پسر ایرانی

این وبلاگ زین پس هر وقت که بشود به روز می شود!

هم آقايون بخوانند هم خانم ها و هم شاهد!



شاهد خان!
از لطفت ممنونم. اگر مطالبي مشابه اونچه كه در مورد اون زوج داري برام بفرست تا كفه ترازو يك كمي به نفع ما سنگين بشه و ((اونا)) يه كم بيشتر حساب ببرن! و ديگه اينكه اون سالاد اصلا به مزاجم خوش نيومد و ديگه نمي خورم. آدم و حوا يك بار كه بيشتر سيب نخوردن! در ضمن اگر وبلاگ اختصاصي داري بگو.
سعيد (پسر ايروني)
حالا بخونين اونچه رو كه ((شاهد)) عزيز در ادامه اون داستان مستند اعمال سبيعانه و جنون آميز شخصيتهاي گذشته (آقاي دكتر يا بهتر بگم دكتر لكتر و مادر بزرگ بي جنبه) به عنوان سومين پروژه براي من فرستاده:

پريروز در يكي بخش اورژانس يكي از بيمارستانها مردي خانمش را آورده بود كه پوست سرش را بخيه بزند! ظاهرا آقا پس از مشاجره لفظي با خانم موهاي ايشان را گرفته و با چاقو قسمتي (حدودا دايره اي را به قطر دوازده سانت) از پوست سرشان را جدا ميكند! البته اين بريدگي توسط پزشكان با حدود سيصد بخيه راست و ريس شد. جالب اينجاست كه در تمام مدت درمان آقا قربان صدقه خانم ميرفت! (كه به نظر بنده (شاهد) از ترس شكايت خانم بود.) نكته جالبتر اينكه هيكل خانم دو برابر آقا بود.

نتيجه گيري پسر ايروني
از اين به بعد خانمها مراقب پوست سر و سر خودشون باشن و آقايون هم چشماشون را بپان! (سوء تفاهم نشه! آقايون با چشماشون ديگران (؟) رو نپان).
باز هم از شاهد عزيز ممنونم


   + سعید ; ٦:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/٢٧
comment نظرات ()

تانزان و اكيدو

تانزان و اكيدو، دو راهب ذن در خياباني گل آلودي در شهر قدم مي زدند. در راه به دختري با جامه ابريشمين برخوردند. او به خاطر گل و لاي مي ترسيد از خيايبن بگذرد. تازان گفت:"((بيا دختر))". و او را بغل كرد و از خيايبن گذراند.
دو راهب تا شب حرف زدند. سرانجام در دير اكيدو نتوانست بي تفاوت بماند و گفت: ((راهبان نبايد به دختران نزديك شوند، آن هم دختران زيبايي مثل او، تو چرا اين كار را كردي؟)).
تانزان گفت دوست عزيز! من آن دختر را آن طرف پياده رو پايين گذاشتم، اين تويي كه او را با خودت تا اينجا آوردي!

   + سعید ; ٥:٥۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/٢٧
comment نظرات ()

هشدار به دارندگان لنزهاي نرم


چندي پيش كه يكي از دوستان من مشغول آشپزي بود ناگهان به علت يك عمل ناشيانه مقداري روغن داغ و همينطور بخار آب از ظرف روي اجاق گاز به بيرون پاشيده شد و اين دوست من هم كه مدتهاست به علت ضعيف بودن چشمانش از لنز استفاده مي كند در شرف كوري مطلق قرار گرفت. من خودم تا قبل از اين نمي دانستم كه دارندگان لنز نرم (چه طبي و چه رنگي) اگر در معرض حرارت بالا مثل بخار آب داغ سماور، ظرف غذا و ديگر چيزها قرار بگيرند به علت درجه ذوب پايين اين لنزها سريعا به حالت سيال و مايع در آمده و به عنبيه و مردمك چشم مي چسبند و همين براي كوري كامل يك فرد كافي است. اين اتفاق دقيقا و به همين صورت براي يكي از بستگان دوستم پيش آمده و از نعمت داشتن دو چشم فقط به سبب طلب زيبايي افراطي محروم شده است. اميدوارم كه اين اتفاق هولناك براي هيچ كس رخ ندهد.

   + سعید ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۱/٩/٢٦
comment نظرات ()

عشق و دوست داشتن


دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينائي اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرت روشن و زلال است.
… عشق جوششي يكجانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كسيت. يك خود جوشي ذاتي است و از اين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب به سختي مي لغزد و يا همواره يكجانبه مي باشد. عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني فهميدن و انديشيدن نيست. اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عشق فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي كند و با خود به قله بلند اشراق مي برد.
عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق. عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.
عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد. عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان.
عشق همواره شك آورده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شك ناپذير. از عشق هر چه بيشتر مي نوشيم، سيراب تر مي شويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر، تشنه تر. عشق هرچه ديرتر مي پايد كهنه تر مي شود و دوست داشتن نوتر.
عشق نيرويي است كه در عاشق كه او را به معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه است در دوست كه دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذا خوردن يك حريص گرسنه است و دوست داشتن همزباني در سرزمين بيگانه يافتن است.
عشق يك اغفال بزرگ و نيرومند است.
دكتر علي شريعتي

   + سعید ; ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۱/٩/٢٥
comment نظرات ()

خانم ها بخوانند


انگار كه تراژدي وحشتناك شنيدن حوادث و وقايع فجيع و اسف بار من تمامي ندارد. بعد از آن ماجراي عجيب و غريب مادربزرگ قصه قبلي نوبت يك شوهر بيمار است كه از قرار معلوم متخصص جراح هم بوده و يد طولايي هم در كابرد انواع وسايل برنده اي مانند تيغ و كارد و خلاصه تيزي داشته اند!
شخصيت زن ماجراي تريلر ما كه داستانش شباهت زيادي به فيلمهاي ترسناك هاليوددي دارد يك خانم دكتر داروساز است كه به لطف خدا از جمالات هم برخوردار بوده. جا نخوريد قضيه به پانزده سال پيش بر مي گردد و ايشان الان چهل و خورده اي را راحت دارند. جريان واقعه كه شرح داده خواهد شد (!) در شهر اصفهان رخ داده ولي اين خانم اصليت كرماني دارند و همينك در يك داروخانه در شهر كرمان مشغول خدمت به جامعه هستند. صحيح و سالم. و اما جريان…
اين زوج تحصيل كرده پس از آشنايي هاي مقدماتي و دادن مقدار متنابهي (!) دل و قلوه زندگي مشترك را به طور رسمي و در زير يك سقف آغاز مي كنند. در اوايل زناشويي هيچ چيز غير عادي توسط خانم دكتر مشاهده نشده تا اين كه از آقاي شوهر كارهاي عجيب و غريبي سر مي زند. تا اين كه يك شب كه خانم خانه در بستر خواب بوده اند و در نيمه شب متوجه صدايي از سمت بيرون اتاق مي شوند و توجهشان جلب مي شود و تا مي خواهند به آقاي خودشان چيزي بگويند مي بينند كه تشريف ندارند و خود به تنهايي (نويسنده: مرسي جرئت) به سمت منبع صدا كه همان آشپزخانه باشد پيش مي روند و در كمال تعجب مشاهده مي كنند كه مرد خانه مشغول تيز كردن چاقو در آن موقع از شب است! و به محض رويت ايشان آقاهه با همان چاقو به سمت خانمه حمله مي كند تا به مقدار اندكي فقط سر مبارك زوجه گراميشان كه تنها چند ماه از ورودشان مي گذشت را ببرند و قهرمان (نويسنده: الكي الكي قهرمان شد) داستان (از نوع واقعي) ما با همان وضعيت (نپرسيد كدام وضعيت!) از منزلشان فرار كرده و به منزل پدرشان مي روند و فرداي آن روز به دفتر عقد و طلاق و صيغه و … رفته و طلاق خود را از ضد قهرمان داستان مي گيرند. بعدا معلوم مي شود بدمن مشكل رواني داشته، چيز خاصي نبوده!
و اما سوال.
خانمهاي گرامي! اگر شما به جاي قهرمان داستان ما بوديد و اين ماجرا براي شما رخ مي داد چه مي كرديد؟ براي من كه يك پسر ايروني هستم تصورش هم سخت است چه برسد به شما. كما اين كه بعضي از زنها بلايي سر شوهرانشان مي آورند كه طرف حاضر مي شود روزي صد بار سرش را ببرند و بچسباندد ولي ما فرض را بر اين مي گيريم كه دختران ايروني جزو اينا نيستن!
(خود سانسوري از سر بريدن بد تره به جون خودم!)…

   + سعید ; ٧:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۱/٩/٢٥
comment نظرات ()

آدمهاي جوشي كه بيماري قلبي دارند نخوانند!

آدمهاي جوشي كه بيماري قلبي دارند نخوانند!

