پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

 

   چندي پيش با يكي از دوستانم كه به تازگي از كشور كانادا بازگشته بود صحبت كوتاهي داشتم. فرشيد به هيچ وجه اهل صحبتهاي اينچنيني نبود و با شناخت هشت ساله اي كه من از او داشتم به هيچ وجه فكر نمي كردم كه روزي چنين حرفي بزند. اين صحبت در اولين ملاقات ما پس از بازگشت بود:

((... توي ايران فكر مي كنن كه چون مثلا گوشت خوك نمي خورن خيلي هنر كردن و به بهشت ميرن ولي والله اين حقي كه شب و روز دارن از همديگه مي خورن از گوشت خوك هم نجس تره ...)).

من هم در جواب چيزي نگفتم. حرفهاي ديگه اي هم زده شد اما فرصت كم بود و من تنها شنونده بودم. 

   + سعید ; ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٦/۳۱
comment نظرات ()

روح و جسم

هميشه اين كه يك نفر خلبان كنترل يك غول آهني عظيم را در دست مي گيرد و آن را مثل يك دوچرخه جابجا ميكند برايم جالب بوده. خلباني كه با وزن عادي يك انسان بالغ هدايت يك وسيله پانصد تني را در اختيار گرفته و آن را به هر سويي كه مي خواهد مي برد. كاپتانهاي كشتي هم به همين شكل. و اين موضوع مرا به اين فكر سوق داد كه اگر جوارح و اعضاي مشهود ما را به مثابه همان جسم بزرگ در نظر بگيريم حتما منبعي كه رهبري آنها را در اختيار دارد بايد متشكل و مجتمع از قسمتها و منابع كوچك و ظريفي باشد كه رفتارها و گفتارهاي ما را رقم مي زند. شايد تعبير رابطه سخت افزار با نرم افزار تعبير روانتر و ملموس تري باشد كه در كل مي توان آن را عملكرد وسائل فيزيكي و ملموس در اثر پيامها و فرمامين غير ملموس و نامرئي دانست. به اعتقاد من در وجود يك انسان نيز چنين رابطه اي وجود دارد با اين تفاوت كه اين رابطه و ساختار در هر دو بخش، بسيار بسيار پيچيده تر از نمونه مذكور است. از اين منظر مي توان به دو بعد موضوع توجه كرد. در ابتدا از منظر علم اين رابطه را مورد بررسي قرار مي دهيم. همانطور كه مي دانيد پيامهاي عصبي كه منجر به فعاليت فيزيكي بدن مي شوند در واقع جريانات ضعيف الكتريكي هستند كه در اثر افزايش و كاهش غلظت يونها در جريان خون و سيستم عصبي بوجود مي آيند و عضلات به آنها حساس بوده و واكنش لازم را از خود بروز مي دهند. پس همانطور كه ملاحظه فرموديد در اينجا هم حالتي مشابه رابطه سخت افزار و نرم افزار و يا خلبان و هواپيما (سيستم بي سيم) و ديگر موارد اينچنيني وجود دارد كه علم آنها را به اثبات رسانده. و اما از منظر دوم كه همان بعد روحي و فراجسمي انسان است اگر بخواهيم اين رابطه رو مورد بررسي قرار دهيم ابتدا بايد به رابطه ميان جسم و روح اعتقاد داشته باشيم و بعد به اثبات و تحليل ديگر روابط بپردازيم. روح انسان به طور عادي داراي هويت غير مادي است كه به آن جسم لطيف اطلاق ميشود. اما همين روح غير مادي در يك رابطه و تعامل تنگاتنگ با جسم و ابعاد جسمي قرار دارد كه توضيحي علمي براي تنوير اين رابطه سراغ ندارم ولي روح به نحوي اين رابطه را با جسم و تعقل جسمي (كه در سر قرار دارد) ايجاد مي كند و با استفاده از همان سيستم عصبي پيچيده بر روي فرد كنترل و اثرگذاري دارد. در برخي افراد يا به طور ذاتي و يا به طور اكتسابي اين رابطه متغير است و در برخي افراد رابطه ميان روح و جسم بسيار نزديك و هميشگي است و اغلب رفتارهاي آن شخص ملهم از روح است و حتي در عده اي روح پس از مدتها همراهي جسم به ورطه فراموشي سپرده ميشود. خاطر نشان مي كنم كه اين رابطه يك سويه نبوده و هر دو بر ديگري اثر مي گذارند ولي عمدتا اثر روح بر جسم بيشتر بوده و روح از پايداري، ثبات و هويت بالاتري برخوردار است.


