اما تو چیز دیگری...!
اونهایی که خودشون بچه دارن یا مثل من کلی بچه دور و برشون بوده و یا احیاناً بچگی خودشون یادشونه خوب می دونن که اغلب بعد از ظهرها و یا سر شبها بچه شروع میکنه به نق زدن و اصلاً معلوم نیست چی میخواد. یک بار بهانه خوراکی میگیره و ده دقیقه بعد کارتون مورد علاقه اش رو میخواد اما ما که از بالا می بینیم خوب می دونیم و شاید اون نیم وجبی ندونه اینه که دردش یه چیز دیگه است و فقط باید بخوابه و بس.
شبکه دو که خدا ازشون نگذره چند شب پیش توی اخبار بیست و سی داشت در مورد عکسهای ساختگی حوادث بعد انتخابات و استفاده از نرم افزارهای ویرایش تصویر مثل فتوشاپ می گفت و حتی به خودش زحمت تماس تلفنی با یکی از صاحبان وبلاگ رو داد (جالب توجه اون عده که با راحت و آسوده مطالب آلرژی زا می نویسن و خوش خیال تشریف دارن) و جواب سر بالا گرفت و یا یک کامنت ناقابل برای یکیشون نوشت و اون هم در عوض پاسخی تند داد!
یکی از همین بلاگرها گفت مهم این نیست که این تصاویر غیر واقعی هستن مهم اینه که چنین وقایعی یا مشابهشون رخ داده. یک جورایی هم راست میگه هرچند که تقلب و تحریف کار درستی نیست. من خطابم به این شبکه دویی هایی مغرض هستش که کدوم جهنمی بودن وقتی که با همین شیوه و شگرد و همین فتوشاپ اومدن یک پلاکارد دست یک زن رو دستکاری کردن و یک حدیث سخیف رو جعل کردن و نام مقدس حضرت فاطمه (س) رو به عنوان راوی کنارش نوشتن؟ شما مثل اون بچه که گفتم معلومه که دردش چیه نه حسین زهرا (س) براتون مهم بوده و نه اهانت و جسارت چند نفر توی تهران به عاشورا. اگر بد حجابی یک تعداد دختر و زن توی روز عاشورا عامل خود جوشی و غیرت دینی مردم بوده بد نیست سری به ولنتاین و فشن شو و کارنیوال شب عاشورا در خیابان مطهری رشت بزنید که دختر و پسرا از دو ماه پیش براش برنامه دارن و از فستیوالهای برزیل هم مشهورتر شده. یا اون زمان که قرآن رو دخترها روی طبق گذاشتن با دف و ساز روی سر چرخوندن و آقای رحیم مشایی خوش قدم حاظر و ناظر بود کی حرف از جسارت به اعتقادات و اسلام زد؟ آیا کسی که به قرآن اهانت می کنه حتماً باید امریکایی و انگلیسی و اصلاح طلب باشه که تعبیر هیهات من ذله ازش بیرون بکشن و خود جوش و بی مجوز بریزن خیابون یا بام و هوا دو تاست؟ گوساله و بزغاله اونهایی هستند که اینها رو نمی فهمند.
فقط میخوام در آخر از معجزه تکرار تاریخ بگم و به یاد شما بیارم که چیزی از شهادت پیامبر (ص) و غدیر خم نگذشته بود که دستگاه تبلیغات بنی امیه و منابر شیطانی و پولکی کار رو به جایی رسوند که نماز جماعتی ختم نمی شد مگر با لعن بر علی (ع) و روزی که حضرت در محراب ضربت خورند این جماعت گفتند مگر علی نماز میخواند؟! امتحان من و شما از آن عده در آن روز سخت تره.
ویدئوی ایرانی
راستش برای این هفته متن خاصی آماده نکرده بودم و هفته قبل هم در سفری طولانی بودم. چند تا فیلم کوتاه جالب گذاشتم که می تونید ببینید. یکیش مربوط به یک گربه بانمکه و دیگری هم برای کسانی جالبه که به تنیس روی میز علاقه دارن. حجم ٩/٢ مگابایت.
سوال بزرگ
می دونین چرا وقتی همه چیز مرتب و روبراه به نظر میاد باز هم سر و گوش یک عده داره می جنبه؟ یا به این فکر کردین که چرا حتی توی مسیری که فقط یک راه مجاز وجود داره باز هم چراغ راهنما می زنیم؟ علتش خیلی خیلی ساده است. چون فضا برای همه جور تخلف کاملاً بازه! تخلف و رفتارهای ضد قانونی و مخالف نظم اینقدر با ما عجین شده که حتی برای ورود به عرض خیابون باید بر خلاف شعر معروف ((اول به چپ نگاه کن...)) راست و چپ و بالا و پایین رو بپایی تا ((مشکی)) شاخت نزنه.