در بدو ابلاغ اين خبر تكاندهنده خواهشمندم كليه كساني كه به هر يك از بيماريهاي قلبي، عصبي، آفت دهان، ميگرن دچارند و به طور توأم غيرتمند و فهيم هم هستند اين متن را نخوانند! در غير اين صورت هيچ مسووليتي متوجه من نخواهد بود و خونتان گردن خودتان!
در مطلبي در سايت اينترنتي امروز خواندم:
براي واردات 1800 دستگاه خودروي الگانس نيروي انتظامي 410 ميليارد تومان معافيت مابه التفاوت سازمان حمايت مصرف كنندگان،توليد كنندگان تقاضا شد، فهرست فهرست تعداد كل خودروهاي خريداري شده از آلمان 4028 و هزينه تمام شده آن حدود 700 ميليارد تومان است كه هنوز 2200 دستگاه از آن وارد نشده… طبق قانون بودجه سال 81 نيروي انتظامي حق داشته است تا سقف 25 ميليارد تومان خودرو خريداري كند كه مجوز خريد نيمي از اين مبلغ براي خودروهاي داخلي صادر شده بود. اگر به جاي خودروي خارجي كه سرويس دهي الكتريكي آن در ايران وجود ندارد گرانترين خودروي ساخت داخل يعني ماكسيما كه حدود 40 ميليون تومان قيمت دارد انتخاب ميشد، نيروي انتظامي به جاي 4000 دستگاه توانايي خريد 12000 خودرو را مي داشت!
ببخشيد، شما هنوز سرجايتان هستيد؟!…


   + سعید ; ٤:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/٢٠
comment نظرات ()

فلسفه تحريم روزه در عيد فطر

بالاخره ماه رمضان هم به پايان رسيد و خوشا به حال كساني كه بهره كافي را از اين ماه پر بركت بردند. موضوعي كه مدتها پيش من را به فكر فرو برده بود مربوط ميشد به همين عيد فطر كه پس از آخرين روز ماه رمضان قرار دارد. روزي كه روزه گرفتن در آن حرام است. جالب است كه پس از يك ماه كه روزه گرفتن بر هر مرد و زن مكلفي واجب است روزي را داريم كه روزه گرفتن در آن يك گناه كبيره محسوب ميشود.
عللي كه من شخصا و بدون هيچ مطالعه جنبي و مربوطي پيرو اين موضوع به آن رسيدم شامل موارد زير مي شوند:
1. خداوند تبارك و تعالي براي اينكه بندگاني را كه از سر عادت به روند روزه گرفتن ادامه مي دهند از آن حال و هوا خارج ميسازد و نظمي كه طي اين سي روز به دست آمده را به هم ميزند تا پس از اين روز مبارك افراد به اراده و خواست خود روزه مستحبي يا قرض آن را به جا آورند.
2. از آنجايي كه هميشه در طول تاريخ ظهور دين مبين اسلام مسلمانان جهان در زير ذره بين بدخواهان و ملحدان بوده اند تا به نحوي وجهه آنان را تخريب كنند و به مقاصد خود برسند بسيار طبيعي به نظر مي رسد كه همينان در آخرين روزهاي ماه رمضان مسمانان رو مورد تمسخر دهند كه براي اينكه چند روزي بيشتر روزه نگيرند و از شر اين گرسنگي و رياضت رهايي يابند بزرگان و خردمندانشان رو آسمان مي كنند تا ماه را رويت كرده و به ديگران ابلاغ كنند. حال آنكه با وجود عيد فطر و تحريم روزه در آن اين حالت پيش نخواهد آمد.
3. چون كه در اين روز بر هر مسلمان مستعد و مكلفي واجب است كه مقداري از دارايي خود را به عنوان فطريه كه مقدار آن هر ساله توسط علماي عظام تعيين مي شود به نيازمندان بدهد و اين دارايي مي تواند به صورت خوراكي باشد شايسته نيست كه در اين روز كسي روزه دار باشد تا به نحو مطلوب تري اين مراسم صورت پذيرد.
نظر شما چيست؟

   + سعید ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸۱/٩/۱٥
comment نظرات ()

)بخش دوم(خودآموز فيمسازي براي همه



فيلم نئورئاليستي
 در اينگونه فيلمها نيازي به ولخرجي نيست و اصولا فيلمنامه وسيله اي تشريفاتي و دست و پاگير به حساب مي آيد.
 يك دوربين هفت، هشت ميلي متري سوپر بدون سرب برداريد و برويد خيابان ((آقاي پايين شهر)). دوربين را بكاريد و رفت و آمدها را زير نظر بگيريد. بدبخت ترين و كج و كوله ترين آدمي كه از جلوي دوربين رد شد همان هنرپيشه ((فيلمنامه سر خود)) شماست.
 پس از زدن مخ اين آدم، گروه فيلمبرداري را به محل سكونت او ببريد. دوربين را روشن كنيد و اجازه دهيد او و همسرش زندگي سگي شان را بداهه پردازي كنند. اسمش را بگذاريد ((زامپانو نعمت زاده)) و نام ((جنتامايسين)) را براي همسر فداكارش انتخاب كنيد.
 احتمالا آنها يك فرزند دختر عقب مانده دارند كه تا به حال رنگ آفتاب و مهتاب را نديده است و در خانه در حسرت خوردن يك سيب در حبس قطعي به سر مي برد. فرزند ذكور آنها نيز در كوره پزي مثل اسب كار مي كند و مورد آزار كارفرما قرار مي گيرد. زلزله تمام خانه و زندگي اين خانواده را ويران كرده و جذام نصف بدن آنها را خورده است. تيم مورد علاقه اين خانواده هر هفته با نتيجه 6-0 مي بازد و علاوه بر اين آنها مجبورند هر روز صبح در تلويزيون سياه و سفيد خود برنامه صبح بخير ايران را تماشا كنند و با مجري بانمك اين برنامه روزي پنجاه بار عربده بكشند: ((صبح بخير ايران!)). مادر خانواده گدايي مي كند تا محتاج نامرد نشود و پدر نيز به شغل شريف جوب گردي مشغول است.
 در سكانس ابتدايي فيلم براي دختر بزرگ خانواده خواستگار مي آيد و در همان مراسم خواستگاري داماد با كمربند مي زند عروس آينده را لت و پار مي كند و در نتيجه عروس، گل آينده در اعتراضي به اين عمل در دم سقط جنين مي كند.
 خلاصه جان شما و جان اين خانواده بدبخت. وظيفه تاريخي شما ايجاب مي كند كه اين بدبختي ها را به منظور شركت در جشنواره ها به تصوير بكشيد.
 سعي كنيد پس زمينه و پيش زمينه پر از كثافت باشد. از طراح صحنه بخواهيد با بيل، لجن هاي توي جوب را بپاشد به در و ديوار. اگر هم مگس هم جمع شد كه چه بهتر. وز وز مگس ها جان مي دهد براي افه هاي صوتي.
 به گريمور بگوييد كاري كند كه چرك و كثيفي از سر و روي بازيگران ببارد. اصلا يك كاري كنيد كه آدم با ديدن صحنه حالش به هم بخورد و تگري بزند.
 براي اينكه فيلم حالت طبيعي تري به خود بگيرد، مطلقا از نور جانبي استفاده نكنيد. نور خورشيد را نيز با فيلتر جرح و تعديل كنيد.
 هنر پيشه ها ترجيحا بايد لهجه داشته باشند. از آنها بخواهيد تا يك جمله كليدي را مدام تكرار كنند تا اين جمله كليدي تا دسته توي كله تماشاگر فرو برود. مثلا مرد مدام بگويد: ((سيگار دوستم پيشم جا مونده، مي خوام برم بهش بدم)). زن هم كه در حال شستن كهنه بچه ها در يك تشت لجن است، پشت سر هم جواب بدهد: ((لازم نكرده، برو نون سنگك بخر كه از نون شب هم واجب تره )).
 به بازيگران بگوييد براي واقعي تر شدن فيلم چند بار هم توي دوربين نگاه كنند. مواظب باشيد دوربين كوچك ترين حركتي اعم از كرين، زوم، تيلت، تراولينگ و هزار كوفت و زهر مار ديگر نداشته باشد. اصلا براي فيلمبردار استراحت مطلق تجويز كنيد. با هم بنشينيد پشت صحنه و ضمن نوشيدن نسكافه درباره بازيگري تئوري صادر كنيد و اجازه بدهيد تا نابازيگران فيلم خودشان را جلوي دوربين بازي كنند.
 شما داريد فيلم را بصورت ((نما-سكانس)) يا ((نما-سكانس-فيلم)) مي سازيد. پس به مونتور نيازي نداريد. اصلا در فيلم هم قطع نداريم كه مونتور داشته باشيم. كارگردان بي خود كات بدهد و كار را به برداشت دوم بكشاند. مگر نگاتيو علف خرس است؟ فقط براي عوض كردن حلقه فيلم شما مجاز هستيد قطع داشته باشيد. بعدا در مراحل فني (؟) حلقه ها را با يك من سريش به هم مي چسبانيد.
 خدا پدر منتقدان فرانسوي را بيامرزد. فيلم را به يك پخش كننده خارجي بفروشيد تا ترتيب شركت آن را در جشنواره هاي خارجي (البته به غير از جشنواره اورشليم) بدهد. بعد هم جايزه را بگيريد و دو دستي بكوبيد بر فرق منتقدان حسود وطني.

