پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

آمريکا و عراق

جنگ عراق و آمريكا به پايان رسيد و در حال حاضر چيزي كه مركز توجه افكار است سرنوشت و جريانات آتي كشور عراق است. هدفي كه بسياري از وسايل و شيوه ها را توجيه كرد و توانست تا جايي پيش برود كه خون عده اي بي گناه ريخته شود و سختي و مشقت فراواني بر مردم همان مملكت اعمال شود تا حكومتي مردمي در راس آن قرار بگيرد. چه گمان واهي و پوچي است اگر كسي حتي براي لحظه اي فكر كند كه آمريكا و متحدانش چنين هدفي را در جنگ با عراق در سر داشتند. خلاصه اين جريانات در اين است كه عراق مثل يك مامور جان بر كف و فدايي در مافياي نفت و ثروت آمريكا و يهوديان بشمار مي رفت كه عامل و مجري سياستهاي اين مافيا در منطقه بود و در هر برهه از زمان به مقتضاي آن استفاده مورد نظر از آن ميشد تا اينكه صدام حسين دست به سركشي و ابراز وجود در برابر اين باند قدرتمند زد و زمان آن رسيده بود تا از اين مافيا حذف شود و تاوان سركشيهايش را با عمليات طوفان صحرا، تحريم و نهايتا جنگ اخير پس داد. هرچند كه همين مهره ناخلف و گستاخ سبب كسب منافع عظيمي براي اين مافيا شد ولي ماندن آن بيش از اين ممكن نبود مخصوصا از زماني كه بحث سلاحهاي كشتار جمعي بالا گرفت آمريكا احساس خطر بيشتري كرد و تمام تلاش خود را براي نابودي ((هرچه سريعتر)) صدام و رژيمش به خرج داد. از جمله منافعي كه در بين اين كشمكش هاي پرهزينه متوجه آمريكا شد در حمله عراق به كويت رقم خورد و سبب شد كه زرادخانه هاي آمريكايي، فرانسوي، سوئدي و ... جان تازه اي بگيرند و با پيش آمدن اين جنگ خون تازه اي در رگهاي اين صنعت در اين كشورها به جريان بيفتد. تا جايي كه يك شهروند كويتي از ترس حمله شيميايي عراق مي بايست مبلغ ده هزار دلار بابت يك اتاقك نايلوني ضد گاز كه ظرفيت پنج تا ده نفر را دارد پول بدهد يا اينكه حكومت كويت اين كشور را به يك كلكسيون سلاحهاي مدرن مبدل كند و پاي انبوهي از نظاميان مزدور را به منطقه باز كند تا به سلطه شان افزوده شود. صدام در زمان جنگ با ايران به پاس خوش خدمتيهايش كمكهايي را از كشورهايي چون آلمان، آمريكا، فرانسه و حتي عربستان سعودي دريافت مي كرد تا تكليف ايران و انقلاب نو پايش را يك سره كند و به قطع ايران را يك كشور عربي بنامند يا جريان انقلاب ايران به كشورشان كشيده نشود. به هر صورت و در هر شرايطي اگر جنگي در هر جا بوقوع بپيوندد عده اي خاص منافع ثابتي دارند. كشورهايي مثل امريكا كه شصت درصد، روسيه سي در صد و مابقي كشورها ده درصد سلاحهاي جنگي دنيا را تامين مي كنند از اين جنگها پول هاي هنگفتي به چنگ مي آورند حال آنكه خودشان در آرامش و امنيت به فكر رونق بازار و توليد و توسعه اقتصادي و علمي و فرهنگي هستند و مردمشان از همين راه ارزاق مي شوند. مبلغ سيصد ميليارد دلاري كه سالانه براي بودجه نظامي آمريكا تصويب ميشود پول كمي نيست و عده بسيار زيادي از منبع همين پول زندگي مي كنند. از كمپاني هاي عظيمي چون لاكهيد مارتين (امريكا)، تامسون سي اف ام(فرانسه)، بي اي ايي (انگستان) و رافال (اسرائيل) گرفته تا يك سرباز ساده از اين پول كه در خوشبينانه ترين حالت آن از طريق ماليات مردم آمريكا تامين شده بهره مي برند. خاطرم هست كه چندي پيش يك كشور عربي (احتمالا عربستان) با خريد تعدادي تانك از كشور فرانسه اين كارخانه را از ورشكستگي نجات داد تا كاركنان آن بيكار نشوند و همچنان چرخ صنعت اسلحه سازي كشور زيبايي چون فرانسه بچرخد. جالب است بدانيد كه به قدري جريان هولناكي چون جنگ براي آمريكا كه از شروع تاريخش تا به حال سيصد جنگ خارجي را پشت سر گذاشته عادي است كه تعدادي از كمپاني هاي توليد كننده سلاح، اسلحه رايگان در اختيار پنتاگون گذاشتند تا در جريان جنگ با عراق مورد آزمايش واقعي قرار بگيرند.