یک فردی دائم گیر می ده که فلان درصد از جمعیت امریکا توی زندون هستن. خب! این چیز خوبی نیست اما یک جورایی اگر نگاه کنی خیلی هم بد نیست. چون اونجا خلافکارهاش توی جایی هستن که باید باشن اما اینجا همه جا هستن. حتی توی مقدس ترین و امن ترین جاها.
معمولاً وقتی یکی از روبرو خلاف میاد یک مقدار شبیه کریم باقری میشم. شاخ به شاخش می رم آخرش هم یک چیزی میشه یا نمیشه! برادر بزرگترم (دام ظله) میگه آخر سر یا تو رو از لای آهن پاره ها می کشن بیرون یا گوشه سردخونه با بدنی که چاقو چاقو شده افتادی! حالا بگذریم. همین شیوه رو داشتم تمرین می کردم و از دیدن ماشین پلیس راهنمایی خوشحال شدم چون توی این مواقع آدم ریسک پذیریش میره بالا اما اتفاقی افتاد که توی مملکت جهان خوار دست کم اگر زندون نداره یک جریمه مشتی با تعلیق میان مدت رو شاخشه. آقا پلیسه که شبا که ما می خوابیم اونم میره می خوابه از وسط گل میخ های وسط خیابون بدون اشاره و علامت یک دور یک دستی زد و رفت! یادم می یاد حجت الاسلام*، سردار رویانیان این مرد دلیر خطه مازندران که الان دیگه ژستهاش مقابل دوربین خبرنگارها چیزی در حد کوین کاستنر و آرنولد روی فرش قرمزه می گفت همه باید پلیس هم باشن و پلیس هم باید در صورت تخلف جریمه بشه! داداش، کم مونده بود بزنه ماشین من رو بندازه توی لاین مخالف و بوم ...!
کم کم که نه، یهو به این رسیدیم که اگر قرار بود که مردم این مرز پر گهر به فرمول مردم کشور جهان خوار سر از زندون در بیارن باید بگم که شاید اونوقت فقط من و هورمزد و هاپوتی و یکی دو تای دیگه حق آزادی توی خیابونهای این مملکت رو داشتن و مابقی داشتن آب خنک می خوردن. می گید نه؟ شما فکر می کنید که رئیس جمهور کشور ما وقتی که میخواد وبلاگش رو به روز کنه سراغ کامپیوتر شخصی میره که سیستم عامل اصل و تحت کپی رایت با لایسنس معتبر روش نصبه؟ جواب با درصد خطای اندکی منفی است. پس وقتی من، تو، او، ما، شما و ایشان با یک لغزش کوچولو توی اون مملکت فساد زده سر از دادگاه در میاریم باید بگم که جای خالی غاطبه مردم و حتی ناظمین و متفکرین ما توی زندان های سرد حس میشه. حالا چرتکه بزنید و قلم و خودکار بیارید و درست حساب کنید اونوقت چند درصد رجال و نسوان ما توی زندون بودن.
عجب صبری خدا دارد.
*: از شخصی شنیدم که سردار رویانیان در گذشته معمم و امام جمعه نور بوده و کذا و کذا.
وای به حالت اگه ببینم رفتی فلان جا...
پوست از سرت می کنم...
تو کدوم گوری بودی تا حالا...
تو ساکت باش، تو یکی حرف نزن ...
پاشو برو بیرون حوصله ات رو ندارم...
اینهایی که اون بالا نوشته شده برگرفته از یک نزاع خیابانی یا فرهنگ لغات فرانسه نیست بلکه جملات گهربار ((زنان)) و ((دختران)) ما در سریالهای شبانگاهی خطاب به مردان می باشه! ما عملاً چند ((سگ)) را با ادبیات ((سگی)) تماشا می کنیم که زننده ترین رفتارها رو هر شب وانت وانت توی کله من و شما می ریزنن. آبجی فرخندهء فرخ و فرید در مسافران، روشنک در دلنوازان و ... . عادت شده که یک تصویر خشن و زورگو از زن های امروزی در مقابل مردی ذلیل و ترسو که کاری جز پنهانکاری و دروغگویی در برابر پلیس بازی نسوان نداره به نمایش در بیاد.