   + سعید ; ٥:٥٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۱/٩/۱٤
comment نظرات ()

آرمانخواهي انسان


مستلزم صبر بر رنجهاست
پس برادر خوبم، براي جانبازي در راه آرمانها ياد بگير كه در اين سياره رنج صبورترين انسانها باشي.
15/1/72
شهيد سيد مرتضي آويني

   + سعید ; ٥:٤۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۱/٩/۱٤
comment نظرات ()

شرايط نيايش


بدانكه دعا مغز همه عبادت است و از اين جهت در فضيلت آن و امر به آن آيات و اخبار بي شمار وارد شده و از كثرت اشتهار آنها احتياجي بذكر آنها نيست و ادعيه كه از حضرت سيد المرسلين و ائمه طاهرين (ع) رسيده است در كتب ادعيه مذكور است و هيچ مطلبي از مطالب دنيا و آخرت نيست مگر اينكه دعاهاي بسيار به جهت آن وارد شده و هركه طالب آنها باشد رجوع به كتب دعوات كند. بلي از براي دعاكننده آداب و شرايطي است كه بايد مراعات كند تا فايده دعا را بيند و دعاي او مستجاب گردد و نورانيت دعا در نفس او پيدا شود. و از اين جمله شرايط در اينجا چند شرط ذكر كنيم:
1) آنكه اوقات شريفه را از براي دعاي خود اختيار كند. مثل روز عرفه و ماه رمضان و روز جمعه و وقت سحر و شبهاي قدر و شبهاي جمعه و امثال اينها.
2) آن كه حالتي را ملاحظه كند كه در آن حالت استجابت دعا وارد شده. مثل در حالِ آمدن باران و عقب نمازهاي يوميه و ميان اذان و اقامه.
3) آنكه با طهارت باشد يعني وضو و غسل داشته باشد.
4) رو به قبله باشد.
5) دستهاي خود را بلند كند بطوري كه زير بغل او نمايان باشد همچنانكه گدايان دست خود را به جانب اغنيا دراز مي كنند.
6) آواز خود را پست كند و ميان جهر و اخفات دعا گويد. نه چنان آهسته باشد و نه بسيار بلند. روايت شده كه چون مردمان به خدمت حضرت پيغمبر (ص) آمدند تا به نزديك مدينه رسيدند. تكبير گفتند و صداي خود را به تكبير بلند كردند حضرت فرمود: "اي مردمان‍! آن كسي را كه مي خوانيد كر نيست و دور نيست بلكه در پيش گردنهاي شماست".
7) در دعا كردن متوجه سجع و قافيه نشود و سخن پردازي نكند. اين طريقه منافي خضوع و تضرع است.
8) تضرع و زاري كند و با خضوع و خوف و خشيت و هيبت باشد. در اخبار رسيده چون خدا بنده را دوست بدارد او را مبتلا مي سازد تا تضرع و زاري او را بشنود.
9) آنكه جزم داشته باشد به اين كه دعاي او اجابت مي شود و يقين داشته باشد كه رو نخواهد شد. از حضرت امام جعفر صادق (ع) مرويست كه: " چون دعا كني بايد چنان گمان كني كه حاجت تو بر در ايستاده و داخل مي شود".
10) اين كه اصرار بر دعا كند و الحاح نمايد و لااقل سه مرتبه آن را تكرار كند.
11) آنكه قبل از دعا ذكر خدا كند و ثنا و ستايش او گويد و تمجيد و تعظيم او كند و صلوات بر پيغمبر و آل او بفرستد.
12) ابتدا اقرار به گناهكاري و عدم سزاواري خود نمايد.
13) توبه كند و از گناهان خود پشيمان شود و اگر مظلمه بر گردن او باشد ادعا كند يا عزم به ادا كردن آن نمايد و اگر متمكن از اداي آن نباشد توفيق آنرا از خدا طلب كند.
14) به تمام همت خود رو به خدا آورد و از هرچه غير اوست قطع اميد نمايد.
15) لباس و مكان و غذاي او از حلال باشد و اين نيز از جمله شرايط عمده است.
16) حاجت خود را به خوصه نام برد.
17) چون دعا كند تخصيص به خود ندهد بلكه ديگران را در دعاي خود شريك سازد.
18) گريه كند و اين نيز از شرايط عظيمه و آداب معتمده است.
19) دعا را تأثير نيندازد تا وقت حاجت بلكه پيش از احتياج دعا كند. همچنانكه وارد است كه در حال نعمت و آساني با خدا آشنايي كنيد تا در وقت محنت و دشواري خدا با شما آشنا باشد.
20) همچنانكه مذكور شد در حاجت خود اعتماد به غير خدا نكند و اميد بجز او نداشته باشد.
بنابراين با رعايت شرايط ذكر و دعا مي توان به اهميت نيايش پي برد.
انشاء الله كه دعاي همه مورد استجاب خداوند قرار بگيرد.


   + سعید ; ٥:٤٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۱/٩/۱٤
comment نظرات ()

ظلم و خيانت



تلويزيون گسترده ترين رسانه جمعي است. از عوامل مهم اطلاق اين عنوان به تلويزيون و جلب اين همه مخاطب، سهل الوصول، ارزان و در دسترس بودن آن براي مردم است. تلويزيون پيام خود را به صورت مالتيمديا (چند رسانه اي) به مخاطبنانش انتقال مي دهد. بطوري كه يك تماشاگر تلويزيون به راحتي هرچه تمام تر، حتي در حال انجام كاري ديگر و بدون اينكه بخواهد به خود زحمت خيره شدن به حروف و كلمات كتابها و روزنامه ها را بدهد مي تواند به همان مقصود برسد. تلويزيون داراي هيجان است، از جذابيت هاي صوت و تصوير بهره مي برد، به همين علت طرفداران زيادي هم دارد. حتي افراد بي سواد، از كارافتاده و… هم محدوديتي در بهره جستن از اين رسانه وسيع ندارند. همه اينها دلايلي هستند كه اين اختراع بشر را به گسترده ترين رسانه جمعي تبديل كرده.
پس از اختراع تلويزيون در غرب، پاي اين جعبه جادويي مصنوع غرب به ايران هم باز شد. خوب تلويزيون هم درست مانند اغلب اختراعات با گذشت زمان مراحل تكامل و پيشرفت خود را طي كرد همانطور كه همچنان هم ادامه دارد. ما هم به عنوان واردكننده تكنولوژي همين مراحل را در كشورمان تجربه كرديم ولي آن كجا و اين كجا؟
ما در حال حاضر يك تلويزيون دولتي داريم كه اگر بخواهد از صبح تا شب يك گل كلوزاپ را به همراه يك موسيقي چهل تيكه، پخش مي كند و اگر هم بخواهد فوتبال، مجلس، سخنراني و … هر چيز مربوط و نامربوطي را به خورد بيننده هاي بيچاره ميدهد. صدا و سيمايي كاملا" غيررقابتي. يعني اگر صد سال هم نخواهند كاري براي ارتقاء سطح كيفي آن انجام دهند، چيزي يا كسي آنها را مجبور به اين كار نمي كند. يا احتمالا" از محلي احساس فشار نمي كنند و جايگاه خود را در معرض رقابت و تهديد نمي بينند. بينندگان آن اسير محض علايق و سلايق دست اندركاران تلويزيون هستند. با وجودي كه هم مردم و هم خود آنها از اين موضوع با خبر اند و همين امر سبب شده كه توليد كننده هاي تلويزيوني (كه اكثرا" هم دولتي هستند) از جانب توليداتشان احساس امنيت كنند كه متعاقبا سبب عقب ماندگي كشورمان در عرصه توليدات تلويزيوني شده است. تلويزيوني كه در حال حاضر نقشي به مراتب بالاتر از يك رسانه گروهي بازي مي كند و اهميت آن در جوامع جهاني بسيار بيشتر از يك رسانه پرمخاطب است. بويژه از زمان پيدايش ماهواره هاي تلويزيوني، مي توان آن را به عنوان نماينده فرهنگي، سياسي و اجتماعي يك ملت در بين مردم ساير كشورهاي جهان قلمداد كرد. پس با اين رسالت عظيمي كه تلويزيون هر كشور دارد، سهل انگاري و اهمال در اين زمينه، بازي كردن با شخصيت وآبروي آن ملت به شمار مي رود.
بهتر است مثالي بزنيم. شبكه دو سيما. شبكه اي كه به معني واقعي كلمه ضعيف و تنبل. شبكه اي كه سوراخهاي فيلتر آن به قدري بزرگ و گشاد است كه هر كسي سرش را پايين مي اندازد و مي رود جلوي دوربينِ برنامه هاي مختلف آن. شبكه اي كه بيش از نيمي از برنامه هاي روزانه آنرا فقط و فقط يك دوربين با يك پايه تشكيل داده و فردي كه تنها و تنها حرف مي زند. برنامه هاي متعلق به كودكان، نوجوانان و خردسالان اين شبكه بسيار بي محتوي هستند، و به صرف جنبه سرگرمي دارند (بحث بدآموزي آن جاي خود دارد). دوبله و صداگذاري مجدد كارتون ها و مجموعه هاي نمايشي زبان اصلي هم به نحو بسيار بدي صورت مي گيرد. كافي است كه در يك مجموعه تلويزيوني كه از اين شبكه پخش مي شود به صداي لمس فقط يك مقوي يا برداشتن يك ميله آهني يا مبارزه بين دو فرد دقت كنيد. به وضوح ضعف و بي دقتي درآن مشاهده مي شود. اين درمورد اكثر سريالها و فيلم هاي خارجي صدق مي كند. تكرار بي مورد برنامه هايي كه تحمل نوبت اول آن هم دشواراست (با توجه يه هزينه هاي بسيار هنگفت پخش سيما). پخش تكراري سريالها، مسابقات، مستند ها و… در فاصله اي كوتاه.
تمام اينها گوشه اي كوچك از بي تفاوتي ايشان به بيت المال و حقوق مردم است. شما مي توانيد موارد مذكور و ساير موارد را در طي چندين سال در نظر بگيريد! سفرهاي خارج از كشور، تاسيس استديوي ديجيتال، به هدر دادن بودجه صدا و سيما در برنامه هاي كوتاه مدت و بي محتوي، بكار بردن افراد كم لياقت در امور اجرايي، اجراي دكورهاي گران قيمت و … .
افسوس و صد افسوس