   + سعید ; ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٢/٦/٢٧
comment نظرات ()

اعتماد به نفس

   داشتن اين احساس كه يك فرد نسبت به اعمال و گفته هاي خود اطمينان داشته باشد و از انجام كاري يا به زبان آوردن حرفي تنها به دليل عدم اعتماد به خويشتن امتناع نورزد به عوامل زيادي وابسته است كه در اينجا به يكي از آنها رسيدگي مي شود. جداي مسائل ژنتيكي، تربيتي و محيطي يك عامل در بروز اين حس در افراد به ويژه زنان و دختران كه درگيري بيشتري با اين مقوله دارند موثر است و آن جثه و بعد فيزيكي آنهاست. افرادي كه از دوران كودكي به علت بزرگ جثه بودن در بين همسنانشان از خوردن كتك و شنيدن گفته هاي تشنجزا مصون بودند خود به خود در بزرگسالي اين حس را در خود بيشتر مي بينند و اغلب كنترل و رهبري افراد ديگر را نيز در اختيار مي گيرند (افرادي كه با محيطهاي ورزشي و نظامي سر و كار داشته اند به صحت اين موضوع بيشتر واقفند). و حتي اگر پس از دوران بلوغ جسمي به اين قابيليتها دست پيدا كنند به سرعت به تقويت اين حس كمك خواهد كرد. در بين بانوان، اصلي اينچنين تا حدودي جاري است و با بزرگ تر شدن جثه اين معضل حل شده و به همان نسبت فعاليتها و معاشرتهاي اجتماعي بيشتر و متنوع تر خواهند شد. بطور كلي چون افعال و افكار انسانها در تعامل با خود و محيط است عواملي كه در اين روند بتوانند تغييراتي ايجاد كنند از منظر خود قابل توجه و تامل هستند و توان فيزيكي (حتي اگر به كار نيايد) از آن دسته مواردي است كه جاي بخشي از انديشه هاي روزمره افراد محروم از اين برتري را پر ميكند و اين توانايي را به آنان مي دهد تا انرژي كمتري را صرف افكار بازدارنده اي چون ترس، اضطراب و شكست بكنند.  

 

   + سعید ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/٦/٢٢
comment نظرات ()

وقتي كه مي خندند

   هنگامي كه در خيابان مشغول قدم زدن هستي افراد زيادي را مي بيني كه از كنارت عبور مي كنند و براي يك لحظه هم كه شده بخشي از تفكرت را به آنها اختصاص مي دهي. مردمي كه انگار در رنگها و شكلهاي گوناگون و متنوع خلق شده اند تا تو از كثرت و تنوع آنها لذت ببري و اسير تكرار نشوي. در اين جامعه پر اضطراب، مشوش و آلوده چهره ها فرم خاص تري به خود مي گيرند و در اين جو خاكستري است كه لبخند صورت يك كودك خردسال بر شانه پدر يا مادر مضطرب و عصبيش كه تو در پشت سر آنها راه مي روي لذتي خاص به تو مي دهد. شيطنت و شادي دختر بچه اي سوار بر عقب يك وانت كهنه و  يا ترك يك موتور سيكلت پر سر و صدا و دودزا كه از جريان باد بر چهره و موهايش لذت ميبرد و تمام دنيايش تحت تاثير همان باد و همان صدا قرار مي گيرد و حتي لحظه اي فكر نمي كند كه من و تو چه مي بينيم، چون من و تو برايش ديگري هستيم و يا شايد به اين هم فكر نكرده باشد كه او هم براي ما ديگري است. وقتي لبخند يك پيرمرد را در پشت شيشه هاي ملون اتوبوس مملو از مسافر مي بيني، وقتي صداي قهقهه دو دوست را در پياده رويي كثيف و نا هموار مي شنوي، وقتي تكان لبهاي خندان يك زوج جوان درون اتوموبيل پشت ترافيك را مي بيني، وقتي شاديهايي چنين ساده و ابتدايي را در بين مردم عادي و گرفتار مشاهده مي كني پيش خودت مي گويي: من چي از اينها كمتر دارم كه بايد زندگي رو بي جهت به كامم تلخ كنم؟! من چيم از اينها كمتره كه نمي تونم الكي هم كه شده شاد باشم و به زشتيها هم بخندم؟ اصلا ما براي چي زندگي و تلاش مي كنيم؟!  ما چه چيزي براي حس خوشبختي كم داريم؟!...  