ولي در مورد اهداف ديگر آمريكا در منطقه مي توان نظرات ديگري هم داد. مثل ادعاي سرزمين يهوديان كه از نيل تا فرات كشيده شده يا سركوب كشورهايي چون ايران و سوريه يا نفت عراق و... كه هر كدام مي تواند دليل خوب و قوي براي اين همه هزينه و سر و صدا باشد. ولي اينكه بشود با سلاح همه اين اهداف را در كشوري اسلامي چون عراق پيش برد چيزي نيست كه بشود مثل افغانستان براحتي آن را پيش بيني كرد. آمريكا به علت تمول و تجربه زياد مي تواند عده بسيار زيادي را در عراق ساكت نگه دارد ولي آيا همه ملت عراق تن به اين سازش خواهند داد؟ طبقه روحاني و مراجع ديني اين شرايط را تحمل خواهند كرد؟ جرياني كه در اين شرايط در عراق رخ داده بي شباهت به تاريخ كشور ما نيست. وقتي كه كشور ما توسط اجنبي ها استعمار ميشد افراد خائن و وطن فروش زيادي تن به اين ذلت دادند و مملكتشان را به مشتي پول فروختند ولي مردم و در راس آنها روحانيون مبارز توانستند به كرات دست آنها را از بسياري از منافع كوتاه كنند. اينكه اين امر در شرايط كنوني در عراق شدني باشد چيزي است كه بايد صبر كرد و ديد كه جامعه روحانيون و مردم مسلمان تا چه حد مي توانند از قدرت خود براي حفظ استقلال و حيثيت كشور استفاده كنند.

   + سعید ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٢/٢/۳۱

رياضي


اگر فقط سواد خواندن و نوشتن داشته باشيد حتما به رياضي هم برخورد كرديد. از جمع و تفريق ساده تا مباحث پيچيده و دشوار آن. رياضي در زندگي روزمره ما نقش مهمي ايفا ميكند، كه از شمردن تا محاسبات گسترده گسترانيده شده است. ولي آيا تا به حال به اين فكر شده كه آيا فردي داراي استعداد يادگيري اين علم است؟ حتما اين اتفاق افتاده ولي آيا اينكه حضور و فقدان اين استعداد در يك فرد تا چه اندازه در ديگر مسائل زندگي آن موثر است بنظر مي رسد كه بحث جديدي باشد كه من قصد دارم در اين مقاله به آن بپردازم.
اگر نگاهي كوتاه به شخصيتهاي مشهور و نامي در عرصه هاي علم، فلسفه و ديگر علوم بي اندازيد قطعا در گوشه اي از علومي كه آنها به آن مشغول بودند مي توانيد نام رياضي را پيدا كنيد. حتي برخي شاعران ما نيز در رياضي متبحر بودند. چيزي كه به ظاهر با هم در تناقض هستند و همينطور عكس اين موضوع هم بارها مشاهده شده است.
بنظر من رياضي يا چيزي كه در فرهنگ ما به رياضي تعبير مي شود نكته و كليد اصلي معما و سوال من در اين مورد نيست. اين موضوع را ميتوان به شكل ديگري بيان كرد كه:
آيا استعداد (ذهنيت يا زمينه فكري) رياضي مسبب بعضي خصوصيات و يا ديگر استعدادها در انسان مي شود يا اينكه برخي خصوصيات و استعدادها باعث مي شود كه فردي در رياضي موفق ظاهر شود؟
افراد باهوش زيادي هستند كه هيچ گرايش يا زمينه اي در رياضي ندارند. رياضيدانان بايد از كلنجار با مغز لذت ببرند، حوصله زيادي داشته باشند و مسائل را به خوبي تحليل كنند. همين چند مورد كافي است كه فردي را در سطح زندگي مبدل به يك فرد موفق بكند ولي هميشه اينطور نيست. عوامل بسيار زيادي دست اندر كار بروز اين گونه برتريها در انسان هستند. چه بسا با وجود اين استعداد هيچ گونه نشاني از موارد مذكور در فرد مشاهده نشد. بروز استعداد ها به طوري كه بر همگان يا حداقل خود فرد مشهود باشد بسيار پيچيده تر از آني است كه بنظر مي رسد.
در باب اينكه افراد رياضي-دوست داراي چه خصوصياتي هستند نمي شود جملاتي كلي بيان كرد و يا آنها را تعميم داد ولي برخي از آنها به واقع اثبات شده هستند. اگر كلي به اين بحث نگاه نكنيم و بحث را بر روي مثالهايي از اين دست پيش ببريم خواهيد ديد كه اين گونه موارد اتفاقي نيستند. در بين افراد برتر كنكورهاي هر سال دانشگاههاي كشور كه دقت كنيد علاقه، استعداد رياضي در بين آنها يك عمل مبرهن است حتي اگر در كلاسهاي كنكور و يا نتايج بدست آمده از آزمون توجه كنيد مرز و فاصله اصلي ميان دارندگان رتبه هاي بالا و پائين عمدتا از درس رياضي نشأت مي گيرد. مثال ديگر در مورد نخبگان اين كشور است. شاعران غير معاصر زيادي از كشورمان در علم رياضي زمينه اي داشتند و در عصر حاضر هم تعدادي از رياضيدانان ما حتي صاحب ديوان شعر هستند. اگر ميان افراد موفق جامعه يا كساني كه به طريق كلاسيك و تعريف شده به درجات بالاي علمي، سياسي و حتي هنري دست پيدا كرده اند نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه حداقل در درس رياضي موفق بوده و به آن نيز علاقه داشته اند.