   + سعید ; ٥:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۱/٩/۱٤
comment نظرات ()

خودآموز فيلم سازي براي همه




چگونه فيلم هندي بسازيم
 خود آموزان عزيز! توجه داشته باشيد كه يك فيلم هندي، اولا بايد سه ساعته باشد. به دوم آن كاري نداشته باشيد. همانطور كه مي دانيد اين مدت زمان سه ساعته، ربطي به ماجراي فيلم ندارد و شما بايد دو ساعت آن را كاملا براي رقص و آواز كنار بگذاريد. مي ماند يك ساعت كه شما مجبوريد در طول اين يك ساعت، سرگذشت دو نسل را به نمايش در بياوريد. مثلا كودكي يك قوطي خالي را شوت مي كند و دوربين قوطي خالي را تعقيب مي كند. با نواخته شدن شوت بعدي ناگهان مي بينيد كه آن كودك تبديل شده به يك جوان رعنا و خوش تيپ با صداي آلن دلون و البته غمگين و تشنه انتقام. و بدين ترتيب در يك سكانس چند ثانيه اي، سي سال از عمر شخصيت داستان را به شاخ گاو مي زنيد.
 شما بايد سهم قابل توجه كه چه عرض كنم، تمام سهم سير منطقي داستان را به سرنوشت و قسمت اختصاص بدهيد. اصولا در هندوستان مردم هيچ اراده اي از خود ندارند و همين جوري روي ميخ دراز مي كشند تا سرنوشت براي آنها سرنوشت مقتضي را بگيرد! در طول فيلم همه هنرپيشه هاي اصلي و علي البدل! بايد پي ببرند كه با هم فاميلند. مثلا دو برادر به دليل وجود يك خال مشكي در يك عضو مشكوك خود، ناگهان پي مي برند كه با هم دختر خاله-پسر عمو هستند.
 تا مي توانيد اشك تماشاگر را در بياوريد. در اين راه بايد پدر و مادر و نامزد (در دوبله فارسي خواهر) و دوست هنرپيشه اصلي را به قتل برسانيد. مي توانيد توسط پدر كه پليس است، به علت حس وظيفه شناسي، فرزند را بكشيد و بالاي جنازه اش يك آواز اشك آور در دهان پدر (پليس) جاي دهيد.
 در هندوستان مردم معولا به دو دسته تقسيم مي شوند: ((خوبها)) و ((بدها)). براي انتخاب هنرپيشه هاي اين دو دسته، داوطلبان بازيگري را كنار هم بنشانيد. هر كس شلوغ كرد، اسمش را در رديف ((بدها)) بنويسيد. هنرپيشه نقش خوب هم حتما بايد خوش قيافه و ترجيحا مطرب باشد. سعي كنيد براي نقش آدم بدها كساني را انتخاب كنيد كه پدرسوختگي و بي تربيتي از سر و رويشان ببارد، بدصدا و بدتركيب باشد، حتي مرده شور تركيبشان را ببرد و چشم هاي آنها مثل قورباغه دهان گشاد از حدقه بيرون بزند.
 طراحي صحنه هاي اكشن و بزن بزن فيلم اهميت خاصي دارد، زيرا در اين قسمتها كارگردان مي نشيند چاي مي نوشد و استراحت مي كند و اجازه مي دهد كه بازيگران يكديگر را ((بداهه زني)) كنند.
 در چهره پردازي، عنصر ((بادمجان)) كاربرد زيادي دارد و بعد از هر سكانس بزن بزن، در پاي چشم ((بدمن)) ها يكي يك عدد بادمجان بكاريد. براي نمايش دوران پيري بازيگران هم لازم نيست حتما در چهره آنها چين و چروك ايجاد كنيد. فقط يك قوطي پودر روي موهايشان خالي كنيد، همين كفايت مي كند.
 در قيلمبرداري آنچه بيشتر به چشم مي آيد و حتي توي چشم مي زند، همان تكنيك معلوم الحال ((زوم)) است. نمي دانيد با اين زوم از خدا بي خبر چه كارهايي مي شود كرد. مثلا با آن مي توان اندرون هنر پيشه را بيرون آورد و در معرض ديد تماشاگر قرار داد. با استفاده از اين ترفند، يك هنرپيشه مي تواند از روي يك صخره بلند، متوجه پلك زدن يك نفر در ته دره بشود.
 يك معلم ورزش را براي تعليم حركات موزون و لب خواني سرودها و آوازهاي انقلابي استخدام كنيد. چند تا درخت و يك نهر جاري هم در صفحه بگذاريد كه به هنگام انجام حركات موزون، مورد نياز است.
 تهيه پانصد دست لباس يادتان نرود. به علت تكانهاي زياد حركت كننده هاي موزون! و عرق ريختن آنها، براي هر فريم به يك دست لباس نياز داريد.
 در طول فيلم هر بلايي كه خواستيد بر سر ((خوب من)) فيلم بياوريد، ولي مراقب باشيد او نميرد. او بايد از خطرات ناشي از تصادف، زلزله، ترور، جنگ جهاني هشتم، طاعون، ترقه و غيره جان سالم به در ببرد.
 فيلم را تا آنجا كه جا دارد كش بدهيد. تا مي بينيد داستان در حال اتمام است، يك صحنه تصادف راه بياندازيد و هنرپيشه و همين طور تماشاگر را دچار ضربه مغزي و فراموشي موقت كنيد. يعني به اصطلاح در داستان گره بياندازيد. نگران نباشيد، در داستان دست تقدير تمام اين گره ها را باز مي كند.
 مگر شما به سرنوشت اعتقاد نداريد؟ پس اجازه دهيد آدم هاي بد داستان هر غلطي كه دلشان خواست انجام بدهند. به مرور هرچه به آخر فيلم نزديك مي شويم، آنها كتك خورشان ملس تر مي شود و شما مي توانيد انتقام همه چيز را توسط آدم خوب ماجرا از او بگيريد.
در انتهاي فيلم از تماشگران تقاضا كنيد پس از خوردن صندلي هاي سالن سينما از فرط عصبانيت، مسواك زدن را فراموش نكنند.


   + سعید ; ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/۱۳
comment نظرات ()

لوازم سانسور!