 

   + سعید ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٢/٦/٢٠
comment نظرات ()

تبريك و تهنيت

   + سعید ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/٦/۱۸
comment نظرات ()

دمکراسی ايرانی

   عمر هر كدام از ما حداقل به چند دوره انتخابات مجلس يا شوراهاي شهر و يا رياست جمهوري كفاف ميدهد تا از آن خاطره اي در ياد داشته باشيم. انتخاباتي كه با فراز و نشيب و سر و صدا بالاخره به اتمام ميرسند و عده اي از نامزدهاي انتخاباتي به عنوان برنده به مردم معرفي مي گردند. اگر انتخابات مردمي را سمبل دمكراسي بدانيم و آن را لازمه احقاق حكومت مردم بر مردم تلقي كنيم و در ادامه آن را با شرايط موجود و روند جريان آن در كشور مقايسه كنيم به نكاتي بر خواهيم خورد كه نتيجه اي خلاف آرمانهاي معروف اين نوع حاكميت بشمار مي رود. به عنوان مثال در كدامين انتخابات نامزد اصلح بر اساس شناخت واقعي و فهم و ادراك مردم روانه سمتهاي دولتي شده است بدون آنكه در امر تبليغات عرف و كلاسيك تلاش چنداني به خرج داده باشد؟! اگر اين كيسها را مورد بررسي قرار دهيد اغلب دلايلي متضاد با تعاريف موجود و جهاني مسبب راهيابي كانديدها به ساختار دولت و احراز مناصب خواهيد يافت. دلايلي چون مخالفت كوركورانه، حركتهاي احساسي، ظاهر بيني، سودجويي و در ميان بودن منافع شخصي و حزبي عوامل اصلي حركتهاي انتخاباتي كشور را تشكيل مي دهند و همين امور هر ساله از صلاحيت و اعتبار انتخاباتي اينچنيني مي كاهند و ملاحظه مي فرماييد كه آمار و ارقام مصدق اين گفته مي باشند. به طور كلي روند انتخابات در كشور بويژه در مقاطع پايين به مانند بسياري از فعاليتهاي مردمي و مثبت لوث و بي هويت شده و با ترسيم آينده اي تاريك در اين امر، نقش مردم را در دخالت بر سرنوشت خود كمرنگ و كمرنگ تر خواهد كرد. 

 

   + سعید ; ۱:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٦/۱٧
comment نظرات ()

 

 

  به علت هك شدن وبلاگ پسر ايرانی در تاريخ 14 شهريور 1382 توسط حميد فعاليت اين وبلاگ به حالت تعليق در آمده و تا اطلاع ثانوي به روز نخواهد شد. خاطر نشان مي كنم هم اكنون پسورد وبلاگ در اختيار سعيد قرار دارد.

  • يكی از آفلاينهای حميد به من: 

am_1983_pm (Mon 07/28/03 10:58:50 PM): bache ba man shookhi nakon. hacket mikonam ha! in ekhtare avvale dafe sevvom age mozahem beshi hacket mikonam! BACHE!

 
 
بخشی از آخرين مطلب نوشته شده در وبلاگ «حميد» هکر وبلاگ «پسر ايراني»

من، «حمید» اعلام می کنم که پسورد وبلاگ پسر ایرانی متعلق به آقا «سعید» را عوض کرده و آن را هک نموده ام. و آفلاین موجود در وبلاگ پسر ایرانی متعلق به من يعنی «حمید» می باشد.

   + سعید ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/٦/۱٥
comment نظرات ()