دیگه الان همه می دونن که روزی کلی رانندگی می کنم. ترافیک و چراغ های قرمزهای طولانی یک مدت فرصتی برای عادت دیرینه آمارگیری بهم داده بود. اولش فکر کردم اتفاقیه و یا اینکه با یک نظر کلی همسو بودم اما کم کم فهمیدم که موضوع خیلی متفاوته.
میدونید که از نظر من بدترین راننده ها پشت فرمون ماشین های مشکی می شینن. بعد کم کم دیدم که یک مقدار نسوان پشت این ماشین ها از عادی خارجه. یعنی درست در زمانی که این قانون قطعی شده بود جرقه های یک تز جدید شروع به جستن کردن! نتیجه حتماً برای شما هم جالبه که بدونید طبق آمار مکتوبی که من طی چهار ماه گرفتم شصت درصد زنان شهر ما خودروی مشکی سوار میشن. چیه؟ ماشین شوهرشون رو برداشتن!؟ نه خیر! عرض میکنم خدمتتون. نه تنها ماشین مال خود خودشون بود (اتفاقی می پرسیدم) بلکه طی یک آماری که از طریق یکی از معلمین آمار توی یک دبیرستانهای دخترانه در خصوص رنگ مورد علاقه خودرو زنان آینده نتیجه هفتاد درصدی ((عشق مشکی ها)) برق از کله ما پروند.
اگر باز هم اصرار دارید این جماعت ماشین شوهراشون رو بر میدارن باید بگم که پس اون آقایونی که سفید سوار میشن ماشین خانومشون رو برداشتن!!!؟؟! آره؟؟ اینجوریه؟! نظم هورمونی با تغذیه و محیط که به هم ریخته هیچ، از یک طرف قدرت طلبی های این تیپی که یک دختر 130 سانتی رو پشت یک دیزل مشکلی سه تنی شاسی بلند قرار میده و مردهایی که با پیراهن و تی شرتهای صورتی و آبی آسمونی سوار ماتیز سفید نظر ابرو نمایی می کنن. شما هم همین فردا ده راننده زن را بشمرید و اگر تعداد مشکی ها و نوک مدادی ها زودتر به ده نرسید من در این مطلب تجدید نظر می کنم. واقعاً عجیبه که پژو پارس شده ماشین خانوما! پس دو شرط اصلی انتخاب خودرو شد: بزرگ باشه، سیاه باشه.
متاسفانه وقتی نظم و قاعده یک چیز به هم میخوره میشه مثل یک ترافیک تو در تو که هر اتفاقی توش می افته. من خیلی خلاصه اش رو بگم. خانومها میخوان بگم ما می تونیم؛ من هم می گم اصلاً نیازی نیست که اینقدر به خودشون و دیگران دردسر بدن. من به خوبی می دونم که می تونن. امروز نه، فردا می تونن. حتی توی معدن هم عرق می ریزن با سر بلوک سیمانی می شکنن، هیجده چرخ می رونن و گروه تروریسی مستقل هم تشکیل میدن و توپ زایمان رو هم میندازن توی دامن آقایون. اما سوال اینه! اون گره و اون اشکال اینجاست که ما مثلاً یک کاری بکنیم به ضرب و زور و سمبه پر فشار یک شیر یا کل نسل شیرها با هزار ترفند و زحمت گیاه خوار و آواز خون بشن. من از بیولوژی و ژنتیک سرم میشه، میگم میشه، خوب هم میشه. من زنده، شما هم زنده. بعدش همین تشکیلات همین زحمت و همت رو بذارن رو قناری که بتونه جیغ بکشه و یک آهو یا بچه آدم رو از آسمون با شیرجه بگیره و ببره بالای درخت و تیکه پاره کنه و بخوره. می گید نمیشه؟ من میگم خوب هم میشه. اما سوال و اشکال این میشه که آیا اون شیرها و این قناری ها جز تشابه اسمی به اصلشون شباهت یا سنخیت دیگه ای هم دارن؟ اونها اصلاً یک چیز دیگه و جدید هستن. خب برادر و خواهر عزیز! شما اسم زن رو بذاری مرد و مرد رو بذاری زن که چیزی عوض نمیشه. شباهت ها و یا تفاوتهای فیزیکی که خرجش یک عمل جراحی و یک مدت دارو درمانی و روان درمانیه و شما الان ارژنگ سیبیل چخماق تحویل کلینیک میدی سه ماه بعد منیژه جون تحویل میگیری. خب! میخواید جامعه رو دستی دستی تبدیل به اون کلینیک بکنیم؟ قدرت طلبی و برتری جویی با خرید و سوار شدن ماشین های مشکی بزرگ از جانب خانومای جامعه و یا قرار دادن عروسکهای فانتزی روی داشبود ماشین آقایون و ابروهای زنانی که هر روز ((یلدایی)) یا ((فرزاد حسنی تر)) و در عوض ابروهای آقایونی که هر روز به روز ((روشنکی تر)) میشه بی معنی و بی دلیل نیست. یک اتفاقی داره بیخ گوش من و شما می افته. یکی بیداره، یک خواب و یک عده بیشتری خودشون رو زدن به خواب! شما جزو کدوم یکی هستید؟
این مطلب وقتی قرار بود نوشته و ارسال بشه که دو تا سریال اخیر حسابی گرد و خاک کرده بودن. حساب شمس العماره رو بعداً می رسم.