چند چيز مهم براي سانسور و مميزي لازم است. كارمندان و كارشناسان مميزي و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بهتر است بررسي كنند و ببينند تا چه حد حاوي اين موارد هستند.
1) فهم ما از فهم مردم بيشتر است. بنابراين چون ما بهتر از مردم مي فهميم و آنها خير و صلاح خود را نمي دانند، لازم است به جاي آنان تصميم بگيريم كه آنها چه بخوانند، ببينند و بشنوند، زيرا مردم نمي فهمند كه چه نبايد بخوانند، ببينند و بشنوند.
2) اينكه جايگاه و مرتبه ما بالاتر از مردم است و اين مائيم كه بايد براي مردم تصميم بگيريم. اگر مردم، هر از گاهي جمع مي شوند و به كساني رأي مي دهند و آن كسان ما را در مناصبي، منصوب مي كنند، نه به خاطر جايگاه رفيع مردم است، بلكه به خاطر آن است كه مردم در رأي گيري ها بطور سمبليك، اظهار رعيتي مي كنند و به وظايف خود عمل مي كنند. در واقع منصوب شده مردم نيستيم، بنابراين بايد به آنها از بالا نگاه كنيم، آنها زير پاي ما هستند و … .
همه آن چيزهايي كه ما از وجودشان وحشت داريم و نگرانيم كه مبادا در اختيار مردم قرار گيرند، اينك در اختيار مردم هستند. در دوراني كه ما در آن زندگي مي كنيم همه موارد ممنوعه، سهل الوصول اند. هيچ رماني ممنوع نيست كه نتوان آن را در بساط دستفروشان كنار پياده رو پيدا كرد، هيچ موسيقي غير مجازي نيست كه در گوشهاي خواهندگانش طنين نيفكند و … .
پس راه بدخواهان باز است. دم سانسور به معناي درخواست باز گذاشتن راه بدخواهان نيست بلكه خواهش براي باز گذاشتن راه خيرخواهان و اهالي فرهنگ است. پس توقيف و سانسور را در عرصه فرهنگ فراموش كنيد و به راههاي ديگر بينديشيد.
احترام به فهم و شعور مردم، اعتماد به آنها و ارزش دادن به نهادهاي اجتماعي چون خانواده، اصناف و گروههاي غيردولتي فرهنگي، درست ترين راه براي واكسينه شدن مردم در مقابل هر ضد فرهنگي از قبيل جهل، دروغ، ريا و گناه است.


   + سعید ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/۱۳
comment نظرات ()

دور انديشي

همانا شخص دور انديش كسي است كه همه مشغوليت او به خودش بوده (نه ديگران) و تمام هم و غم او براي (حفظ) دينش و تمام جديت و تلاش او براي (آباداني) آخرتش باشد.

يعني بهترين دورانديشي و آينده نگري، آن است كه انسان به جاي عيب جويي و مشغول شدن به امور ديگران، به خود مشغول بوده و همواره، در پي رفع عيب خود باشد. و همچنين با توجه به اين كه شيطان درون و بيرون و تمام شيطانهاي انسي و جني، به اندازه كافي او را به سمت بي ديني سوق مي دهند، سزاوار است كه شخص دورانديش تمام هم و غم خود را، متوجه حفظ دين و ديانت كند. و همچنين همه تلاش و جديت خود را، در مسير آباداني آخرتش قرار دهد. چرا كه آن مقدار از مال و مقام و فرزند و امكانات دنيوي كه براي انسان مقرر شده است، خواسته يا ناخواسته به او خواهد رسيد. ولي آن چه كه نياز به تلاش و كوشش دارد، آخرت آباد و موفق است. البته لازم به تذكر است كه اشتغال به امور دنيوي در حد معقول و طبق ضوابط شرعي، هيچ گونه منافاتي با سعي و تلاش در مسير آخرت ندارد.

   + سعید ; ۱:٠٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/۱۳
comment نظرات ()

سوسك نامه


تا حالا شده كه يك سوسك رو روي صفحه مانيتورتون با اين دمپايي بكشين؟ اگه نشده بهتون بگم كه براي من اين اتفاق افتاد!
اين هم از شرح حال ما. حالا اگر ارتباطي ميان اين مطلب و مطالب قبل پيدا كرديد بگيد كه من هم بدونم.

   + سعید ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/۱۳
comment نظرات ()

مروری بر بحث گفتگوی تمدنها



هر تمدني يك سرگذشت تاريخي دارد و يك اندام ظاهري كه عبارت از استيل بناي آن و عناصري كه در ساختمان آن بكار رفته اما آنچه عميق تر و ديرياب تر و سخت پيچيده است، بررسي روح و گرايش ها و افكار و عقايد و تضاد هاي دروني و عقده هاي پنهان و تحقيق در بطون متعدد و زواياي مخفي و بخصوص ارزيابي ارزشهاي يك نمدن است، چون هر تمدن، نشانه يك انسان است.


تمدن چيست؟

تمدن از ريشه مدن و خويشاوند مدينه است. بنابراين مدينه به معناي شهر است و تمدن به معناي انتساب، استناد، وابستگي نمودن به آن معنايي است كه در اين باب آمده. مثلا كبر به معني بزرگي و تكبر به معناي وابستگي به بزرگ نمايي است. بنابراين تمدن يعني احساس وابستگي به مدينه و نمايش آن.
تمدن به معناي كلي عبارت از مجموعه ساخته ها و اندوخته هاي معنوي و مادي جامعه انساني، وقتي مي گوئيم ساخته هاي انساني، مقصود آن چيزي است كه در طبيعت در حالت عادي وجود ندارد و انسان آن را مي سازد. بنابراين ساخته انساني در برابر ساخته طبيعت قرار مي گيرد.
مجموعه تمدن بشري عبارت از ميراث گذشته، تقليد از ديگران و ساخته اكنون خود است و وجه مادي و معنوي دارد و وجه معنوي تمدن را فرهنگ مي گويند. آنچه معنوي است فرهنگ و آنچه مادي است تمدن مي گوئيم.

تمدن معلول چهار عامل است ( با آگاهي و اراده خودش )

1- قوانين جبري موجود در متن زندگي اجتماعي – يعني- پس از تشكيل جامعه، خود به خود بدون خواسته افراد، جامعه به طرف تكامل نظام هاي اجتماعي پيش مي رود. قوانين موجود در متن جامعه، جامعه را به سمت تكامل مي كشاند.
2- قرارداد اجتماعي يعني انسانها با هم قرارداد بسته اند كه اجتماعي زندگي كنند و بر اساس آن زندگي اجتماعي خود را آگاهانه ادامه مي دهند.
3- عشق و گرسنگي به معني اعم يعني نياز مادي و معنوي آدمي ( نيازها او را به حركت وا مي داشته است ). دو وجهه تمدن هم ناشي از اين دو عامل است. بعضي آثار فقط زاييده عشق و بعضي رفع نيازهاي مادي است.
4- تدافع و تهاجم. آدمي در زندگي يا در حال تدافع است يا تهاجم. در حال تدافع در برابر حمله طبيعت و دشمن ( خواه رقيب انسان باشد يا حيوان ) براي جلوگيري دست به كاري مي زند كه او را به كشف و خلق ابداع وا مي داشته و يا حالت تهاجم نسبت به هر دو براي استثمار يا نابود كردن آنها داشت.
در دو جامعه تمدن به وجود نيامده:
1- جائيكه زمين خشك و غير قابل زيست بوده و نمي توانستند به آن حمله كنند.
2- در جائيكه طبيعت بركت فراوان داشته، نه با هم مي جنگيدند نه با طبيعت. در آمريكاي شمالي و اروپا تمدن به وجود نيامده، در ايران به وجود آمده. در بين النهرين و همچنين سومر كه زمينها باطلاقي بوده و كار و كوشش آنها را مجبور به اختراع و كوشش و انديشيدن مي كرده و در يونان كه شامل جزاير بسيار است و بايد بر دريا مسلط شوند، تمدن به وجود آمده است.
تمدن عبارت است از مجموعه اندوخته ها و ساخته هاي معنوي و مادي در طول تاريخ. انسان و فرهنگ عبارت است از مجموعه ساخته ها و اندوخته هاي مادي و معنوي يك قوم يا نژاد يا ميليت خاص در طول تاريخ، بنابراين نمي توانيم بگوئيم تمدن اسلام و مسيحيت يا شرقي و غربي، بلكه بايد گفت تمدن قرن 17، 15 و 5 . چون تمدن انتسابش به يك نژاد خاص نيست، بلكه مربوط به بشريت است. پس تمدن منسوب به بشريت است ولي فرهنگ خاص يك قوم است. فرهنگ سياهپوست، زرد و شرق و غرب. تمدن مجموعه ساخته ها و اندوخته هاي مادي و معنوي جامعه انساني است، اما اين تمدن و فرهنگ گاه جنبه نسبي و قومي و منطقه اي دارد و گاه تمدن و فرهنگ جنبه بشري و جهاني و ابدي.