زيبايي در جزئيات است

  اگر نگاهي به آثار ماندگار و ارزشمند هنري بياندازيد بدون شك حضور يك اصل و مولفه مشترك را در بين آنها مشاهده خواهيد كرد. اصلي كه شايد تعريف دقيقي از آن ارائه نشده باشد اما به شدت مورد توجه و پيروي هنرمندان برجسته بوده است. اصلي مبتني بر رعايت نكات ريز، ظرافتهاي هنري و خلاقانه به اضافه نوآوري كه رعايت صحيح آنها نويد خلق اثري بديع و شگرف را مي دهد. دقت به ظرافتهاي هر ژانر هنري به چندين دليل سبب صلابت اثر هنرمند و تحسين مخاطب ميشود. زيرا مخاطب با رويت چنين اثري پي به هوش، دقت و ذكاوت خالق اثر برده و نتيجتا تاثير آن بر مخاطب دو چندان ميشود. با وجود افزايش كمي آثار هنري تعداد معدودي از آنها در زمره آثار برگزيده قرار گرفته و گاه به عنوان يك سبك و الگو به دنياي هنر معرفي مي گردند. توجه به ظرافتها و اهميت دادن به آنها هرچند ممكن است به نظر برخي كاري زائد و جنبي باشد ولي به اعتقاد من شايد همان نكات كم اهميت جوهره يك اثر هنري را تشكيل بدهد. بويژه در عصر نوين كه به علت اشباع مخاطبين از جلوه ها و اصوات عام و اغراق شده توجه بيشتري به اين نكات شده و از ديد مخاطبين پنهان نمي ماند. نكته جالب در مورد هنر در امروزه اين است كه با وجود كلاسيك شدن اكثر هنرهاي جهاني و وجود كتب و رساله هاي گوناگون در اين باره به نسبت كم اتفاق مي افتد كه فردي تنها با اتكا به اصول تزريقي و تئوري مراجع هنري به درجات بالاي هنري نائل شود و هوش و استعدادي ذاتي همواره عنصري اجباري براي كسب اين موقعيتها به شمار رفته و تلاش و ممارست هنرمند نكته اي است كه هيچگاه از ديد هيچ منتقدي مورد اغماض قرار نميگيرد و اعتبار فراواني در پي خواهد داشت، هرچند كه آن اثر هنري ممتاز نباشد.

       

 

   + سعید ; ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٢/٦/۱۳
comment نظرات ()

گرافيست – رايانه = Ø

   پس از اختراع اولين دوربين عكاسي و اخذ اولين تصوير پايدار بر روي فيلم جريان هنرهاي انتخابي آغاز شد. هنرهايي كه برپايه انتخاب و نه خلق قرار داشتند و معيار و ارزش آنها بر روي انتخاب بهتر بود. پس از آن با اختراع ادواتي چون دوربين فيلمبرداري و بعد آن دوربينهاي تصويربرداري و از همه مهمتر رايانه رونق و گستره بيشتري به اين نوع هنرها داد كه كماكان شاهد پيشرفت روز افزون آن هستيم. در تعريف جامع تر اين هنر ميتوان اينطور بيان نمود كه اين دسته از آثار هنري بر اساس انتخاب ديگر آثار و اشيا كه پيشتر خلق و ساخته شده اند بوجود مي آيد و فردي كه حق انتخاب دارد در خلق واقعي آن چيزها نقشي نداشته است. اگر هنرهايي چون عكاسي، فيلمبرداري و تصويربرداري و ... را در طبقه بندي خاص خود قرار دهيم براحتي نمي توان حد و مرز مشخصي براي هنرهايي چون گرافيك رايانه اي تعيين كرد كه به ناچار مي بايست آنها را در زير شاخه اي ديگر قرار داد. دسته اول در زمره آثار خلاق و غير انتخابي قرار مي گيرند و در آنها رايانه تنها حكم يك وسيله به مانند قلم يا كاغذ را دارد. ولي در دسته ديگر خلق اينگونه آثار مبتني بر انتخاب صرف و محض از داده هاي آماده و پيش ساخته است و خالق اثر تنها از بين تعدادي اثر هنري ديگري انتخاب كرده و خلاقيتي در زمينه ايجاد هنر فردي به خرج نمي دهد. اگر اين شيوه را با مسائل ديگري چون رعايت نكردن حقوق آثار © Copy Right، كپي گاه ناشيانه كارهاي عمدتا خارجي و شگردهاي موذيانه و عوام فريبانه اين قشر در آميزيد به جايي مي رسيد كه هم اكنون بسياري از به ظاهر گرافيستهاي امروزي كشور در آن غوطه ورند. علت رشد انفجاري اين عده سهولت زياد در امر خلق اينگونه آثار بوده و پيشرفت و  قدرتمندي نرم افزارهاي مربوط، نقش بسزايي در اين امر داشته اند. متاسفانه مشكلات اين صنف به دليل تكثير بي حد و حصر اينگونه افراد و استفاده سو از ارقام و اعداد نامربوط و واهي روز به روز بيشتر شده و كسي راسا متولي كنترل اين جريان نشده است و تا هنگامي كه كشور ما به جمع كشورهاي تحت قانون كپي رايت نپيوسته صحبت كردن از اين گونه مسائل بي فايده است. 

 

   + سعید ; ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/٦/۱۱
comment نظرات ()

بند 6 تبصره 6 ماده 6 (شيطان): ...