حال اينكه يك فرد كه داراي استعداد رياضي معمولا داراي چه خصوصياتي است مي بايست عمدتا مواردي را مورد بررسي قرار داد كه در علم رياضي جزو رئوس و اصول به شمار مي روند. نكته سنجي، ريز بيني، بي تفاوت نبودن، تحليل و آناليز، طبقه بندي اطلاعات، حداكثر استفاده از داده ها، ارائه نظريه و در كنار آن هوش بالا كه نمي توان آن را ناديده گرفت موارد مهمي از آن دسته خصوصيات هستند كه مي تواند نقش مهمي را در رفتارها، خصائل و نهايتا سرنوشت شخصي اينچنين فردي داشته باشد. از آنجايي كه رياضي يك محيط مجازي است، به انسان كمك مي كند تا از قوه تخيل قوي برخوردار شود و قدرت تصوير سازي ذهني خود را افزايش دهد كه اين امر در بسياري از هنر هاي تجسمي اصل به شمار مي رود. در امر شعر سرايي نيز همين خصيصه كمك موثري است. به علت كاربري زياد و همچنين دوري نكردن از كلنجارهاي فكري و ذهني زمينه پيشرفت و همينطور كشف ناشناخته ها بيشتر فراهم مي شود و بطور كلي اگر چنين فردي بتواند از اين استعداد خدادادي استفاده كافي را ببرد به مراتب از ديگر افراد كه از اين استعداد بي بهره يا كم بهره هستند جلو تر خواهد بود.

   + سعید ; ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٢/٢/٢٦

سارس SARS


سارس يا همان آنفولانزاي حاد شديد تنفسي يم بيماري است كه به تازگي كشف شده و بويژه در مناطق آسياي دور تعداد زيادي را مبتلا كرده . جان عده اي را هم گرفته است. ولي اون چيزي كه متوجه پسر ايروني شد تب، سرفه و تنگي نفس نبود. چون بدون اينكه به اين بيماري مبتلا بشم عذاب كافي را از جانب اين ويروس كشيدم. چند شب پيش به يك سالن غذاخوري رفتم و يك استيك سفارش دادم. به علت پر بودن اكثر ميزها به ناچار در نزديكي محل طبخ و كارگرها ميزي پيدا كردم و نشستم. از آنجايي كه معمولا كارگرها و ديگر عوامل اينچنين اماكني مدت زيادي را در اين محل مي گذرانند مي بايست يك راديو و يا تلويزيون به طور دائم روشن باشد تا كمي به كار تنوع بدهد. از قضا تلويزيوني كه من امكان ديدن تصوير آن را نداشته ولي صدايش عذابم ميداد در شبكه اي بود كه خانم دكتري مشغول توضيح در مورد بيماري سارس بود. و هنگامي كه من مشغول جويدن غذا بودم دائما اين كلمات در گوشم صدا مي كرد:"تب شديد"، "عرق سرد"، "خلط سينه"، "تنگي نفس"، "استفراغ" و ... و چنان اين غذا به من زهر مار شد كه دست كمي از ابتلاي به سارس نداشت. به هر حال سارس هم به مانند بسياري چيزها بدون اينكه حضور داشته باشند از دوردستها موجب عذاب و رنجش مي شوند.


   + سعید ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٢/٢/٢٥

تقابل نسلها معضل امروز


شما من رو درك نمي كنيد... شما ما رو نميفهميد... شما از درد ما چي مي دونيد؟... شما ...
اين حرفهاي ميتونه براي شما هم آشنا باشه. اختلاف طولاني و مخرب نسلها به ويژه ميان والدين و فرزندانشان مدتهاست كه دغدغه بسياري از جوانان امروزيه كه انرژي و حوصله زيادي رو از خيليها گرفته و ميگيره. من خودم به عنوان يك پسر ايروني به طور مختصر مي خوام از ديدگاه هر دو نسل مسائل پيرامون اين بحث رو مطرح كنم.
اول از نسل بزرگتر شروع مي كنم.
· به علت اتفاقات بسيار فاحش و سريع بين دهه هاي 50 الي 70 كه دو واقعه انقلاب (كه از اسمش معلومه چيه) و دوم جنگ تحميلي در راس اونها قرار دارن كساني كه طي اين مدت به دنيا اومدن و تربيت شدن به طور طبيعي تحت تاثيرات گسترده اين دو واقعه بودن. از مسايل اقتصادي بگيريد تا كوچكترين چيزها مثل طرز لباس پوشيدن هيچ كدوم از حيطه و شعاع اينها در امان نبودن. البته جريان عمومي جهان (كه در مقياس كل و ميان كشورهاي جهان سوم) هم اين بين اثرات خودش رو گذاشته ولي چون عموميت داره (مقدار اون متفاوت بوده ولي براي همه بوده) ما توجه چنداني در اينجا به اون نمي كنيم. نسل قبل ما كه پدر و مادرهاي جووناي امروزي رو تشكيل ميدن هم در زمان خودشون از اين قاعده سوا و مستثني نبودن ولي مطمئنا به اين شدت كه در نسل ما اون رو شاهد هستيم نبوده. اونها هم در زمان خودشون با يك سري حوادث مثل حزب و تشكل بازي اون زمان، ترويج گسترده ايدئولوژيهاي عجيب و غريب، جديد و متنوع، گسترش سينما و تلويزيون، تجددگرايي، انواع تشنج و اضطراب (عنصر لاينفك تمام اعصار تاريخ ايران)، تمايل به غرب، استعمار و تهاجم گسترده فرهنگي، ادبيات نو و كلا يك سري تحولات ((نو)) كه تا قبل از اين ((نبوده)). اين طبيعي به نظر ميرسه