چه میکنه این سیاست
چند وقت پیش بود که تا مدتها یک خبر توی رسانه های ما زیر و بالا میشد. در آلمان یک آلمانی روسی الاصل با چاقو توی دادگاه یک زن مسلمان مصری رو میکشه. خیلی ناراحت کننده بود. کشور ما با مصر رابطه سیاسی درست و حسابی نداره و خیلی محکم روی اسم خالد اسلامبولی قاتل رئیس جمهور مصر وایستاده اما وقتی یک مصری در آلمان کشته میشه دیگه مرزهای ملیتی از بین میره. من هم شدیداً موافقم که مرزها و رابطه ها فقط با عقیده های متفاوت میتونن جدا بشن وگرنه هیچ فاصله مرزی و فیزیکی و نژادی نمی تونه آدمهای هم عقیده رو به جدایی بکشونه.
باز دوباره همین چند روز پیش بود که خبر کشته شدن سیزده سرباز امریکایی در یک پایگاه نظامی در امریکا رو شنیدیم. خبری که اول توی رسانه ها نبود اما کشته شده ها به عدد 13 می رسیدن که تا اونجا که من از خبرنگاری می دونم ((بزرگی)) خودش یکی از مولفه های مهم خبره. خبر اولی چون پای یک طرفش یک مسلمون بود حتی با وجود مصری بودن تلویزیون رو ترکوند. کلی هم تحلیل و کارشناسی از خودشون در وکردن که چطوری این متهم با خودش چاقو برده و اون خدا بیامرز رو زده. بعد یک جای دیگه دنیا یک مسلمون یهو میگه الله اکبر و بعدش هم کیو کیو بنگ بنگ چند نفر رو لت و پار میکنه انگار نه انگار! جالیبش اینجاست که در تشریح قاتل شهیده حجاب گفته میشه ((قاتل نژاد پرست)) اما در مورد قاتل سیزده امریکایی ملیت طرف (بی ذکر اصالتش) بدون عقیده یا دینش تیتر میشه.
میگید قیاس مع الفارق می باشد؟ صبر بفرمایید. یک بچه شونزده هیفده ساله آسیایی الاصل از پای پلی استیشن یا یکی از همین فیلمهای استیون سیگال پا میشه میره تو مدرسه با تفنگ میزه همه چیز رو داغون میکنه و چند نفری هم متاسفانه می میرن و زخمی میشن و خلاصه اش اینکه می ترکونه. خبر این دیگه از فتح ماه مهمتر میشه. کجا؟ اینجا! چرا؟ چون توی امریکا یکی سوتی داده. اسلحه ای که یه جورایی دم دست و مجازه رو برداشته رفته آتیش سوزنده. این ور ماجرا بچه مایه دار توی مرز پر گوهر واسه 40 میلیارد سهم الارث میزنه وکیل و خانواده و ... آبکش میکنه با تفنگی که اصلاً مجاز نیست. اون یکی هم با کلاشینکف میره با همسایه تسویه حساب میکنه. خبرش؟ یک نیم خط وسط سایر خبرها!
من فرق تکنیک با رندی یا کیاست رو با موذی گری خوب می دونم. واسه همین بود که امام علی (ع) این مرد خدا و اسوه همه خوبی ها به صراحت مرز مشخصی بین سیاست دنیوی و اخلاق کشید و در جایی دیگر فرمود اگر حق و باطل مخلوط و ممزوج نبود کسی به باطل نمی گروید.