   هنگامي كه بشر هنوز قادر به تكلم و ايجاد روابط گفتاري و نوشتاري نبود به ناچار و با استفاده از هوش ذاتي خود توانست روز به روز بر گستره ارتباطات خود بيافزايد و به جايي برسد كه امروزه شاهد آن هستيم. بشري كه براي تفهيم مفاهيم ساده اي چون گرسنگي، تشنگي و درد مجبور بود انرژي و وقت زيادي را صرف القاي منظور خود كند تصميم گرفت با بكار بردن قراردادهايي در اصوات و نقوش ايده خود را منتقل كند. با گذشت زمان رفته رفته دامنه اصوات (واژه هاي امروزي) زياد و زيادتر شدند و حروف الفبا بوجود آمدند. پس از آن امكان اين فراهم آمد كه گفته ها به صورت مكتوب بيان، ثبت و ضبط شده و از جايي به جاي ديگر منتقل ميشدند. حكام براي اعلام و بسط قوانين خود از كتيبه هايي استفاده مي نمودند و معيارهايي را تعريف و تبيين مي كردند تا بر همگان مسجل شود كه براي هنجارها و ناهنجاريهايشان تعريف وجود دارد و طبق آن تعريف با آنها برخورد خواهد شد. مباني چون سرقت، ربا، قتل نفس و ... مشخص شدند و طبق قانون هر برهه زماني با آنها برخورد ميشد. وقتي كه بحث مذاهب و مسائل اعتقادي به ميان آمد كار كمي سخت شد چراكه به راحتي گذشته نميشد تعريفي براي پيروان يا مبلغان ديني عقيدتي ارائه داد و هر كس از ديد خود آن را تعريف و سپس قضاوت مي كرد. علت اين امر پيچيده تر بودن ابعاد روحي و اعتقادي و مستتر ماندن آن در وجود آدمي بود و چنين بود كه اوضاع به گونه اي عجيب دگرگون شد چون براي آنها چنين امري تازگي داشت. مفاهيمي كه تا پيش از اين در قالب فعل بودند اينك در قالب يك ايده نامرئي در قلب و مغز انسانها وجود داشتند و كسي نميتوانست مطمئن باشد كه قضاوتش درست است يا نه. در طول تاريخ از همين حربه براي مقاصد شوم و پليد نيز استفاده شد. ترورهاي شخصيتي و تهمتهاي مختلف مظاهر بارز اين گونه برداشتها بودند. حال آنكه دين، بخصوص اديان بزرگ به جهت الهي بودن اصالتشان آنقدر عظيم و گسترده بودند كه در قالب يك كتيبه در نيايند و جنبه هاي بسيار گسترده تري را در خود نهان داشته باشند. در حالي كه خداوند متعال در كتاب خود با شعور بي كرانش به گونه اي حكيمانه مضامين عظيم و بلند مرتبه اي را در اين اثر مكتوب خود قرار داده كه بسي فراتر از چشم بصري و گوش سمعي است و مخصوص علما و متفكران است. اگر ما كه در قرن ارتباطات زندگي مي كنيم بخواهيم اينچنين مضامين عميقي را در قالب تبصره و ماده قرار دهيم باز هم كمكي به ما نخواهد كرد. زيرا هر چه پيشتر برويم تضادها و تناقضات بيشتري پديد مي آيد كه نهايتي ندارد. بايد قبول كرد كه ارتباطات امروزي، ارتباطات غربي است. ارتباطاتي كه سكان افكار عمومي را دست گرفته و به هر سو كه مي خواهد مي برد. اصول اين جريان براي حفظ و گسترش ارتباطات بيشتر حكم مي كند تا براي هر چيزي (دقيقا هر چيزي) تعريفي جهاني وجود داشته باشد، غافل از آنكه بسيار نادر است اعمال و جرياناتي كه صد درصد همسو و همجهت با تعريف واقعي خود حركت كند مخصوصا در مواردي كه بحث فوق بشر، مسلك، دين و فرق در ميان است. مواردي كه با تعصبات، تاريخ و فرهنگ مردم گره خورده و ايجاد تغيير در آنها كار دشواري بنظر ميرسد.  همينك با وجود ريشه هاي عميق اعتقادات ديني و مذهبي در بين مردم جهان عده اي معدود كه افكار عمومي و اقتصاد كلان دنيا را در دست دارند اين اجازه را به خود ميدهند كه هر روز به مقتضاي منافع خود تعريف و تعبير جديدي از حقايق ديرينه و كهن ملل ارائه نمايند و انگشت اتهامات گوناگون را به سمتشان دراز كنند و خود را مبرا جلوه دهند. پس چاره اي نمي ماند جز اينكه اجازه بدهيم كه غرب و رسانه هايش هر كه را بخواهند در قالب تروريست (جالب است كه هنوز تعريفي برايش ارائه نشده!!!)، ناقض حقوق بشر و هزاران تعريف و اصطلاح من در آوردي ديگر خود قرار دهند و كوته نظران روز به روز با اندك نسيمي رنگ عوض كنند تا چوب حكم قانون استعمار و استثمار بر شانه شان نخورد...       