كه اون نسل با توجه به سواد و آگاهي كمتر و محدوديتهاي ارتباطي و فناوري به نوبه خودش با چالش و مشكل روبرو بوده و اينكه واقعا اونها تونستن از پس موانع و معضلات و تحولات اون برهه از زمان موفق و سربلند بيرون بياين در حد ما نيست كه قضاوت كنيم ولي نبايد ((تاريخ)) رو فراموش كرد. مطالعه تاريخ معاصر ايران (حداقل پهلوي) خيلي ميتونه به ما كمك كنه تا عبرت بگيريم و اشتباهات گذشتگان رو تكرار نكنيم. علت اينكه من تاريخ رو يه كم بيشتر به عقب برگردوندم اينه كه جوي كه نسل قبل ما در اون رشد كردن در سايه ايده هاي پدربزرگان فعلي ما بوده. اين خيلي مهمه چون اثرات و وابستگيهاي خانواده در اون زمان به مراتب بيشتر از حالا بوده و عوامل خارجي به محله و مدرسه محدود ميشدن. چون ارتباطات تا به اين حد گسترده نبوده و حريمها خيلي مهم تر از حالا فرض ميشده. ولي قطعا و به جرئت ميشه گفت كه هيچ كدوم از اينها نمي تونه اون عظمت و گستردگي انقلاب و جنگ رو داشته باشه و اون نسلي كه با اين دو به طور همزمان روبرو بود نسل ما بود. بحث من روي خود واقعه 22 بهمن نيست. يا اينكه ما حتي در اون زمان خردسال بوديم يا به دنيا نيومده بوديم هم مهم نيست چون حتما هيچ كسي بين 21 بهمن 57 تا 23 بهمن 57 عوض نشده كه بخوايم روش بحث كنيم. مهم ما بوديم و هستيم. اونكه بيشترين اثر رو از اين جريانات دريافت كرد ما بوديم نه بقيه.
اين ميتونه براي خيلي ها جالب باشه كه نسلي در زمان جنگ ايران و عراق اون حماسه هاي جاودان رو خلق كردن كه در زمان طاغوت پرورش پيدا كرده بودن. در مورد جنگ و حواشي اون هم بحثي ندارم يا كه به حق بود يا نبود و چيزاي ديگه ولي اين رو فراموش نكنيد كه هر واقعه اي به ميزان كم يا زياد ميتونه نسل معاصر با خودش رو تحت تاثير بذاره و متعاقب اون نسلهاي بعدي رو. واضح تر ميگم. شما لابد تا به حال فيلمها، مجلات، فيلمها و يا خاطرات دوران پهلوي رو ديدن و شنيدين. اون شخصيتها، هنرمندان و افراد ايراني بودن و فارسي حرف مي زدن. همون كساني كه عربده ميكشيدن، دعوا راه مينداختن، هرزگي مي كردن و خلاصه كارهاي جورواجور ديگه اي كه از نظر ((جامعه اسلامي)) فعلي قبيح و زننده به شمار ميرن انجام ميدادن قطعا مثل يك بازي رايانه اي يا افسانه به طور كامل از صفحه تاريخ و جامعه حذف نشدن كه. همه كه به آمريكا و ديگر كشورها مهاجرت نكردن. همه كه اعدام و تبعيد نشدن. بالاخره يه عده موندن. بين ما، بين همه اونايي كه تظاهرات كردن، جنگ رفتن و آب تو آسياب جريانات بعد رژيم شاه ريختن. از اونجايي كه مطلعيد انسانها مثل خرسها، خرگوشها و بعضي ديگر از حيوانات به خواب زمستانه نميرن، درخت هم نيستن كه دوره دورمانسي (خواب) رو بگذرونن تا براي مدتي هم كه شده از سطح اجتماع محو بشن. اونها بايد هميشه زندگي كنن، خريد برن، جابجا بشن، تفريح برن و خلاصه معاشرت داشته باشن. خوب با كي؟ معلومه با ((همه)). حتما اگر اهل موسيقي هم نباشيد اسم يك خواننده خيلي خيلي معروف زن رو شنيدين. همون كسي كه چند سال پيش از ايران به كانادا و بعد به آمريكا رفت و سريال تورهاي كنسرت خودش رو كليد زد كه در روزهاي اول با استقبال چشمگيري مواجه شدن. به جزئيات و علت اون كاري ندارم ولي چيزي كه در مورد اين زن براي من يكي جالب بود مصاحبه مطبوعاتي اون در بدو خروجش از ايران در تورنتوي كانادا بود. اون در بين حرفاش ادعا كرد كه ((در طول اين بيست سال كه از انقلاب گذشته من در يك آپارتمان و روي يك كاناپه بودم و تقريبا هيچ رابطه اي با محيط بيرون نداشتم مگر براي خريد ساده و بدون هيچ كنسرت يا بزمي و ...)). يعني اين خانم كه در زمان شاه از بازيگران و خواننده هاي انرژيك كشور ما بودن طي اين بيست سال فارغ از هر گونه فعاليت مخالف با جامعه و قانون فعلي به سر بردن و در غم فراغ آن روزها و آن افراد آه كشيدن. باور و قضاوت در مورد اين حرفها به عهده شما ولي آيا تمام اون خواننده ها، بازيگران، شو من ها، رقاصها و... اين خانم رو الگوي خودشون قرار دادن و همين شيوه رو اعمال كردن؟ اگر يه نگاه كوتاه به نام بازيگران مطرح فعلي كشور بندازين اسمهاي مشابه زيادي بين در هر دو صفحه تاريخ شاه و بعد انقلاب پيدا مي كنين. پس تا به اينجا به اين نكته رسيديم كه مردمان نسل قبل كه كارهاي قبيح و ناپسند فراواني در اون زمان انجام ميدادن و توبه هم نكردن همچنان در بين ما زندگي مي كنن كه از قضا صاحب اولاد هستند! تا همينجا رو داشته باشين.
