راز ترقی
یکی دیگه از ویژگی هایی که من در سایر ملل شرقی و غربی دیدم شاخص های پذیرش بالا بود. به طور قطع من چند هزار برابر با ایرانی ها بیشتر گپ و گفت داشتم اما دو واکنش خاص رو از یک چینی و از یک روس می تونم مثال بیارم که از ایرانی ها ندیده بودم. من فکر میکنم که اونها شنونده ها بهتری هستن و دهنشون به میزان معقول تری نسبت دهنشون کار میکنه.
در یک رستوران در مسکو مشغول صحبت بودیم که من جمله کوتاهی در مورد احکام گفتم و خانمی که اونجا بود کیفش رو باز کرد و کاغذ و قلمی برداشت و از من خواست که اون دو سر فصل و تعریف رو دوباره بگم و من هم گفتم.
مورد دوم در مورد یک جوون چینی بود که دو توصیه بهش کردم و اون هم رفتار مشابهی بروز داد و هر دو رو به دقت نوشت.
اینها چیزی از من کم یا زیاد نمیکنه اما مطمئنم که بارها و بارها خود ما چه به عنوان گوینده و چه شنونده توی چنین وضعیتهایی بودیم ولی اینکه کدوم یکی از ما حاضر به بروز همچین واکنشی باشیم من احتمالش رو خیلی کم می دونم. حق پذیری و شنونده بودن یکی از اون رازهاییه که در ترقی واقعی غرب و شرق خیلی موثر بوده و حق داریم که به این نکات واضح اخلاقی و اسلامی تعبیر «راز» رو بکار ببریم چون شاید میلیون ها بار شنیده باشیم اما هنوز برامون عجیب و راز آلود و بیگانه است.
از امام سجاد(علیه السلام) روایت شده که می فرمایند: اگر در مشرق عالم، کسی را بکشند و در مغرب، کسی به آن قتل راضی باشد، مثل آن قاتل در گناه قتل شریک است."
تمدن را دور می زنیم
چون دیدم که ما 2500 سال تمدن داریم و ختم همه برتری های عالمیم پیش خودم گفتم آخه چه فایده داره که بخوام چیزی از فرهنگ و تمدن رو تو این وبلاگ آموزش بدم. زیره رو که به کرمون نمی برن. با اینحال از اونجایی هستن خارجی هایی که در این زندگی می کنن و شاید بتونن فارسی رو بخونن من برای اونها اینا رو می نویسم تا از این به بعد اونها هم این کارایی که من این زیر می نویسم و ما ایرانی ها همه اش رو از میلیون ها سال پیش بلدیم رو رعایت کن.
1. رعایت فاصله
توی صف هر چی، مثل مترو، صندوق فروشگاه و... لازم نیست با نفر جلویی نزدیکی کنید یا زفاف به جا بیارید. به قدر همون از جلو نظام دوران مدرسه فاصله بگذارین و با نفستون پس گردن نفر جلویی رو باد نزنید. خدایی نکرده یکی رو برق گرفت بعد تا ته صف همه رو برق میگیره!
2. در اماکن عمومی سر و صدا نکنید
توی یک فروشگاه، فرودگاه و امثال بچه؛ دوست یا خواهر زادتون رو با عربده صدا نزنید و خنده خرکی رو بذارید برای یک وقت دیگه.با عرض ارادت خدمت آقای نادر سلیمانی!

3. توی حرف دیگر نپرید
وقتی یک کارمند یا پیش خدمت به کار مشتری یا فرد دیگه ای مشغوله به وسط حرفشون نپرید. اگه اهل تجارت و نمایشگاه رفتن هستین می تونید چند دقیقه با فاصله کنار وایستید و یا برید و یک دوری بزنید. باز برگردید و اگر باز هم همین بساط بود دو باره یک بار دیگه این کار رو تکرار کنید و اگر نمایشگاه تمام شد و شما مجبور شدید بدون اون مصاحبه به مرز پر گهر برگردید، برگردید اما توی حرف کسی نپرید.
4. هل ندید
همین! هُل ندید!
خب! دوستان و ایرانیان متمدن عزیز! از اینکه شاید شما اشتباهی این توصیه های احمقانه و ما قبل تاریخی رو خوندین پوزش میخوام و به بزرگی خودتون و تمدنتون من رو ببخشین. شما یک میلیون بار از همه مردم دنیا با هوش ترید و می دونم که فهم این چیزا برای شما اصلاً آب خوردنه. آخه کدوم آدم احمقیه که چیزایی که اون بالا نوشتم رو نمی دونه و بهش عمل نمیکنه!؟ من که ندیدم. امان از دست این خارجی های شهروند نما که میان توی این مرز پر گهر و آیین مهر آریایی و نیکان رو خدشه دار میکنن.
راستش دل و دماغی برای نوشتن یک مطلب جدید مخصوصاً از اون سوهان روح های سابق ندارم. توی ذهنم میگذره که یک مقدار رویه این وبلاگ رو -دست کم موقتاً- تغییر بدم. شاید دوباره برگشتم به خاطره نویسی، حکایت و داستان کوتاه و همین جور چیزا! تا خدا چی بخواد.
راستی یک مطلب جالبی در مورد مقایسه قوانین و برخورد های قانونی با رانندگان متخلف در دنیا از همین تلویزیون خودمون شنیدم که بد ندیدم اینجا هم بیارمش.
در کشور سوئیس، راننده ای که تعداد تخلفات رانندگی اش از حد مجاز تعیین شده در سال بیشتر باشد به عنوان یک بیمار روانی
از رانندگی محروم می شود.
حالا شما خودتون آمار سطح کیفی اعصاب و روان مردم خودمون رو حساب کنید! (بارم 20 نمره)
مشاعره ایرانی!
سه شنبه است برادر ! به روز هستی تو؟!
خمار ، نشئه ، اوور دوز یا که مستی تو؟!
رها بکن دگر اینک در ِتمدن را !
نکش به تخته سیاهت ، دوباره ناخن را !
سه شنبه ! دیدن مترو ! دریغ از اعصاب ...
سه شنبه ! مای مخاطب ! و َ جیغ از اعصاب !! ![]()
خوشا به حال شما که بلیط داری باز ...
همیشه مترو نشینی ، همیشه داری ناز ...
منم که پای پیاده جهان نوردیدم !
منم که هر چه زمین بود، آسمان دیدم !
آهاااای جان برادر ! به روز کن امروز
سعید! مَشت! دلاور ! به روز کن امروز !!!
شعر (!) فوق متعلق به برادر هورمزد می باشد!
پاسخ من به برادر هورمزد با کمربند زرد مشاعره!
آری سه شنبه است امروز !
بیزار و ملول این جماعتم امروز!
رها کنم دل ازین تمدن بی فرجام
چه سود بر من و تو در سر انجام
سه شنبه! دیدن دوستان و بذل طرب
سه شنبه! سهم ما از این دنیا یه وجب
خوشا به حال شما که سر سرایی داری!
طبع شعری و ستار و کبوتری داری!
منم که سواره جهان نوردیدم!
منم که هر چه تمدن بود تباهی دیدم
آهای جان برادر! رها کن امروز
سعید! خوب، بد، زشت هر چه بود دمغ بود امروز!!!
نظرات ()