    

   + سعید ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٢/٦/٩
comment نظرات ()

پدر و مادرهاي عجول!

  برخی والدين به قدري در برابر فرزندان خود ساز مخالف مي زنند كه گويي از سياره اي ديگر و در همان سن به اين كره خاكي آمده اند. بدون كوچكترين توجهي به مقتضيات زمانه، سن و سال و ديگر عوامل نسخه هاي باستاني را براي فرزندان خود مي پيچند. اين پيچش از انتخاب نام آغاز شده و  گاه تا ابد الدهر به طول مي انجامد. بحث تحجر و تجدد را كه كنار بگذاريم به مواردي بر مي خوريم كه به طور ذاتي در تمام بني بشر از بدو آفرينش وجود داشته است. مثل حس كنجكاوي، شيطنت، بازي كردن و احساسات خاص ديگري كه در مواردي با سد عظيم و ستبر والدين برخورد مي كند. اين به منزله جبهه گيري در برابر والدين نيست چراكه اين موضوعات براي يك كودك بسيار زود است و هنوز حس تاليف و منطق قدرتمندي در او وجود ندارد و همين نكته عذاب آور است كه يك كودك تنها به خاطر درك پايين و اشتباه والدين خود مي بايست از حقوق ابتدايي خود محروم شود. والدين در از اين برهه به گمان خود با به جلو كشيدن حوادث جاري از زمان خود قصد دارند تا به فرايند بلوغ فكري و تكامل اجتماعي فرزند خود سرعت ببخشند كه همين امر سبب خلق افراد چند شخصيتي مي شود. چيزي كه به براحتي ميتوان آن را مشكل نسل امروز دانست. چرا نوجوانان ما در مسير سني خود پيش نمي روند؟! چرا به مقتضاي سني خود زندگي نمي كنند كه هميشه يا يك گام پيشند و يا يك گام پس؟ پسر بچه اي كه در سنين نوجواني به جاي آماده شدن براي ورود به جامعه مي بايست محيط بيرون را كم كم تجربه كند به دليل تعجيل والدين مي بايست صرفا كتابهاي گوناگون را از بر كرده و تحويل معلم بدهد. مثل يك دستگاه اسكنر سيكل خواندن، حفظ موقت داده ها، برگردان آنها به معلم و نهايتا كسب نمره 20 را تا هنگام فارغ التحصيل شدن از دانشگاه را تكرار كند بدون توجه به ميزان درك واقعي او از مطالبي كه بارها و بارها مرورشان كرده است. سطحي نگري از ديگر آفات مسري در بين والدين امروزي است. اگر واقعا براي يك مادر نتيجه گيري مثبت و كمال واقعي فرزندش مهم است پس بايد تنها به آن بي انديشد و نه ارضاي عقده هاي شخصي. يك نوجوان يك وسيله نيست، يك حيوان دست آموز نيست كه در مسابقه اي كه به سيرك شبيه است آلت دست باشد و مورد محك قرار بگيرد براي برتري هاي ظاهري كه به يك پول سياه هم نمي ارزد. براي فخر فروشي، براي كم نياوردن، براي اين، براي آن، براي همه به جز خودش. اگر همان مادر و يا پدر از رسالت و وظيفه خود در قبال اين امانت الهي آگاه باشد هيچگاه قدر و منزلت فرزندش را بدين قدر تنزل نمي دهد و در راه كمال و شايستگي او از هيچ كوششي فروگذار نمي كند. والسلام. 