جنگ كه شد باز هم عده اي از اين آدم بدها طي اين هشت سال خاك وطن رو بوسيدن (شايد هم نبوسيدن) و رفتن غربت. چون جنگ شده بود، اهل جنگ و تير و تفنگ و اينا هم كه نبودن پس ايران بمونن چكار؟ ولي همشون كه نتونستن برن. خيلي ها هم موندن. در زمان جنگ صبر كردن ببينن چي ميشه. هر چي كه آدم خوبها كه در اون زمان اكثريت داشتن، قدرت داشتن و صاحب اختيار بودن انجام دادن تا سرنوشت اين اقليت بدها يه جوري رقم بخوره. ما تا به اينجا فرض ميگيريم كه هم خود اونها (بدها) و هم بچه هاشون تا به حال به خاطر جو ناجور براي اعمال قبيح به جهت جنگ، بسيجيسم، خفنيسم، اخويسم و كميته ايسم دست به هيچ كار زشتي نزدن و فقط صبر كردن كه ببينن ((چي ميشه)). ولي تو اين مدت كه بچه هاشون رو كه تربيت مي كردن كه. بهشون چيز ياد ميدادن كه، براشون خاطره كه تعريف مي كردن، آلبوم عكس و احتمالا فيلم (نگاتيو يا پوزتيو) هاي اون زمان رو كه بهشون نشون مي دادن كه و همزمان شيوه راه رفتن روي تيغ رو هم در كنار اينها به اونها ياد مي دادن كه همون درس معروف ((چگونه تابلو نشويم)) يا ((چطور دستمان رو نشود)) بود. بالاخره پدر مادرا دوست ندارن كه جگر گوششون شلاق بخوره، اعدام بشه و يا دستش قطع بشه و زندون بيفته. براي همين هر چي فوت و فن و تجربه كه تو اين مدت ياد گرفته بودن روي اين طفلان معصوم اعمال كردن تا حسابي براي ورود به جامعه اسلامي كه در اون زندگي مي كردن آماده بشن و سرشون رو به باد ندن چون اونا طفيلي كشور و جامعه محسوب ميشدن و تمام سيستم ها در مقابلشون بود. هر چي باشه اونا از ((آزادي))، ((شادي))، ((امكانات))، ((پول)) و خيلي چيزهاي ديگه محروم شده بودن و تغيير و تحولات انقلاب به نفع اونا نبود و به مذاقشون خوش نيومد و براي همين تن به سازش دادن. ولي چه جور سازشي؟ سازش ظاهري. اين دو گانگي ادامه داشت تا اين كه قطعنامه سازمان ملل به امضا هر دو طرف جنگ رسيد. بعد از اون امام خميني (ره) دار فاني رو وداع گفتن و يك سري تحولات ديگه دست به گريبان ملت ما شد كه درسته كه به عظمت انقلاب و جنگ نبود ولي حوادث و فعل و انفعالات بعد اون كم موثر نبودن.
حالا كم كم فرزندان جنگ دارن بزرگ ميشن. حالا اين فرزندان كي هستن! كاري نداره. تحليل اجمالي كه كار سختي نيست.
فرزندي كه:1.پدرش طاغوتيه/مخالف رژيمه/كاري به كار اسلام و مسلموني نداره/رژيم سابق رو ميخواد/از ((اينا)) خوشش نمياد/ جنگ نرفته يا اگه رفته زوركي يا مصلحتي بوده/ تظاهرات ضد شاه هم نرفته و اصلا مخالفش بوده.
2. مادرش هم فرض ميگيريم مثل باباش بوده. (يك مسئله خيلي خيلي مهم تربيتي اينجا مطرح ميشه كه اون نقش مادر در تربيت فرزند و مخصوصا دخترهاست. الگوبرداري، شبيه سازي، تاثير و...حتما خودتون بهتر مي دونيد منظور من چيه ولي مقداري پارچه خيلي گره هاي اينها رو در طول اين مدت كه گفتم حل كرده).
3. زمان انقلاب به دنيا اومده، زمان جنگ بزرگ شده و حالا مثل بابا و مامانش منتظره كه ببينه كه ((اينا)) چكار ميكنن.
تو اين مدت كه از زمان مصيبتهاي ((اونها)) ميگذره اينا كه هوا كه نمي خوردن يا حتما شوفر اتوبوس و كاميون كه نبودن همشون. كاري داشتن كه حتما از خيلي جهات مساوي يا شبيه يا همسطح شغل و پيشه ((اينا)) بوده. پس ميشه گفت بعضيهاشون هم قدرت هم داشتن كه طبعا بچه از اين قدرت بي بهره نبوده. پس دستش كمي بازتر بوده و با تلفني، پيغامي يا برگه اي تونسته جاهايي خرش رو از پل بگذرونه و مثل خيلي هاي ديگه تو هچل نيفته!