تمدن و فرهنگ

انسان متمدن انساني نيست كه دارنده مصالح تمدن باشد، چون مي توان مصالح تمدن ( ماشين و … ) را در اختيار يك وحشي گذاشت. بلكه تمدن عبارت است از يك مرحله تعالي فكري و روحي و انساني يا جامعه و در حقيقت خودآگاهي انساني و اجتماعي و سياسي شاخصه تمدن فردي و نظام و جهت مشتركي كه در آن افراد در حاليكه فرديت خويش را در جامعه مي بازند از آن شخصيت مي گيرند شاخصه تمدن اجتماعي است. آنهايي كه تمدن را عيسي مي دانند به لباس و ثروت و توليد و مصرف و ساختمان بطور كلي ظاهر افراد و مظاهر خارجي تمدن نگاه مي كنند. در حاليكه در صورت دوم طبق نظر من تمدن يك حالت روحي و درجه معنوي و فكري است و اين تمدن را از طرز فكر و بينش و انديشه و درجه احساس و گسترش جهانبيني و وجدان اجتماعي و ميزان خودآگاهي و احساس مسووليت و هدف و ايدئولوژي و آگاهي سياسي افراد مي شود فهميد، هرچند سطح زندگي مادي و تكنيكي پايين باشد. بايد انسانها را تغيير داد، نه اينكه وسايل زندگيش را مدرن كرد.
انسان در صورت اول با تغيير ظاهري وسايل زندگي، انسان متجدد مي شود در حاليكه در صورت دوم با تغيير بينش، انسان متمدن مي شود. اولين تمدنهاي بزرگ مال بين النهرين است ( بابل، سومر، آكاد، آشور )، در اين مورد تمدنها كه مربوط به 5000 الي 6000 سال پيش است، تاريخ مي گويد كه اين تمدنها بعد از مهاجرت آرامي ها به بين النهرين تشكيل شده است. مثلا يهود معمولا يك نژاد مهاجر است. از داستان ابراهيم ( كه خود مهاجر بزرگ است) مهاجرتها شروع مي شود. از بين النهرين به فلسطين و بعد به مصر مي روند و بعد به اسارت قبطي ها مي افتند و به فلسطين باز مي آيند و تمدن عظيم اسرائيل را در فلسطين مي سازند. اينها همه با مهاجرت توأم است. مهمترين تمدنهاي كه پس از مهاجرت پديد آمده، تمدن آريايي است. از هند گرفته تا ايران و تا غرب يعني آريايي هاي مهاجر بودند كه در هند يا ايران و اروپا ساختند.
عكس مسأله اينكه خود هند و ايران مردم بومي داشتند كه آريايي ها با بوميها به هنگام تهاجم مي جنگيدند و بوميها چون ساكن ماندند، در هيچ جا از آنها خبري نيست و اگر اسمي هم از آنها هست به خاطر جنگ آنها با مهاجرين است. بنابراين نه نژاد خاصي تمدن ساز است، چون آريايي ها و آرامي ها قبل از هجرت تمدن نساختند و نه سرزمين خاصي تمدن ساز است. چون هند و ايران و غرب پيش از ورود مهاجرين آدم نشين بود و تمدن نساخت. پس نفس هجرت، انسان وحشي را متمدن مي كند. تمدن عبري و عرب هر دو بعد از آمدن يمن و بعد از آمدن عرب به شبه جزيره و بعد از آمدن به فلسطين است. پس از آغاز تمدن عرب بوسيله مهاجرين است. تمدن يونان تمدن بومي ها نيست بلكه تمدنش از كرتهايي مهاجر است. آخرين تمدني كه در دنيا تشكيل شده تمدن آمريكاست كه كاملا تمدن مهاجر است.

اساطير روح همه تمدنهاست

اساطير عبارت است از آينه تمام نماي بودنها و همچنين نبودنهاي يك دوره اجتماعي. بودنها يعني ما از اساطير مي توانيم بفهميم كه در دوره اي كه اين اساطير شكل گرفته چه چيزهايي وجود داشته و همينطور كمبودها را هم مي توانيم از اساطير بفهميم زيرا اساطير آرزوها و تخيلات انسان است كه دوست داشتند در هستي مي بود. جهان اساطير، جهاني است كه بايد مي بود. اساطير متن هنر است. يعني اصولا يك خلق هنري و اين خلق هنري توده هاي مردم است كه دلشان مي خواست آنچنان باشد. اساطير جهاني است كه انسان مي سازد در برابر جهاني كه خدا مي سازد در برابر جهاني كه خدا مي سازد و تاريخي كه تاريخ مي سازد در برابر اساطيري است كه در تاريخ واقعيت ندارد اما مورد ايده آل او هست. واقعيت ندارند، اما حقيقت دارند. بر خلاف تاريخ كه واقعيت دارد، اما حقيقت ندارد. اساطير در كنار تاريخ ادامه دارد و قصه هايي كه هم اكنون شناخته مي شود نيز جزء اساطير يك قوم است. هنر و اساطير مترادف هم هستند. هم هنر جزء اساطير است و هم اساطير جزء هنر. يكي از وجود مشترك همه تمدنها، اساطير مربوط به خلقت انسان است.
پيامدهاي ارزنده (( گفت و گوي تمدنها ))

پيامدهاي گفتگو در زندگي فردي و اجتماعي
تاريخ تفكر دين و سابقه بشري نشان مي دهد كه مناظره، گفتگو و مباحثه در رشد و اعتلاي فرهنگ ها، عقايد، علوم و… جايگاه مهم و برجسته اي داشته باشد. تأكيد فلاسفه بخصوص سقراط در اين زمينه از سويي و امعان نظر روانشناسان مختلف از سوي ديگر اهميت و نقش انكارناپذير گفتگو را در زندگي فردي و اجتماعي دوچندان نموده است.
براي بيان اهميت و نقش ((گفتگو)) كافي است بدانيم خداوند بزرگ در ((بدايت طريق)) از اسلوب و روش گفتگو براي هدايت ابنا بشر استفاده نموده است. به تعبير عارفانه تر، قرآن در سراسر آيات نوراني خويش با خلائق (( گفتگو)) مي كند.
از قرآن مجيد كه بگذريم، پيامبران عظيم الشأن، بويژه سيره عملي رسول ختمي مرتبت در اين زمينه مويد اين مهم است كه حضرتش در بدايت طريق از روشهاي مختلفي چون وعظ، خطابه، موعظه و … سود مي جسته است كه جملگي بر مبنا ((گفتمان)) استوارند.
گفتگو تمدنها و ضرورت صدور انقلاب اسلامي
ظهور و پيروزي پديده مبارك انقلاب خونبار اسلامي در قرن بيستم در ايران كه در آن ((دين و معنويت)) محور و مبدأ نهضت عظيم و كم نظير شده بود در عين حال كه نگاه و انديشه متفكران مختلف را متوجه خود نموده است ولي ((يكي از ناشناخته ترين انقلابات دوران معاصر)) است. لزوم تبيين عوامل مهم پيروزي انقلاب اسلامي و نحوه شكل گيري آن، بررسي وجوه تمايز انقلاب اسلامي ايران با ديگر انقلابات معاصر و … از اساسي ترين وظايف دوستداران انقلاب اسلامي است.
از طرفي ديگر، چون در اين انقلاب ((اسلام)) به عنوان اساس نهضت و حقيقت قيام شناخته شد، متفكران و انديشمندان ديندار مي بايست با استفاده از فرصت بدست آمده يعني ((گفتگوي تمدنها)) در جهت دستيابي به اهداف و اقدامات ذيل مساعي خويش را هنرمندانه بكار گيرند:
الف. تفسير واقعي معارف الهي و تأويل حقايق ديني با استفاده از اسلوب و روشهاي پيشرفته تبليغي و اشاعه ((معرفت ديني)).
ب. بيان نقش ارزنده و غيرقابل انكار دين و معنويت در عرصه ((زندگي فردي و اجتماعي)).
ج. تبيين نقش و مفهوم ((ولايت فقيه)) در اتحاد و انسجام مردم و گروههاي مختلف سياسي درون نظام.
د. بررسي و اثبات معني دار بودن مفهوم ((دين)) با مفاهيمي مهم متون سياسي نظير ((توسعه، دمكراسي، مدنيت، عقلانيت سياسي، تكثرگرايي، آزادي و … ))
ه. لزوم تبيين مفهوم و فلسفه جهانشمول بودن دين اسلام.
و. اثبات اين حقيقت مهم كه ((دين قادر به حل تمامي معضلات سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و… بشر مي باشد.
ز. بسط و تبيين مباني متقن و تئوريك ((انقلاب اسلامي و تفسير اصول اساسي سياست داخلي و خارجي آن)).
گفتگوي تمدنها، ضرورت انكارناپذير در پايانه هزار دوم
اهميت و نقش سازنده گفتگو تمدنها در حل و فصل مخاصمات بحرانها در درگيريهاي بين المللي زماني جلوه عيني و عملي بخود مي گيرد كه به موقعيت بحراني و اوضاع نابسامان سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي قرن بيستم اجمالا نظري بيفكنيم.
بشر در هزاره دوم ناخواسته دو جنگ جهاني و دهها درگيري منطقه اي را پشت سر گذاشت كه جان ميليونها انسان بيگناه قرباني خواسته هاي شوم حكام آزمند شد. انواع معادن و منابع روي زمين و زير زميني به نابودي كشيده شد. محيط زيست بشر در نتيجه آزمايشات و مسابقات تسليحاتي و بيولوژيك در معرض تهديد واقع گرديد. اقيانوسها، درياها و موجودات آبزي در نتيجه عملكرد غلط و آزمايشات خطرناك صاحبان قدرت مورد هجمه واقع شد و …
در طي قرن بيستم (بخصوص نيمه دوم آن)
در زمينه اقتصادي قطبهاي پيشرفته و برخوردار با بهره مندي از توان علمي و فني منابع غني كشورهاي عقب نگاه داشته شده را به يغما مي برند و با قيمت ((تمام شده بسيار نازل)) كالا و اجناس توليد شده را با ارزش افزوده مضاعف در اختيار مصرف كنندگان كشورهاي ضعيف قرار مي دهند و عجيب تر از آن اينكه چنانچه صاحبان قدرت تعمدا بخواهند بر اساس اغراض سوئي دولت ها را درمانده نمايند، مهم ترين ابزار قدرتشان كالاها و مواد خام ملتهاي عقب نگاه داشته مي باشد. نظير تحريم خريد نفت كشورها در چند ماهه اخير كه شرايط اقتصادي كشورهاي صادركننده نفت را به شدت تحت تأثير قرار داده است.
در صحنه سياست، صاحبان قدرت با بسط غير قانوني دامنه حاكميت سياسي خويش ضمن تهديد و تطميع اذناب خود براحتي در ريزترين مسائل سياسي داخلي كشورها اعمال نفوذ مي نمايند.
سياسيون با مفاهيم و واژه هاي مقدسي چون آزادي، دمكراسي، حقوق بشر و … به ميل خود بازي مي كنند. حق حاكميت ملت در بسياري از كشورها ناديده گرفته مي شود. زنان در كثيري از كشورها از حق رأي محرومند. نژادپرستي حتي در به اصطلاح متمدن ترين كشورها يك اصل پذيرفتني است. خلاصه كلام به تعبير شاعر، فريدون. مشيري، قرن موسي چومبه هاست.
در عرصه فعاليت هاي فرهنگي سردمداران ((استعمار نو)) به دليل ضعف و ناتواني اكثر كشورها در جهان سوم ((تهاجم فرهنگي)) گسترده اي را به منظور نسخ هويت ملي و فرهنگي كشورها آغاز نموده اند. و در انجام اين مهم با انجام اقدامات و ترفندهايي چون زير سوال بردن پيشينه پرافتخار تاريخي ملت ها: ارتجاعي معرفي نمودن آداب، سنن و عقايد ملل، تحقير نمودن شخصيت هاي مذهبي، ملي و اساطيري اقوام و با انجام دهها مورد ديگر تمام مساعي خويش را در دستيابي به نيات پليد بكار گرفته اند.
حال، با توجه به آنچه را كه ذكر شد سوال اساسي اين است كه:
آيا دولتهاي انقلابي نمي توانند با استفاد از گفتگو از ((حقانيت مردم)) در عرصه روابط بين الملل دفاع كنند.
آيا طبقات روشنفكر ملتها نمي توانند پيام ((مظلوميت)) و محروميت اقتصادي، فرهنگي، سياسي و … ملت خود را توسط استعمارگران ناحق بر ملتشان تحميل شده است به منصفان جهان منعكس نمايند.
آيا انديشمندان ملل محروم نمي توانند با فرياد بلند، رسا و انقلابي خود سر ((توسعه نيافتگي)) ملت خود به بلوك استعماري نسبت دهند و با اقامه دلايل متقن ماهيت خطرناك استعمارگران را روشن نمايند.
قطعا ملتها با بهره مندي از گفتگو مي توانند از جامعه، فرهنگ، سياست، اقتصاد و … خود دفاع مشروع نمايند، و اين به منزله يك روشي كارا، سودمند، نيك و نتيجه بخش است.
اين مقاله به همت و همكاري يكي از دوستان تهيه شده است. كه در همينجا از زحماتش قدر داني مي نمايم.