ای دوست! بجز از کشته ندروی 

  

   + سعید ; ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٢/٦/۸
comment نظرات ()

تكنيكهاي خلق آثار هنري

  گرسنگي است كه ميل به غذا را ايجاد مي كند، سرماست كه انسان بدنبال گرما مي رود و هزاران علت و معلول ديگر كه يكي پس از ديگري چرخه نيازهاي بشري را تشكيل ميدهند. ميل به زيبايي در انسان و خلق آثار هنري از ديگر خواسته هاي ذاتي بشر بوده كه با گذشت زمان در جلوه ها و شاخه هاي گوناگوني از هنر بروز كرده است. تمايل فطري براي خلق اشياء و رسم نقوش نيز به نوبه خود در يك چرخه قرار مي گيرد. چرخه اي كه فرود و فراز معيني ندارد ولي مي توان با ترفندهايي مسير بعد را پيش بيني كرد. وقتي كه يك اثر هنري پيش روي انسان قرار ميگيرد تاثير خود را در جاي معيني از روح فرد ميگذارد و جاي آن را پر مي كند. اين عمل معمولا به سرعت رخ ميدهد و كاملا ذاتي است و نيازي به تفكر و تعمق ندارد. القاي خشم، غم و يا شادي در يك تابلوي نقاشي و يا طرب ناشي از موسيقي به همين اصل باز مي گردد. اگر به ديد حرفه اي به اين كليشه دقت كنيم مي توانيم از همين رويه براي خلق هنرهايي با حداكثر اثرگذاري بهره ببريم. در اينجا بهتر است هنرها را به دو بخش تقسيم كنيم. هنرهاي منفرد و هنري مجتمع. هنرهاي منفرد به معني يك تابلوي معرق كاري شده، يك فرش و يا يك مجسمه و هنرهاي مجتمع هنرهاي نويني چون سينما، موسيقي، تئاتر و موارد مشابه كه وقت گير هستند و نتيجه اثر در طي يك پروسه زماني بروز مي كند. در اين گروه مقدمه، موخره و ديگر مولفه هاي كاري نيز وجود دارند كه در گروه اول نيست. اگر در يكي از زمينه هاي هنرهاي مجتمع (يا مركب) فعاليت مي كنيد و مخاطب شما زمان خاصي را بدان اختصاص مي دهد بايد به نحو احسن براي اين زمان كوتاه (كه شايد چند ثانيه باشد) برنامه ريزي كنيد. به نحوي كه با ايجاد خلا هاي لازم حداكثر اثرگذاري را داشته باشيد. اگر در بخش ابتدايي اين زمان همه چيز را به بيشينه خود برسانيد زمان پس از آن كسل كننده خواهد بود. اگر اين بخش در انتها باشد بخش اوليه به اين مشكل بر مي خورد مگر با ايجاد يك رويه منطقي و حساب شده. ولي اگر اين بخش مهم كه شالوده هنر شما است و دربرگيرنده پيام هنري اثر تلقي ميشود به دلايلي نياز به تكرار داشته باشد، تكرار متوالي آن خالي از اشكال نيست حتي اگر به بهترين نحو اجرا شده باشد. اما اگر در بين همين دو بيشينه يك خلا شديد ايجاد كنيد همان تكرار اثري مضاعف خواهد داشت و اعتبار و ابهت بيشتري به اثر ميدهد. نكته ديگر اينكه از ثابت ماندن در حد بيشينه پرهيز كنيد. چرا كه حسگرهاي انسان نسبت به آن مقاوم شده و هر چه كه زمان بگذرد از اثر آن كاسته مي شود تا جايي كه غير قابل تحمل ميشود. از ديگر معايب اين گونه آثار عدم تمايل مخاطب به بازگشت و تجديد تجربه آن اثر است كه به نوبه خود اشكال بزرگي است و اينگونه آثار گاه عليرغم داشتن ارزش هنري بالا هيچ وقت در اذهان مردم ماندگار نمي شوند.     

 

   + سعید ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٢/٦/٦
comment نظرات ()