گذشت و گذشت تا دوم خرداد. به نظر من واقعه دوم خرداد عليرغم سر و صداي زيادي كه به پا كرد ((در عمل)) تغييرات عظيمي رو به بار نداشت. من اين تغييرات رو كه با يك نگاه ساده ميشه اونها رو ديد معلول زمان و جريانات پيش بيني شده و جهت دار قبل اون مي دونم تا انتخاب آقاي خاتمي رو به عنوان يك رئيس جمهور، چون به هر حال پتانسيل اين جريانات، اصلاحات و تحولات فرهنگي و اجتماعي مخصوصا بعد از اتمام جنگ وجود داشت كه مقارن با دوم خرداد شد و حداكثر بروز اين تحولات از اون تاريخ به بعد بود كه هنوز هم جريان داره.
من دوباره اينجا يك پرانتز باز مي كنم و به يك موضوع كوتاه اشاره مي كنم. و اون اينكه كشور ما رو چشمهاي زيادي تحت نظر دارن. شما فرض كنيد مثل يك تيكه گوشت توي محله گربه هاي گرسنه. بطوري كه هر گربه اي در صدد به چنگ آوردن و خوردن اونه ولي به دلايلي دستشون از اين لقمه لذيذ كوتاه مونده. پس بايد هر طوري شده به اون چيزي كه ميخوان برسن. براي همين به تك تك تغييرات و تحولات حول و حوش اين عامل بازدارنده توجه دارن. كي كجا رفت، چي جابجا شد، اوضاع به كدوم طرف گرايش پيدا كرده و صدها مورد ديگه. در مورد انتخاب آقاي خاتمي هم دقيقا همين اتفاق افتاد. اونها هم كه در كار خودشون خبره هستن پس سعي كردن بهترين و مناسب ترين پلتيك رو در مورد شرايط بوجود آمده بزنن و حداكثر استفاده رو از موقعيت پيش آمده ببرن. به هر حال سنگ مفت و گنجشك هم مفته! (سنگ=مردم ايران، گنجشك=ايران).
حالا متوجه شديد كه جريان دوم خرداد هم به مانند خيلي از موارد ديگه از شر بدخواهان دور نبوده كه حتما تا به حال، مخصوصا اونايي كه در اون زمان راي اولي بودن و يا با اميد و انرژي زيادي اون جريان رو پديد آوردن و ميشه گفت كه درصد زيادي از اونها حالا قطع اميد كردن يا ميزان اون رو كاهش دادن (بر پايه آمار ارائه شده) و عده اي هم مقداري شرط و شروط به ميون كشيدن منجمله افزايش اختيارات رئيس جمهور، به اين نكات پي بردن كه هميشه چيزي تحت عنوان ((دكون دستگاه)) و ((تزوير)) مخصوصا در امر سياست وجود داره و براي همين بايد محتاط و خويشتندار عمل كرد.
ولي حالا اينكه به سر نوجواناني كه تا قبل از اين در مورد اونها بحث مي كرديم و حالا مبدل به جوانان اين مملكت شده اند چه آمده حرف اصلي ماست.
نوجوان ما در سن شانزده سالگي كه در هيچ كجاي اين دنياي پهناور حق راي ندارد آمد پاي صندوق هاي راي و در جاي خالي نوشت ((خاتمي)). دست روزگار و سرنوشت و ستاره يا سياره يا عنصر يا نماد ماهي كه پرزيدنت خاتمي در اون متولد شدن (فكر كنم مهر ماه) و تقدير طوري رقم خورد كه اين آقاي يزدي بشه رئيس جمهور ملت ايران و منجمله جوونايي كه الان بهشون ميگن نسل سوم. خوش چهره بود، خوب لباس مي پوشيد، خوب ((حرف ميزد))، شعار خوب ميداد، وعده و اميد دادنش در نوع خودش جالب بود، نوع گويشش و حتي طرز حرف زدن، لبخند زدن، و حركاتش بسيار هوشيارانه بود و كلا براي مردم ما ((جديد و جذاب)) بود. ملت ما هم كه خيلي زود جوگير ميشن تا مدتي نقل مجلسشان شده بود اين سيد. شايعه هم مثل هميشه نميشه كه نباشه.
اين آقا ميرفت دانشگاه، مجلس، اينور، اونور و سخنراني مي كرد. براي همون نوجوون ها و جوونهايي كه بهش راي داده بودن. يعني شانزده و شانزده به بالا. براي اولين بار (كه من سراغ دارم) براي يك معمم سوت مي زدن و هورا ميكشيدن. از سر و كول هم بالا ميرفتن و يه سري اعمال كه از نظر بعضيها ناخوشايند بود انجام ميدادن تا لج اين عده ديگه رو بيشتر در بيارن و دقيقا از همين لحظه بود كه تفرقه شكل علني به خودش گرفت و به طور واضح مرز بندي شد. حتي اسم هم براش انتخاب كردن، براش دفتر ساختن، تبديل به يك حزب قدرتمند شد و خلاصه براي مدت تقريبا زيادي كلي انرژي صرف اين باندبازي ها شد. حتي پيرمرد ها و پيرزن ها هم از اين بازي دور نموندن و ((سياست زدگي)) به اوج خودش رسيد. طوري كه در دبستانها هم مشهود بود. حالا چيزي كه هم اسم داره، هم ليدر (رهبر) داره، هم حزب داره و از همه مهمتر كلي طرفدار نو داره نبايد يك سري خصوصيات ظاهري مختص به خودش داشته باشه؟ مثل آرم، لباس و حتي فرهنگ لغات و لهجه و گويش خاص. از همه مهمتر اين بود كه خيلي از اين انتخاب ها مبني بر جبهه مخالف بود. طوري كه حداكثر تلاششون رو ميكردن تا شباهت هاشون رو نسبت به هم كم كنن. خيلي از اين كارها رو همين جوونا كردن. چون انرژي داشتن، ((تفريح)) خوبي هم بود، ((مد)) روز هم بود و خلاصه كسي نمي بايست از قافله عقب بمونه. (كار به ممتنعها نداريم).