   + سعید ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/٦
comment نظرات ()

اين عشق الهي است حق لايتناهي است

اي خداي بزرگ! به ما توفيق بده تا از درياي بي انتهاي عشقت بي بهره نمانيم و جرعه اي كوچك از چشمه عظيم وجودت را به ما ارزاني دار.
اين كه بر اين دنياي خاكي پاي بنهي و از ذات الهي كه بر اعمال و رفتار بشر احاطه كامل دارد بهره مند نگردي بسي به بيراهه قدم نهاده و از مقصد تعيين شده بشر دور شده اي. خدا عاشق مخلوق خود است. نگاهي به اطراف خود بي اندازيد. آيا كسي مي تواند اين همه ظلم و فساد را از يك موجود ببيند و او را به سخت ترين عذابها و آن هم در دم دچار سازد؟ اگر خدا عاشق نبود، اگر بزرگاني چون پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد مصطفي (ص) نبودند حيات حيواني ما چطور تحمل مي شد. خدا به بشر گفت اين نعمات از آن تو. برو و خود را بساز، امتحان كن، انتخاب كن و نزد ما بيا. سرافراز از امتحان و خوشنود از لقاء محبوب. خدا عاشق بود اين موهبت را در روح انسان هم قرار داد تا او را به اندازه اي برساند كه تا به حال براي هيچ موجودي اعم از جن و فرشتگان و ملائك تصور نشده. جايگاهي كه عشق محمد (ص) او را بدان سرمنزل رساند ناشي از ذات خدا بود كه صاف، زلال و با زيبايي هرچه تمامتر تقديم حق تعالي شد…

   + سعید ; ٥:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/٦
comment نظرات ()

از نگاه آمريكا


ايران: حامي تروريسم
افغانستان: مهد پرورش تروريست
آفريقاي جنوبي: اورانيوم فروش
عراق: مگس جهان
عربستان: سوراخ مورچه
كره جنوبي: اصلا كجا هست؟
كلمبيا: چيزي گفتي داداش؟
سوريه: حبيبي نور العين
اوكراين: آتيش بيار معركه
اسرائيل: برپا!
چين: نوبت تو هم مي رسه
ژاپن: made in USA
انگلستان: پدرخوانده
تركيه: برو ماشن رو برق بنداز
روسيه: چيز خوبي نيست
پاكستان: خوب كشوريه آقا! خووووب!
مالزي: اين هم چيز خوبي نيست
فرانسه: بچه نه نه


فرهنگ لغت از نوع آمريكايي:
تروريسم: چيزي كه با اسم آن مي تواني هر كاري بكني، حتي ترور!
قرآن: كتاب مقدس تروريستها، كتاب آموزش شكنجه، بمب گذاري و جاسوسي. فقط براي مسلمانان.
اسلام: دين تروريستها، قبول آن به منزله پا نهادن به عرصه توحش و تمدن گريزي است.
مسلمان: وحشي، تروريست، بي تمدن، متعصب، كثيف، يك آدم ريشو.
نماز: آييني پليد و پست. بت پرست مآبانه. مظهر عقب ماندگي. زوال عقل.
حجاب: پرچم ظلم. زندان متحرك. زنجير اسير. محدوديت افراطي و نماد تعصب.
ريش: از نشانه هاي مسلمان. هرچه بلند تر مسلمان تر.
اذان: آوايي براي فراخواني مسلمانان براي مراسم نماز.
صيغه (عقد موقت): سمبل پايمالي حقوق زنان. هوسراني در سايه دين. تحجر و حيات ددمنشانه.
بسيجي: مسلمانِ پيرو قرآنِ متعصبِ ريشوي بي رحم.
حزب ا…: يك گروه تروريستي مشابه بسيج.




   + سعید ; ٥:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۱/٩/٦
comment نظرات ()