نظم خدايي

   همه قوانين طبيعت از بدو خلقت دنيا وجود داشته ولي انسان در راه كشف آنها آرام آرام در پيش است. بدين معني كه فرايند توليد مثل و يا فتوسنتز از ابتدا موجود بوده و بشر هم با آن سر و كار داشته اما مدت زيادي از كشف اين پديده هاي طبيعي نمي گذرد. اگر به چنين پديده هايي كه در طول اعصار و زمان هايي بس طولاني به فعاليت و پويايي مشغول بودند به دقت توجه كنيد به يك نوع چيدمان خاص ناشي از منبعي واحد پي خواهيد برد.به مصنوعات فوق پيچيده بشري كه بنگريد و آن را با ساده ترين مخلوق طبيعي مقايسه كنيد به نتيجه اي نمي رسيد جز اينكه آن صنع بشر بازيچه اي بيش نيست. خاطر نشان مي كنم كه در اينجا بحث مقايسه خلق بشر با خالق يكتا نيست بلكه مجالي است براي نظاره و تفحص در هر دو نوع نظم و ساختار. ساختارهاي انساني چون به صورت علم براي ديگران تعريف مي شوند از پيچيدگي چنداني در واحد كل برخوردار نيستند چراكه كل اين جريان را مي توان به انتقال داده ها و علوم از فرد به فرد تعبير كرد. در مخلوقات ديگر نيازي به اين پروسه نيست چون اين مخلوقات به قدري پويا، دقيق و استادانه پايه ريزي شده اند كه براي مدتي محدود بوجود نيامده اند و در بدو خلقت در كمالند و طول دوره خود را كه چه بسا لايتناهي باشد به بهترين نحو سپري مي كنند بدون نياز به متصدي و غيره. اگر واقعا به علوم علاقمند باشيد و به آن عشق بورزيد در طي فعاليت علمي خود (در هر زمينه اي) حتما به نكاتي در آن زمينه پي خواهيد برد. نكاتي كه انسان را به منبعي از دانش و شعور فراوان رهنمون مي كند. در مثال جزء مي توان به ساختارهاي حياتي موجودات اشاره كرد. مثلا يک سلول زنده. اين همه فعل و انفعال در كوچكترين فضاي ممكن، با اين دقت، با اين كيفيت جدا تحسين بر انگيز است. اگر باز هم دقت كنيد مي بينيد كه اكثر پديده ها به هم وابسته هستند و پديده اي به طور مستقل عمل نميكند. در يك ساختار يكپارچه و يكسو. شايد يك سلول در زير ميكروسكوپ زيبايي يك ميكرو چيپ ميكروسكپي را نداشته باشد، شايد فرم عجيب و غريب بعضي جوارح در برابر ربوتهاي شكيل مضحك بنظر برسند  و يا بي نظمي ظاهري يا بي قوارگي در برخي چيزها (مثلا درخت) در برابر دستگاههاي مكعب مستطيل امروزي زننده باشد ولي قطع بدانيد كه آن چيز به بهترين فرم ممكن خلق شده است. نظاره بر مخلوقات خدا، كنكاش و بررسي در علوم و طبيعت همه و همه تنها وسيله و راهي است براي سعادت انسان. سعادتي واقعي مبعوث از ذات پروردگار عالم. خوشبختي از دو منظر. اول براي رفاه بيشتر بر روي زمين دوم رسيدن به كمال انساني و شناخت خود و خداي عزوجل.  

      

   + سعید ; ۱:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٦/٥
comment نظرات ()

خشت اول

   اگر يك جا سوئيچي ليزري را در دست بگيريد و آن رو بر روي اجسام دور و نزديك به چپ و راست ببريد مي بينيد كه با زياد شدن فاصله حساسيت نقطه قرمز به حركت ليزر بيشتر مي شود و با اندك تكاني جابجايي عظيم در محل نقطه قرمز صورت ميگيرد. اگر شما خود را آن منبع آن نور  و نسل و نسلهاي بعد خود را محل استقرار نقطه سرخ رنگ فرض كنيد متوجه مي شويد كه اندك لغزشي در منبع در دراز مدت مبدل به يك معضل بزرگ مي شود. به همين جهت است كه مكررا توصيه شده كه در امر تربيت فرزندان كوشا و محتاط باشيد تا دچار اينگونه مشكلات نشويد. مبدا تربيت دوران طفوليت نيست بلكه عوامل موثر در تشكيل شخصيت يك انسان به سالها پيش از تولدش باز مي گردد. شايد اين نكته چندان مقبول علم نباشد كه  رفتارهاي يك فرد در دوران پس از بلوغ در شكل گيري شخصيت فرزندانش دخيل است. چراكه رفتارهاي اكتسابي در كوتاه مدت امكان انتقال به نسل بعد را ندارد كه اين امر از نظر علمي اثبات شده ولي از ديد اعتقادي و معنوي هنجارهاي اخلاقي والدين پيش از داشتن فرزند با خوي او در ارتباط است. تاكيد فراوان بزرگان براي تهذيب نفس و رزق حلال بويژه پيش از صاحب اولاد شدن به همين نكته باز مي گردد كه تمام نكات تربيتي و اخلاقي در علومي چون ژنتيك، يا علوم روانشناسي و غيره خلاصه نشده است. چيزي كه متاسفانه در جامعه امروز توجه چنداني به آن نمي شود و پس از بروز ناهنجاريها همه تعجب زده به دنبال دليل و ريشه اين مشكلات مي گردند، غافل از كرده و نكرده خود در همان دوران يا پس و پيش آن. 

 

   + سعید ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٢/٦/۳
comment نظرات ()