كلي پول خرج شد، كلي ميتينگ گذاشتن، كلي فيلم ساختن، كلي دعوا شد و به هر حال بل بشويي شد كه ديدن داشت. روزنامه ها مثل علف سبز ميشدن، هنرمندان آستين بالا زدن و از موقعيت استفاده لازم رو بردن، قلم به دستها و خلاصه خيلي ها تلاش خودشون رو براي ايده و هدفي كه به اون راي داده بودن كردن. ولي جالب اينجاست كه مواردي كه نام برده شد گفته شد هنرمندان، قلم بدستان و... ولي بقيه چي؟ اين بقيه همونايي هستن كه بيشترين آسيب رو به روند اصلاحات، تحولات فرهنگي مثبت و تمامي آرمانهاي دوم خرداد زدن. چرا و چطور؟ چون اهل و وابسته هيچ كدوم از موارد مذكور نبودن، چون چيزي از حرفهاي خاتمي نميفهميدن چون اون موقع داشتن جيغ بنفش ميكشيدن و سوت ميزدن، چون جوگير شده بودن، چون مغزشون بيمار بود، چون ذره اي از بوي آرمانهاي دوم خرداد به مشامشون نخورده بود، چون دنبال اهداف ((شخصي)) و ((نا مربوط)) و حتي شيطاني خودشون بودن. ولي اينكه چطور اين كار رو كردن چيزي واضحي به نظر مياد. اين همه تهمت، افترا و حتي تنفر از اين جريانات از كجا نشأت ميگرفت؟ قطعا همه اونها نا بجا، نا روا و بي دليل نبوده. اينكه در اين جريان خوي و خصلتي ايراني و ناشي از فرهنگ ضعيف و سست ما مسبب اين افتضاح شد شك نداشته باشيد. ولي اين افراد چه كساني بودن؟ نسبت دادن همه اينها فقط به يك قشر كار معقولي نيست ولي قطعا اين افراد نه دلسوز بودن، نه با ايمان بودن، نه وجدان و نه عرق ملي داشتن. اين خصوصيات شما رو ياد اشخاصي كه در همين متن در مورد اونها صحبت شد نميندازه؟ درست حدس زديد. گرگ در پوست گوسفند. كساني كه مدتها چشم به اين داشتن كه فرصتي هرچند كوتاه براي بروز عقده اي چندين ساله اي كه از گذشته به ارث برده بودن بدست بيارن و همه چيز رو به گند بكشن و بين ما زندگي كردن. هر چند كه مهره دست بودن، اگر خبر داشتن كه هيچ اگر هم نداشتن و بي خبر بودن بايد به گذشته اونها و ريشه والدينشون در جريانات جنگ و انقلاب نگاه كنن كه در اون زمان چه گلي به سر اين مملكت زدن كه اللان كاسه داغتر از آش شدن. كساني كه مدتها چشم به اين داشتن كه موقعيتها براي تكرار و نزديكي رژيم فاسد طاغوتي و شبه طاغوتي (در خوشبينانه ترين حالت اون لائيك) فراهم بشه تا بتونن فساد داخلي شون رو به جامعه اطرافشون بسط بدن تا ديگه در اقليت نباشن، تا ديگه به بچه هاشون درس هاي گوناگون ياد ندن، تا با خيال راحت بچه هاشون رو راهي جامعه كنن، تا آسودن تر به اعمال ناشايست خودشون برسن و صدها چيز ديگه در حواشي همين دين گريزي و فساد دور ميزنه. قطعا هدف اونها چيز ديگري نميتونه باشه وگرنه به بسياري از چيزهايي كه از اون مي نالن تن مي دادن. آزادي رو براي همين ميخوان، تعريف اونها براي آزادي همينه، خوب شمشير رو كه كسي دست ديوانه زنجيري نميده يا كسي كه حتي قادر نيست جلوي خودش و خانوادش رو بگيره. تعبير اونها از انقلاب فرهنگي به همين امر منتهي ميشه، آزادي، روابط خارجي، راهكارهاي اقتصادي و چيزهاي ديگه همه و همه بر همين پايه پي ريزي ميشه. دشمنان و بدخواهان هم كه دست از سر ايران بر نمي دارن. چه اينجا، چه عراق، چه اروپا، چه آمريكا. منظورم خود همين ايرانيهاست. از منافقين بگيريد تا متصديان شبكه هاي برزون مرزي فارسي زبان. اين چيزي كه اونها الان مشغول به اشاعه و ارائه اون به ما هستن چيزي نبود به غير از تكرار رژيم سابق كه بخش عمده ملت ايران بر ضد اون ايستادن و كشته شدن تا از بين ببرنش چون اونو نميخواستن؟ فقط لباسها جديدتر شدن، خواننده هاي جديدتري اومدن و استديو ها ديجيتال شدن. شما فرقي بين مثلا تلويزيون اونها با تلويزيون سالهاي شاه مي بينيد؟
عوامل خائن و مزدور هميشه سايه ننگيني بر تاريخ اين ملت پديد آوردن. چه در داخل كشور و چه در خارج اون. اونها هم به هر طريقي مثل خيلي ها اهداف خودشون رو دنبال مي كنن و مترصد هستن تا به نحوي از هر جنبش و جرياني (از هر نوع اون) كه در در مورد ايران اتفاق ميفته به نفع خودشون بهره ببرن. حتي چيزهايي كه كاملا نا مربوط هستن رو با سانسور خبري، اغراق آميز جلوه دادن حوادث و دروغ و تزوير و ((عوام فريبي)) كاملا مربوط جلوه ميدن و ربط اون هم قطعا به چيزهايي ختم ميشه كه براي خيليها از پيش معلوم هستن.