بخونين و قضاوت كنين


نمي دونم چرا اينطوري شده! چه اتفاقي افتاده كه به اين وضع دچار شديم. دائما كانالهاي تلويزيون رو عوض مي كنم. فقط يك عده معمم و مكلاه دارند حرف مي زنند. به صحبت بعضيها گوش ميدم. حرفهاي خوبيه ولي اين سوال برام پيش مياد كه چرا باز وضع ما اينه. چرا هر روز به فلاكت بيشتري ميفتيم؟ چرا با همين همه واعظ و ناطق، با همه روحاني و سخنران و خطيب شاهد زوال و نابودي بيشتر فرهنگ و دينمان هستيم؟ پاسخ واضحه. چيز عجيبي هم نيست. توي حرفهاي همينها ميتوني جواب رو به سادگي پيدا كني. هيچ كس اهل عمل نيست. همه به هم حواله مي كنن. سعي همه تو اينه كه ديگري رو خاطي جلوه بده و خودش رو آمر به معروف و ناهي از منكر بشناسونه. شبهاي گرانقدر قدر رو سپري مي كنيم. شبهايي كه از هزار ماه بهترن. ولي اگه تو ايت شبها يه سري به اماكن مذهبي مثل مساجد و مهديه ها بزنيد متوجه ميشين كه اون كيفيت لازم رو نداره. مخصوصا توي شهرهايي غير از مشهد، قم و استاهاي مركزي و شرقي كشور. همه به فكر تعطيلات آخر هفته هستند تا يك سفر كوتاه مدت راه بياندازن. يك بي تفاوتي، سردي و بي روحي خيلي واضح و بارز توي اكثر مردم ديده ميشه. جوون، پير، نوجوون، زن و مرد. يكي عشق ميكنه كه يك پارچه چارخونه چارخونه انداخته رو دوشش يكي اينكه فقط نوك دماغش معلومه. يكي قرآن رو ميگيره جلوي صورتش و خودش رو به چپ و راست تكون ميده. عربي ميخونه. يكي تا سخنران تنِ صداش رو تغيير ميده گريه مي كنه! آخه براي چي گريه مي كني؟ براي علي (ع)؟ اون كه جاش از همه ما بهتره. به حال خودت و من گريه كن خواهر، برادر. به حال اونايي كه روز به روز فربه تر ميشن و اونايي كه توي سير كردن شكم خودشون و خانوادشون موندن. به حال و روز مني كه اگه فردا قبض روح شدم چيزي جز شرمساري براي خدا ندارم. به حال اون جوونايي كه دارن مثل گل پرپر ميشن. اونايي كه سيگار، رقص، عياشي و تكنو شده زندگيشون. همش هم تقصير اونا نيست. هيچ جووني از كامل بودن بدش نمياد. ولي راه رو بهشون درست نشون ندادن. بهشون ثابت نشده، شيريني خوب بودن و زندگي علي گونه نرفته زير زبونش. دلزده شدن. كاري هم نمي كنن تا به نحوي عمرشون سر بياد و هرچقدر كه تونستن از چيزهاي اين دنيا فيض برده باشن. هر چي خوردني بود خوردن، هرچي بردني بود بردن. خلاصه از كاري دريغ نكردن. اصلا چرا بكنن؟ به چي دلشون خوش باشه؟ با دو تا اسم شهيد و عكس و پوستر ميشه فرهنگ ساخت؟ ميشه نسل تربيت كرد؟ وا.. نه. اينو همتون ميدونين اين وضع معيشتي مردمه. خيلي ها خدا رو شكر مي كنن كه همين رو هم دارن. يه آلونك، يك اتاق يك چراغ نفتي.
من به اين نتيجه رسيدم كه آدم هر چي توي تبلغاتش از چيزاي تكراري استفاده كنه و هرچقدر هم كميتش رو ارتقا بده تاثيري نميذاره حتي ممكن اثر بدي ميذاره. چون مردم عادت مي كنن و گوششون پر ميشه و اگه كسي به چيزي عادت كرد به اون چير فكر نميكنه. مثل شتر شرطي ميشه. تا صداي دوهول و سورنا مياد شروع ميكنه به پايكوبي. به اين هم فكر نميكنه كه ممكنه شرايط فرق كرده باشه و از خودش خلاقيت نشون بده تا به اون فكر كنه و تصميم معقولانه تر و بهتري بگيره. از بچگي گفتن بگين مرگ بر آمريكا. ما رو بردن تو خيابونا با هزار جور مصيبت و مكافات. در و ديوار رو رنگي پنگي كرديم. شعار داديم، پرچم سوزونديم ولي يك ساعت بعد رفتيم فيلم ترمياتور ديديم! زمونه هم كه گذشت پاي انواع فيلمها و خواننده ها هم به ايران باز شد. متاليكا شده جزو فرهنگ. تكنو يه چيز جدانشدني شده. اسمهاي مترسكهايي مثل جنيفر لوپز، بريتني اسپيرز و امثالهم خيلي عادي و حتي توي نشريات ما با پز و فخر ذكر ميشه ولي كسي به اين فكر نميكنه كه اينا كي هستن كه ما اين همه بهشون توجه ميكنيم! خدائيش نه جنيفر لوپز و نه بريتني از لحاظ هنري هيچ ويژگي ندارن. اين رو خود غربيها ميگن. اصلا اونجا اين كه كسي طرفدار اينا باشه يك نوع بي كلاسي و لمپنيسم محسوب ميشه. از خواننده ها و آهنگسازهاي اصيل و قديمي غربي كه بگذريم غربيها علاقه بسيار زيادي به موسقي آسيا و به ويژه ايران و خاورميانه دارن. همين انگليسيها كه توي غد بازي و غرور و يك دندگي دومي ندارن و بايد همه چيز خاص خودشون مثل واحد وزن، واحد طول و حتي ماشينهاي مخصوص خودشون رو داشته باشن اكثريت موسيقي مورد علاقه شون رو موسيقي ايراني ميدونن. حالا ما اينجا امينم، ويل اسميت و اسكوتر بلغور مي كنيم. آخه چرا؟ مگه شجريان بهترين خواننده مرد دنيا نيست؟ پس چرا دائما تو اروپا و امريكا كنسرت داره؟
بحث من كجا بود به كجا رسيد. اتفاقا اصل هم همينه. از اين كه يك نفر چند روز بزنه تو سرش كه چيزي عوض نميشه. فلسفه اين آداب مذهبي كه مرتبا توصيه شده و ميشه نتيجه گيريه. يك برداشت صحيح و مفيد. يك الگو برداري براي زندگي. وگرنه اينها مدتها پيش مردن و در غير اين صورت اين كارها به اعمال ديوانه ها بيشتر شباهت داره. قمه زني رو ديدين؟ ادا و اطوارهايي كه بعضيها در ميارن رو ديدين؟ شنيدين كه مداحا ميگن هر كي گريه نكنه سنگ، جهنميه و…! ايناها كار رو خرابتر ميكنه. جوونا رو از دين و مذب زده ميشن. جووناي امروزي عقل مدار تر شدن. اين كارا تو كتشون نميره و از طرفي هنوز واعظين و روحانيون ميخوان به همون سبك و سياق گذشته به اينا درس اخلاق و دينداري بدن. خوب نميشه. به خوردشون نميره. براشون جذاب نيست. من نميگم آخوند با عينك دودي از پشت مه مصنوعي با نور افكن و ليزر بياد و يهو چراغها روشن بشه و آخونده بره پشت ميكروفون و گيتار برقي زنان هوار بكشه يا علي…! اين رو هم نميگم. الان داره همين اتفاق ميفته. باور ندارين نوارهاي جديد داخلي رو كه گوش ميدين. بعد پدر، مادر، ايران بايد حتما يكي هم براي علي (ع) يا فطمه (س) خوند! براي مجوز. براي تبليغات. براي بستن بعضي دهنها. خدائيش خودمونيم. حضرت علي (ع) راضيه يك عده دختر و پسر جوون با درام و بيس و كيبورد مدحش كنن؟ يا اين كه حضرت فاطمه (ع) خوشحال ميشه از اينكه يكي دستش يك گيتار بگيره و به سبك روئو و ژوليت از ايشون تجليل كنه؟ اينا رو ما خودمون براي خودمون مشروع كرديم. بيخود هم سر خودمون رو كلاه نذاريم به نفعمونه. ببينين اينا رو كيا خوندن. هنوز كه هنوزه خيلي بزرگاي دين از گفتن اين حرفها ابدا دارن. جسارت تا چه حد؟ بعد كه آهنگ ويژه علي (ع) تموم شد نوبت شيش هشتها ميرسه و اما جنبش… (و اما عشق…). يه نگاهي به حضار در سالن كنسرت و مطربها و خواننده ها و همخوانه (ه تأنيث) بياندازين به ارادت ايشان به اهل بيت عصمت و طهارت پي ميبرين. الان ياد گرفتن ميگن اين آهنگ تلفيقيه. اين رو در ستايش فلان شخصيت خوندم و از ارادت غش و ضعف ميرن.
من نه ميگم اونطوري كه عادم خميازه بكشه نه اينوري كه جماعت روي زمين بند نشن! ما ايرانيها در افراط و تفريط دومي نداريم. من هنوز به خاطر ندارم كه ما در مقطعي خيلي منطقي، ميانه رو و عقلايي پيش رفته باشيم.
دوباره ميگم. فكر كنين. با ملاك هوس نه، با ملاك فطرت پاك. به قرآن و اهل بيت اعتماد كنين. هيچ كدوم بد شما رو نمي خوان. عقل آدمها ناقصه. عقل با هوس اشتباه گرفته ميشه. عقل ما از فهم بعضي مسائل و احكام عاجزه پس بيخود روش فكر نكنين تا يك علت عقلي پيدا كنين. اگه مبنا عقل بود كاري مسخره تر از نماز خوندن وجود نداشت. آدم ميشد مثل خلها! مانند كلاغ به زمين نوك ميزد! به حرفهاي مراجع تقليدتون گوش كنين. مطالبشون رو بخونين چون از طريق همينا مگه به جايي برسيم وگرنه نميشه. ديني براي خودمون ميسازيم كه اصلا يه چيز ديگست. زمان ظهور حضرت مهدي (عج) مردم ميگن اين چي داره ميگه! اين يك دين ديگست. خودتون رو محدودتر كنين. به هر كاري تن ندين. هواي دلهاي پاكتون رو داشته باشين. اگر هم مي خواين اروپايي مسلمون باشين خوب باشين ولي چه بهتر كه از اونا بهتر باشين. خوبيهاشون رو بگيريم، بديهاشون رو هم بي خيال شيم اون كارهايي رو هم مي مونه و دين هم بهش توصيه كرده هم عمل كنين. اگه تو اين دنيا و او دنيا خوشبخت نشدين گردن من از مو هم بارك تره. اصلا به من بگين خائن.
وسلام

   + سعید ; ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۱/٩/٥
comment نظرات ()