواع مشكلات و به صرف زياده خواهي و افراط اقدام به اين امر بكند. چراكه بارها مشاهده شده است كه اين عمل توام با يك يا چند عمل ديگر صورت مي گيرد تا از رنج و مشقت و بيهوشي مجدد بيمار جلوگيري شود و زمان را از دست نداده و  صرفه جويي اقتصادي نسبتا زيادي نيز به عمل بياورند. اما متاسفانه برخي حتي در حداقل سن ممكن (17 سالگي) اقدام به جراحي هاي وسيع مي كنند و ديده شده است كه از نتيجه كار به دلايل قابل پيش بيني راضي و خشنود نيستند. در كنار اين عمل كه به نسبت شايع تر است جراحي هاي ديگري بر روي گونه، ابرو، چانه، لب، دندان، فك، پيشاني و ديگر جوارح صورت مي گيرد كه به نظر اغراق شده و غير منطقي مي آيند. حال اينكه اين گونه عمل ها تا چه حد بتواند سلايق و هنجارهاي ريشه اي مردم را تغيير بدهد چيزي است كه بايد صبر كرد و نتيجه را ديد.

   در انتها اضافه مي كنم كه  شما حتما مايكل جكسن (Michael Jackson) خواننده سياه پوست امريكايي را مي شناسيد كه با عملي منحصر به فرد خود را به شكل و شمايل سفيد پوستان در آورد و با عملهاي متعدد براي مدتي چهرهء خاص و جالبي را براي خود ساخت و امروز پس از گذشت تقريبا دو دهه نشانه هايي از سرخوردگي و پشيماني در گفتار وي نمايان شده و از قرار معلوم مشكلات پوستي نيز به سراغش آمده اند. پس ببينيم چهره سلطان پاپ را در سن 45 سالگي...

   + سعید ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٢/۸/۱
comment نظرات ()