ممكنه فكر كنيد كه اين قسمت اخير ربط چنداني به تيتر و شروع اين متن نداشت ولي به هر حال مي بايست به مقدار كمي هم كه شده با جرياناتي كه اين نسل ((متزلزل)) رو بوجود آوردن و اونها رو جهت ميدن آشنا شد و كمي واقع بينانه تر نگاه كرد. نسلي كه در چنين شرايط بغرنج و پراضطرابي پا به عرصه اجتماع گذاشته آيا ميتونه نسل اميدوار كننده تري رو تحويل جامعه بده؟ آيا قانون تاريخ طي اين همه سال ثابت نكرده كه روند نسل ما ايراني ها به چه سمتي پيش ميره؟ اين بار كج، اين اضطراب، اين ((نسل سوخته)) ولي پرتوان به كجا ميخواد برسه؟ خوشبين بودن لازمه زندگيه ولي فراموش نكنيد كه در آخر الزمان زندگي مي كنيد. هرج و مرج، زوال انسانيت، محو معنويت و حتي حذف طبيعت جهان دلايل خوب و روشني براي اثبات اين امر هستن.
نكته اي كه من در بدو شروع نگارش اين متن قصد داشتم در اين بين و در ميان گفته ها به اون اشاره كنم و كمي به اون بپردازم امر مهم و مشهود ((تناقض)) در نسل سوم كشور ماست كه متاسفانه نشد كه به طور توام و مخلوط به اون بپردازم ولي اشاراتي به اين نكته شد. بحث هاي زياد و مستقل زيادي در اين حيطه وجود داره ولي اونچه كه من در ادامه گفته هاي قبلي به اضافه مواردي ديگه به اون اشاره مي كنم از عوامل بروز اين حالت در اين نسل شدن. بحثي كه توجه چنداني در اين متن به اون نشد بحث دين و مذهب بود. كما اينكه بسياري از رفتارها براي نشان دادن وضعيت مذهبي افراد يك جامعه كافي بنظر ميرسه و به صرف يك لقب و انتساب اسمي به يك دين يا فرقه نميشه به طور قطع اون رو جاري و مرسوم دونست ولي نبايد فراموش كرد كه ملت ما بيش از نود و چند درصد مسلمان هستن كه بخش اعظم اون رو شيعه ها تشكيل ميدن. حكومت ما هم يك حكومت اسلاميه كه در اون به بسياري از مسائل توجه خاص و قاطع شده كه همين سبب بروز ((تعصب)) در فرهنگ ماست. همانطور كه مطلعيد دستورات ديني در حكومت ديني به شدت تبليغ ميشن و توجه خاصي به اين مقوله مهجور در بين جوامعه غير اسلامي كه بخش زيادي از هم و غم قواي حكومتي معطوف اون هستن ميشه. حال با اين احوال فرض يك جوان يا نوجوان كه:
1. پدر و مادرش دوران جواني خود رو در دوران شاه پشت سر گذاشتن.
2. تبليغات گسترده همان عده كه در قبل به ((اونها)) تعبير ميشدن در مورد دوران طاغوت و مقايسه و تخريب و تحقير افراد و ارزشها و به ميان كشيدن امور جذاب و مادي دائما كنار گوششون وز وز مي كرده.
3. رسانه هاي خارجي كه در طي اين مدت سنگ تمام گذاشتن و تا حد بسيار زيادي هم حداقل در ايران موفق بودن كه ثمره اون بسيار مشهود بنظر مياد. چيزي كه به اون ميگن ((تهاجم فرهنگي)) اين جوون رو به اين روز انداخت تا شخصيت خودش رو پيدا نكنه و همه چيزش بشه عاريه اي و وارداتي.
4. عدم وجود آرامش باعث انتقال تشنج و تشويش به شخصيتش شد.
5. عدم وجود ثبات در نظام حكومتي بر شدت اين تشويش و بلاتكليفي افزود و فكرهايي مثل فرار، خودكشي و بي تفاوتي رو در اونها پرورش داد.
6. برخوردهاي معنوي اون روز به روز كمتر يا سطحي تر شدن.
7. از همه مهمتر عدم ((اميد)) به آينده خود و كشورش مسبب بروز خيلي از ناهنجاري هاي اجتماعي در اون شد، كه علت اون خيلي نامعلوم نيست.
با اين احوال وجود تناقض، فقدان هويت و ديگر مسائل در چنين نسلي چنان دور از ذهن و بي جهت نيست. نسلي كه همانند گذشتگانش بايد نظاره گر حوادث جهان باشه تا اون رو به هر جهتي كه شد ببره و روزي بميره.

   + سعید ; ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٢/٢/٩